امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1318
امام رضا(ع) در برابر افكار بيگانه
اما با وجود اين همه تلاشهاي علمي، آنچه مايه نگراني است، اين بود كه در بين اين گروه مترجمان، افرادي از پيروان متعصب و سرسخت مذاهب ديگر مانند زردشتيان، صابئيان، نسطوريان، روميان و برهمنهاي هند بودند كه آثار علمي بيگانه را از زبانهاي يوناني، فارسي، سرياني، هندي، لاتين و غيره به عربي ترجمه مي كردند.
يقيناً همه آنها در كار خود حسن نيّت نداشتند و گرهي از آنان سعي مي كردند كه آب را گل آلود كرده و ماهي بگيرند و از اين بازار داغ انتقال علوم بيگانه به محيط اسلام، فرصتي براي نشر عقايد فاسد و مسموم خود، به دست آورند و درست به همين علت عقايد خرافي و افكار انحرافي و غير اسلامي در لابلاي اين كتب بظاهر علمي، به محيط اسلام راه يافت و بسرعت در افكار گروهي از جوانان و افراد ساده دل و بي آلايش نفوذ كرد [1].
مسلماً در آن زمان هيات نيرومند علمي كه از تقوا و دلسوزي برخوردار باشد در دربار عباسيان وجود نداشت كه آثار علمي بيگانگان را مورد نقد و بررسي دقيق قرار دهد، و آن را از صافي جهان بيني اصيل اسلامي بگذراند، دردها و ناخالصيها را بگيرد و تنها آنچه را كه صافي و بي غل و غش است در اختيار جامعه اسلامي بگذارد. مهم اين جاست كه اين شرائط خاص فكري و فرهنگي وظيفه سنگيني بر دوش امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السلام ـ گذارد و آن امام بزرگوار كه در آن عصر مي زيست و بخوبي از اين وضع خطرناك آگاه بود، دامن همت بر كمر زد و انقلاب فكري عميقي ايجاد فرمود، و در برابر اين امواج سهمگين و تند باد خطرناك اصالت عقيده و فرهنگ جامعه اسلامي را حفظ كرد و سرانجام اين كشتي را با رهبري حكيمانه خويش از سقوط در گرداب خطرنا انحراف و التقاط رهايي بخشيد.
اهميت اين مسئله آنگاه روشنتر مي شود كه بدانيم وسعت كشور اسلامي در عصر هارون و مامون به آخرين حد خود رسيده بود، به طوري كه بعضي از مورخان معروف تصريح كرده اند در هيچ عصر و زمان چنان حكومت گسترده اي در جهان وجود نداشت (تنها وسعت كشور اسكندر كبير را با آن قابل مقايسه مي دانند).
در آن زمان كشورهاي زير همه در قلمرو اسلام قرار داشت :
ايران، افغانستان، سند، تركستان، فقفاز، تركيه، عراق، سوريه، فلسطين، عربستان، سودان، الجزاير، تونس، مراكش، اسپانيا (اندلس ) و به اين ترتيب مساحت كشورهاي اسلامي در عصر عباسيان بدون محاسبه اسپانيا برابر با مساحت تمام قاره اروپا بود يا بيشتر! [2]
طبيعي است كه فرهنگ پيشين اين كشورها به مركز اسلام نفوذ مي كرد و اين نفوذ، مايه اختلاط و آميختگي آنها با انديشه و فرهنگ اصيل اسلامي بود، در حالي كه غثّ و سمين و سره و ناسره در آن فرهنگها با هم مخلوط بود.

[1] . دكتر طه حسين ، انديشمند معاصر مصرى ، درباره تاثير ناروايى كه آشنايى مسلمانان با فرهنگهاى بيگانه بخصوص فرهنگ يونانى گذاشت ، مى نويسد: سپس چيزى نگذشت كه مسلمانان با فرهنگهاى بيگانه بخصوص با فرهنگ يونانى و از همه بيشتر با فلسفه يونان آشنا شدند. اينها همه روى مسلمانان اثر گذاشت و آن را وسيله دفاع از دين خود قرار دادند. آنگاه قدمى فراتر نهادند و عقل قاصر بشرى را بر هر چيزى حاكم شمردند و گمان كردند تنها عقل سرچشمه معرفت است و تدريجاً خود را بى نياز از سر چشمه وحى دانستند. اين ايمان افراطى به عقل ، آنان را فريفته ساخت و به افراط و دورى از حق گرفتار آمدند. همين اشتباه بود كه درهاى اختلاف را به روى آنان گشود و هر جمعيتى به استدلالات واهى تمس جستند و شماره فرقه هاى آنان را از هفتاد گذراند (آئينه اسلام ، ترجمه دكتر محمد ابراهيم آيتى ، تهران ، شركت انتشار، 1339ه.ش ، ص 266.
[2] . گوستاولوبون فرانسوى مى گويد: حقيقت مطلب اين است كه سلطنت سياسى اعراب در زمان هارون و پسرش مامون به اوج قدرت رسيد، زيرا حد شرقى سلطنت آنها در آسيا، مرز چين بود، و در آفريقا، اعراب ، قبائل وحشى را تا مرزهاى حبشه ، و روميان را تا تنگه بسفور به عقب راندند و همچنان تا كرانه هاى اقيانوس اطلس پيش رفتند، تاريخ تمدن اسلام و عرب ، ترجمه سيد هاشم حسينى ، تهران ، كتابفروشى اسلاميه ، ص 211.
مهدي پيشوايي- سيره پيشوايان، ص508
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :