امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1643
زندگي اجمالي امام باقر (ع)
پنجمين امام شيعه، محمد بن علي بن الحسين - عليه السلام - است که به باقر شهرت يافته است. مادر آن حضرت، فاطمه دختر امام حسن بن علي - عليه السلام - است که امام صادق - عليه السلام - از وي با تعبير «کانت صديقة لم تدرک مثلها في آل الحسن» ياد کرده اند.[1] بدين ترتيب، امام باقر - عليه السلام - نخستين کسي است که پدرش از نسل امام حسين - عليه السلام - و مادرش از نسل امام حسن است.[2]
روز تولد آن حضرت را در برخي نقلها اول رجب و در برخي ديگر سوم صفر دانسته اند.[3] سال تولد امام در منابع متعددي 57 هجري[4] و در برخي از منابع سال 56 يا 58، سال تولد آن حضرت دانسته شده است.[5] يعقوبي از آن حضرت روايت مي کند که فرمود:
قتل جدّي الحسين و لِيَ أربع سنين و إنّي لأَذْکُر مقتله و ما نالَنا في ذلک الوقت.[6]
هنگامي که جدم حسين - عليه السلام - به شهادت رسيد، من چهار ساله بودم و جريان شهادت آن حضرت و آنچه در آن روز بر ما گذشت همه را به ياد دارم.
در خبر ديگري که صدوق - ره - آورد، آمده است که زراره خدمت حضرت باقر عرض کرد که شما امام حسين - عليه السلام - را درک کرديد؟ امام فرمود: أذکر و أنا معه في المسجد الحرام و قد دخل فيه....[7]
روز رحلت امام را هفتم ذي حجه و برخي ربيع الاول يا ربيع الثاني دانسته اند.[8] يعقوبي آن را سال 117 هجري، در سن پنجاه و هشت سالگي ياد کرده است؛[9] در حالي که در بيشتر منابع سال 114 روايت شده است.[10] نقلهاي ديگر سال 115، 116 و 118 را نيز ياد کرده اند. [11] در هر صورت، رحلت آن حضرت در دوران خلافت هشام بوده است. در نقل ديگر آمده که امام باقر - عليه السلام - در زمان ابراهيم بن وليد بن عبدالملک مسموم شده، به شهادت رسيد و در بقيع، در کنار قبر پدر بزرگوارش دفن شد. [12] ابراهيم درست پيش از آخرين خليفه اموي، براي مدت کوتاهي خلافت کرد.
امام پنجم شيعيان، افزون بر لقب «شاکر» و «هادي» به طور عمده به لقب «باقر» شهرت يافته است. معناي باقر شکافنده است که جابر بن يزيد جعفي در توضيح آن گويد: لأَنّه بقر العلم بقراً اي شقّه و أظهره اظهارا؛[13] زيرا آن حضرت علم را شکافت و رموز و دقائق آن را روشن ساخت. ‏
يعقوبي مي نويسد: کان سْمُّيُ الباقر لأنًّه‏‎‏ُ بُقَر العلم.[14] بدان سبب باقر ناميده شد که علم را شکافت. راغب اصفهاني هم مانند همين سخن را گفته است.[15]
ابن منظور در مورد کلمه باقر چنين گفته: التبقر التوسًّع في العلم و المال و کان يقال محمد بن علي بن الحسين بن علي الباقر رضوان الله عليهم لأنَّه بقر العلم و عرف اصله و استنبط فرعه.[16] «تبقر» داشتن علم و مال زياد را گويند و به محمد بن علي بن حسين بن علي - عليه السلام - بدان جهت باقر گفته مي شود که آن حضرت علم را شکافت و اصول آن را مشخص و طرز استنباط فروع علم از اصول آن را بيان فرمود.
جابر بن عبدالله انصاري روايتي در فضيلت امام باقر - عليه السلام - نقل کرده که به نوشته ابن شهر آشوب، فقهاي مدينه و عراق، همگي آن را روايت کرده اند.[17]
در اين روايت جابر گويد: رسول خدا مرامورد خطاب قرار داد و فرمود: اَنّک تبقي حتي تري رجلا من و‏ُلْدي أشبه الناس بي اسمه علي اسمي، اذا رأيته لم يُخْل عليک فَاقْرُئْه منّي السّلام.
تو بعد از من چندان زنده مي ماني که مردي از فرزندان مرا - که شبيه ترين مردم به من و نامش مطابق نام من باشد - زيارت کني، وقتي که او را ديدي، سلام مرا به او برسان و اين سفارش مرا حتما عمل کرده و سهل مگير.
در تاريخ يعقوبي، دنباله اين حديث چنين آمده است: فلما کبر سنّ جابر و خاف الموت جعل يقول: يا باقر يا باقر! أين أنت. حتي رآه، فوقع عليه يقبل يديه و رجليه و يقول: بابي و اُمي شبيه ابيه رسول الله - صلي الله عليه و آله - اَنُّ اباک يقرأک السلام.[18]
وقتي جابر به سنين پيري رسيد و مرگ خود را نزديک ديد، پيوسته مي گفت، اي باقر اي باقر، کجايي. تا اين که روزي آن حضرت را ديد و خود را به وي رسانيد، در در حالي که دست و پاي حضرتش را مي بوسيد و مي گفت: پدر و مادرم فداي تو که شبيه پدرت رسول خدا هستي، رسول خدا بر تو سلام فرستاد.
اين روايت از امام صادق - عليه السلام - نيز نقل شده و آن حضرت در اين روايت کلمه «باقر» را به عنوان يک فضيلت اختصاصي براي پدر بزرگوارش خوانده است.[19]
نقل اين روايت از رسول خدا - صلي الله عليه و آله - باعث شهرت امام باقر - عليه السلام - بدين لقب گرديده و پس از آن نيز که مجلس آن حضرت محل تجمع و استفاده شمار فراواني از راويان و محدثان اهل سنت شد، اين لقب وجه عملي خود را نيز نشان داد.
وقتي زيد بن علي نزد هشام بود، هشام با توصيف امام باقر با کلمه «بقره» مي خواست آن حضرت را تحقير نمايد، زيد در جواب او گفت:
سمّاه رسول الله - صلي الله عليه و آله - باقر العلم و أنت تُسَمّيه البقرة، لقد اختلفتما اذا.[20]
پيامبر او را باقر العلم ناميد و تو بقره مي نامي! پس ميان رسول خدا و تو به طور حتم اختلاف وجود دارد.
اين روايت در منابع مختلف به گونه اي زياد است که کمترين ترديدي در صحّت و درستي آن وجود ندارد.
محمد بن کعب قرظي هم در شعري نسبت به امام گفت:
يا باقر العلم لاهل التقي و خير من کبّي علي الاجبل[21]
موقعيت علمي امام باقر ـ عليه السلام ـ
بي ترديد از نظر بسياري از علماي اهل سنت، امام باقر - عليه السلام - در زمان حيات خويش شهرت فراواني داشته و همواره محضر او از دوستدارانش، از تمامي بلاد و سرزمينهاي اسلامي، پر بوده است. موقعيت علمي ايشان، به مثابه شخصيتي عالم و فقيه، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل بيت بسياري را وا مي داشت تااز محضر او بهره گيرند و حل اشکالات علمي و فقهي خود را از او بطلبند. در اين ميان اهل عراق که شيعيان بسياري در ميان آنها وجود داشت، مفتون شخصيت آن حضرت شده بودند.[22]
در ميان مراجعه کنندگان، آن چنان خضوعي نسبت به شخصيت علمي امام به چشم مي خورد که عبدالله بن عطاي مکي مي گفت: ما رأيتُ العلماء عند أحد قطّ أصغر منهم عند أبي جعفر و لقد رأيت الحکم بن عُيَيْنَة مع جلالته في القوم بين يديه کأنَّه صبيّ بين يَدَي مُعَلِّمه.[23]
علما را در محضر هيچ کس کوچکتر از آنها در محضر ابوجعفر - عليه السلام - نديدم. حکم بن عيينه با تمام عظمت علمي اش در ميان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزي در مقابل معلم خود به نظر مي رسيد.
شهرت علمي امام، در حدّ تعبير ابن عنبة «کان واسع العلم و وافر الحلم» مشهورتر از آن است که کسي بخواهد آن را بيان کند.[24] اين شهرت در زمان خود ايشان، نه تنها در حجاز که: کان سيّد فقهاء الحجاز[25] بلکه حتي در عراق و خراسان نيز به طور گسترده فراگير شده بود. چنانکه راوي مي گويد: ديدم که مردم خراسان دورش حلقه زده و اشکالات علمي خود را از او مي پرسيدند.[26]
ذهبي درباره امام باقر - عليه السلام - مي نويسد: کان أَحَدُ مَنْ جَمَعَ بين العلم و العمل و السؤدد و الشَّرَف و الثِّقة و الرِّزانة و کان أهلاً للخلافة.[27] از کساني است که بين علم و عمل و آقائي و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و اهليت براي خلافت داشت.
استاد ابوزهره درباره مرجعيت عام امام مي نويسد: کان محمد الباقر - عليه السلام - وريثة الامام السجاد في امامة أهله و نيل الهداية و لذا کان مقصد العلماء من کل البلاد الاسلامية و ما زار أحد المدينة إلّا عرج علي بيت محمد الباقر يأخذ عنه. امام باقر - عليه السلام - وارث امام سجاد - عليه السلام - در امامت و هدايت مردم بود، از اين رو علماي تمام بلاد اسلام از هر سو به محضر او مي شتافتند و کسي از مدينه ديدن نمي کرد جز اين که به خدمت او شرفياب شده و از علوم بي پايانش بهره ها مي گرفت.
و همو مي نويسد: کان يقصده من ائمة الفقه و الحديث کثيرون.[28] از بزرگان فقه و حديث، خيلي ها به قصد بهره گيري علمي پيش حضرتش مي آمدند.
و از عيون الاخبار نقل شده است که: قد أخذ عنه اهل الفقه ظاهر الحلال و الحرام.[29]
فقيهان، احکام حلال و حرام را از او مي گرفتند.
او همانند پدرش امام سجاد - عليه السلام -، که شهرت عظيم علمي در ميان مردم داشت، مورد احترام خاص و عام بود. محمد بن منکدر که خود يکي از محدثان معروف اهل سنت بود، در عظمت امام پنجم شيعيان چنين مي گويد: من جانشين علي بن الحسين از ميان فرزندان او را - که نزديکترين آنان به او از نظر علم و فضيلت هم مي بايست باشد - نديده بودم تا روزي که به محضر فرزندش محمد باقر - عليه السلام - رسيدم.[30]
بسياري از دانشمندان بزرگ اسلامي درباره مقام علمي و موقعيت فقهي حضرتش جملات زيبايي بر زبان رانده اند که استاد اسد حيدر آنها را در کتاب خود گرد آورده است.[31]
فراواني و گستردگي روايات امام در زمينه هاي فقه، اعتقادات و علوم ديگر اسلامي، سبب شد تا محدثان اهل سنت نيز از آن حضرت نقل حديث نمايند. يکي از معروفترين آنها «ابو حنيفه» است. او با توجه به اين که بيشتر احاديث وارده از طريق اهل سنت را نمي پذيرفت، روايات زيادي از طريق اهل بيت و به ويژه امام باقر - عليه السلام - نقل کرده است.[32] ذهبي درباره کساني که از امام روايت کرده اند از عمرو بن دينار، اعمش، اوزاعي، ابن جريح و قرة بن خالد ياد کرده است.[33]
ابو اسحاق وقتي به او مراجعه کرد و مقام بسيار بلند و اعجاب انگيز علمي او را ديد، در توصيف آن حضرت چنين گفت: لم أَرُ مِثْلَه ُقَطُّ؛[34] کسي را مانند او نديده ام.
ابو زرعه دمشقي نيز درباره آن حضرت مي گويد: إنّ أبا جعفر أکبر العلماء.[35] ابو جعفر از بزرگترين عالمان است.
به جرأت مي توان گفت که در ميان امامان شيعه پس از امير مؤمنان - عليه السلام - سند بخش عمده اي بيشترين قسمت روايات به امام باقر - عليه السلام - و صادق - عليه السلام - منتهي مي گردد و اين به دليل موقعيت خاص سياسي جامعه آن روز بود که اين دو امام بيش از امامان ديگر فرصت نشر علوم آل محمد - صلي الله عليه و آله - را پيدا کردند. از اين روست که در جوامع حديثي شيعه، بخش بزرگي از روايات اهل بيت از اين دو امام بزرگوار نقل شده است. همين مسأله سبب شد تا درباره امام باقر - عليه السلام - گفته شود: لم يظهر من و‏‎ُلْد الحسن و الحسين من العلوم، ما ظهر منه في التفسير و الکلام و الأحکام و الحلال و الحرام.[36] از فرزندان حسن - عليه السلام - و حسين - عليه السلام - آن چه در زمينه تفسير، کلام، فتوا، و احکام حلال و حرام از آن حضرت صادر شده، از کس ديگري صادر نشده است.
نشر اين احاديث سبب شهرت عظيم علمي آن امام همام، در آن روز گار به عنوان عالم، امام، فقيه و محدث بوده است. ابوزهره از ميان انبوه کساني که به آن حضرت مراجعه و از محضر او کسب علم کرده اند، به سفيان ثوري، سفيان بن عيينه (محدث مکه) و ابوحنيفه اشاره کرده است.[37]
ابرش کلبي از هشام بن عبدالملک پرسيد: من هذا الذي احتوشته اهل العراق يسألونه؟ قال: هدا نبيّ الکوفة، و هو يزعم اِنَّه ابن رسول الله و باقر العلم و مفسّر القرآن.[38]
اين کيست که مردم عراق او را در ميان گرفته و مشکلات علمي خود را از او مي پرسند؟ هشام گفت: اين پيامبر کوفه است، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسّر قرآن مي داند.
در نقل ديگري آمده است که هشام او را با تعبير «المفتون به اهل العراق»[39] معرفي کرده؛ يعني کسي که اهل عراق شيفته او هستند.
با اين همه تمجيد و تعظيم علما از آن حضرت، اين سخن که «ليس يروي عن الباقر من يُحًتَج‏ُّ به»؛[40] از روي کمال بي خردي است.
انگيزه اين اظهار نظرهاي ناروا در مورد امام باقر - عليه السلام -، تنگ نظري بسياري از محدثين غير شيعي است که هر گاه کسي کمترين توجهي به اهل بيت و علوم آنها داشته باشد، شيعه باشد يا نباشد، از نظر آنها حجيت و صلاحيت علمي خود را از دست مي دهد! روشن نيست محدثان اهل سنت که در کتب روايي خود، آن همه روايت از امام باقر - عليه السلام - نقل کرده اند، چگونه از نظر گاه تنگ ابن سعد جزو کساني هستند که به آنان احتجاج نمي شود. همان طور که اشاره شد، سفيان ثوري، اوزاعي، ابوحنيفه و برخي ديگر که ابن حجر در تهذيب التهذيب نامشان را آورده، در آن شمارند.

[1] . دعوات راوندي، ص 68، حديث 165؛ بحار الانوار، ج 46، ص 215.
[2] . عمدة الطالب، ص 195. گفتني است که فرزندان حسن مثني نيز که مادرشان فاطمه دختر امام حسين _ عليه السلام _ بود، همين ويژگي را داشتند.
[3] . قول اول در مسار الشيعه، ص 33 و قول دوم در کشف الغمه، ج 2، ص 136 آمده است.
[4] . کليني، شيخ مفيد و شيخ طوسي در الکافي ج 1، ص 469، مسار الشيعه، ص 33 و التهذيب، ج 6، ص 77 اين سال را ياد کرده اند.
[5] . اثبات الوصيه، ص 173.
[6] . تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 320.
[7] . من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 243، حديث 2308.
[8] . کشف الغمه، ج 2، ص 136.
[9] . تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 320 «توفي ابو جعفر... سنه 117 و سنّه ثمان و خمسون سنة.»
[10] . الکافي، ج 1، ص 469؛ فرق الشيعه، ص 75؛ الارشاد، ص 294؛ التهذيب، ج 6، ص 77؛ المعرفة و التاريخ، ج 3، ص 346؛ تاريخ ابي زرعة الدمشقي ج 1، صص 295 _ 294.
[11] . تواريخ النبي و الآل، ص 67.
[12] . الفصول المهمه، ص 221.
[13] . علل الشرايع، ج 1، ص 233.
[14] . يعقوبي، ج 2، ص 320.
[15] . المفردات، ص 54.
[16] . لسان العرب، ذيل کلمه باقر.
[17] . نک: بحار الانوار، ج 46، ص 294.
[18] . تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 320؛ نک: المنتخب من ذيل المذيل، ص 642؛ مختصر تاريخ دمشق، ج 23، ص 78.
[19] . الاختصاص، ص 62.
[20] . عيون الاخبار، ج 1، ص 212.
[21] . مختصر تاريخ دمشق، ج 23، ص 78؛ سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 404.
[22] . الارشاد، ص 282؛ بحار الانوار، ج 46، ص 332؛ کشف الغمه، ج 2، ص 126؛ الفصول المهمه، ص 214.
[23] . مختصر تاريخ دمشق، ج 23، ص 79؛ الارشاد، ص 280؛ حلية الاولياء، ج 3، ص 180، کشف الغمه، ج 2، صص 118 _ 117.
[24] . عمدة الطالب، ص 195.
[25] . شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 15، ص 77.
[26] . الکافي، ج 6، ص 266؛ بحار الانوار، ج 46، ص 357.
[27] . سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 402.
[28] . الامام الصادق، ص 22، دار الفکر العربي بيروت.
[29] . حياة الامام الباقر _ عليه السلام _ ، ج 1، ص 139.
[30] . الاتحاف، ص 145.
[31] . الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 2، صص 439 _ 435.
[32] . تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 127؛ نک: جامع مسانيد الامام الاعظم ابوحنيفه.
[33] . تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 124.
[34] . الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 2، ص 445؛ اعيان الشيعة، ج 4، قسم 2، ص 20.
[35] . المناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 27.
[36] . مناقب آل ابي طالب، ج 3، ص 327؛ بحار الانوار، ج 46، ص 294.
[37] . الامام الصادق _ عليه السلام _ ، ص 22.
[38] . بحار الانوار، ج 46، ص 355 از مناقب؛ الکافي، ج 8، ص 120 ( من هذا الذي تداکّ عليه الناس) يعني اين کيست که مردم بر او ازدحام کرده اند؟
[39] . نور الابصار، ص 143؛ سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 405؛ مختصر تاريخ دمشق، ج 23، ص 79.
[40] . طبقات الکبري، ج 5، ص 324. راويان وي افراد قابل قبولي نيستند.
رسول جعفريان ـ تلخيص از كتاب حيات فكري و سياسي امامان شيعه (ع)، ص 285
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :