امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1320
امام باقر (ع) و فرقه هاي اسلامي
امام درگير اختلافات فقهي بين فرق اسلامي
سالهاي (114 - 94) زمان پيدايش مشربهاي فقهي و اوج گيري نقل حديث دربارة تفسير مي باشد. از علماي اهل سنت کساني مانند ابن شهاب زهري، مکحول، قتاده، هشام بن عروه و... در زمينة نقل حديث و ارائة فتوا فعاليت مي کردند. وابستگي عالماني مانند رهبري، ابراهيم نخعي، ابوالزناد، رجاء بن حياة که همگي کم و بيش به دستگاه حاکميت اموي وابستگي داشتند، ضرورت احياي سنت واقعي پيامبر - صلي الله عليه و آله - را به دور از شائبه هاي تحريف عمدي خلفا و علماي وابسته به آنان مطرح مي کرد. امام باقر - عليه السلام - ضمن نامه اي به سعد الخير از علماي سوء شکايت فراوان کرده و مي فرمايد:
فاعرف أشباه الأحبار و الرّهبان الذين ساروا بکتمان الکتاب و تحريفه فما ربحت تجارتهم و ما کانوا مهتدين. ثم اعرْف أشباههم من هذه الأمّة الذين أقاموا حروف الکتاب و حرّفوا حدوده، فهم مع السادة و الکَبَرة، فاذا تفرقت قادة الأهواء کانوا مع أکثرهم دنياً و ذلک مبلغهم من العلم.[1]
نظاير احبار و رهبان را ببين، احباري که کتاب خدا را از مردم کتمان و تحريف کرده و با تمام اين احوال، سودي از کارشان نکرده و راه به جايي نبردند. اکنون مانند آنها در اين امت اند، کساني که الفاظ قرآن را حفظ کرده و حدود آن را تحريف مي کنند. آنها با اشراف و بزرگان هستند. زماني که رهبران هواپرست متفرق شوند، آنها با کساني هستند که دنياي بيشتري دارند. فهم آنها در همين حد است.
با نگاهي به فراواني روايات نقل شده در اين دوران و شهرت علم فقه در ميان محدثان اين زمان، مي توان گفت که علم فقه نزد اهل سنت از اين دوره به بعد وارد مرحلة تدوين خود شده است. فروکش کردن تنشهاي سياسي پس از حادثة کربلا و شکست خوردن و از ميان رفتن ابن زبير و يکپارچه شدن حاکميّت مروانيان، به ناچار بسياري ازعلما را از صحنة سياست دور کرد و به حوزة درس و حديث سوق داد و آنها را واداشت تا به شکلي، اختلاف روايات را حل کنند و فتواي فقهي براي مردم ارائه دهند. اولين بار در سال 100 هجري عمر بن عبدالعزيز فرمان تدوين احاديث را خطاب به ابوبکر بن حزم صادر کرد.[2] اين خود بهترين شاهد است بر شروع تکاپوي فرهنگي اهل سنت در آغاز قرن دوم، مقارن با دوران امامت امام باقر - عليه السلام -. از اين رو امام احساس کرد که مي بايست با ابراز و اشاعة نظرات فقهي اهل بيت در برابر انحرافاتي که به دلايل مختلفي در احاديث اهل سنت رسوخ کرده بود، موضعگيري نمايد. نقطه نظرات فقه شيعه گرچه تا آن زمان به طور محدود و در حد اذان، تقيه، نماز ميت و... روشن شده بود، اما با ظهور امام باقر - عليه السلام - قدم مهمي در اين راستا برداشته شد و يک جنبش فرهنگي تحسين برانگيزي در ميان شيعه به وجود آمد. در اين عصر بود که شيعه تدوين فرهنگ خود - شامل فقه و تفسير و اخلاق - را آغاز کرد.
پيش از آن در جامعة اسلامي، فقه و احاديث فقهي در حد گسترده و به طور کامل مورد بي اعتنايي قرار گرفته بود. درگيريهاي سياسي و انديشه هاي ماديگرانة شديدي که دامنگير دستگاه حکومت شده بود، باعث غفلت ازاصل دين و به خصوص فقه در ميان مردم گشته بود. جلوگيري از تدوين حديث که به دستور خليفة اول و دوم انجام گرفت، از عوامل عمدة انزواي فقه بود، فقهي که حداقل 80 درصد آن متکي به احاديث روايت شده از پيامبر - صلي الله عليه و آله - بود. ذهبي از ابوبکر نقل مي کند که گفت:
فلا تحدّثوا عن رسول الله - صلي الله عليه و آله - شيئاً، فمن سألکم فقولوا: بيننا و بينکم کتاب الله فاستحِلّوا حلالَه و حرّمُوا حرامه.[3]
از رسول خدا - صلي الله عليه و آله - چيزي نقل نکنيد و در جواب کساني که از شما دربارة حکم مسأله اي پرس و جو مي کنند بگوييد: کتاب خدا (قرآن) ميان ما و شما است، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشماريد.
در اين زمينه از عمر نيز چنين نقل شده: أقلُّوا الرّوايةَ عن رسول الله و أنا شريککم؛[4] از رسول خدا - صلي الله عليه و آله - کمتر حديث نقل کنيد که در اين کار من هم شما را همراهي مي کنم.
و از معاويه نقل مي کنند که گفت: عليکم من الحديث بما کان في عهد عمر، فإنّه کان قد أخاف الناسُ في الحديث عن رسول الله - صلي الله عليه و آله -.[5]
به رواياتي که در عهد عمر از رسول خدا - صلي الله عليه و آله - روايت شده است اکتفا کنيد؛ زيرا عمر مردم را در مورد نقل حديث از پيامبر بر حذر مي داشت.
بي خبري مردم زماني به اوج خود رسيد که فتوحات اسلام آغاز گرديد. زمامداران و مردم به طوري مشغول کشور گشايي و امور نظامي و مسائل مالي و... شدند که فعاليت علمي و تربيت ديني به هيچ وجه جلب توجه نمي کرد. وقتي ابن عباس در آخر ماه رمضان در بصره که يکي از مراکز اصلي فتوحات بود بر بالاي منبر گفت: أخْرجوا صدقَةَ صومِکم، مردم معناي حرف او را نمي فهميدند، لذا ابن عباس گفت: کساني که از مردم مدينه در آنجا حاضرند برخيزند و براي آنها مفهوم صدقة صوم را توضيح دهند؛ فانهم لا يعلمون من زکاة الفطرة الواجبة شيئاً؛[6] (آنان دربارة زکات فطرة واجب چيزي نمي دانند). پس از آن، در دوران بني اميه اين ناآگاهي ديني بر شدت خود افزود، چنانکه دکتر علي حسن مي نويسد:
... انه في اثناء عصر بني أميّة الذين کانوا لايهتمون کثيرا بامور الدين، کان الشعب في الواقع قليل الفهم و المعرفة للفقه و مسائل الدين و لم يکن يعرف من هذه الشؤون الا اهل المدينة وحدهم.[7]
در دوران بني اميه که به امور ديني توجه چنداني نمي شد، مردم نسبت به فقه و مسائل ديني آگاهي نداشتند و چيزي از آن نمي فهميدند و تنها اهل مدينه بودند که از اينگونه مسائل آگاهي داشتند.
در منابع ديگر نيز آمده که در طول نيمة دوم قرن اول هجري، مردم حتي کيفيت اقامة نماز و گزاردن حج را نيز نمي دانستند.[8]
انس بن مالک با نگاهي به روزگار خويش مي گفت: ما أعرف شيئا ممّا کان علي عهد رسول الله. قيل: الصلاة! قال: أليسَ صنعتُم ما صنعتم فيها.[9]
از آنچه که در زمان رسول خدا - صلي الله عليه و آله - معمول بود، چيزي نمي بينم! گفتند: نماز! گفت: چه تحريفهايي که در اين نماز انجام نداديد!
همة اينها دليل است بر فراموش شدن فقه در ميان عامه که به درستي يکي از مهمترين دلائل پرداختن امام باقر و امام صادق عليهم السلام به فقه، احياي آن در ميان مردم و جلوگيري از تحريفي است که به يقين در تدوين و بازنويسي فقه روي مي داد.
امام باقر - عليه السلام - نمايندة مکتب اهل بيت و از اولين بانيان فقه و تفسير از ديدگاه مکتب شيعه. از نظر اين مکتب دسترسي به علوم اصيل اسلامي تنها از طريق اهل بيت، که باب علم رسول خدا هستند، ممکن است و به همين جهت در کلمات امام باقر - عليه السلام - نمونه هاي فراواني وجود دارد که ايشان مردم را دعوت به بهره گيري علمي از اهل بيت کرده و حديث درست را تنها نزد آنان مي داند. در روايتي آمده است که امام به سلمة بن کهيل و حکم بن عْيُيًنه مي فرمود:
شَرّقاً أو غرّباً فلا تجدان علماً صحيحاً إلّا شيئاً خرج من عندنا؛[10] به شرق و غرب عالم برويد جز علم ما علم صحيحي نمي يابيد.
همچنين در کلام ديگري با اشاره به حسن بصري که از علماي معروف اين زمان بود، فرمودند: فَلْيذهَبِ الحسن - يعني البصري - يميناً و شمالاً فَوَالله ما يوجد العلم إلّا هيهُنا؛[11] حسن بصري هر کجا مي خواهد برود، به خدا قسم جز در نزد ما علمي پيدا نمي شود.
و در روايتي ديگر آمده: فَليذهُبِ الناس حيث شاءُوا، فوالله ليس الأمرْ إلّا من هيهنا - و أشار إلي بيته - [12] مردم هر کجا که مي خواهند بروند، به خدا قسم اين امر جز در اينجا يافت نمي شود - و اشاره به خانه خود کرد.
اين سخنان به صراحت مردم را دعوت مي کند تا براي دريافت معارف ديني اصيل، عترت را معيار قرار دهند. پذيرش چنين دعوتي به معناي پذيرفتن تشيع بود. در گفتاري ديگر از امام باقر - عليه السلام - آمده است: آل محمّد أبواب الله و الدعاة إلي الجنّة و القادة إليها،[13] فرزندان رسول خدا درهاي علوم الهي و راه رسيدن به رضاي او و دعوت کنندگان به بهشت و سوق دهندگان مردم به آنجا هستند.
اصرار ما بر نقل اين جملات با اين تفصيل، روشن کردن اين نکته است که اين گفتارها از نظر تاريخي تأثير خاص خويش را در شکل دادن تشيع ايفا کرده است.
چنانکه در نقل ديگري از امام باقر - عليه السلام - آمده: أيها الناس! أين تذهبون و أين يراد بکم؟ بنا هُدُي الله أو‏َّلکم و بنا ختم أخرکم؛[14] مردم کجا مي رويد، به کجا برده مي شويد؟ شما در آغاز به وسيلة ما اهل بيت هدايت شديد و سرانجام کار شما نيز با ما پايان مي پذيرد.
زماني که هشام به مدينه آمد، امام در ضمن سخناني فرمود: الحمدلله الذي بعث محمد بالحق‏ّ نبياً و أکرمنا به، فنحن صفوة الله علي خلقه و خيرته علي عباده و خلفاءه، فالسعيد من اتّبعنا و الشّقي من عادانا و خالفنا،[15] سپاس خدايي را که حضرت محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - را به پيامبري برگزيد و ما را بوسيلة او مورد احترام و تکريم قرار داد. پس ما برگزيدگان خدا از ميان مخلوقات او و خلفاي منصوب از جانب او هستيم، خوشبخت کسي است که از ما پيروي کند و بدبخت کسي است که ما را دشمن داشته و با ما مخالفت کند.
امام به عنوان نمايندة اين مکتب در مناظرات خود با ديگران مي کوشيدند تا نظرهاي فقهي اهل بيت را اشاعه داده و در عين حال موارد انحراف اهل سنّت را مشخص کرده و به مردم بنمايانند. امام حتي از نظر بزرگترين علماي عصر خويش به عنوان ميزان تشخيص صحيح از سقيم شناخته شده بود و فراوان پيش مي آمد که آنان عقايد خود را پيش آن حضرت عرضه مي کردند تا به صحت و سقم آن واقف شوند. ابو زهره پس از نقل يکي از جلسات مناظره ابوحنيفه با امام، چنين مي نويسد:
و من هذا الخبر تبين امامة الباقر للعلماء يحضرون اليه و يحاسبهم علي ما يبلُغُه عنهم او يَبْدُر منهم و کأنّه الرئيس يحاکم مرؤسيه لِيَحمِلهم علي الجادة و هم يقبلون طائعين تلک الرياسة.[16]
از اين خبر، امامت باقر - عليه السلام - براي علما روشن مي شود. آنها پيش آن حضرت حاضر مي شدند، حضرت عقايد و نظرات ايشان را نقد مي کرد. گويا آن حضرت رئيسي بود که به زير دستانش حاکم بود، تا آنان را به شاهراه هدايت رهنمود شود و علماي آن عصر به رياست او گردن نهاده و از او اطاعت مي کردند.
يک بار عبدالله بن معمر (عمير) ليثي نزد امام باقر - عليه السلام - آمد و پرسيد: آيا اين که شايع شده شما فتوا به حليت متعه داده ايد درست است؟ امام فرمود: أحلَّهُا اللهُ في کتابه و سنَّها رسول الله و عُمِلَ بها أصحابه. خدا آن را در کتابش حلال فرموده و سنت پيامبر بر آن قرار گرفته و ياران آن حضرت بدان عمل کرده اند.
عبدالله گفت: اما عمر از آن نهي کرده است. امام پاسخ داد: فأنت علي قول صاحبک و أنا علي قول رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - ؛[17] تو بر فتواي رفيقت باش و من بر حکم رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم -.
همان گونه که ديديم امام بر پاية کتاب و سنّت استدلال کرده و با کساني که با غير آنها استناد و استدلال مي کردند به مقابله بر مي خاست. روايت زير، همين مشي امام را نشان مي دهد:
مکحول بن ابراهيم از قيس بن ربيع روايت مي کند: از ابواسحاق دربارة مسح بر خفين (چکمه) پرسيدم. در جواب گفت: مردم را مي ديدم که مسح بر خفين مي کردند تا شخصي از بني هاشم را که محمد بن علي بن الحسين بود ديده و دربارة مسح بر خفين از او سؤال کردم، فرمود: لم يکن امير المؤمنين - عليه السلام - يمسح عليها (و کان يقول) : سبق الکتاب المسح علي الخفين.[18]
امير مؤمنان علي - عليه السلام - بر خفين مسح نمي کرد و (آن حضرت مي فرمود:) کتاب خدا نيز آن را تجويز نکرده است. سپس ابو اسحاق سخن خود را چنين ادامه مي دهد: از وقتي که امام مرا نهي کرد من ديگر مسح بر خفين نکردم. قيس بن ربيع مي گويد: من نيز از وقتي که اين مسأله را از ابواسحاق شنيدم، ديگر مسح بر خفين ننمودم.
متانت استدلال امام بر اساس کتاب و سنت، نه تنها ابواسحاق بلکه قيس بن ربيع را نيز واداشت تا به قول او گردن نهد.
در مورد ديگر، وقتي نافع مولي عمر به منظور استدلال بر حکمي، حديثي را نقل کرد و آن را به شکل نادرستي روايت کرد، امام اين تحريف را آشکار و حديث را به شکل صحيح آن روايت فرمود.[19] امام وي را که در جمعي نشسته و فتوا مي داد مورد انکار قرار داد.
اصحاب امام باقر - عليه السلام - نيز در برابر استدلالهاي سست ابوحنيفه، در موضوعات فقهي ايستادگي کرده و او را از نظر فقهي محکوم مي کردند.[20]
امام باقر - عليه السلام - استدلالهاي اصحاب قياس را به تندي رد کرد[21] و پس از آن حضرت، فرزندش امام صادق - عليه السلام - هم با آنان مخالفت نمود. امام باقر - عليه السلام - در برابر ساير فرق اسلامي منحرف نيز موضع تندي اتخاذ کرده و با اين برخورد کوشيدند محدودة اعتقادي صحيح اهل بيت را در زمينه هاي مختلف از ساير فرق، مشخص و جدا کنند.
موضع گيري امام در مقابل مرجئه بسيار قاطعانه و حساس بود. برخي از مرجئه صرف نظر از اين سخن درست که ايمان لفظي يک فرد را از جميع حقوق يک مسلمان در جامعه اسلامي برخوردار مي کند، ايمان حقيقي را نيز تنها يک اعتقاد دروني دانستند و نقشي براي عمل صالح در آن قائل نبودند. افزون بر آن مرجئه با عقايد شيعه دربارة دشمنان امير مؤمنان - عليه السلام - مخالف بودند. در موردي امام با اشاره به اين فرقه چنين فرمود: اللّهمّ العن المرجئة فإنّهم أعداءنا في الدنيا و الاخرة.[22] خداوندا مرجئه را از رحمت خود دور کن که آنها دشمنان ما در دنيا و آخرت مي باشند.
امام در مقابل خوارج نيز که در آن زمان کر‏ّ و فري داشتند موضع گيري مي کرد. از نظر آن حضرت، آنان متنسکين جاهل و گروهي خشکه مقدس قشري هستند که در عقايد خود متعصّب و تنگ نظر بودند و دربارة آنان فرمود:
انّ الخوارج ضيفوا علي أنفسهم بجهالتهم ان‏ّ الدين أوسع من ذلک.[23]
خوارج از روي جهالت عرصه را بر خود تنگ گرفته اند، دين ملايمتر و قابل انعطافتر از آن است که آنان مي شناسند.
شيوة برخورد با مخالفان
مبارزه با يهود و اسرائيليات
از جمله گروههاي خطرناکي که آن روزها در جامعة اسلامي حضور داشتند و تأثير عميقي در فرهنگ آن روزگار بر جا گذاشتند، يهوديان بودند. شماري از احبار يهود که به ظاهر مسلمان شده و گروهي ديگر که هنوز به دين خود باقي مانده بودند در جامعه اسلامي پراکنده شده و مرجعيت علمي قشري از ساده لوحان را به عهده داشتند. تأثيري که آنان بر فرهنگ اسلام از خود بر جا نهادند، به صورت احاديث جعلي به نام اسرائيليات پديدار گشت که بيشترين قسمت اين احاديث دربارة تفسير و مراتب و شئوون زندگي پيامبران سلف، جعل شده بود. از جمله علماي اسلامي که اين احاديث را در تأليفات خود وارد کرده، طبري مفسر معروف است که بيشترين روايات را بارة تفسير قران از منابع يهودي - با واسطه يا بي واسطه - به دست آورده است.
تلاش علمي يهود - در داخل جامعة اسلامي به ويژه در محافل علمي آن - در مسائل فقهي و کلامي نيز تأثيري نگران کننده نهاد و اين موضوع در تاريخ چنان روشن است که جاي کوچکترين ترديد و شبهه اي در آن وجود ندارد.[24]
مبارزه با يهود و القائات سوء آنها در فرهنگ اسلام، بخش مهمي از برنامه کار ائمه طاهرين - عليهم السلام - را به خود اختصاص داده بود. تکذيب احاديث دروغين و ساخته و پرداخته يهوديان در مورد انبياي الهي و مطالبي که باعث خدشه دار شدن چهرة ملکوتي پيامبران خدا شده است، در برخوردهاي ائمه اطهار - عليهم السلام - به خوبي ديده مي شود. در اين جا به دو نمونه از آن اشاره مي کنيم:
الف. دو نفر پيش حضرت داود دعوايي مطرح کرده و او را براي رسيدگي در اين موضوع فرا خواندند که آيات 23 و 24 سورة «ص» ناظر بر اين جريان است. دعواي طرح شده از اين قرار است که يکي از اين دو نفر، 99 گوسفند داشت و آن ديگري يک رأس. آن که يک گوسفند داشت از دست ديگري شکايت کرد که برادرش با داشتن 99 گوسفند در نظر دارد يک رأس گوسفند او را نيز تصاحب نمايد. داود - عليه السلام - بدون استماع اظهارات نفر دوم چنين قضاوت مي کند: قالَ لَقَد ظلمکُ بسؤالِ نعجتک اِلي نعاجه... با خواستن گوسفند تو و افزودن آن بر گوسفندان خود بر تو ستم روا داشته است...
درباره اين حديث يهوديان احاديثي جعل کرده و ميان مسلمانان رواج دادند مبني بر اين که اين داستان کنايه از ازدواج داود با همسر «اوريا» است. طبق اين احاديث جعلي، داود پيامبر به دنبال کبوتري بر پشت بام مي رود و در آنجا که مشرف بر منزل «اوريا» بود، همسر او را مي بيند و دل به او مي بندد و به منظور رسيدن به هدف خود، «اوريا» را در صف مقدم جنگ قرار مي دهد و او کشته مي شود و داود با همسر او ازدواج مي کند و خداوند در اين آيات به طور سمبليک به اين مطلب اشاره مي کند.
روشن است که اين روايات دروغين تا چه حد و از چه جهاتي مي تواند شخصيت داود را به عنوان پيامبري از فرستادگان خدا خدشه دار سازد. اين احاديث که در عصر اول اسلام توسط افرادي هم چون «کعب الاحبار» و «عبدالله بن سلام» رواج يافته بود، مورد حملة امام علي بن ابي طالب - عليه السلام - نيز قرار گرفت. حضرت در اين باره فرمود: لا اوتي برجل يزعم انّ داود تزوج امرأة اوريا الّا جلّدْتُهُ حدَّين حدّاً للنبوّة و حدّاً للاسلام.[25] اگر کسي را که معتقد است داود - عليه السلام - با همسر اوريا ازدواج کرده، پيش من بياورند، براو دو حد‏ّ جاري مي کنم، حد‏ّي به خاطر هتک نبوت وحدي ديگر براي اسلام.
امام رضا - عليه السلام - نيز احاديث اسرائيلي را محکوم مي کردند.[26]
الف. يهودياني که در جامعة اسلامي زندگي مي کردند - اعم‏ّ از آن عد‏ّه که به ظاهر اسلام آورده بودند و يا آنان که هنوز بر دين يهود باقي بودند - مي کوشيدند برتري بيت المقدس - که قبلة يهوديان بود - بر کعبه را به مسلمانان بقبولانند؛ از اين رو در اين زمينه دست به جعل احاديثي زدند و آنها را به طور گسترده در ميان مسلمانان رواج دادند. زراره نقل مي کند: در خدمت امام باقر - عليه السلام - نشسته بودم و امام در حالي که در مقابل کعبه نشسته بود فرمود: نگاه کردن به خانة خدا عبادت است. در همان حال شخصي از قبيلة بجيله که او را عاصم بن عمر مي ناميدند، نزد امام آمد و گفت: کعب الاحبار مي گويد: انّ الکعبة تَسْجُدُ لبيت المقدس في کلِّ غداة؛ کعبه هر صبحگاهان برابر بيت المقدس سجده مي کند.
امام فرمود: نظر تو در مورد سخن کعب الاحبار چيست؟ آن مرد گفت: سخن کعب صحيح است. امام باقر - عليه السلام - فرمود: کَذبتَ و کَذبُ کعب الأحبار معک. تو و کعب الاحبار هر دو دروغ مي گوييد. آن گاه در حالي که به شدّت ناراحت بود فرمود: ما خَلَق الله عزوجل بقعةً في الأرض أحبّ اليه منها.[27] خداوند بقعه اي محبوب تر از کعبه روي زمين نيافريده است.
امامان ديگر شيعه نيز بعدها با تعابيري نظير لا تشبهوا باليهود[28] مي کوشيدند اين رابطة فرهنگي نامطلوب را که ميان مسلمانان و يهود به وجود آمده بود و مي رفت تا فرهنگ اصيل و غني اسلام را به انحراف بکشاند، قطع کنند و اين در حالي بود که راويان ديگر فرق اسلامي ساده لوحانه از اين احاديث استقبال کرده و آنها را در ابواب مختلف کتابهايشان نقل نمودند و فرهنگ خود را با آن آلوده کردند، ولي تابعين اهل بيت با الهام گرفتن از آنان، در مقابل اين انديشه هاي انحرافي و عوام پسند، به هوش بوده و از آسيب آن در امان ماندند.
اشاره به اين نقل نيز مناسب است که محمد بن کعب قرظي از راويان اخبار اسرائيلي و امام باقر - عليه السلام - در جايي با هم بودند، از هشام بن عبدالملک سخن به ميان آمد، در آنجا قرظي به طعنه به امام گفت: شما خانواده با شمشير به مقاصدتان نخواهيد رسيد. بعد هم با نقل يک خبر اسرائيلي کوشيد تا اين مطلب را اثبات کند.[29]

[1] . روضة الکافي، ص 77.
[2] . المصنف، ج 9، ص 337؛ سنن الدارمي، ج 1، ص 126؛ تقييد العلم، ص 106 و 105.
[3] . تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 2.
[4] . تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 7.
[5] . تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 7.
[6] . الإحکام في الاصول الأحکام، ج 2، ص 131.
[7] . نظرة عامة في تاريخ الفقه الاسلامي، ص 110.
[8] . کشف القناع في حجية الاجماع، ص 56.
[9] . ضحي الاسلام، ج 1، ص 386؛ به نقل از بخاري و ترمذي، نک: جامع البيان العلم، ج 2، ص 244؛ دراسات و بحوث في التاريخ و الاسلام، ج 1، ص 57 _ 56.
[10] . اختيار معرفة الرجال، صص 210 _ 209؛ الکافي، ج 1، ص 399؛ بصائر الدرجات، ص 9.
[11] . الکافي، ج 1، ص 51؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 42.
[12] . الکافي، ج 1، ص 399؛ بصائر الدرجات، ص 12.
[13] . تفسير العياشي، ج 1، ص 86؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 9.
[14] . الکافي، ج 1، ص 478.
[15] . دلائل الامامه، ص 104؛ بحار الانوار، ج 46، ص 306.
[16] . الامام الصادق _ عليه السلام _ ، ص 24.
[17] . نثر الدر، ج 1، ص 344؛ کشف الغمه، ج 2، ص 362؛ بحار الانوار، ج 46، ص 356؛ و نک: الميزان، ج 3، ص 389.
[18] . الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 2، ص 452.
[19] . دعائم الاسلام، ج 2، ص 260؛ مستدرک الوسائل، ج 15، صص 285 _ 286 _ 300.
[20] . دعائم الاسلام، ج 1، ص 95؛ مستدرک الوسائل، ج 15، ص 287 _ 286.
[21] . وسائل الشيعه، ج 18، ص 39.
[22] . الکافي، ج 8، ص 276؛ بحار الانوار، ج 46، ص 291.
[23] . التهذيب، ج 1، ص 241؛ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 83.
[24] . بحوث مع اهل السنة و السلفية، صص 51 _ 50.
[25] . مجمع البيان، ج 8، ص 472.
[26] . تفسير الصافي، ج 4، ص 296 _ 295.
[27] . الکافي، ج 4، ص 239؛ بحار الانوار، ج 46، ص 354.
[28] . وسائل الشيعه، ج 3، ص 571.
[29] . ربيع الابرار، ج 2، صص 843 _ 844.
رسول جعفريان ـ حيات فكري و سياسي امامان شيعه (ع)، ص292
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :