امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1375
دانشگاه بزرگ جعفري
امام صادق - عليه السلام - با توجه به فرصت مناسب سياسي كه به وجود آمده بود، و با ملاحظه نياز شديد جامعه و آمادگي زمينه اجتماعي، دنباله نهضت علمي و فرهنگي پدرش امام باقر - عليه السلام - را گرفت و حوزه وسيع علمي و دانشگاه بزرگي به وجود آورد و در رشته‏هاي مختلف علوم عقلي و نقلي آن روز، شاگردان بزرگ و برجسته‏اي همچون: هشام بن حكم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مومن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حيان و ... تربيت كرد كه تعداد آنها را بالغ بر چهار هزار نفر نوشته‏اند.[1]
هر يك از اين شاگردان شخصيتهاي بزرگ علمي و چهره‏هاي درخشاني بودند كه خدمات بزرگي انجام دادند. گروهي از آنان داراي آثار علمي و شاگردان متعددي بودند. به عنوان نمونه «هشام بن حكم» سي و يك جلد كتاب[2] نوشته و «جابر بن حيان» نيز بيش از دويست جلد[3] در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشته‏هاي عقلي و طبيعي و شيمي (كه آن روز كيميا ناميده مي‏شد) تصنيف كرده بود كه به همين خاطر، به عنوان پدر علم شيمي مشهور شده است. كتابهاي جابر بن حيان به زبانهاي گوناگون اروپايي در قرون وسطي ترجمه گرديد و نويسندگا تاريخ علوم همگي از او به عظمت ياد مي‏كنند.
رساله توحيد مفضل
چنانكه اشاره شد امام صادق (ع) در علوم طبيعي بحثهايي نمود و رازهاي نهفته‏اي را باز كرد كه براي دانشمندان امروز نيز مايه اعجاب است.گواه روشن اين امر (گذشته از آموزش جابر) توحيد مفضل است كه امام آن را ظرف چهار روز املا كرد و «مفضل بن عمر كوفي» نوشت و بنام كتاب «توحيد مفضل» شهرت يافت.
مفضل خود در مقدمه رساله مي‏گويد: روزي هنگام غروب در مسجد پيامبر نشسته بودم و در عظمت پيامبر و آن‏چه خداوند از شرف و فضيلت و ... به آن حضرت عطا كرده مي‏انديشيدم. در اين فكر بودم كه ناگاه «ابن ابي العوجأ»، كه يكي از زنديقان آن زمان بود، وارد شد و در جايي كه من سخن او را مي‏شنيدم نشست. پس از آن يكي از دوستانش نيز رسيد و نزديك او نشست. اين دو، مطالبي درباره پيامبر اسلام بيان داشتند... آنگاه ابن ابي العوجأ گفت: نام محمد را، كه عقل من در آن حيران است و فكر من در كار او درمانده است، واگذار و در اصلي كه محمد آورده است سخن بگو. در اين هنگام سخن از آفريدگار جهان به ميان آوردند و حرف را به جايي رساندند كه جهان را خالق و مدبري نيست، بلكه همه چيز خود بخود از طبيعت پديد آمده است و پيوسته چنين بوده و چنين خواهد بود.
مفضل مي‏گويد: چون اين سخنان واهي را از آن دور مانده از رحمت خدا شنيدم، از شدت خشم نتوانستم خودداري كنم و گفتم: اي دشمن خدا، ملحد شدي و پروردگار را كه تو را به نيكوترين تركيب آفريده، و از حالات گوناگون گذارنده و به اين حد رسانده است، انكار كردي! اگر در خود انديشه كني و به درك خود رجوع نمايي، دلائل پروردگار را در وجود خود خواهي يافت و خواهي ديد كه شواهد وجود خدا و قدرت او، نشان علم و حكمتش در تو آشكار و روشن است.
ابن ابي العوجأ گفت: «اي مرد، اگر تو از متكلماني (= كساني كه از مباحث اعتقادي آگاهي داشتند و در بحث و جدل ورزيده بودند) با تو، به روش آنان سخن بگويم، اگر ما را محكوم ساختي ما از تو پيروي مي‏كنيم ؛ و اگر از آنان نيستي سخن گفتن با تو سودي ندارد؛ و اگر از ياران جعفر بن محمد صادق هستي، او خود با ما چنين سخن نمي‏گويد و اين گونه با ما مناظره نمي‏كند. او از سخنان ما بيش از آنچه تو شنيدي بارها شنيده ولي دشنام نداده است و در بحث بين ما و او از حد و ادب بيرون نرفته است، او آرام و بردبار و متين و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چيره نمي‏شود، سخنان و دلائل ما را مي‏شنود تا آنكه هر چه در دل داريم بر زبان مي‏آوريم، گمان مي‏كنيم بر او پيروز شده‏ايم، آنگاه با كمترين سخن دلائل ما را باطل مي‏سازد و با كوتاهترين كلام، حجت را بر ما تمام مي‏كند چنانكه نمي‏توانيم پاسخ دهيم، اينك اگر تو از پيروان او هستي، چنانكه شايسته اوست، با ما سخن بگو».
من اندوهناك از مسجد بيرون آمدم و در حالي كه در باب ابتلاي اسلام و مسلمانان به كفر اين ملحدان و شبهات آنان در انكار آفريدگار فكر مي‏كردم، به حضور سرورم امام صادق - عليه السلام - رسيدم. امام چون مرا افسرده و اندوهيگين يافت، پرسيد: تو را چه شده است؟
من سخنان آن دهريان را به عرض امام رساندم، امام فرمود: «براي تو از حكمت آفريدگار در آفرينش جهان و حيوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جانداري از انسان و چهار پايان و گياهان و درختان ميوه دار و بي ميوه و گياهان خوردني و غير خوردني بيان خواهم كرد، چنانكه عبرت گيرندگان از آن عبرت گيرند و بر معرفت مومنان افزوده شود و ملحدان و كافران در ان حيرآن بمانند. بامداد فردا نزد ما بيا...».
به دنبال اين بيان امام، مفضل چهار روز پياپي به محضر امام رسيد. امام بياناتي پيرامون آفرينش انسان از آغاز خلقت و نيروهاي ظاهري و باطني و صفات فطري وي و در خلقت اعضا و جوارح انسان، و آفرينش انواع حيوانات و نيز آفرينش آسمان و زمين و... و فلسفه آفات و مباحث ديگر ايراد فرمود و مفضل نوشت.[4]
رساله توحيد مفضل بارها به صورت مستقل چاپ و توسط مرحوم علامه مجلسي و برخي ديگر از دانشمندان معاصر به فارسي ترجمه شده است.
وسعت دانشگاه امام صادق - عليه السلام -
امام صادق - عليه السلام - با تمام جريانهاي فكري و عقيدتي آن روز برخورد كرد و موضع اسلام و تشيع را در برابر آنها روشن ساخته برتري بينش اسلام را ثابت نمود.
شاگردان دانشگاه امام صادق - عليه السلام - منحصر به شيعيان نبود، بلكه از پيروان سنت و جماعت نيز از مكتب آن حضرت برخوردار مي‏شدند. پيشوايان مشهور اهل سنت، بلاواسطه يا با واسطه، شاگرد امام بوده‏اند.
در راس اين پيشوايان، «ابوحنيفه» قرار دارد كه دو سال شاگرد امام بوده است. او اين دو سال را پايه علوم و دانش خود معرفي مي‏كند و مي‏گويد:«لولا السنتان لهلك نعمان»: اگر آن دو سال نبود، «نعمان» هلاك مي‏شد.[5]
شاگردان امام از نقاط مختلف همچون كوفه، بصره، واسط، حجاز و امثال اينها و نيز از قبائل گوناگون مانند: بني اسد، مخارق، طي، سليم، غطفان، ازد، خزاعه، خثعم، مخزوم، بني ضبه، قريش بويژه بني حارث بن عبدالمطلب و بني الحسن بودند كه به مكتب ان حضرت مي‏پيوستند.[6]
در وسعت دانشگاه امام همين قدر بس كه «حسن بن علي بن زياد وشأ» كه از شاگردان امام رضا - عليه السلام - و از محدثان بزرگ بوده (طبعاً سالها پس از امام صادق - عليه السلام - زندگي مي‏كرده)، مي‏گفت: در مسجد كوفه نهصد نفر استاد حديث مشاهده كردم كه همگي از جعفر بن محمد حديث نقل مي‏كردند.[7]
به گفته «ابن حجر عسقلاني» فقها و محدثاني همچون شعبه، سفيان ثوري، سفيان بن عيينه، مالك، ابن جريح، ابوحنيفه، پسروي موسي، و هيب بن خالد، قطان، ابوعاصم، و گروه انبوه ديگر، از آن حضرت حديث نقل كرده‏اند.[8]
«يافعي» مي‏نويسد: او سخنان نفيسي در علم توحيد و رشته‏هاي ديگر دارد. شاگرد او «جابرين حيان»، كتابي شامل هزار ورق كه پانصد رساله را در بر داشت، تأليف كرد.[9] امام صادق - عليه السلام - هر يك از شاگردان خود را در رشته‏اي كه با ذوق و قريحه او سازگار بود، تشويق و تعليم مي‏نمود و در نتيجه، هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند: حديث، تفسير، علم كلام، و امثال اينها تخصص پيدا مي‏كردند.
گاهي امام، دانشمنداني را كه براي بحث و مناظره مراجعه مي‏كردند، راهنمايي مي‏كرد تا با يكي از شاگردان كه در آن رشته تخصص داشت، مناظره كنند.
«هشام بن سالم» مي‏گويد: روزي با گروهي از ياران امام صادق - عليه السلام - در محضر آن حضرت نشسته بوديم. يك نفر مرد شامي اجازه ورود خواست و پس از كسب اجازه، وارد شد. امام فرمود: بنشين. آنگاه پرسيد: چه مي‏خواهي؟
مرد شامي گفت: شنيده‏ام شما به تمام سوالات و مشكلات مردم پاسخ مي‏گوييد، آمده‏ام با شما بحث و مناظره بكنم!
امام فرمود:
- در چه موضوعي؟
شامي گفت:
- درباره كيفيت قرائت قرآن.
امام رو به «حمران» كرده فرمود:
- حمران جواب اين شخص با تو است!
مرد شامي:
- من مي‏خواهم با شما بحث كنم، نه با حمران!
- اگر حمران را محكوم كردي، مرا محكوم كرده‏اي!
مرد شامي ناگزير با حمران وارد بحث شد. هر چه شامي پرسيد، پاسخ قاطع و مستدلي از حمران شنيد، به طوري كه سرانجام از ادامه بحث فروماند و سخت ناراحت و خسته شد!
امام فرمود:
- (حمران را) چگونه ديدي؟
- راستي حمران خيلي زبر دست است، هر چه پرسيدم به نحو شايسته‏اي پاسخ داد!
شامي گفت: مي‏خواهم درباره لغت و ادبيات عرب با شما بحث كنم.
امام رو به «ابان بن تغلب» كرد و فرمود: با او مناظره كن. ابان نيز راه هر گونه گريز را به روي او بست و وي را محكوم ساخت.
شامي گفت: مي‏خواهم درباره فقه با شما مناظره كنم!
امام به «زراره» فرمود: با او مناظره كن. زراره هم با او به بحث پرداخت و بسرعت او را به بن بست كشاند!
شامي گفت: مي‏خواهم درباره كلام با شما مناظره كنم. امام به «مومن طاق» دستور داد با او به مناظره بپردازد. طولي نكشيد كه شامي از مومن طاق نيز شكست خورد!
به همين ترتيب وقتي كه شامي درخواست مناظره درباره استطاعت (قدرت و توانايي انسان بر انجام يا ترك خير و شر)، توحيد و امامت نمود، امام به ترتيب به حمزه طيار، هشام بن سالم و هشام بن حكم دستور داد با وي به مناظره بپردازند و هر سه، با دلائل قاطع و منطق كوبنده، شامي را محكوم ساختند. با مشاهده اين صحنه هيجان‏انگيز، از خوشحالي خنده‏اي شيرين بر لبان امام نقش بست.[10]

[1] . شيخ مفيد، الارشاد، قم، مكتبه بصيرتي، ص 271 - حيدر، اسد، همان كتاب، ج 1، ص 69.
[2] . صفائي، سيد احمد، هشام بن حكم مدافع حريم ولايت، تهران، نشر آفاق، ط 2، 1359 ه.ش، ص 19 - فتال نيشابوري، روضه الواعظين، ط 1، بيروت، موسسة الاعلمي للمطبوعات، 1406 ه.ق، ص 229 - طبرسي، اعلام الوري باعلام الهدي، ط 3، منشورات المكتبه الاسلاميه، ص 284.
[3] . ابن نديم در كتاب «الفهرست» بيش از دويست و بيست جلد كتاب به جابر نسبت داده است. (الفهرست، قاهره، المكبتة التجاريه الكبري، ص 512 - 517.)
[4] . توحيد مفضل، ترجمه علامه مجلسي، تهران، كتابخانه صدر، ص 7 - 11 و ر.ك به: پيشواي ششم حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - ، موسسه در راه حق، ص 47 - 58.
[5] . حيدر، اسد، همان كتاب، ج 1، ص.70 اسم ابوحنيفه نعمان ثابت بوده است.
[6] . حيدر، اسد، همان كتاب، ص 38.
[7] . نجاشي، فهرست مصنفي الشيعه، تحقيق: سيد موسي شبيري زنجاني، قم، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين، ص 39 و 40.
[8] . تهذيب التهذيب، ط 1، بيروت، دارالفكر، 1404 ه.ق، ج‏1، ص 88.
[9] . مرآة الجنان، ج 2، ص 304.
[10] . طوسي، اختيار معرفه الرجال (معروف به رجال كشي)، تحقيق: حسن مصطفوي، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه.ش، ص 275 - 278 - تستري، شيخ محمد تقي، قاموس الرجال، تهران، مركز نشر كتاب، ج 3، ص 416.
مهدي پيشوايي - سيره پيشوايان
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :