امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
855
رساله اي از امام هادي(ع)

رساله اي از امام هادي(ع) بر رد أهل جبر و تفويض
اين رساله مجموعه معارف است كه امام هادي ـ عليه السلام ـ در پاسخ به مردم اهواز كه از آن حضرت از جبر و تفويض پرسيدند، مرقوم فرمودند و ما به فرازهايي از آن مي پردازيم:
مِنْ عَلِيّ بْنِ مُحَمد، سَلامٌ عَليْكُم وَ عَلي مَنِ اتَّبعَ الهُدي وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتهُ، فَاِنَّه وَرَدَ عَليَّ كِتابكُم وَ فهِمْتُ ماذَكَرْتُمْ مِنْ اِخْتلافِكُم فيِ دِينِكُم وَ خَوضِكُم فيِ الْقَدَرِ وَ مَقالَةَ مَنْ يَقُولُ مِنْكُم بِالْجَبْرِ وَ مَنْ يَقُولُ بِالتَّفْويضِ وَ تَفَرِّقكُمْ فيِ ذلِكَ وَ تَقاطِعُكُمْ وَ ما ظَهَرَ مِنَ الْعَداوَةَ بَيْنَكُم.
پاسخي است از علي بن محمد، درود و رحمت بر شما و بر كساني كه پيروي از نشانه هاي هدايات نمودند.
نامه به دست من رسيد و دانستم كه چگونه گرفتار اختلاف در دين شده ايد و گفته هايتان را درباره جبر و تفويض خواندم و مشاهده كردم كه اختلاف در عقيده بين شما جدايي و دشمني ايجاد كرده است. سپس ادامه دادند كه: آگاه باشيد كه امت اتفاق دارند كه قرآن حق است و همه فرق به او تمسك شده اند.
فَاوَّلُ خَبَرٍ يَعْرِفُ تَحْقِيْقُهُ مِنَ الْكِتابِ وَ تَصْدِقُهُ وَ الْتماسُ شَهادَتِهِ عَلَيْهِ خَبَرٌ وَرَدَ عَنْ رَسُولِ اللهِ (صلي الله عليه و آله) وَ وَجَد بِموافَقَةِ الكِتابِ وَ تَصْدِيقِهِ بحَيْث لاتُخالِفُه أقاوِيلُهُم، حَيْثُ قالَ « اِنّي مُخَلِّفٌ فيكُمُ الثّقْلَيْنِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتي، اَهْلُ بَيْتيِ، لَنْ تَضِلُّوا ما تَمَسَّكْتُمْ بِهِما وَ اِنَّهما لَنْ يَفْتَرِقا حتّي يَرِدا عَليَّ الْحَوض.
اولين خبري كه حقانيت و واقعيتش در قرآن تصديق شده خبري است كه از رسول الله(صلي الله عليه و آله) نقل شده و موافق با كتاب خداست و هيچيك از گروهها و فرق اسلامي با آن مخالفتي ندارند و آن همان بيان پيامبر(صلي الله عليه و آله) است كه فرمود: من دو چيز را بعد از خود باقي مي گذارم كتاب خدا و عترتم كه اهل بيت من باشند. هر كدام از شما به آن دو متمسك شويد گمراه نخواهيد شد و آن دو از هم جدا شدني نيستند تا در كنار حوض كوثر با من ملاقات كنند.
امام هادي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: شواهدي از كتاب خدا در دست است كه حديث فوق را تأييد مي كنند مثل:
اِنَّما وَلِيّكُم اللهُ وَ رَسُولُه وَ الَّذينَ آمَنُواالَّذِينَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُم الراكِعُونَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَاِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ.[1]
ولي شما فقط خداست و پيغمبر او و كساني كه ايمان دارند و كساني كه بر نماز مداومت كنند و در آن حال كه ركوع مي گزارند زكات دهند، هر كه با خدا و پيغمبر او و كساني كه ايمان دارند دوستي كند، براستي گروه خدا پيروز است.
و از عامه رواياتي نقل شده كه امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ بود كه در نماز و در حال ركوع انگشتري به عنوان تصدق داد و خداوند از باب سپاسگزاري از او اين آيه را نازل فرمود:
و ما يافتيم در كلمات رسول الله (صلي الله عليه و آله) كه درباره امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ فرمود:
مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَعِليُّ مَوْلاهُ
اَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسي اِلاّ اَنَّهُ لانَبِيَّ بَعْدِي
عَلِيٌ يَقْضِي دِيني وَ يَنْجِزُ مَوْعِدِي وَ هُوَ خَلِيفَتي عَليْكُم مِنْ بَعْدِي
خبر اولي از اخبار صحيحه و متفق عليه است كه هيچكس درباره اش اختلاف نكرده و آن نيز موافق كتاب خداست. و وقتي كتاب خدا حديثي را تصديق كند بر امت است كه اقرار به آن نمايد. و از آنها گذشته حقايقي از اخبار و روايات از رسول خدا توسط امام باقر و امام صادق(عليهما السلام) نقل شده كه اقتداء و پيروي از آنها بر هر مؤمني فرض و واجب است و كساني كه زير بار نروند نوعاً اهل عناد هستند. زيرا كه گفته هاي آل رسول (صلي الله عليه و آله) متصل به گفته پروردگار است و اذيت و مخالفت با رسول و آلش اذيت خداست چنانكه در كتاب خدا مي خوانيم:
اِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللهُ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فيِ الْدُنْيا وَ الآخِرةِ وَ اَعَدَّلَهُمْ عَذاباً مُهِيْناً[2]
كساني كه خدا و پيغمبر او را آزار كنند خدا در دنيا و آخرت لعنتشان كرده و عذابي خفت انگيز براي ايشان مهيا كرده است.
و از گفته هاي رسول الله است كه :
مَنْ آذي عَلِيّاً فَقَدْ آذنِي وَ مَنْ آذانيِ فَقَدْ آذَي الله وَ مَنْ آذَي اللهَ يُوشَكُ اَنْ يَنْتَقِمَ مِنْهُ.
مَنْ اَحَبَّ عَلِيَّا فَقَدْ اَحَبَّنِي وَ مَنْ اَحَبَّنيِ فَقَدْ أحَبَّ اللهُ
هركس علي را اذيت كند مر اذيت كرده و هر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است و هر كه خدا را بيازارد سزاي عملش را خواهد ديد. هر كس علي را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست بدارد خدا را دوست خواهد داشت.
رسول خدا (صلي الله عليه و‌ آله) در روز جنگ خيبر فرمود:
لِاَبْعَثُنَّ إلَيْهِمْ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللهُ وَ رَسُولَهُ كرّاراً غَيْرُ فَرّارٍ لايَرْجِعُ حَتّي يَفْتِحَ اللهُ عَلَيْهِ
فردا مردي را به سوي اين مردم مي فرستم كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست مي دارند همان حيدر كرار كه هيچگاه از جنگ فرار نمي كند و بر نمي گردد تا فتح و پيروزي را با خود بياورد.
پيامبر(صلي الله عليه و آله) قبل از حادثه خيبر خبر از فتح و پيروزي علي داد و همان هم شد و فردا علي سلام الله عليه دشمنان را شكست داد و لقب كرار و غير فرار را گرفت.
سپس امام هادي ـ عليه السلام ـ فرمود:
و اين مقدمه را بيان كردم تا دليل و گواهي باشد بر آنچه درباره جبر و تفويض به ياري و قوت پروردگار خواهم گفت و ما شروع را با كلام امام صادق ـ عليه السلام ـ قرار مي دهيم كه فرمود:
لاجَبْرَ وَ لا تَفْويضْ ولكِنْ مَنْزِلَةٌ بَيْنَ المَنْزِلَتَيْن
نه جبر است و نه تفويض بلكه منزلي بين اين دو است.
از امام صادق ـ عليه السلام ـ سؤال شد كه:
)هَلْ اَجْبَر اللهُ العِبادَ عَلَي المعاصي؟ قال هُوَ اَعْدَلُ مِنْ ذلِكَ. فَقِيلَ لَهُ: فَهَلْ فَوَّضَ اِلَيْهِمْ؟ فَقالَ ـ عليه السلام ـ هُوَ أعَزُّ وَ اَقْهَرْ لَهُمْ مِنْ ذلِكَ(.
آيا خداوند تبارك و تعالي بندگان خويش را بر انجام گناهان مجبور نموده؟ فرمود: او عادلتر از آن است كه بندگان را به انجام گناهان مجبور كند.
عرض كردند: آيا خداوند به آنها واگذار نموده كه هر چه خواهند انجام دهند؟ فرمود: او عزيزترين و چيره تر بر آنهاست از اينكه همه چيز را به آنها واگذار نمايد.
وَ رُوِيَ عَنْهُ قالَ: النّاسُ فِي الْقَدَرِ عَلي ثَلاثَةِ اَوْجَةٍ: رَجُلٌ يَزْعَمُ اَنَّ الْأمْرَ مُفَوِّضٌ إلَيْهِ فَقَدْ وَهَّنَ اللهُ فِي سُلْطانِهِ فَهُوَ هالِكٌ. وَ رَجُلٌ يَزْعَمُ اَنَّ اللهَ جَلَّ وَ عَزَّ اَجْبَرَالْعِبادَ عَلَي الْمَعاصِي وَ كَلَّفَهُمْ مالا يُطيقُون فَقَدْ ظَلَمَ اللهُ فيِ حَكْمِه فَهُوَ هالِكٌ. وَ رَجُلٌ يَزْعَمُ اَنَّ اللهَ كَلَّفَ العِبادَ مايُطيقُونَ وَ لَمْ يَكَلِّفُهم مالا يُطيقُونَ، فَاذا أحْسَنَ حَمِدَاللهَ وَ إذا أساءَ اَسْتَغْفِرُ الله فهذا مُسْلِمٌ بالِغ
و از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده كه فرمود: انسانها در منزلت به سه گروه تقسيم مي شوند.
اول شخصي كه خيال مي كند همه امور به او واگذار شده و سلطنت و اقتدار پروردگار را سبك شمرده و در نتيجه نابود خواهد شد.
دوم انساني كه خيال مي كند خداوند بزرگ بندگان را مجبور به انجام گناهان نموده و آنها را تكليف به چيزي كرده كه قدرت انجامش را ندارند و در واقع خدا را ظالم در حكمش مي دانند اين گروه نيز نابودند.
وسوم انساني كه معتقد است كه خداوند تبارك و تعالي او را به چيزي تكليف فرموده كه توان انجامش را دارد و به چيزي كه توان انجامش را ندارد تكليف نفرموده بنابراين اگر كار خوبي انجام دهد خدا را به اين توفيق شكر گذار است و اگر مرتكب گناه شود استغفار مي كند و از خداوند طلب عفو مي نمايد و اين يك مسلمان بالغ و رشد يافته است.
امام آنها كه گفتند كه خداوند بندگانش را مجبور به گناهان كرده قرآن با اين آيات آنها را رد مي كند.
وَلا يَظْلِمُ رَبُّكَ اَحَداً[3]
ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ وَ اَنَّ اللهَ لَيْسَ بِظَلّامٍ لِلَعْبيدِ[4]
اِنَّ اللهَ لا يَظْلِمُ النّاسَ شَيْئا وَلكِنَّ النّاسَ أنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[5]
خداوند تو به هيچ كس ظلم نمي كند.
اين جزاي آنچه راست است كه از پيش فرستاده اي پروردگار اهل ستم به بندگانش نيست.
خداوند به بندگان خويش ظلم روا ندارد ولي اين بندگان هستند كه به نفس خويش ظلم روا مي دارند.
واز اين آيات فراوان است و اگر كسي فكر كند مجبور به انجام گناهان است در واقع گناه را به گردن خدا گذاشته و عقوبت پروردگار را ظلم مي داند و كسي كه خدا را ظالم بداند قرآن را تكذيب كرده و هر كس قرآن را تكذيب كند به اجتماع امت اسلامي كافر خواهد شد.
اما آنها كه قائل به تفويض شدند در واقع معتقد به اين معني شده اند كه خداوند تبارك و تعالي:
فَوَّضَ اِلَي العِبادِ اِخْتِيارِ اَمْرِهِ وَنَهْيهِ وَ اَهْمَلَهُمْ
اختيار امر و نهي خود را به بندگانش واگذار نموده و آنها را مهمل گذاشته است.
ديدگاه ائمه(عليهم السلام) اين است كه اگر واقعاً پروردگار تمامي امور بندگان را به خودشان واگذارده است عقاب بي معني مي شود و خداوند عاجز است كه به بندگان راهنمايي و توفيق بندگي و عبادت بياموزد و بندگان نبايد در انتخاب كفر يا ايمان مورد سؤال و مؤاخذه قرار گيرند.
لكن نقول: اِنَّ اللهَ جَلَّ وَ عَزَّ خَلَقَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ وَ مَلّكَهُمْ اِسْتِطاعَةِ تَعْبُّدهِمْ بِها، فَأمَرهُم وَ نَهاهَمْ عَنْ مَعْصيتِه وَ ذَمَّ مَنْ عَصا و عاقَبَه عَلَيْها وَلِلّهِ الخِيَرةُ في الاَمر وَ النّهي يَخْتارُ مايُريدُ وَ يأمُر بِهِ وَ يَنْهي عَمّا يَكْرِهُ وَ يُعاقَبُ عَلَيْهِ بِالاِسْتِطاعَةِ الَّتِي مَلّكَها عِبادَه لاِتْباعِ اَمْرِه وَ اجْتِنابِ مَعاصِيه
اما نظر ما اين است كه: خداوند جليل و عزيز خلق را بر اساس قدرتش آفريد و توان بندگي را به بندگانش تمليك نموده و به آنچه را كه اراده كرد مردم را امر و نهي مي نمود بعضي از مردم فرمان او را اطاعت نكردند و با انتخاب خود راه خطا را رفتند و هرگز پروردگار اجازه نداده كه آنها هواي نفس و خواهش دل خويش را انتخاب كنند بنابراين هركس اطاعت فرمان حضرت حق را بنمايد به رشد و تعالي مي رسد و هركس مخالفت كند گمراه و هلاك خواهد شد و اين است معناي )لَيْسَ بِجَبْرٍ وَلا تَفْويض(
آنگاه امام هادي ـ عليه السلام ـ به طور مبسوط به باز كردن مسئله جبر و تفويض مي پردازد و در پايان مي فرمايد:
وَ فَّقَنَااللهَ وَ اِياكُمْ إليَ الْقَولِ وَ الْعَمَلِ لمِا يُحِبُّ وَيَرْضي وَ جنّبْنا وَ اِيّاكُمْ مَعاصِيه، بمَِنِّه وَ فَضْلِهِ وَ الْحَمْدُلِلّهِ كَثيراً كَما هُوَ أهْلُهَ و صَلَّي اللهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّيبين وَ حَسُْبُنَا الله وَ نِعْمَ الْوَكيل
خداوند ما و شما را به گفتار و عمل به آنچه او دوست مي دارد وراضي است موفق بدارد و ما و شما را از آنچه را كه معصيت و نافرماني است به لطف و فضلش بر حذر بدارد. حمد فراوان براي اوست همانطور كه سزاوار است و درود خدا بر محمد و آلش و خداوند ما را بس است كه خوب وكيلي است.[6]
جامعه كبير
علامه مجلسي در مورد اين زيارت فرموده است: زيارت جامعه از نظر سند صحيح ترين زيارات و از جهت متن و فصاحت و بلاغت بهترين زيارات است و اين نظر همه بزرگمردان از علماء شيعه مي باشد.
مرحوم صدوق در)من لايحضره الفقيه((ج2، ص609) و در عيون اخبارالرضا ـ عليه السلام ـ (ج2، ص277) و شيخ طوسي در تهذيب الاحكام(ج6، ص95) و علامه مجلسي در )بحار الانوار( (ج102، ص144) زيارت جامعه را نقل كرده اند.
مجلسي اول، پدر علامه مجلسي مي فرمايد در مكاشفه اي كه در حرم مطهر حضرت اميرمؤمنان برايم رخ داد خدمت امام عصر ارواحناه فداه مشرف شدم و با صداي بلند زيارت جامعه را خواندم، پس از اتمام زيارت آن حضرت فرمود: خوب زيارتي است. آنگاه مجلسي اول مي گويد: من در اكثر اوقات به اين زيارت مداومت دارم و شكي نيست كه اين زيارت از امام هادي ـ عليه السلام ـ و به تقرير صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ رسيده و متن آن كاملترين و بهترين زيارات است.
مرحوم حاجي نوري مي نويسد: سيد احمد دشتي در سفر حج خدمت امام زمان ـ عليه السلام ـ شرفياب شد و آن گرامي به خواندن نافله و زيارت عاشورا و زيارت جامعه سفارش نمود و فرمود: شما چرا نافله نمي خوانيد نافله، نافله، نافله، شما چرا عاشورا نمي خوانيد عاشورا، عاشورا، عاشورا، شما چرا جامعه نمي خوانيد جامعه، جامعه، جامعه.
موسي بن عبدالله نخعي مي گويد: به امام هادي ـ عليه السلام ـ عرض كردم: اي فرزند رسول خدا، مرا زيارت بليغ و كامل تعليم فرما تا هرگاه خواستم يكي از شما را زيارت كنم آن را بخوانم.
فرمود: چون به آستانه حرم ائمه (عليهم السلام) رسيدي بايست و شهادتين را بگو. يعني بگو:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّاللهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ
غسل مي كني و چون داخل حرم شدي قبر را ديدي بايست سي بار )الله اَكْبَر( بگو، آنگاه اندكي پيش برو با آرامش دل گامها را كوچك بردار، و بايست و سي بار )الله اَكْبَر( بگو، پس به قبر مطهر نزديك شو و چهل بار )الله اَكْبَر( بگو تا صد تكبير تمام شود.
آنگاه بگو:
السَّلامُ عَليْكُم يا اَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرَّسالَةِ وَ مُخْتَلَفَ المَلائِكةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحي وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزّانَ العِلْمِ وَ مَنْتَهَي الْحِلْمِ وَ اُصُولَ الكَرَمِ وَ قادَةَالاُمَمِ وَ اَوْلِياءَ النَّعَم وَ عَناصِر الْاَبْرارِ وَ دَعائِمَ الاَخيارِ وَ ساسَةَ العبادِ وَ اَركانَ الْبِلادِ وَ اَبْوابَ الْاْيِمانِ وَ اُمَناءَ الرَّحْمنِ وَ سُلالَةَ النَّبيِيّنَ وَ َصفْوَةَ الْمُرْسَلينَ وَ عِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ العالَمينَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ.
تا آخر زيارت و ما در اينجا به ترجمه اكتفا مي كنيم و خوانندگان گرامي براي خواندن و تبرك جستن به آن به مفاتيح الجنان مراجعه فرمايند.
سلام بر شما اي خاندان نبوت، و جايگاه رسالت، و محل رفت و آمد فرشتگان، و نزولگاه وحي، و پايه هاي خوبان، و سرپرست بندگان خدا، و نقطه اتكاء شهرها، و در هاي ايمان، و امينهاي خداي رحمان، و چكيده پيامبران، و برگزيده مرسلان، و خاندان پيامبر برگزيده پروردگار جهانيان، و رحمت خدا و بركات او بر شما باد.
سلام بر امامان هدايت، و چراغهاي تاريكي ها، و پرچمهاي پرهيزكاري، و صاحبان عقل و دارندگان خرد، و پناهگاه مردمان، و وارثان پيامبران، ونمونه برتر، و دعوت بهتر، و حجتهاي خداوند بر جهانيان و اهل عالم پسين و پيشين و رحمت خدا و بركات او بر شماباد.
سلام بر جايگاههاي معرفت خدا، و مواضع بركت خدا، و معادن حكمت خدا، و رازداران خدا، و حاملان كتاب خدا، و جانشينان پيامبر خدا، و فرزندان رسول خدا (درود خدا بر او و خاندان او) و رحمت خدا و بركات او بر شما باد.
سلام برداعيان به سوي خدا، و رهنمايان بر خشنودي خدا، و استواران در امر خدا، و كاملان در دوستي خدا، و اخلاص ورزان در توحيد خدا، و آشكاركننده گان امر و نهي خدا، و بندگان گرامي او كه در گفتار، بر او پيشي نگيرند و به فرمان او عمل كنند. و رحمت خدا و بركات او برشما باد.
سلام بر امامان دعوت كننده، و پيشوايان رهنما و سروران سرپرست، و دفاع كنندگان حمايت كننده، و (اهل ذكر) و (اولي الأمر) و لطف مانده خدا، و برگزيده او و حزب او و جايگاه دانش او و حجت او و راه او و نور او و برهان او و رحمت خدا و بركات او بر شما باد.
گواهم كه خدايي جز الله نيست كه يگانه است و شريكي ندارد، همچنانكه خدا بر خويش گواهي داده و گواهي دادند براي او فرشتگان او، و صاحبان علم و آفريدگانش، معبودي نيست جز او كه عزيز و حكيم است، و گواهم كه محمد (صلي الله عليه و آله) بنده برگزيده رسول پسنديده اوست كه او با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه دينها غلبه دهد هر چند مشركان را بد آيد و گواهم كه شمايان امام راهنما، هدايت يافته، معصوم، بزرگوار، مقرب، پرهيزكار، راستگو، برگزيده و فرمانبردار خداونديد كه استواران به امر اوييد، و كاركنان به اراده او ورسندگان به بزرگداشت او، شما را به علم خويش برگزيده و براي غيب خويش پسنديد، و براي سر خويش اختيار فرمود، و به قدرت خود برگزيد، و به هدايت خود سر بلند ساخت، و به برهان خود مخصوص گردانيد، و براي نور خويش انتخاب كرد، و با روح خود تأييدتان نمود، و پسنديد كه شما خلفاي او در زمينش باشيد و حجتهاي او بر آفريدگانش و ياران دينش و نگهبانان سرش و خزانه داران علمش و امانت داران حكمتش و ترجمانهاي وحي اش و بنيانهاي توحيدش و گواهان بر خلقش و پرچمهاي بر افراشته براي بندگان و نشان بلند روشن در شهرهايش، و رهنمايان بر صراطش، خداوند از لغزش ها نگاهتان داشت، و از فتنه ها ايمن و آسوده تان ساخت، و از آلودگي پاكتان نمود، وپليدي را از شما دور كرد و پاكتان ساخت پاك ساختني.
پس شما نيز جلال او را عظيم شناختيد، و شأن او را بزرگداشتيد، و كرمش را تمجيد كرديد، و ذكرش را ادامه داديد، و پيمانش را محكم نموديد، و معاهده اطاعتش را استوار ساختيد، و در پنهان و آشكار براي او با خلوص بوديد، و به راه او با حكمت و پند نيكو دعوت نموديد، و جهانهايتان را براي رضايت او فدا ساختيد، و بر آنچه در كنار او به شما رسيد شكيبايي ورزيديد، و نماز را بپا داشتيد، و زكات را پرداختيد، و امر به معروف و نهي از منكر نموديد، و در راه خدا چنانكه شايسته جهاد براي اوست جهاد كرديد، تا دعوتش را آشكار ساختيد و واجباتش را بيان نموديد، و حدودش را اقامه كرديد، و دستورات احكامش را نشر داديد، و راه خدا را مشخص نموديد، و در آن به رضاي او نائل شديد، و به قضاي او تن داديد، و پيامبران گذشته اش را تصديق كرديد.
پس رو گردان از شما از دين بيرون رفته است، و ملازمان شما(به دين) رسيده است، و كوتاهي كننده در حق شما نابود است، حق با شما در شما و از شما و به سوي شماست، و شما اهل آن و معدن آنيد، و ميراث نبوت نزد شماست و بازگشت خلق به سوي شما، و حسابشان با شما، و فصل الخطاب (حكم قاضي حق) نزد شماست، و آيات خدا پيش شما، و اراده هاي خدا در شما و نور و برهانش نزد شما، و فرمانش به سوي شماست.آنكه با شما دشمني كند با خدا دوستي نموده و آنكه با شما دشمني ورزد با خدا دشمني كرده و آنكه شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و آنكه با شما كينه ورزد با خدا كينه ورزي كرده و آنكه به شما تمسك جويد به خدا تمسك جسته است.
شماييد صراط متين و گواهان سراي فاني دنياو شفيعان سراي جاويد آخرت، و رحمت پيوسته و متصل، و آيت(نفيس الهي) كه نيك نگهداري مي شود و امانت محفوظ و دري كه مردم به آن آزمايش شوند. آنكه به سوي شما آمد نجات يافت و آنكه نيامد هلاك شد، به سوي خدا دعوت مي كنيد و بر او دلالت مي نماييد و به او ايمان داريد، و براي او تسليم هستيد، و به فرمان او عمل مي كنيد، و به راه او ارشاد مي نماييد و به گفته او حكم مي كنيد.
سعادتمند شد آنكه با شما دوستي ورزيد، و هلاك شد آنكه با شما دشمني كرد و نوميد شد آنكه شما را انكار نمود، و گمراه گرديد آنكه از شما جدا شد، و كامياب گرديد آنكه به شما تمسك جست، و ايمن گشت آنكه به شما پناه آورد، و سالم ماند آنكه شما را تصديق نمود، و هدايت يافت آنكه به شما چنگ زد، آنكه از شما پيروي كرد بهشت جاي اوست، و آنكه با شما مخالفت ورزيد آتش دوزخ مأواي اوست، و هر كه شما را انكار نمايد كافر و هركه با شما بجنگد مشرك است، و هر كه شما را رد كند و نپذيرد در پست ترين طبقه دوزخ خواهد بود.
گواهم كه اين مقام براي شما در گذشته بوده و در آنچه باقي مانده است جريان دارد، و گواهم كه ارواح شما و نور شما و سرشت شما يكي است، پاك و پاكيزه است، همه از يك سنخيد و از يكديگريد، خداوند شما را نورهايي آفريد پس شما را به گرد عرش خود محيط گردانيد تا آنگاه كه بر ما به وسيله شما منت نهاد و شما را در خانه هايي قرار داد كه خدا اذن فرمود، رفيع باشند و نامش در آنها برده شود، و صلوات برشما و دوستي شما را كه بدان مخصوصمان فرمود(موجب) پاكيزگي خلقت ما و طهارت جانهاي ما و تزكيه ما و كفاره گناهان ما قرار داد، پس ما در پيشگاه او به فضيلت شما معترف گشتيم، و به تصديق شما شناخته شديم، پس خداوند شما را به شريفترين جايگاه مكرمان و به بالاترين مراتب مقربان و رفيع ترين درجات مرسلان رساند، آنجا كه هيچ رسنده اي بدان نرسد و هيچ برتري جويي بر آن برتري نيابد و هيچ پيشرويي بر آن پيشي نگيرد و هيچ طمعكاري به ادراك آن طمع نورزد، تا آنجا كه باقي نماند هيچ فرشته مقربي و نه پستي و نه ارجمندي، و نه مؤمن شايسته اي و نه بدكار فاسدي، و نه جبار باطل پيشه اي و نه شيطان سركشي، و نه خلقي كه در ميان اينها حضور دارد، جز آنكه خداوند به او شناساند جلالت امر شما را، و عظمت شرف شما را، و بزرگي شأن شما را، و تماميت نور شما را، و درستي جايگاههاي شما را، و استواري مقام شما را، و شرافت منزلت شما را نزدش، و كرامتتان را پيش او، ويژگي تان را در پيشگاه او، و مقرب بودنتان را به او.
پدرم و مادرم و خانواده ام و مالم و خويشاوندانم فدايتان باد، خدا را گواه مي گيرم و شما را كه مؤمنم به شما و به آنچه شما به آن مؤمنيد، و كافرم به دشمن شما و به آنچه شما به آن كافريد، بينايم به شأن شما و به گمراهي آنكه با شما مخالفت نماد، دوستدارم براي شما و دوستدارانتان، و با هر كه با شما صلح و سازش دارد، و در جنگم با هر كه با شما بجنگد، تثبيت مي كنم هر چه را شما تثبيت نماييد و باطل مي كنم آنچه را شما باطل نماييد، مطيع شمايم، شناساي حق شمايم، اقرار به فضل شما دارم، بردارنده و پذيراي علم شمايم، در زير پوشش امان شما پناهنده ام، معترف به شمايم، معتقد به بازگشت شمايم، تصديق كننده رجعت شمايم، منتظر امر شمايم، آماده در انتظار دولت شمايم، عمل كننده به فرمان شمايم، در پيشگاه خداي عزير و جليل شما را شفيع قرار مي دهم و به وسيله شما به درگاهش تقرب مي جويم، و شما را جلوي خواستها و حوائج و مرادهايم در همه احوال و امورم قرار مي دهم، مؤمنم به پنهان شما و آشكار شما و حاضر شما و غائب شما و اول شما و آخر شما، و در همه اين اموركار را به شما وامي گذارم و در آن همراه شما و تسليمم، و دلم تسليم و پذيراي شماست، و رأيم پيرو شما، و ياريم آماده براي شما، تا خداي متعال دينش را به شما زنده و شما را در روزگار حكومتش باز گرداند، وشما را براي عدالتش ظاهر سازد، و در زمينش توانا و قدرت دهد.
پس با شما، نه با غير شما، ايمان آوردم به شما و ولايت آخرين شما را پذيرفتم به همانگونه كه ولايت نخستين شما را پذيرفته ام، و به سوي خداي عزيز و جليل از دشمنانتان و از (جبت)(اولي) و طاغوت(دومي) و شيطانها و حزب ستمكارشان به شما كه منكران حق شما و بيرون رفتگان از ولايت شما و غاصبان ارث شما و شك كنندگان درباره شما و منحرفان از شمايند بيزاري مي جويم، و بيزارم از هر محرم رازي جز شما و هر اطاعت شونده اي غير از شما، و از پيشواياني كه به سوي آتش دعوت مي كنند، پس خداوند مرا هميشه تا زنده ام بر مهرورزي با شما و دوست داشتن شما و بر دين شما پابرجا دارد، و براي اطاعت شما موفق سازد، و شفاعت شما را روزيم گرداند، و مرا از بهترين دوستانتان كه پيرو آنچه شما به آن دعوت كنيد هستند قرار دهد، و مرا از جمله كساني قرار دهد كه دنباله رو آثار شما هستند و به راه شما مي روند و به هدايت شما هدايت مي يابند و در جرگه شما محشورمي شوند و در رجعت شما بازگردانده مي شوند و در دولت شما قدرتمند مي گردند و در دوران آسايش و عافيت شما مورد احترام قرار مي گيرند و در روزگار شما توانايي و منزلت مي يابند، و فردا چشمانشان به ديدار شما روشن مي گردد.
پدرم و مادرم و خودم و خانواده ام و مالم فداي شما باد، هركس خدا را بخواهد به شما آغاز مي كند، و هر كس او را يگانه خواند از شما بپذيرد، و هركس قصد او كند، به شما رو آورد. مولايان من، شمارش ثناي شما را نمي توانم و حقيقت شما را به مدح كردن و قدر و منزلت شما را به توصيف نمودن نمي رسم و درك نمي كنم، و شما نور خوبان و رهنمايان نيكان و حجتهاي خداوند مقتدريد، خداوند به سبب شما آغاز كرد و به سبب شما پايان مي بخشد و به سبب شما باران فرو مي فرستند، و به سبب شما آسمان را نگه مي دارد كه بر زمين نيفتد مگر به اذن او، و به سبب شما اندوه را مي برد و سختي را برطرف مي فرمايد، و نزد شماست آنچه فرستادگانش و فرشتگانش فرود آوردند، و بر جد شما(و در زيارت امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ بگو: به برادر تو) روح الامين جبرئيل مبعوث شد. خداوند به شما عطا فرموده آنچه به هيچكس از جهانيان عطا نكرده است، هر شريفي در برابر شرافت شما سر فرود آورده و هرمتكبري به اطاعت شما گردن نهاده و هر جباري در برابر فضل و برتري شما فروتني كرده و همه چيز براي شما خوار و ذلل گشته است، و زمين به نور شما تابان گشته و رستگاران به ولايت شما رستگار شدند، به وسيله شما به سوي رضوان بهشت ره سپرده شود، و بر آنكه ولايت شما را انكار نمايد خشم خداي رحمان باشد.
پدرم و مادرم و جان و اهل و مالم فداي شما باد، فداي ياد شما(در زبان) يادكنندگان و فداي نامهاي شما در ميان نامها و جسد هاي شما در ميان جسدها و ارواحتان در ميان ساير ارواح و نفوس شما در ميان ساير نفوس و آثار شما و در ميان ساير آثار و قبور شما در ميان ساير قبرها. پس چه شيرين است نامهاي شما، و چه گرامي است نفوس شما، و چه بزرگ است شأن شما، و چه والاست منزلت شما، و چه باوفاست پيمان شما و چه راست است وعده شما، كلامتان نور، و فرمانتان هدايت، و سفارشتان تقوي، و كارتان خير، و شيوه تان نيكي، و خويتان كرم، و شأنتان حق و راستي و مدارا، و گفتارتان محكم و قاطع، و رأيتان دانش و بردباري و انديشمندي است، اگر از خير ياد نشود شما آغاز و ريشه و شاخه ومعدن و جايگاه و نهايت آنيد.
پدرم فدايتان باد و مادرم و خودم، چگونه نيكويي ثناي شما را نسبت به خدا وصف كنم و زيبايي احسانتان را برشمرم و به سبب شما خداوند مارا از ذلت و خواري بيرون آورد، و از سختيهاي گرفتاريها نجات بخشيد و از لبه پرتگاه هلاكتها و از آتش دوزخ تجاتمان داد. پدرم فدايتان باد و مادرم و خودم، به دوستي و ولايت شما خداوند دانستني هاي دينمان را به ما آموخت، و آنچه از امور دنيامان تباه شده بود اصلاح فرمود، و به دوستي و ولايت شما كلمه ايمان تمام شد و نعمت بزرگ گرديد، و جدايي به الفت مبدل گشت و به دوستي و ولايت شما عبادت و اجب پذيرفته مي شود، و براي شماست دوستي واجب و درجات رفيع و مقام ستوده و پسنديده و مكان و منزلت معلوم نزد خداي عزيز و جليل، و آبروي بزرگ و شأن عظيم و شفاعت پذيرفته.
پروردگارا به آنچه فرو فرستادي ايمان داريم، واز پيامبر (صلي الله عليه و آله) پيروي مي كنيم، پس ما را از زمره شاهدان بر رسالت بنويس، پروردگارا دلهايمان را بعد از آنكه هدايتمان فرمودي ملغزان و از نزد خود به ما رحمتي ببخش كه تو بسيار بخشنده اي، منزه است پروردگار ما همانا وعده پروردگار ما شدني است.
اي ولي خدا، براستي ميان من و خداي عزيز و جليل، گناهاني است كه جز رضايت شما آن را بر نمي دارد، پس به حق آنكه شما را امين سر خويش قرار داد و مأمور رعايت و نگهباني امور خلق خود ساخت و اطاعت شما را با اطاعت خود قرين نمود، كه بر گناهانم بخشش جوييد و شفيعان من باشيد، كه من مطيع شمايم، وهر كس از شما اطاعت كند از خدا اطاعت كرده، وهر كس شما را نافرماني نمايد خداي را نافرماني نموده، وهر كس شما را دوست دارد خدا را دوست داشته، و هر كس با شما دشمني كند با خدا دشمني كرده است.
اَللّهُمَّ اِنِّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعاءَ اَقْرَبَ اِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَيْتِهِ الْاَخْيارِ الْأئِمَّةِ الْاَبْرارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعائي فِبِحَقَّهِمُ الَّذِي اَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَيْكَ اَسْئَلُكَ اَنْ تُدْخِلَنِيِ فيِ جُمْلَةِ الْعارِفينَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ وَ فيِ زُمْرَةِ الَمْرحُومينَ بِشَفاعَتِهِمْ اِنّكَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ وَ صَلَّي اللهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرِينَ وَ سَلَّمَ كَثيراً وَحَسْبُنَااللهُ وَ نِعْمَ الْوَكيلُ.
بار خدايا من اگر شفيعاني نزديكتر به تو از محمد(صلي الله عليه و آله) و خاندان برگزيده اوكه امامان نيكوكارند مي يافتم آنان را شفيعان خود قرار مي دادم، پس به حقي كه براي آنان بر خود لازم ساختي از تو مي خواهم كه مرا در جمله عارفان به آنان و به حق آنان و در زمره رحمت شدگان به شفاعت آنان وارد سازي، كه همانا تو ارحم الراحميني. خداوند بر محمد و خاندان پاكش درود فرستد و سلام بسيار بر ايشان نثار فرمايد، خدا ما را كافي و سرپرست و وكيل خوبي است.
كلمات حكمت آميز
الدُّنياسُوقٌ رَبِحَ فِيها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ
دنيا بازاري است كه گروهي در آن سود مي برند وگروهي زيان.
مَنِ اتَّقَي اللهَ يُتَّقي، وَ مَنْ اَطاعَ اللهَ يُطاعُ، وَ مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَ المَخْلُوقينَ
كسي كه از خدا پروا داشته باشد از او پروا دارند، و كسي كه از خدا اطاعت كند از او اطاعت كنند، و كسي كه از آفريدگار اطاعت كند ازخشم مخلوقات باكي ندارد.
اِنَّ المُحِقَّ السَّفيةَ يَكادُ اَنْ يُطْفِئ نُورَ حَقّهِ بِسَفْهِه
كسي كه حق بااوست ولي سفيهانه عمل مي كند ممكن است نور حقش را به جهت عمل سفيهانه اش خاموش سازد.
مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلاتَأمَنْ شَرَّهُ
آنكس كه شخصيت خويش را ناچيز انگاشته و براي خود ارزشي قائل نيست، از شر او ايمن مباش.
مَنْ جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ وَ رَأيَهُ فَاجْمَعْ لَهُ طاعَتكَ
كسي كه دوستي و خير خواهي و نظرش را در اختيار تو بگذارد تو نيز اطاعت خود را در اختيار او بگذار و پذيرش داشته باش.
اِنَّ الظّالِمَ الْحالِمَ يَكادُ اَنْ يُعْفي عَلي ظُلْمِهِ بِحِلْمِهِ
ستمكار بردبار ممكن است به خاطر حلم و بردباريش مورد عفو قرار گيرد.
اِنَّ اللهَ جَعَلَ الدُّنْيا دارُ بَلْوي و الآخرة دار عُقبي وَ جَعَلَ بَلْوَي الدُّنْيا لِثَوابِ الآخِرَةِ سَبَباً وَ ثَوابُ الآخِرَةِ مِنْ بَلْوَي الدُّنْيا عِوَضاً.
خداوند تبارك و تعالي دنيا را محل گرفتاريها و بلايا قرار داده و جهان آخرت را خانه آرامش، و ثواب آخرت را به خاطر بلاي دنيا و به عنوان آن قرار داده است. (تحف العقول، ص480)




[1] . مائده - 60
[2] . احزاب - 57.
[3] . كهف ـ 47.
[4] . يونس ـ 45.
[5] . حج ـ 10.
[6] . تحف العفول، 475-458.

سيد كاظم ارفع ـ سيره عملي اهل بيت(ع)، ج12، ص30
مطالب مرتبط :
محسن (جمعه 26 شهريور 1395)
پاسخ
سلام و خسته نباشین و تشکر از مطلب خوبتون در ترجمه مَنِ اتَّقَي اللهَ يُتَّقي، وَ مَنْ اَطاعَ اللهَ يُطاعُ، وَ مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ يُبالِ سَخَطَ المَخْلُوقينَ فکر می کنم در قسمت آخر به جای آفریدگان کلمه آفریدگار را در ترجمه نوشتین.
پاسخ سایت :با سلام و احترام و تشکر از تذکر خوب و بجای جناب عالی؛ کلمه مخلوقات جایگزین گردید تا اشتباهی پیش نیاید. موفق باشید
* نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
* متن نظر :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :