امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1386
قيام هاي عصر امام سجاد(ع)
تاريخ گواه است که امام سجاد - عليه السلام - در طول سي و چهار سال فعاليت، شيعه را از يکي از سخت ترين دورانهاي حيات خويش عبور داد. دوراني که جز سرکوبي شيعه به وسيله زبيريان و امويان نشان روشني ندارد. بيست سال حاکميت حجاج بر عراق و سلطه عبدالملک بن مروان بر کل قلمرو اسلامي، تنها جهتگيري روشنش کوبيدن شيعيان، و در بخشهايي ديگر کوبيدن ساير مخالفان امويان، اعم از خوارج يا شورشياني چون عبدالرحمان بن محمد بن اشعث بود. حجاج کسي بود که شنيدن لفظ کافر براي او بسيار آرام بخش تر از شنيدن لفظ شيعه بود.[1]
در اين سالها دو نهضت شيعي در عراق رخ داد که هر دو - علي رغم موفقيت موقت يکي از آنها - با شکست مواجه گرديد. پس از آن نيز شيعيان با شدّت هرچه تمام تر مورد تهديد امويها، از قتل و شکنجه و زندان، قرار گرفتند. يکي از اين دو نهضت، نهضت توّابين بود که رهبري آن را سليمان بن صرد خزاعي، به همراهي تني چند از ديگر سرشناسان شيعه در کوفه به عهده داشتند و ما پيش از اين درباره آنها سخن گفتيم. ادعا شده که توّابين امامت علي بن حسين - عليه السلام - را پذيرفته بودند.[2] ما در مآخذ اوليه شاهدي براين مدعا نيافتيم. آنچه مهم است اين که توابين در مجموع بر آن بودند تا در صورت پيروزي، امامت جامعه را به اهل بيت - عليه السلام - بسپارند و طبعا از نسل فاطمه - سلام الله عليها -، کسي جز علي بن حسين - عليه السلام - براي اين کار وجود نداشت. اما آيا در ذهن آنها دقيقا همين مطلب وجود داشته است يا نه، تاريخ چيزي گزارش نکرده است. به نظر مي رسد رابطه سياسي خاصي بين امام سجاد - عليه السلام - و توابين وجود نداشته و آنچه بيشتر رنگ نهضت را شيعه نشان داد، شرکت فعال معروفين شيعه کوفه در اين نهضت و مايه هاي عاطفي آن است. يعني توبه به سبب عدم حمايت از حسين بن علي - عليه السلام - و شهيد شدن به عنوان تنها راه پذيرش اين توبه. در اين حرکت نامي از محمد بن حنفيه نيز وجود ندارد.
اشتباه عمده سياسي آنها عدم سنجش موقعيت، خارج شدن از کوفه، و سپردن خود به دست حوادث بود. مختار نيز به دليل اين اعتقاد خود که رهبري اين حرکت توانايي درک مسائل نظامي و سياسي را ندارد، حاضر به همکاري نشد و حتي موجب شد تا تعدادي از شيعيان از حمايت نهضت توابين خودداري کنند.
همين ابهام درباره ارتباط امام سجاد - عليه السلام - با دومين جنبش شيعي يعني جنبش مختار وجود دارد. اين ارتباط نه تنها از زاويه نگرش سياسي، بلکه از بعد اعتقادي نيز مشکلاتي را در بر دارد. گفته اند که مختار پس از آنکه موفق شد در کوفه شيعياني را به سوي خود جذب کند، از علي بن حسين - عليه السلام - استمداد جست، اما امام روي خوش نشان نداد.[3]
چنين موضعي از سوي امام با توجه به سياستي که امام تا به آخر دنبال کرد، منطقي به نظر مي رسد. امام از پس از حادثه کربلا دريافته بود که امکان احياي اين جامعه مرده با در دست گرفتن رهبري آن وجود ندارد. به علاوه درگير شدن در يک حرکت سياسي ديگر، با وجود قدرت ديگر احزاب، خطراتي را در پي داشت که به ريسک کردن آن نمي ارزيد. به همين دليل، ماهيت حرکت امام در دوران امامت آن حضرت، بخوبي نشان مي دهد که حرکت امام تنها يک حرکت سياسي نبوده و در بسياري از موارد به وضوح بر کنار از سياست به معناي مشخص فعاليت سياسي بوده است.
جنبه اعتقادي قضيه نيز از زماني شروع گرديد که مختار از محمد بن حنفيه خواست تا او را تأييد کند و مورد حمايت قرار دهد. محمد بن حنفيه چنين کرد؛ امّا نه به صورت رسمي. از آن پس اين گونه شايع گرديد که در ميان شيعه عراق، امامت محمد بن حنفيه پذيرفته شده است. گر چه اين مسأله محرز نيست، اما بعدها که فرقه اي به نام کيسانيه شهرت يافت، داستان را از زمان مختار آغاز کردند.
با رسوخ بعضي از مباني عقايد غلات در ميان برخي از شيعيان کوفه، بعدها مختار نيز در معرض اتهام قرار گرفت و اين گونه شايع گرديد که مختار در پيدايش غلات سهم بسزايي داشته است. بنا به دلايل زيادي که در اين مختصر جاي طرح آنها نيست و ما در جاي ديگر بدان پرداخته ايم، در تمام اين مسائل، و حتي اين که فرقه اي به نام کيسانيه به امامت يا مهدويت محمد بن حنفيه اعتقاد داشته باشند، ترديد وجود دارد. اما در اين که امام سجاد - عليه السلام - عليه غلات موضع گيري کرده است، شواهدي وجود دارد. اين به معناي وجود انحراف در ميان شيعيان عراق بود که امام را وادار مي کرد تا از موضع گيري و برقراري رابطه مستقيم و حمايت کامل از آنها خودداري کند.
امام سجّاد - عليه السلام - خطاب به گروهي از اهل عراق فرمودند: «أحبونا حب‏ّ الاسلام و لا ترفعونا فوق حد‏ِّنا»،[4] و در نقل ديگري آمده است که امام فرمود: «أحبونا حب‏ّ الإسلام و لا تحبونا حب‏ّ الأصنام».[5] ابوخالد کابلي نيز مي گويد: از امام سجاد - عليه السلام - شنيدم که مي فرمود: يهود و نصارا، عزير و عيسي را آنقدر دوست داشتند تا مطالب آن چناني در باره آنها گفتند، چنان که: «إن قوما من شيعتنا سيحبونا حتي يقولوا فينا ما قالت اليهود في عزير و ما قالت النصاري في عيسي بن مريم، فلا هم منّا و لا نحن منهم».[6] کساني از شيعيان ما، تا آن اندازه در دوستي ما افراط مي کنند که نظير سخنان يهود و نصارا را درباره عزير و عيسي - عليه السلام - درباره ما مي گويند. نه آنها از ما هستند و نه ما از آنها هستيم.
بر پايه منابع شيعه، محمد بن حنفيه فرد منحرفي نبود و امامت امام سجّاد را پذيرفته بود. بنابراين در ثبوت اين که واقعا محمد بن حنفيه خود را به عنوان امام براي شيعيان کوفه مطرح کرده، اشکالاتي وجود دارد و راه حلهايي مي تواند فرض شود که ابن حنفيه به دست امام سجاد - عليه السلام - و براي دور نگاه داشته شدن امام دست به اين اقدام زده است، گر چه شاهد تاريخي ويژه‌اي اين مطلب را تأييد نمي کند.
آنچه در اينجا لازم به يادآوري است، اين است که به دلايل مختلفي نمي توان باور کرد که امام سجاد - عليه السلام - درباره مختار فرموده باشد: «يکذب علي الله و علي رسوله».[7] بويژه اين که وقتي مختار سر عبيدالله را براي آن حضرت فرستاد، فرمود: «جزي الله المختار خيراً».[8] و نيز آمده است که در آن هنگام «لم يبق من بني هاشم أحد الّا قام بخطبة في الثناء علي المختار و جميل القول فيه».[9] از امام باقر - عليه السلام - روايت گرديده است: «لا تسبوا المختار فانه قتل قتلتنا و طلب ثارنا و زوج أرامنا و قسم فينا المال علي العسرة».[10] و در برابر سؤال فرزند مختار، موضع خود را نسبت به مختار به صورتي مثبت ابراز کرد.[11]
به هر روي، همانطور که پيش از اين توضيح داده شد، جنبش مختار نيز به صورت سياسي مدت چنداني به طول نينجاميد و در سال 67 هجري توسط زبيريان سرکوب گرديد، با اين حال تأثير خاص خود را بر کوفه از جهت تحريک و زنده نگاه داشتن احساسات شيعي و نيز ايجاد انگيزه در ميان موالي براي شرکت در جريانات سياسي به همراه داشت.

[1] . سخنان امام باقر _ عليه السلام _ را ببينيد، در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 11، ص 44؛ الامام الصادق _ عليه السلام _ ، ابو زهره، صص 112 _ 111.
[2] . تشيع در مسير تاريخ، ص 286.
[3] . رجال الکشي، ص 126.
[4] . نک: سير اعلام النبلاء، ج 4، صص 390 _ 389؛ طبقات الکبري، ج 5، ص 214 ( در آنجا متن چنين است که حضرت فرمود: شما با اين رفتار افراطي خود سبب نفرت و بغض مردم نسبت به ما شده ايد.) حلية الاولياء، ج 3، ص 136. ما را آن گونه که اسلام مي گويد دوست داريد و بالاتر از اندازه اي که هستيم نبريد؛ يعني غلو درباره ما نکنيد.
[5] . مختصر تاريخ الدمشق، ج 17، ص 242.
[6] . رجال الكشي ص 102؛ ونك: طبقات الكبري، ج 5، ص 214؛ نسب قريش، مصعب زبيري، ص 58.
[7] . طبقات الکبري، ج 5، ص 213.
[8] . رجال الکشي، ص 127، خداوند مختار را جزاي خير دهد.
[9] . طبقات اكبري، ج 5، ص 285. هيچ كس از بني هاشم نبود مگر آنكه به پا خواسته و بر مختار درود فرستاد و درباره او سخن نيكو گفت.
[10] . رجال الکشي، ص 128. مختار را دشنام ندهيد. او قاتلين کشته هاي ما را کشته، يتيمان ما را شوهر داده، و در وقت سختي در بين ما اموالي را تقسيم کرده است.
[11] . همان، ص 126.
رسول جعفريان ـ حيات فكري و سياسي امامان شيعه (ع)، ص 265
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :