امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1876
فاجعه خونين فخّ‏
فشارها و آزار و اذيت هاي مهدي عباسي نسبت به شيعيان، رجال آزاده و دلير بني هاشم را به ستوده آورده آنها را به مقاومت در برابر يورشهاي پي در پي و خشونت‏آميز حكومت ستمگر عباسي واداشت و در اثر همين بيدادگريها، كم كم، نطفه يك نهضت مقاومت در برابر حكومت عباسي به رهبري يكي از نوادگان امام حسن مجتبي عليه‏السلام - بنام «حسين صاحب فخ»[1] منعقد گرديد.
البته هنوز اين نهضت شكل نگرفته و موعد آن كه موسم حج بود، فرا نرسيده بود ولي سختگيريهاي طاقت‏فرساي فرماندار وقت مدينه، باعث شد كه آتش اين نهضت زودتر شعله‏ور شود.
فرماندار مدينه كه از مخالفان خاندان پيامبر - صلي الله عليه و آله - بود، براي خوش خدمتي به دستگاه خلافت، و گويا به منظور اثبات لياقت خود! هر روز به بهانه‏اي رجال و شخصيتهاي بزرگ هاشمي را اذيت مي‏كرد. از جمله، آنها را مجبور مي‏ساخت هر روز در فرمانداري حاضر شده خود را معرفي نمايند، او به اين هم اكتفا نكرده، آنها را ضامن حضور يكديگر قرار مي‏داد و يكي را به علت غيبت ديگري، مؤاخذه و بازداشت مي‏نمود! [2]
يك روز «حسين صاحب فخ»و«يحيي بن عبدالله» را به خاطر غيبت يكي از بزرگان بني هاشم سخت مؤاخذه كرد و به عنوان گروگان بازداشت نمود و همين امر مثل جرقه‏اي كه به انبار باروتي برسد، موجب انفجار خشم و انزجار هاشميان گرديده نهضت آنها را جلو انداخت و آتش جنگ در مدينه شعله‏ور گرديد.
- شهيد فخّ كيست؟
چنانكه اشاره شد، رهبري اين نهضت را «حسين بن علي»مشهور به شهيد فخّ، نواده حضرت مجتبي‏، به عهده داشت. او يكي از رجال برجسته، بافضيلت و شهامت، و عاليقدر هاشمي بود. او مردي وراسته و بخشنده و بزرگوار بود و از نظر صفات عالي انساني، يك چهره معروف و ممتاز به شمار مي‏رفت. [3]
او از پدر ومادر با فضيلت و پاكدامني كه در پرتو صفات عالي انساني خود به «زوج صالح» مشهور بودند، به دنيا آمده و در خانواده فضيلت و تقوي و شهامت پرورش يافته بود.
پدر و دايي و جد و عموي مادري و عده‏اي ديگر از خويشان و نزديكان او، به وسيله «منصور دوانيقي»به شهادت رسيده بودند و اين خانواده بزرگ كه چندين نفر از مردان خود را در راه مبارزه با دشمنان اسلام قرباني داده بود، پيوسته در غم و اندوه عميقي فرو رفته بود. [4]
حسين كه در چنين خانواده‏اي پرورش يافته بود، هرگز خاطره شهادت پدر و بستگان خود را به دست دژخيمان «منصور» فراموش نمي‏كرد و يادآوري شهادت آنان روح پرشور و دلير او را كه لبريز از احساسات ضد عباسي بود، سخت آزرده مي‏ساخت، ولي به علت نامساعد بودن اوضاع و شرائط، ناگزير از سكوت درد آلودي بود.
او كه قبلاً احساساتش جريحه‏دار شده بود، بيدادگريهاي هادي عباسي و مخصوصاً حاكم مدينه، كاسه صبرش را لبريز نموده او را به سوي قيام بر ضدّ حكومت هادي پيش برد.
شكست نهضت‏
به محض آنكه حسين قيام كرد، عده زيادي از هاشيمان و مردم مدينه با او بيعت كرده با نيروهاي هادي به نبرد پرداختند و پس از آنكه طرفداران هادي را مجبور به عقب‏نشيني كردند، به فاصله چند روز، تجهيز قوانموده به سوي مكه حركت كردند تا با استفاده از اجتماع مسلمانان در ايام حج، شهر مكه را پايگاه قرار داده دامنه نهضت را توسعه بدهند. گزارش جنگ مدينه و حركت اين عده به سوي مكه، به اطلاع هادي رسيد. هادي سپاهي را به جنگ آنان فرستاد. در سرزمين «فخ» دو سپاه به هم رسيدند و جنگ سختي در گرفت. در جريان جنگ، حسين وعده‏اي ديگر از رجال و بزرگان هاشمي به شهادت رسيدند و بقيه سپاه او پراكنده شدند و
عده‏اي نيز اسير شده پس از انتقال به بغداد، به قتل رسيدند.
مزدوران حكومت هادي به كشتن آنان اكتفا نكرده از دفن اجساد آنان خودداري نمودند و سرهايشان را از تن جدا كرده ناجوانمردانه براي هادي عباسي به بغداد فرستادند كه به گفته بعضي از مورخان تعداد آنها متجاوز از صد بود.[5]
شكست نهضت شهيد فخ فاجعه بسيار تلخ و دردآلودي بود كه دل همه شيعيان و مخصوصاً خاندان پيامبر - صلي الله عليه و آله - را سخت به دردآورد و خاطره فاجعه جانگداز كربلا را در خاطرها زنده كرد.
اين فاجعه به قدري دلخراش و فجيع بود كه سالها بعد، امام جواد مي‏فرمود: پس از فاجعه كربلا هيچ فاجعه‏اي براي ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده است. [6]
پيشواي هفتم، و شهيد فخّ‏
اين حادثه بي‏ارتباط با روش پيشواي هفتم نبود، زيرا نه تنها آن حضرت از آغاز تا نضج و تشكيل نهضت از آن اطلاع داشت، بلكه با حسين شهيد فخ در تماس و ارتباط بود. گرچه پيشواي هفتم شكست نهضت را پيش بيني مي‏كرد، ليكن هنگامي كه احساس كرد حسين در تصميم خود استوار است، به او فرمود:
«گرچه تو شهيد خواهي شد، ولي باز در جهاد و پيكار كوشا باش، اين گروه، مردمي پليد و بدكارند كه اظهار ايمان مي‏كنند ولي در باطن ايمان و اعتقادي ندارند، من در اين راه اجر و پاداش شما را از خداي بزرگ مي‏خواهم». [7]
از طرف ديگر هادي عباسي كه مي‏دانست پيشواي هفتم بزرگترين شخصيت خاندان پيامبر است و سادات و بني هاشم از روش او الهام مي‏گيرند، پس از حادثه فخ، سخت خشمگين شد، زيرا اعتقاد داشت در پشت پرده، از جهاتي رهبري اين عمليات را آن حضرت به عهده داشته است، به همين جهت امام هفتم را تهديد به قتل كرده گفت:
«به خدا سوگند، حسين (صاحب فخ)، به دستور موسي بن جعفر بر ضد من قيام كرده و از او پيروي نموده است، زيرا امام و پيشواي اين خاندان كسي جز موسي بن جعفر نيست. خدا مرا بكشد اگر او را زنده بگذارم»!! [8]
اين تهديدها گرچه از طرف پيشواي هفتم با خونسردي تلقي شد، لكن در ميان خاندان پيامبر - صلي الله عليه و آله - و شيعيان و علاقه‏مندان آن حضرت سخت ايجاد وحشت كرد، ولي پيش از آنكه هادي موفق به اجراي مقاصد پليد خود گردد، طومار عمرش درهم پيچيده شد و خبر مرگش موجي از شادي و سرور در مدينه برانگيخت!

[1] . وي حسين بن علي بن حسن بن علي بن ابي طالب است و چون در سرزميني بنام «فخ» در 6 ميلي مكه در جنگ با سپاهيان خليفه عباسي به قتل رسيد، به «صاحب فخ» يا «شهيد فخ» مشهور گرديد.
[2] . محمد بن جرير الطبري، تاريخ الأمم والملوك، بيروت، دارالقاموس الحديث،ج 10، ص 25 - ابوالفرج الاًّصفهاني، مقاتل الطالبيين، نجف، منشورات المكتبةالحيدية، 1385 ه.ق، ص 294 - 295 - ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دارصاد، ج 6، ص 90.
[3] . پس از شهادت حسين بن علي، هنگامي كه سر بريده او را به مدينه آوردند، پيشواي هفتم از مشاهده آن سخت افسرده شد و با تأثر و اندوه عميق فرمود: به خدا سوگند او يك مسلمان نيكوكار بود، او بسيار روزه مي‏گرفت، فراوان نماز مي‏خواند، با فساد و آلودگي مبارزه مي‏نمود، وظيفه امر به معروف و نهي از منكر را انجام مي‏داد،او در ميان خاندان خود بي‏نظير بود ( ابوالفرج‏الاًّصفهاني، مقاتل‏الطالبيين، نجف، منشورات‏المكتبةالحيدرية، 1385 ه.ق، ص 302).
[4] . ابوالفرج‏الاًّصفهاني، همان كتاب، ص 285.
[5] . ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دارصادر، ج 6، ص 93 - محمد بن جرير الطبري، تاريخ الأمم والملوك، بيروت، دارالقاموس الحديث، ج 10، ص.28 پس از شكست سپاه حسين صاحب فخ، و شهادت او، «يحيي بن عبدالله»با گروهي به «ديلم» رفت و در آنجا به فعاليت پرداخت و مردم آن منطقه به او پيوستند و نيروي قابل توجهي تشكيل دادند، ولي هارون بادسائسي او را به بغداد آورد و به طرز فجيعي به قتل رسانيد. مشروح شهادت او را در فصل «نيرنگهاي هارون» خواهيم آورد.
[6] . مجلسي، بحارالأنوار، تهران، المكتبةالاًّسلامية، 1385 ه.ق، ج 48، ص 165.
[7] . مجلسي، همان كتاب، ص 169 - كليني، الأصول من الكافي، تهران، مكتبةالصدوق، 1381 ه.ق، ج 1، ص 366 - ابوالفرج‏الاًّصفهاني، مقاتل الطالبيين، نجف، منشورات‏المكتبةالحيدرية، 1385 ه.ق، ص 298.
[8] . مجلسي، همان كتاب ج 48، ص 151.
مهدي پيشوايي- سيره پيشوايان
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :