امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1743
شاگردان ممتاز امام رضا(ع)
در اينجا به معرفي برخي از اصحاب و شاگردان ممتاز امام رضا(ع) مي پردازيم:
- حسن بن علي بن زياد الوشاء
نجاشي مي گويد: اين شخص نوه الياس صيرفي از شيوخ اصحاب حضرت صادق ـ عليه السلام ـ بوده و از بهترين اصحاب امام رضا ـ عليه السلام ـ محسوب مي شده است.
حسن بن علي از جد خود الياس صيرفي روايتي را نقل مي كند كه در وقت احتضارش گفت: شاهد باشيد اين ساعت وقت دروغ گفتن نيست از امام صادق ـ عليه السلام ـ شنيدم كه فرمود:
وَاللهِ لا يَمُوتُ عَبْد يُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ يَتَوليَّ الاَئِمَّةَ فَتَمسَّهُ النّارَ، ثُمَّ أعادَ الثّانيَةَ وَ الثالِثَةَ مِن غَيْرِ اَنْ اَسْألُهُ.
سوگند به پروردگار در هنگام مرگ و بعد از آن كسي كه خدا و رسول و ائمه ـ عليهم السلام ـ را دوست بدارد آتش را لمس نخواهد كرد. و اين كلام را دوبار و سه بار بدون اينكه از او سؤال كنند تكرار كرد.
احمد بن محمد قمي مي گويد: براي طلب و دريافت عازم كوفه شدم و در آنجا با حسن بن علي وشاء‌ ملاقات كردم و از او تقاضا نمودم كه كتاب علاء بن رزين و أبان بن عثمان را برايم بياورد. كتابها را به من داد و گفت عجله مكن هر چه مي خواهي از روي آنها بنويس و بعد گفت اگر مي دانستم مثل تو اينچنين طالب حديث وجود دارد احاديث بيشتري حفظ مي كردم زيرا كه من در اين مسجد نهصد هزار را درك كردم كه همگي از بزرگان بودند و مي گفتند:)حدثني جعفر بن محمد(. يك بار طوماري از مسائل مختلف تهيه كرد تا از امام رضا ـ عليه السلام ـ سؤال كند. مي گويد هنگام صبح به طرف منزل امام ـ عليه السلام ـ حركت كردم. جمعيت زيادي را به درب خانه آن حضرت مشاهده كردم در اين حال خادمي را ديدم كه مي پرسيد حسن بن علي وشاء پسر دختر الياس بغدادي كيست؟
گفتم: اي غلام آنكس را كه جستجو مي كني منم، آنگاه نوشته اي به من داد و گفت اين است جواب مسائلي كه با خود همراه داري![1]
- حسن بن علي بن فضّال
او از كساني كه امام كاظم ـ عليه السلام ـ را درك كرده بود و از راويان امام رضا ـ عليه السلام ـ بود واختصاص تمام به آن حضرت داشت. درباره اش گفتند: كه بسيار جليل القدر، زاهد و صاحب ورع وثقه بوده است. وقتي به صحرا مي رفت چنان به عبادت و سجده هاي طولاني مي پرداخت كه مرغان صحرا اطراف او جمع مي شدند و او آنچنان از خود بي خود مي شد كه بر زمين مي افتاد و از دور گمان مي بردند جامه اي است روي زمين افتاده!
از جمله تأليفات و مصنفات او را اينگونه بر شمرده اند، كتاب زيارات، بشارات، نوادر، رد برغلات، كتاب الشواهد و كتاب در متعه و در ناسخ و منسوخ و كتاب ملاحم و كتاب صلاة و رجال و كتابي هم كه قميون از پدرش علي نقل كرده اند.[2]
- حسن بن محبوب
او را از اركان اربعه زمان خويش محسوب مي شده و از اصحاب اجماع است، او غير از آنكه احاديثي از امام رضا ـ عليه السلام ـ نقل كرده، از حدود شصت نفر از اصحاب حضرت صادق ـ عليه السلام ـ نيز احاديثي نقل نموده است.
پدرش جهت تشويق و ترغيب او براي جمع آوري احاديث مي گفت: پسرم براي هر حديثي كه از علي بن رئاب گوش دهي و بنويسي يك درهم به تو خواهم داد و علي بن رئاب از ثقات و بزرگان علماء شيعه در كوفه بود. ناگفته نماند كه جد حسن بن محبوب به كمك اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ آزاد شد و پس از آزادي خدمتگزار حضرت مولا علي ـ عليه السلام ـ بود. تأليفاتي از او نقل شده درباره حدود و ديات و واجبات ونكاح و طلاق و كتاب نوادر كه در هزار ورق بوده و كتابي در تفسير قرآن كه همگي را از امام رضا ـ عليه السلام ـ نقل نموده است.
او درسال دويست و بيست و چهارم هجري در سن شصت و پنج سالگي بدرود حيات گفت.[3]
- ذكريا بن آدم
او اهل قم، ثقه و جليل القدر و نزد امام رضا ـ عليه السلام ـ صاحب منزلت و مقام خاص بود.
كشّي در رجال خود مي نويسد كه ذكريا بن آدم به حضرت رضا ـ عليه السلام ـ عرض كرد كه من تصميم دارم كه از ميان اهل بيت و فاميل خويش بيرون آمده و جدا شوم زيرا كه سفيهان در ميانشان زياد شده اند.
امام ـ عليه السلام ـ فرمود:
لا تَفْعَل فَاِنَّ اَهْلَ بَيْتِكَ يَدْفَعُ عَنْهُم بِكَ يَدْفَعُ عَنْ اَهْلِ بَغْدادٍ بِأبِي الْحَسَنِ الْكاظٍم عَلَيْهِ السَّلامُ
اين كار را مكن زيرا خداوند تبارك و تعالي به خاطر تو اهل بيت ترا از بلايا حفظ خواهد كرد همانطور كه مردم بغداد را از بركت امام كاظم ـ عليه السلام ـ از بلايا حفظ مي فرمايد.
علي بن مسيب همداني كه از ثقات اصحاب امام رضا(عليه السلام است مي گويد به امام ـ عليه السلام ـ عرض كردم كه راه من دور است وهمه وقت نمي توانم به محضر شما شرفياب شوم. مي فرماييد احكام دينم را از چه كسي بپرسم؟ امام ـ عليه السلام ـ فرمود:
مِنْ ذكِريَّا ابْنِ اَدَمِ الْقُمِّي المأمُونَ عَلَي الدِّين وَ الدُنْيا، قالَ عِليُّ بنِ الْمُسَيُب: فَلَمَّا انْصَرفْتُ قَدَّمْتُ عَلي ذَكِريَّا بْنِ آدَم فَسَألتُه، عَمّا احْتَجتُ اِلَيْهِ
از ذكريا بن آدم قمي بپرس كه امين دين و دنياست، علي بن مسيب مي گويد: پس از مرخص شدن از محضر امام ـ عليه السلام ـ نزد ذكريا بن آدم رفتم و از هر چه نياز داشتم سؤال نمودم.
يكي از توفيقات ذكريا اين بود كه يك سال از مدينه تا مكه و در اعمال حج همسفر و مصاحب امام رضا ـ عليه السلام ـ بود.
شيخ كشّي به سند معتبر روايت مي كند كه ذكريا بن آدم گفت يك شب تا طلوع فجر كه امام برخاست و نماز فجر خواند با امام ـ عليه السلام ـ مذاكره علوم و اسرار داشتم.[4]
- محمد بن اسماعيل بن بزيع
او از صلحاي جامعه شيعه واز ثقات و از اصحاب امام رضا ـ عليه السلام ـ است و مقداري از عمر خود را در محضر حضرت جواد ـ عليه السلام ـ نيز بوده است. دو كتاب تأليف نموده به نامهاي كتاب ثواب الحج و كتاب الحج.
يك بار محمد بن اسماعيل از حضرت جواد جهت كفن خويش پيراهني را در خواست كرد امام ـ عليه السلام ـ پيراهن خويش را برايش فرستاد و فرمود تكمه هاي آن را بردار و او در محلي بين راه مكه وفات يافت.
يكي از دوستانش بر سر مزار او آمد و گفت: از صاحب اين قبر شنيدم كه امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمود:
مَنْ زارَ قَبْرَ اَخيهِ الْمومِنِ فَجِلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَ اسْتَقْبَلَ القِبْلَةَ وَوَضَعَ يَدَهُ عَليَ الْقَبْرِ وَقَرأ اِنّا اَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ سَبْعَ مَراّتٍ آمِنَ مِنَ الْفَزَع الْاَكْبَر.
هر كه قبر برادر مؤمن خود را زيارت كند و دركنار قبر بنشيند در حاليكه روي به قبله باشد و دست بر قبر گذارد و هفت بار سوره مباركه )اِنّا اَنْزَلْناه( را بخواند از ترس بزرگ روز قيامت در امان خواهد بود.
حسين بن خالد الصيرفي مي گويد با عده اي در محضرت امام رضا ـ عليه السلام ـ نشسته بوديم ناگهان صحبت محمد بن اسماعيل بزيع به ميان آمد.
فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ وَدَدْتُ اَنَّ فيكُم مِثْلُهُ.
امام عليه السلام فرمود: دوست داشتم كه مثل او نيز درميان شما وجود داشته باشد.[5]
ريّان بن صلت
نجاشي در رجال خويش مي نويسد كه اوراويِ رواياتي از امام رضا ـ عليه السلام ـ است، اوثقه و صدوق بوده و كتابي را كه مجموعه كلمات امام ـ عليه السلام ـ درباره فرق بين آل و امت است تأليف نموده است.
معمر بن خلا مي گويد: فضل بن سهل به من براي خراسان مأموريتي داد. در اين بين ريان بن صلت به من گفت: دوست دارم وقتي به خراسان رسيدي سلام مرا به امام رضا ـ عليه السلام ـ برساني و از حضرت بخواهي كه يكي از پيراهنهاي خويش را با درهمهايي كه به نام ايشان ضرب شده به من تفضل نمايند.
معمر مي گويد: همينكه به محضر امام ـ عليه السلام ـ شرفياب شدم بي مقدمه فرمود:
اَيْنَ رَيّانَ اَيُحِبُ اَنْ يَدْخُلَ عَلَيْنا فَأكسُوهُ مِنْ ثِيابِي و اُعْطيه مِنْ دَراهمِيِ
ريان كجاست آيا دوست دارد كه با ما ملاقات كند و ما از پيراهن خود او را بپوشانيم و از دراهم خويش به او بدهيم؟!
معمر مي گويد: گفتم سبحان الله قسم به خدا كه من هنوز سؤالم را مطرح نكرده بودم. امام ـ عليه السلام ـ فرمود: اي معمر، مؤمن صاحب توفيق است، برو به ريان بگو نزد ما بيايد.
ريان به محضر امام ـ عليه السلام ـ شرفياب شد پيراهني از پيراهنهاي حضرت را گرفت و قتي از خانه خارج شد از او پرسيدم چه در دست داري گفت: سي درهم.[6]
ريان بن صلت مي گويد: به امام ـ عليه السلام ـ عرض كردم كه هشام بن ابراهيم عباسي ادعا مي كند كه شما شنيدن غناء را اجازه فرموديد؟ حضرت رضا ـ عليه السلام ـ فرمود: آن زنديق دروغ مي گويد، از من درباره شنيدن غناء پرسيد به او پاسخ دادم كه مردي از امام باقر ـ عليه السلام ـ همين سؤال را كرد آن حضرت فرمود: اگر خداوند تبارك و تعالي جمع بين حق و باطل را بنمايد غناء باكدام يك از آنهاست؟ آن مرد گفت: با باطل؟ امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: همين پاسخ توست خود بر عليه خويش حكم كردي.سپس امام رضا ـ عليه السلام ـ فرمود: حكم من نيز همين است.[7]
نصربن قاموس
شيخ مفيد او را از اصحاب خاص حضرت رضا ـ عليه السلام ـ و از ثقات شمرده و او را از اهل علم و ورع و فقيه شيعه مي داند.
نصر بن قاموس مي گويد: در منزل امام كاظم ـ عليه السلام ـ بودم. آن بزرگوار دست مرا گرفت و بر در اتاقي از خانه خود برد سپس در را گشود ناگاه پسرش علي ـ عليه السلام ـ را مشاهده كردم كه در دستش كتابي بود و مطالعه مي كرد امام كاظم ـ عليه السلام ـ به من فرمود: او را مي شناسي؟ عرض كردم آري اين پسر شماست. فرمود: اي نصر مي داني اين چه كتابي است كه در آن نظر مي كند؟ گفت: نه، فرمود: اين جفري است كه نظر نمي كند در آن مگر پيغبر يا وصي پيغمبر![8]

[1] . معجم رجال الحديث، ج5، ص35 و مناقب، ج4، ص335.
[2] . معجم رجال الحديث، ج5، ص48.
[3] . منتهي الآمال، ج2، ص361.
[4] . معجم رجال الحديث، ج5، ص270.
[5] . معجم رجال الحديث، ج15، ص95.
[6] . معجم رجال الحديث، ج7، ص209.
[7] . بحار، ج49، ص263.
[8] . منتهي الآمال، ج2، ص366.
سيد كاظم ارفع ـ سيره عملي اهل بيت(ع)، ج10، ص47
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :