امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1265
تدابير امنيتي عليه امام عسكري(ع)
اسناد و شواهد بسياري در دست است كه از يك سو عمق شيطنت و وسعت نقشه‏هاي خائنانه دربار عباسي در مورد امام عسكري - عليه السلام- و يارانش را نشان مي‏دهد، و از سوي ديگر هشياري و تدابير امنيتي امام را بخوبي جلوه گر مي‏سازد كه از آن جمله چند مورد ياد شده در زير را مي‏توان نام برد:
1 - «ابو هاشم داود بن قاسم جعفري»[1] مي‏گويد: ما چند نفر در زندان بوديم كه «امام عسكري» و برادرش «جعفر» را وارد زندان كردند. براي عرض ادب و خدمت، به سوي حضرت شتافتيم و گرد ايشان جمع شديم. در زندان، مردي «جمحي» (خ ل: عجمي) بود و ادعا مي‏كرد كه از علويان است. امام متوجه حضور وي شد و گفت: اگر در جمع شما فردي كه از شما نيست نمي‏بود، مي‏گفتم كي آزاد مي‏شويد. آنگاه به مرد «جمحي» اشاره كرد كه بيرون رود، و او بيرون رفت. سپس فرمود: اين مرد از شما نيست، از او بر حذر باشيد، او گزارشي از آنچه گفته‏ايد براي خليفه تهيه كرده كه هم اكنون در ميان لباسهاي اوست. يكي از حاضران او تفتيش كرد و گزارش را كه در لاي لباس پنهان كرده بود، كشف كرد، مطالب مهم و خطرناكي درباره ما نوشته بود.[2]
اين حادثه نشان مي‏دهد كه حتي در زندان هم براي كنترل امام و شيعيان، مأمور مخفي گماشته بودند.
2 - يكي از ياران امام بنام «احمد بن اسحاق» مي‏گويد: به حضور امام رسيدم و از او درخواست كردم كه چيزي بنويسد و من خط او ببينم تا اگر نامه‏اي از او رسيد، خطش را بشناسم (و دشمن نتواند بنام امام نامه جعل كند) امام فرمود: خط من، گاهي با قلم باريك و گاهي با قلم پهن است، اگر چنين تفاوتي مشاهده كردي نگران نباش...[3]
3 - يكي از ياران امام مي‏گويد: ما گروهي بوديم كه وارد سامرّا شديم و مترصّد روزي بوديم كه امام از منزل خارج شود تا بتوانيم او را در كوچه و خيابان ببينيم. در اين هنگام نامه‏اي به اين مضمون از طرف امام به ما رسيد: هيچ كدام بر من سلام نكنيد، هيچ كس از شما به سوي من اشاره نكند، زيرا براي شما خطر جاني دارد! [4]
4 - «عبدالعزيز بلخي» مي‏گويد: روزي در خيابان منتهي به بازار گوسفند فروشها نشسته بودم. ناگهان امام حسن عسكري را ديدم كه به سوي دروازه شهر حركت مي‏كرد. در دلم گفتم: خوب است فرياد كنم كه: مردم! اين حجت خدا است، او را بشناسيد. ولي با خود گفتم در اين صورت مرا مي‏كشند! امام وقتي به كنار من رسيد و من به او نگريستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره كرد كه سكوت! من بسرعت پيش رفتم و بوسه بر پاهاي او زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش كني، هلاك مي‏شوي! شب آن روز به حضور امام رسيدم. فرمود: بايد رازداري كنيد وگرنه كشته مي‏شويد، خود را به خطر نيندازيد. [5]
5 - در زمان امام عسكري - عليه السلام - شخصي از علويان به عزم كسب و كار از سامرّأ بيرون آمده و به سوي بلاد جبل (قسمتهاي كوهستاني غرب ايران تا همدان و قزوين) رفت. شخصي از دوستداران امام از مردم «حلوان» (پل ذهاب) به او برخورد كرد و پرسيد:
- از كجا آمده‏اي؟
- از سامرّأ.
- آيا فلان محله و فلان كوچه را مي‏شناسي؟
- آري.
- از حسن بن علي خبري داري؟
- نه.
- براي چه به جبل آمده‏اي؟
- براي كسب و كار.
- من پنجاه دينار دارم، آن را بگير و با هم به سامرّأ برويم و مرا به خانه حسن بن علي (عسكري) برسان. علوي پذيرفت و او را به خانه امام برد...[6] .
اين ماجرا بخوبي نشان مي‏دهد كه به واسطه كنترل بسيار شديد حكومت، دسترسي به امام تا چه حدّ دشوار بوده است.
از طرف ديگر، مبلغي كه مرد حلواني - در برابر راهنمايي او به خانه حضرت - به شخص علوي پرداخت، نشانه اهميّت ديدار با امام در آن روزگار است، زيرا پنجاه دينار در آن زمان مبلغ قابل توجهي بوده است (ارزش يك دينار در آن زمان را برخي از دانشمندان، معادل يك شتر دانسته‏اند[7] )، بنابراين پنجاه دينار از نظر قدرت خريد در آن زمان، مثل اين بوده است كه كسي در زمان ما، قيمت پنجاه شتر را بپردازد!

[1] . ابوهاشم جعفرى از نسل جعفر طيّار (سمعانى، الأنساب، ج 1، ص 67) و اهل بغداد بود و از چهره‏هاى بسيار درخشان و گرانمايه شيعه و از ياران بسيار صميمى امام جواد و امام هادى و امام عسكرى - عليهم السلام - به شمار مى‏رفت و نز د آنان مقام ومنزلت والايى داشت (محمد تقى شوشترى، قاموس الرجال، ج 4، ص 255 - 258) او كه مردى آزاده و شجاع و بى باك بود، در سال 252 ه در بغداد بازداشت، و به زندان سامرّأ منتقل گرديد (خطيب، تاريخ بغداد، ج 8، ص 369 - سمعانى، الأنساب، ج 2، ص 67). به گفته شيخ طوسى، زندانى شدن او و همراهانش، با قتل «عبد الله بن محمد عباسى» مرتبط بوده است (الغيبة، تهران، مكتبة نينوى الحديثة، ص 136). طبرسى مى‏گويد: او در سال 258 ه. ق با امام عسكرى و گروهى از علويان در زندان بوده است (اعلام الورى، ص 373). خطيب بغدادى و سمعانى، در گذشت او را در سال 251 نوشته‏اند.
[2] . ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، ط قديم، ص 304 - شبلنجى، نور الأبصار، قاهره، مكتبة المشهد الحسينى، ص 166 - على بن عيسى الاربلى، كشف الغمّة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 222 - طبرسى، اعلام الورى، ط 3، دار الكتب الاسلامية، ص 373 - ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، قم، كتابفروشى مصطفوى، ج 4، ص .437
[3] . ابن شهر آشوب، همان كتاب، ج 4، ص .433
[4] . مجلسى، بحار الأنوار، ط 2، تهران، المكتبة الاسلامية، 1395 ه. ق، ج 50، ص .269
[5]. مسعودى، اثبات الوصية، الطبعة الرابعة، نجف، المكتبة الحيدرية، ص .243
[6] . على بن عيسى الاربلى، كشف الغمّة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ص .216
[7] . شريف القرشى، باقر، حياة الامام الحسن العسكرى،، بيروت، دار الكتاب الاسلامى،، 1409 ه. ق، ص .181
مهدي پيشوايي- سيره پيشوايان، ص 623
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :