امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1248
خطبه تاريخي امام سجاد(ع)
در اين اثناء(اسارت در شام) امام زين العابدين - عليه السلام - از سراپرده خود بيرون آمد و با اشاره مردم را به سكوت، دعوت كرد، نفسها در سينه‏ها ماند و سكوت مطلق همه جا را فرا گرفت، آنگاه امام سجاد - عليه السلام - اينگونه خطبه تاريخي خود را ايراد فرمود: پس از حمد و ثناي الهي، از رسول خدا - صلي الله عليه و آله - ياد كرد و بر او درود فرستاد و خطاب به ‏مردم گفت:
ايها الناس! من عرفني فقد عرفني، و من لم يعرفني فانا علي بن الحسين المذبوح بشط الفرات من غير ذحل و لا ترات، انا ابن من انتهك حريمه و سلب نعيمه و انتهب ماله و سبي عياله، انا ابن من قتل صبرا، فكفي بذلك فخرا.
ايها الناس! ناشدتكم بالله هل تعلمون انكم كتبتم الي ابي وخدعتموه، و اعطيتموه من انفسكم العهد و الميثاق والبيعة ثم قاتلتموه و خذلتموه؟ فتبا لكم ما قدمتم لانفسكم و سوء لرأيكم، باية عين تنظرون الي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول لكم: قتلتم عترتي و انتهكتم حرمتي فلستم من امتي.
اي مردم! هر كس مرا مي‏شناسد، مي‏داند كه من كيستم، و آن كه مرا نمي‏شناسد (بداند كه) من علي فرزند حسين هستم كه او را در كنار فرات (با كامي خشكيده و عطشناك) بدون هيچ گناهي، از دم شمشير گذراندند، من فرزند آن كسي هستم كه پرده حريم حرمت او را دريدند، و اموال او را به غارت بردند، و افراد خانواده او را به زنجير اسارت كشيدند، من فرزند آن كسي هستم كه او را به زاري كشتند، و همين افتخار ما را بس است.
اي مردم! شما را بخدا سوگند آيا به خاطر داريد كه به پدرم نامه‏ها نوشتيد (و او را دعوت كرديد) ولي با او نيرنگ باختيد؟ ! (به خاطر داريد كه) با او پيمان (وفاداري) بستيد و با او (و نماينده او) بيعت كرديد، ولي (به هنگام حادثه) او را تنها گذارديد؟ ! (و به اين هم بسنده نكرديد) و با او به پيكار برخاستيد؟ !
شما را هلاكت و نابودي باد! چه (بد) توشه‏اي (از پيش) براي خود فرستاديد! و رأي شما (چه) زشت و ناپسند بود.به من بگوئيد كه با كدام چشم مي‏خواهيد به روي رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - بنگريد هنگامي كه به شما بگويد: عترت مرا كشتيد، حريم حرمت مرا شكستيد، پس شما ديگر از امت من به حساب نمي‏آييد؟ !.
وقتي سخن امام بدين جا رسيد، از هر طرف صداي آن جماعت بيشمار به گريه بلند شد و به همديگر مي‏گفتند: (ديديد) كه نابود شديد و درنيافتيد؟
امام سجاد - عليه السلام - در دنباله سخنان خود فرمود: رحمت خدا بر آنكس باد كه پند مرا بپذيرد و سفارش مرا در رابطه با خدا و رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - و دودمان او به خاطر بسپارد، چرا كه من به نيكي از رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - پيروي مي‏كنم و رفتار او را در پيش مي‏گيرم.
مردم يكصدا بانگ برداشتند كه: اي پسر پيامبر خدا! ما فرمانبردار (فرامين) توايم! و پيمان تو را محترم و دلهاي خود را به جانب تو معطوف مي‏داريم! و هواي تو را در سر مي‏پروريم ! رحمت خدا بر تو باد! تو فرمان بده تا با هر آنكه با تو در آميزد، بستيزيم! و با هر كس كه تسليم فرامين تو باشد، از در آشتي درآييم! و يزيد را (از اريكه قدرت به زير كشيم و او را) اسير كنيم! و از كساني كه بر شما و خاندان ستم روا داشتند، بيزاري جسته و انتقام خون پاكان شما را از آنان بگيريم! !
امام سجاد - عليه السلام - فرمود:
هيهات! ايها الغدرة المكرة! حيل بينكم و بين شهوات انفسكم، اتريدون ان تأتوا الي كما اتيتم الي آبائي من قبل، كلا و رب الرقصات الي مني، فان الجرح لما يندمل، قتل ابي بالامس و اهل بيته معه، فلم ينسني ثكل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم وثكل ابي و بني ابي وجدي شق لها زمي و مرارته بين حناجري و حلقي، و غصصه تجري في فراش صدري، و مسالتي ان لا تكونوا لنا و لا علينا.
هيهات! اي بيوفايان نيرنگباز! در ميان شما و خواسته‏هاي شما پرده‏اي كشيده‏شده است، آيا برآنيد كه با من نيز به همان گونه كه با پدران من رفتار كرديد، عمل كنيد؟ ! (مطمئن باشيد كه به ياوه‏هاي شما ترتيب اثر نمي‏دهم و) هرگز چنين نخواهد شد (كه شما مرا به راهي كه مي‏خواهيد سوق دهيد) !
بخداي راقصات [1]بسوي مني سوگند، كه هنوز آن زخم عميقي كه ديروز از قتل عام و كشتار پدرم و فرزندان و (اصحاب) او در قلب من پديد آمده است، التيام نيافته و هنوز داغ رحلت رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم- را فراموش نكرده بودم كه آلام و مصيبتهاي پدرم و فرزندان پدر و جد بزرگوارم، موي سر و صورت مرا سپيد كرد و هنوز مزه تلخ آن را در گلوگاه خود احساس مي‏كنم، و اندوه اين آلام جانفرسا هنوز در قفسه سينه من مانده است! خواسته من از شما اين است كه (حداقل بي تفاوت باشيد!) نه از ما طرفداري كنيد و نه با ما از در جنگ و دشمني درآييد ! پس امام سجاد - عليه السلام - خطبه خود را با اين ابيات پايان داد:
لا غرو ان قتل الحسين و شيخه‏
قد كان خيرا من حسين و اكرما
فلا تفرحوا يا اهل كوفة بالذي‏
اصيب حسين كان ذلك اعظما
قتيل بشط النهر نفسي فداءه‏
جزاء الذي ارداه نار جهنما [2]

[1]. راقصات، به شتراني گفته مي‏شود كه زائران خانه خدا را از مكه به مني و عرفات مي‏برند.
[2]. شگفت آور نيست اگر حسين كشته شد و پدر بزرگوارش علي، كه به از حسين بود، او نيز كشته شد؛ اي اهل كوفه! شادمان نباشيد به اين مصيبت كه بر حسين وارد شد كه اين مصيبتي است بزرگ؛ جانم فداي آن كه در كنار نهر فرات شهيد شد، و كيفر آنكس كه او را كشت آتش جهنم است.
علي نظري منفرد- قصه كربلا، ص 439
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :