امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1316
شهادت امام جعفر صادق(ع)
در اصول كافي، ارشاد شيخ مفيد، كشف الغمه و برخي كتابهاي ديگر، از رحلت امام صادق - عليه السلام - به لفظ «مضي‏» ، «مات‏» و «قبض‏» تعبير شده است.
ظاهر اين لفظها نشان مي‏دهد امام به مرگ طبيعي جهان را بدرود گفته است، اما در فصول المهمه و مصباح كفعمي (به نقل مجلسي در بحار) نيز در كتابهاي ديگري آمده است: امام را زهر خوراندند.[1]
ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است ابو جعفر منصور او را زهر خورانيد [2] و بايست چنين باشد، زيرا با كينه‏اي كه منصور از او داشت و بيمي كه از روي آوردن مردم بدو در دل وي راه يافته بود، آسوده نمي‏نشست. آنان كه با تاريخ زندگي اين مرد آشنايند، مي‏دانند او به كساني كه براي رساندنش به مسند خلافت هر كوشش را به كار بردند، رحم نكرد و از جمله آنان ابو مسلم بود كه برپايي دولت عباسيان مرهون رنجهايي است كه او در اين باره بر خود نهاد. گناه ابو مسلم - چنان كه از اسناد تاريخي بر مي‏آيد، اين است كه هنگام خلافت‏سفاح، به منصور چنان كه بايد حرمت نمي‏نهاد، پس طبيعي است كسي را كه از او مي‏ترسد و از علاقه و احترام مردم بدو آگاه است آسوده نگذارد و تحمل نكند. ولي چنان كه خواهيم ديد، به ظاهر از رحلت آن امام بزرگوار دريغ مي‏خورد.
كليني به اسناد خود از ابو ايوب روايت كند: نيم شبي منصور مرا خواست. چون بر او در آمدم، بر كرسي نشسته بود و شمعي پيش روي داشت و نامه‏اي مي‏خواند و مي‏گريست. بر او سلام كردم. نامه را به سوي من انداخت و گفت: از محمد بن سليمان است. از مرگ جعفر بن محمد خبر مي‏دهد و سه بار «انا لله و انا اليه راجعون‏» را بر زبان آورد و گفت: كجا مانند جعفر يافت مي‏شود؟ سپس گفت: بنويس! در بالاي نامه نوشتم اگر شخص معيني را وصي قرار داده گردن او را بزن. چون پاسخ نامه رسيد، معلوم شد پنج تن را وصي خود كرده است: منصور، محمد بن سليمان، عبد الله، موسي و حميده. و در روايت ديگري به جاي محمد بن سليمان، محمد بن جعفر است و به جاي حميده، مولايي از موالي ابو عبد الله و اضافه دارد: منصور گفت اينان را نمي‏توان كشت.[3]
يعقوبي از اسماعيل بن علي بن عبد الله بن عباس روايت كند: بر منصور در آمدم، ديدم ريش او از اشك چشمش نمناك است. سبب پرسيدم، گفت: نمي‏داني به خاندان تو چه رسيده است.
- امير مؤمنان چه شده؟ - سيد و عالم و باقي مانده گزيدگان آنان درگذشت.
- امير مؤمنان چه كسي؟
- جعفر بن محمد!
- خدا امير مؤمنان را مزد دهد و او را براي ما باقي گذارد.
- جعفر از آنان بود كه خدا در باره‏شان گفته است: ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا[4] او از كساني بود كه خدايش گزيد و از سابقان در خيرات بود.[5]
ابن فضال روايت كند: نزد ام حميده رفتم تا او را به رحلت امام تعزيت دهم. گريست و من از گريه او به گريه در آمدم. پس گفت: اگر ابو عبد الله را هنگام مرگ مي‏ديدي چيزي شگفت مشاهدت مي‏كردي. چشم خود را گشود و گفت: هر كس را با من خويشاوندي دارد گرد آوريد. همه را گرد آورديم. بدانها نگريست و گفت: شفاعت ما به كسي نمي‏رسد كه نماز را سبك بدارد.[6]
كليني به روايت‏خود از امام موسي بن جعفر روايت كند: من پدرم را در دو جامه شطوي[7] كفن كردم كه آن دو، جامه احرام او بود و در جامه‏اي از جامه‏هايش و عمامه‏اي كه از علي بن الحسين بود براي آنكه آن را به چهل دينار خريده بود.[8]
يكي از اصحاب آن حضرت گفته است: بر او در آمدم موسي بن جعفر پيش روي او نشسته بود و او وي را وصيت مي‏كرد. آنچه از آن وصيت‏به ياد دارم اين است:
پسركم وصيت مرا بپذير و گفتارم را به خاطر سپار. اگر آن را به خاطر سپاري خوشبخت زندگي خواهي كرد و ستوده خواهي مرد.
پسركم! آنكه بدانچه خدا بدو داده قناعت كند بي‏نياز بود، و آنكه ديده به مال ديگري دوزد مستمند مي‏ميرد. آنكه بدانچه خداي عز و جل بدو داده خرسند نباشد خدا را در قضاي او متهم كرده است. آنكه گناه خود را خرد داند گناه جز خود را بزرگ شمارد. و آنكه گناه ديگري را خرد به حساب آرد، گناه خود را بزرگ انگارد. آنكه پرده از عيب ديگري برگيرد، عيبهاي درون خانه‏اش آشكار شود. آنكه شمشير ستم كشد، بدان كشته شود. آنكه براي برادر خود چاهي كند، خود در آن بيفتد.
آنكه با سفيهان بياميزد حقير شود و آنكه با علما نشيند وقار يابد. آنكه در جاي‏هاي بد در آيد متهم شود. پسركم حق را بگو! به سودت باشد يا به زيانت. از سخن چيني بپرهيز كه آن كينه را در دلهاي مردم مي‏كارد. پسركم! اگر جستجوي بخشش مي‏كني به معدنهاي آن روي آور.[9]

[1] . ج 47، ص 2 - 1.
[2] . مناقب، ج 4، ص 280.
[3] . اصول كافي، ج 1، ص 310.
[4] سپس ميراث داديم كتاب را به كساني كه برگزيديم از بندگانمان (فاطر: 32).
[5] . تاريخ يعقوبي، ج 3، ص 117.
[6] . ثواب الاعمال، ص 205، بحار، ج 47، ص 2.
[7] . دهي در مصر كه در آن چنان پارچه را مي‏بافتند.
[8] . اصول كافي، ج 1، ص 476.
[9] . حلية الاولياء، ج 3، ص 195، صفة الصفوه، ج 2، ص 170.
سيد جعفر شهيدي - زندگاني امام صادق (ع)، ص 85
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :