امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1369
فضائل و كرامات امام رضا(ع)
برخي از فضائل و كرامات امام علي ابن موسي الرضا- عليه السلام- عبارت است از:
دعاي مستجاب
1 - آل برمك، مخصوصاً يحيي بن خالد بر مكي براي حفظ حكومت و مقام خويش هارون عباسي را وادار كردند تا موسي بن جعفر - عليه السلام - را شهيد كرد، بدين سبب امام رضا - عليه السلام - در مكه به آنها نفرين كردند، حكومت و مقامشان تار و مار گرديد.
محمد بن فضيل گويد: ابوالحسن رضا - عليه السلام - را ديدم، در عرفات ايستاده و دعاي مي كرد. بعد سرش را پايين انداخت، (گويي چيزي به قلب مباركش الهام شد) كه وي علت سر به زير انداختن را پرسيدند؟ فرمود: به برامكه نفرين مي كردم كه سبب قتل پدرم شدند. خداوند امروز دعاي مرا درباره آنها مستجاب كرد، امام از مكه برگشت، چيزي نگذشت كه در همان سال، هارون بر آنها خشم گرفت وتار و مارشان كرد،[1] جعفر برمكي شقه شد، پدرش يحيي به زندان رفت، بطوري متلاشي شدند كه مايه عبرت مردم گشتند.
علم غيب
2 - حسن بن علي بن وشا از مسافر نقل مي كند: با ابوالحسن الرّضا - عليه السلام - در «مني» بودم، يحيي بن خالد با گروهي از آل برمك از آنجا گذشتند. امام صلوات الله عليه فرمود: بيچاره ها نمي دانند در اين سال چه بلايي به سرشان خواهد آمد، بعد فرمود: بدانيد عجيب تر از اين آن است كه من با هارون مانند اين دو انگشت خواهم بود، آنگاه دو تا انگشت مبارك را در كنار هم گذاشت. مسافر گويد: والله من معني اين كلام را نفهميدم مگر بعد از آنكه امام را در طوس در كنار قبر هارون دفن كرديم.[2]
لقب رضا ازخدا است
3 - ابونصر بزنطي رضوان الله عليه گويد: به امام جواد صلوات الله عليه گفتم: قومي از مخالفان شما مي گويند: پدرت صلوات الله عليه را مأمون، رضا لقب داد، كه به ولايت عهدي راضي شد. فرمود: به خدا قسم، دروغ گفته و گناهكار شده اند. پدرم را خداي تعالي رضا لقب داده است زيرا كه به خداوندي خدا در آسمانش و به رسالت رسول الله و ائمه در زمينش راضي بود.
گفتم: مگر همه پدرانت چنين نبودند؟ فرمود: آري. گفتم: پس چرا فقط پدرت به اين لقب ملقب شدند؟ فرمود: چون مخالفان از دشمنانش مانند موافقان از دوستانش از وي راضي شدند و چنين چيزي براي پدرانش به وجود نيامد، لذا از ميان همه به رضا ملقب گرديد.[3]
ناگفته نماند: مخالفان خواسته اند با اين طريق منقصتي بر آن حضرت فراهم آوردند، ولي چنانكه ديديم اين لقب از جانب خدا بوده است، درست است كه همه امامان صادق، كاظم، رضا، جواد و هادي و... بودند ولي براي هر يك بمناسبتي لقب بخصوص تعيين گشته است.
حضرت ابوالحسن رضا - عليه السلام - در «نياج»
4 - ابو حبيب نياجي[4] گويد: رسول خدا - صلي الله عليه و آله - را در خواب ديدم كه به «نياج» آمد و در مسجدي كه حاجيان هر سال مي آمدند نشست گويا محضر ايشان رفته و سلام كرده و مقابلش ايستادم، در پيش آن حضرت طبقي از برگ درختان خرماي مدينه بود و در آن خرماي صيحاني داشت. گويا رسول خدا مشتي از آن خرما را به من داد، شمردم هيجده تا بود، - پس از بيداري - خوابم را چنين تأويل كرديم كه هيجده سال عمر خواهم كرد.
بعد از بيست روز در زميني بودم كه براي زراعت آماده مي كردند، مردي پيش من آمد گفت: حضرت ابوالحسن رضا - عليه السلام - به «نياج» آمده و الان در مسجد نشسته اند. در اين بين ديدم كه مردي به ديدار آن حضرت مي روند، من هم به زيارت آن بزرگوار شتافتم، ديدم در محلي نشسته كه رسول خدا - صلي الله عليه و آله - را در آنجا ديده بودم، زير آن حضرت حصيري بود مانند حصيرري كه در زير جدش بود. و در پيش وي طبقي از برگ درخت خرما و در آن خرماي صيحاني قرار داشت.
سلام كردم، جواب سلامم را داد و از من خواست نزدش بروم، مشتي از خرما به من داد كه شمردم هيجده تا بود، گفتم: يابن رسول الله - صلي الله عليه و آله - ! زياد بدهيد، فرمود: اگر رسول خدا - صلي الله عليه و آله - زياد داده بود ما هم زياد مي داديم «فقال لوزادكَ رسولُ اللّه لزدْناكَ»[5].
فضايل امام رضا - عليه السلام - از زبان ابراهيم بن عباس
5 - ابراهيم بن عباس گويد: امام رضا - عليه السلام - نشد كه به كسي در سخن گفتن ظلم يا جفا كند، هر كه با او سخن مي گفت، كلام او را قطع نمي كرد و مجال مي داد تا آخر سخنش را بگويد. اگر كسي حاجت پيش او مي آورد در صورت امكان ابداً او را رد و مأيوس نمي كرد. نديدم كه در پيش كسي پايش را دراز كند، و نديدم در پيش كسي تكيه كند. نديدم كه به كسي از غلامانش فحش بدهد، نديدم كه آب دهان را به زمين اندازد، و نديم كه با صدا و قهقهه بخندد بلكه فقط تبسم مي كرد.
چون سفره طعام را باز مي كردند همه خدمتكاران و غلامانش را و حتي دربان را با خود در سر سفره مي نشانيد. شبها كم مي خوابيد، بيشتر بيدار مي ماند، اكثر شبها از اول تا آخر احيا مي كرد، بسيار روزه مي گرفت، در هر ماه سه روز روزه از وي فوت نمي شد. مي گفت : اين روزه همه عمر است «ذلك صومُ الدّهر».[6] در پنهاني بسيار احسان مي كرد و صدقه مي داد، اين كار را بيشتر در شبهاي ظلماني انجام مي داد، هر كه گويد: نظير او را در خوبي ديده ام، باور نكنيد[7].
مبارزه با اسراف
6 - روزي غلامانش ميوه اي را خوردند ولي آن را تمام نخوردند و مقداري مانده به دور انداختند، امام صلوات الله عليه بر آنها بر آشفت و فرمود: سبحان الله، اگر شما بي نياز هستيد ديگران بدان نيازمندند، بجاي انداختن، به مستمندان انفاق كنيد، «سبحان الله ان كنتم استغنيتم فان اُنا ساً لم يستغنوا اطعموه من يحتاج اليه» [8]
علم غيب
7 - محمد بن سنان گويد: به آن حضرت عرض كردم: خودت را به امامت و پيشوايي مشهور كرده و در جاي پدرت نشستي حال آن كه از شمشير هارون خون مي ريزد؟! فرمود: قول رسول خدا - صلي الله عليه و آله - به من اين جرأت را داده است، آن حضرت فرمود: اگر ابوجهل مويي از سر من بركند، بدانيد كه من پيغمبر نيستم، و من مي گويم: اگر هارون توانست مويي از سر من بگيرد بدانيد كه من امام نيستم.[9]
فضيلت زيارت امام رضا - عليه السلام -
8 - رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فرمود: بزودي پاره اي از بدن من در زمين خراسان دفن مي شود، هيچ غمگيني او را زيارت نمي كند، مگر آن كه خدا غمش را زايل مي كند و هيچ گناهكاري او را زيارت نمي كند، مگر آن كه خدا گناهانش را مي آمرزد. «قال رسول اللّه - صلي الله عليه و آله - ستّد فَنُ بضعةٌ مني بخراسان مازارها مكروب الا نفس الله كربه و لا مذنب الا غفرالله ذنوبه» [10]زيارت ائمه عليهم السلام مانند توبه از مكفرات است و مصداق: «ان الحسنات يذهبن السيئات» (هود: 114) مي باشد، رسول خدا - صلي الله عليه و آله - اين كلام را در وقتي فرموده كه هنوز پدر و مادر امام هم به دنيا نيامده بودند.
امام جواد صلوات الله عليه به داوود صرمي فرمود: «من زار ابي فله الجنة».[11] هر كه قبر پدرم را زيارت كند اجرش بهشت است.
و در روايت ديگري فرمود: هر كس قبر پدرم را عارفاً بحقه زيارت كند ازطرف خدا بهشت او را ضمانت مي كنم: «قال ابوجعفر محمد بن علي الرضا - عليه السلام - ضمنت لمن زار قبر ابي - عليه السلام - بطوس عارفاً بحقه الجّنةَ علي اللّه عزوجل» [12].
سخني گهربار
9 - ثامن الائمه صلوات الله عليه فرمود: مؤمن، مؤمن (واقعي) نمي شود مگر آن كه در وي سه سنت (عادت و كار) باشد: سنتي از پروردگارش،سنتي از پيامبرش و سنتي از امامش. اما خصلتش از پروردگار آن است كه اسرار مردم رإ؛ّّ مخفي بدارد و افشا نكند و اما خصلتش از پيامبر آن است كه با مردم مدارا كند، و امام خصلتش از امام آن است كه در ضررهاي بدني و مالي صبر و استقامت داشته باشد. «قال الرضا - عليه السلام - لايكون المؤمن مؤمناً حتّي يكونَ فيه ثلاث خصالٍ: سنةٌ من ربه و سنة من نبيه و سنة من وليّه، فاما السّنةُ من ربه فكتمان السر و اما السنة من نبيه فمداراة الناس و اما السنة من وليّه فالصبر في الباساء والضراء» تحف العقول: ص 442.
احسان
10 - مردي به محضر حضرت رضا - عليه السلام - آمد و گفت: به اندازه مروت خويش به من احسان كن، فرمود: نمي توانم (زيرا مروت امام خارج از حد بود). گفت: پس بقدر مروت من احسان كن، امام فرمود: آري، بعد به غلامش فرمود: دويست دينار به او بده.
امام در روز عرفه در خراسان همه مالش (شايد نقدينه باشد) را احسان كرد و به اهل نياز تقسيم فرمود. فضل بن سهل گفت: اين غرامت و اسراف است. فرمود: نه، بلكه غنيمت است، آنچه را كه در آن پاداش و كرامت هست، غرامت مشمار.[13]
علي بن موسي عالم آل محمد
11 - موسي بن جعفر صلوات الله عليه به پسرانش مي فرمود: برادرتان علي بن موسي عالم آل محمد است، از او از دينتان بپرسيد، آنچه مي گويد حفظ كنيد، من ازپدرم امام صادق - عليه السلام - دفعات شنيدم مي گفت: عالم آل محمد در صلب تو است اي كاش او را درك مي كردم، او همنام اميرالمؤمنين علي است..[14] امام صادق صلوات الله عليه در 25 شوال 83 هجري از دنيا رفت، امام رضا - عليه السلام - بعد از 16 روز در 11 ذوالقعده همان سال به دنيا آمد.
تواضع
12 - مردي از اهل بلغ گويد: در سفر خراسان در خدمت امام رضا - عليه السلام - بودم.روزي طعام خواست، همه خدمتكاران از سياهان و ديگران را كنار سفره جمع كرد، گفتم: فدايت شوم،بهتر آن است كه آنها در خوان ديگري بخورند. فرمود: آرام باش پروردگار همه يكي است، مادرمان حوا و پدرمان آدم يكي است، مجازات بسته به اعمال است «فقال: مه ان الرّبّ تبارك و تعالي واحد، والام واحدة والاب واحد و الجزاء بالاعمال» [15].
بنده نوازي
13 - امام صلوات الله عليه به غلامانش گفته بود: در وقت طعام خوردن اگر بالاي سرتان هم بايستم قبل از تمام كردن طعام برنخيزيد، ياسر گويد: گاهي بعضي از ما را صدا مي كرد، مي گفتند: مشغول طعام خوردنند، مي فرمود: پس بگذاريد طعامشان را تمام كنند: «قال: ان قمت علي رؤوسكم و انتم تاكلون فلاتقوموا حتي تفرغوا». [16]
توحيد
14 - بزنطي عليه الرحمة نقل مي كند: مردي از ماوراء نهر بلخ خدمت امام رضا - عليه السلام - آمد و گفت: از شما سؤالي مي كنم اگر جواب داديد به امامتان معتقد خواهم بود، حضرت فرمود: از هر چه مي خواهي بپرس.
گفت: مرا از خدايت خبر بده، در كجا بوده و چطور بوده و بر چه چيز تكيه كرده بوده است؟ امام - عليه السلام - فرمود: «انّ اللّه اَيّنَ الأَينَ بلاأينٍ و كَيّفَ الكْيفَ بلا كيفٍ و كان اعتمادُه علي قدرته».
يعني خداوند به وجود آوردنده مكان است بي آنكه مكاني داشته باشد و به وجود آورنده كيفيت است بي آنكه كيفيتي داشته باشد و اعتمادش بر قدرتش بود، (خدا لامكان است، مكان از عوارض جسم است، خدا جسم نيست، كيفيت، مخلوق خداست، لازمه اش محدود بودن است، خدا بي انتها است، خدا بر قدرت خود ايستاده، هستي را از جايي دريافت نكرده است).
آن مرد چون اين جواب را شنيد برخاست، سر مبارك امام را بوسيد و گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله و ان عليا وصي رسول الله والقيّمُ بعده بما أَقام به رسول الله و انّكم الائمة الصادقون و انك الخلف بعدهم» [17] ظاهراً آن مرد از فلاسفه بوده و از جواب امام - عليه السلام - پي به دانايي و امامت آن حضرت برده است.
معجزه اي از امام رضا - عليه السلام - و مجسم شدن عكسها
15 - صدوق رحمة الله عليه در عيون اخبار الرضا - عليه السلام - نقل مي كند: در عهد مأمون عباسي كه حضرت رضا - عليه السلام - وليعهد بود، باران قطع گرديد، مأمون از آن حضرت خواست درباره باران دعا كند، امام فرمود: روز دوشنبه چنين خواهم كرد، رسول خدا - صلي الله عليه و آله - ديشب با اميرالمؤمنين به خواب من آمد و فرمود: روز دوشنبه به صحرا برو و از خدا باران بطلب كه خدا بر آنها باران خواهد فرستاد...
امام به صحرا رفت و از خدا باران خواست، باران آمد و احتياج مردم رفع گرديد.[18] امام جواد صلوات الله عليه فرمود: بعضي از بدخواهان پدرم، به مأمون گفتند: يا اميرالمؤمنين! به خدا پناه كه تو شرافت عميم و افتخار بزرگ خلافت را از خاندان بني عباس به خاندان علويان منتقل كني!! بر عليه خود و خانواده ات اقدام كردي. اين جادوگر و فرزند جادوگران را آوردي، و او را پس از آن كه گمنام بود ميان مردم شهرت دادي، آوازه اش را بلند كردي.
دنيا را با اين جادو كه در وقت دعايش باران آمد، پر كرد. مرا واهمه گرفت كه خلافت را ازخاندان عباسي خارج گرداند، حتي وحشت كردم كه با سحر خود نعمت شما را زايل نموده و بر مملكت تو شورش بر پا دارد، آيا كسي بر عليه خود چنين جنايتي كرده است؟!!
مأمون گفت: اين مرد در پنهاني مردم را به سوي خويش دعوت مي كرد، خواستيم او را وليعهد خود گردانيم تا مردم را به سوي ما دعوت نمايد و مردم بدانند كه اهل حكومت و خلافت (دنيا دوست) است و آنان كه به وي فريفته شده اند بدانند كه در ادعاي خود از تقوا و فضيلت و زهد صادق نيست! خلافت مال ما است نه مال او، ولي ترسيديم كه اگر او را به حال خود رها كنيم، براي ما از جانب او وضعي پيش بيايد كه جلوگيري نتوانيم كرد.
و اكنون كه كرده خود را كرديم و به خطاي خود پي برديم، مسامحه در كار وي ابداً روا نيست، ولي مي خواهيم بتدريج او را در نزد رعيت چنان بنمايانيم كه بدانند لياقت حكومت ندارد، آنوقت ببينيم با چه راهي بلاي او را از سر خود مي توانيم قطع نماييم.[19]
آن مرد گفت: يا اميرالمؤمنين! مجادله با او را به عهده من بگذاريد، تا خود و يارانش را مغلوب نمايم و احترام و عظمت او را پايين آورم، اگر هيبت تو در سينه ام نبود او را سر جاي خودش مي نشاندم. و بر مردم آشكار مي كردم كه از لياقت ولايت عهدي كه به او تفويض كرده اي قاصر است.
مأمون گفت: چيزي براي من محبوبتر از اين كار نيست كه به او اهانت و از قدرتش كاسته گردد، گفت: پس بزرگان مملكت، فرماندهان، قضات، و بهترين فقهاء را جمع نماييد، تا منقصت او را در پيش آنها روشن كنم، تا از مقامي كه او را در آن قرار داده اي پايين آيد.
مأمون نامبردگان را جمع كرد، و در صدر مجلس نشست و حضرت رضا - عليه السلام - را در مقام ولايت عهدي در طرف راست خود نشانيد، پس از رسميت جلسه، آن شخص كه از طرف مأمون مطمئن بود، شروع به سخن كرد و گفت: مردم از شما بسيار حكايات نقل مي كنند. و در تعريف شما افراط كرده اند، بطوري كه اگر خودتان بدانيد از آنها بيزاري مي كنيد، اولين اينها آن است كه: شما خدا را درباره باران كه عادت باريدن دارد، دعا كرديد و باران آمد، مردم آن را به حساب معجزه اي از شما گذاشتند و نتيجه گرفتند كه در دنيا نظير و مانندي ندارد. اين اميرالمؤمنين ادام الله ملكه و بقاءه است كه با كسي مقايسه نمي شود مگر آن كه برتر آيد، شما را در محلي قرار داده كه مي دانيد، اين پاسداري از حق و انصاف نيست كه مجال دهيد دروغگويان بر عليه او و بر له شما بدروغ چيزهايي بگويند كه تكذيب مقام اميرالمؤمنين است!! و شما را از او بالاتر بدانند؟!!!
امام صلوات الله عليه فرمود: بندگان خدا را مانع نمي شوم ازاين كه نعمتهاي خدا را درباره من ياد و حكايت كنند، اما اين كه گفتي: صاحب تو (مأمون) مقام مرا برتر داشت، او مرا قرار نداد مگر در مقامي كه پادشاه مصر، يوسف صديق را در آن قرار داد، حال آن دو را نيز مي داني (يوسف پيامبر بود و او يك پادشاه مشرك).
در اين وقت آن مرد بر آشفت و گفت: پسر موسي! از حد خود قدم فراتر گذاشتي، كه خداوند باراني را در وقت معين خود نازل كرد و تو آن را وسيله بلندي مقام خود قراردادي، كه به مقام حمله به ديگران بر آيي؟ گويا معجزه ابراهيم خليل را آورده اي كه سرهاي پرندگان را در دست گرفت و اعضاء آنها را در كوهها پراكنده نمود و به وقت خواندن، آمدند و بر سرهاي خود چسبيدند و شروع به پرواز كردند؟!!!
اگر راستگويي اين دو عكس شير را كه در مسند خليفه هستند زنده كن و بر من مسلط گردان، در اين صورت معجزه اي براي تو خواهد بود، اما باران كه با دعاي تو آمد، تو از ديگران در اين كار برتر نيستي.
امام صلوات الله عليه از جسارت آن خبيث برآشفت و به دو عكس شير فرياد كشيد: اين فاجر را بگيريد، پاره كنيد، از او عيني و اثري نگذاريد. در دم آن دو عكس به دو شير ژيان مبدل شدند، و آن خبيث را گرفته و خرد كردند و خوردند و خونش را كه ريخته بود ليسيدند، مردم با حيرت به اين منظره نگاه مي كردند. آنگاه آن دو شير محضر حضرت آمده و گفتند: يا ولي الله في ارضه! ديگر چه فرماني داري، مي خواهي مأمون را نيز مانند او به سزايش برسانيم.
مأمون از شنيدن اين سخن بيهوش گرديد، امام فرمود: در جاي خويش بايستيد. بعد فرمود: بر صورت مأمون گلاب پاشيدند، به حال آمد، شيران عرض كردند: مي فرماييد او را به رفيقش ملحق سازيم؟ فرمود: نه، خداوند عز و جل را تدبيري است كه به سر خواهد برد(اجازه نداده از ولايت تكويني هر استفاده اي را بكنيم).
گفتند: پس فرمانت چيست؟ فرمود: برگرديد به حالت اولي خود، آن دو شير در دم مبدل به عكس شده و در روي مسند قرار گرفتند.
مأمون گفت: خدا را حمد مي كنم كه مرا از شر حميدبن مهران خلاص كرد (آن مرد خبيث)، بعد گفت: يابن رسول الله! خلافت مال جد شما بود، سپس از آن شماست اگر مي خواهي آن را به شما تحويل بدهم، امام فرمود: اگر خلافت را مي خوستم در عدم قبول آن با تو منازعه نمي كردم و از تو آن را نمي خواستم، زيرا خداوند از اطاعت مخلوقش به من عطا فرموده مانند آن را كه با چشم ديدي كه چگونه آن دو تصوير به شير مبدل شدند.
ولي جهال بني آدم از من طاعت ندارند، آنها هر چند در اين كار زيانكار شده اند ولي خدا را در تدبير آنها مشيتي است، مرا امرفرموده بر تو اعتراضي نكنم و كاري را كه كردم بر تو ننمايم، چنان كه به يوسف - عليه السلام - نيز درباره پادشاه مصر چنان فرمان داده بود...[20]
نگارنده گويد: در اين كار ابداً شگفتي نيست، آن مانند مبدل شدن عصاي موسي به اژدهاست. امام - عليه السلام - ولايت تكويني داشت و خدا او را چنين قدرتي داده بود، چنان كه عيسي - عليه السلام - نيز نظير آن را انجام داد. در بعضي نقلها ديده ام كه مأمون به آن حضرت گفت: دعا كنيد كه آن مرد زنده شود، فرمود: اگر عصاي موسي جادوها را پس مي داد، اينها نيز آن مرد را پس مي دادند.

[1] . عيون اخبارالرضا: ج 2 ص 225 باب 50.
[2] . عيون اخبارالرضا: ج 2 ص 225 باب 50.
[3] . علل الشرايع: ج 2 ص 237 باب 172.
[4] . نياج بر وزن كتاب روستايي است در باديه.
[5] . عيون اخبارالرضا: ج 2 ص 210 باب 47، بحار ج 49 ص 35.
[6] . چون بحكم «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها» هر يك روز در جاي ده روز است.
[7] . عيون اخبار الرضا: ج 2 ص 184، بحار ج 49 ص 91.
[8] . انوار البهيه ص 107.
[9] . انوار البهيه ص 107.
[10] . وسائل الشيعه: ج 10 ص 433 و 435.
[11] . وسائل الشيعه: ج 10 ص 433 و 435.
[12] . وسائل الشيعه: ج 10 ص 433 و 435.
[13] . بحارالانوار /101/ 100/ 49.
[14] . بحارالانوار /101/ 100/ 49.
[15] . بحارالانوار /101/ 100/ 49.
[16] . فروع كافي: ج 6 ص 298.
[17] . اصول كافي: ج 1 ص 88 باب الكون و المكان.
[18] . با اختصار و نقل به معني ترجمه شده است.
[19] . گفته هاي مأمورن پرده از روي بسياري از كارها بر مي دارد چنان كه در فصل قبول ولايت عهدي اجباري بود، آمده است.
[20] . عيون اخبار الرضا: ج 2 ص 168 - 172 بحار: ج 49 ص 180 - 185.
برگرفته از کتاب خاندان وحي- سيد علي اكبر قريشي، ص570 - 604
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :