امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1548
وضعيت شيعيان در آستانه تولد امام زمان(عج)
براي آشنايي بيشتر با اوضاع فرهنگي و سياسي شيعيان در هنگام تولد امام زمان (عج) لازم است نگاهي هرچند كوتاه به وضعيت دوران حضرت امام حسن عسكري - عليه السلام - داشته باشيم.
دوران امامت آن حضرت همزمان بود با خلافت سه نفر از خلفاي عباسي، كه به ترتيب عبارت اند از: المعتز بالله، المهتدي بالله و المعتمد بالله.[1]
حاكمان عباسي از هر راه ممكن، آن حضرت را زيرنظر داشتند و كنترل مي كردند. آنان شنيده بودند كه امام مهدي - عجل الله تعالي فرجه الشريف- فرزند امام عسكري - عليه السلام - است؛ از اين رو، مي كوشيدند تا به آن حضرت دسترسي پيدا كنند و او را به قتل برسانند؛ به همين جهت، امام حسن عسكري - عليه السلام - ولادت حضرت مهدي (عج) را مخفي كرده بود و غير از نزديكان آن حضرت، ديگران افتخار زيارت آن امام را پيدا نكردند.[2]
فشار و اختناق سياسي چنان بالا مي گيرد كه امام - عليه السلام - به ناچار بايد هفته اي دوبار در روزهاي دوشنبه و پنج شنبه در دارالخلافه حضور پيدا مي كرد؛[3] معتزّ عباسي به اندازه اي از نفوذ امام حسن عسكري - عليه السلام - نگران بود كه به تحت نظر داشتن آن امام نيز بسنده نكرد و حضرت را با ابوهاشم جعفري و گروهي از طالبيون زنداني كرد.[4]
ستم عباسيان تنها به امام حسن عسكري - عليه السلام - محدود نمي شد؛ آنان عليه شيعيان و دوستان آن حضرت نيز از هيچ ستمي دريغ نمي كردند و از هرگونه حركت فرهنگي، سياسي و غيره شيعيان جلوگيري مي كردند. براي روشن شدن هرچه بيش تر مطلب، بحث را در دو بخش جداگانه پي مي گيريم: 1. وضعيت سياسي شيعيان. 2. وضعيت فرهنگي شيعيان.
بخش اول: وضعيت سياسي شيعيان
انواع فشارهاي سياسي در اين مقطع از زمان، در موارد زير قابل پيگيري است:
الف) زندانيان و فراريان شيعه؛ از جمله زندانيان، ابوهاشم جعفري است. وي چنين مي گويد: در نامه اي از ناراحتي هاي زندان به امام حسن عسكري - عليه السلام - شكايت كردم؛ امام در جواب به من نوشت: امروز در منزلِ خود نماز خواهي خواند.[5]
وي در جاي ديگري اظهار كرده است: با امام حسن عسكري - عليه السلام - در حبس مهتدي بن واثق بوديم؛ حضرت به من فرمود: اين جنايتكار قصد كرده است كه امشب با خواست خدا بازي كند (كنايه از اين كه اراده كرده است كه ما را بكشد) ؛ ولي عمر او كفاف نمي دهد و به زودي صاحب فرزندي خواهم شد. فرداي آن شب ترك ها به او حمله كردند و او را به قتل رساندند و خدا ما را به سلامت نگاه داشت.[6] هم چنين او مي گويد: من با گروهي در زندان بودم كه امام حسن عسكري - عليه السلام - را به زندان آوردند، مأمور مراقب آن حضرت، صالح بن وصيف بود. يكي از هم زنداني ها، مردي جمحي بود كه ادعا مي كرد، علوي است. امام - عليه السلام - روي به ما كرد و فرمود:
اگر نبود در ميان شما كسي كه از شما نيست، شما را آگاه مي كردم كه چه زمان خداوند، اسباب نجات شما را فراهم خواهد كرد.
امام با اين كلام به آن مرد اشاره كرد و او از جمع ما بيرون رفت. امام فرمود:
اين مرد از شما نيست؛ از او برحذر باشيد. در بين لباس هاي خود نوشته اي دارد كه همه ي گفته ها و اسرار شما را براي خليفه مي رساند.
يكي از زندانيان به سراغ او رفت و لباس هايش را بازرسي كرد و آن نوشته را پيدا كرد؛ او نوشته بود، كه اين جمع قصد دارند، زندان را سوراخ كرده و فرار كنند.[7]
نكته ي قابل توجه در اين روايتِ تاريخي اين است كه، اختناق و فشار سياسي به اندازه اي بود كه شيعيان در زندان هم از دست ماموران اطلاعاتي خليفه در امان نبودند و مذاكرات آنان در محيط زندان نيز به حكومت گزارش داده مي شد.
حضرت عبدالعظيم حسني يكي از فراريان شيعه است. احمد بن محمد بن خالد برقي مي گويد: «عبدالعظيم حسني، از دستِ حكومت فرار كرد و وارد ري شد و درمنزل يكي از شيعيان در سردابي ساكن شد. در همان سرداب خدا را عبادت مي كرد؛ روزها روزه بود و شب ها را به شب زنده داري و تهجّد مي گذراند و مخفيانه از آنجا بيرون مي آمد و قبري را كه امروزه روبه روي قبر خود اوست زيارت مي كرد. تنها محل امن براي او، همان سرداب بود».[8]
ب) دشمني ها با شيعه؛ فشارهاي گوناگوني كه در زمان كوتاه امامت حضرت امام حسن عسكري - عليه السلام - بر شيعيان وارد شد، صفحات تاريخ را پر كرده است. موارد زير نمونه هايي از آن است:
1. علي بن محمد بن زياد مي گويد: توقيعي از امام ابومحمد - عليه السلام - (به اين مضمون) به دستم رسيد: كنج عزلت پيشه كن و خانه نشين باش؛ چون فتنه اي در انتظار توست... ديري نگذشت كه به سبب سخن چيني تحت تعقيب قرار گرفت و جايزه ي صدهزار درهمي براي كسي كه مرا را پيدا كند، تعيين شد.[9]
2. يكي از شيعيان نامه اي به حضور آن حضرت فرستاد: شنيده ام كه مهتدي، شيعيان شما را تهديد كرده و گفته است: آنان را از روي زمين بر مي دارم؛ امام - عليه السلام - در جواب نوشت: عمر او كوتاه تر از آن است كه بتواند تهديدش را عملي كند، از امروز تا پنج روز بشمار؛ او روز ششم با ذلت و خواري كشته مي شود.[10]
ج) شهداي شيعه؛ آمار شيعيان و علوياني كه در اين مقطع از تاريخ به دست عباسيان به فيض شهادت نائل شده اند كم نيست، از جمله:
1. موسي بن عبدالله بن موسي؛ از نوادگان امام حسن مجتبي - عليه السلام - است. او مردي عالم و نيكوكار بود و از جمله ي راويان به شمار مي رفت. در سال 256 هـ. ق در زباله به دستِ سعيد بن حاجب با زهر به شهادت رسيد. سعيد سر او را جدا كرد و براي مهتدي عباسي برد.[11]
2. جعفر بن اسحاق بن موسي بن جعفر بن الصادق (عليهم السلام) ؛ سعيد بن حاجب، او را در بصره به شهادت رساند و در همان جا دفن شد؛ وي در روز شهادت سي و دو سال داشت.[12]
بخش دوم: وضعيت فرهنگي شيعيان
با همه محدوديت ها و سختگيري هايي كه عباسيان براي گوشه نشين كردن امام - عليه السلام - و شيعيان به كار گرفته و فشارهاي مختلف سياسي كه از ناحيه ي آنان بر شيعه وارد شد، گروهي از دانشمندان و راويان از خرمن فضيلت و درياي بي كران علوم آن حضرت بهره مي گرفتند و برخي از آنان صاحب تأليفاتي در فنون گوناگون بوده اند و احاديثي را از امام - عليه السلام - نقل كرده اند؛ از جمله ي آنان:
1. احمد بن ابراهيم بن اسماعيل؛ كاتب، نديم، بزرگ اهل لغت و از باشخصيت ترين آنان است. او يكي از اصحاب خاص امام هادي و امام عسكري (عليهم السلام) است؛ تأليفاتي دارد كه نمونه اي از اين كتاب ها را مي توان نام برد: أسماء الجبال و المياه والأوديه، اشعار ابن مّرة بن همام و نوادر الاعراب.[13]
2. داوود بن قاسم؛ او همان ابوهاشم جعفري است، كه از فرزانگان اسلام و يكي از شاخص ترين چهره هاي عقيدتي به شمار مي رود. در نزد امامان معصوم (عليهم السلام) داراي منزلتي خاص است؛[14] وي امام رضا، امام جواد، امام هادي، امام عسكري و صاحب الامر (عليهم السلام) را ملاقات كرده است و از همه ي آنان روايت دارد. او مردي پارسا، عابد، عالم و عامل بود و كسي از خاندان ابوطالب در آن دوران از جهت علو نسب، همتاي او نبود.[15]
3. عبدالله بن حسين قطربلي؛ او نيز از اصحاب خاص امام حسن عسكري - عليه السلام - است و از چهره هاي سرشناس ادب به شمار مي رود. كتابي نيز در بحث تاريخ دارد.[16]
4. فضل بن شاذان؛ وي از جهت ثمره ي كار و تأليف كتاب در صف مقدم علماي زمان خود بود و در فنون گوناگون داراي تأليف است؛ بعضي گفته اند: داراي يكصد و شصت كتاب است؛[17] برخي از تأليفات او نزد امام حسن عسكري - عليه السلام - مقبول واقع شده است و امام عمل به آن را روا شمرده و فرموده است:
هذا صحيح ينبغي أن يعمل به؛ اين كتاب صحيح است و سزاوار است كه به آن عمل شود.[18]
در موردي ديگر، امام به يكي از كتاب هاي وي نظر افكند و براي او طلب مغفرت كرد و فرمود:
أغبط اهل خراسان بمكان الفضل بن شاذان و كونه بين أظهرهم؛ خوشحالم كه فضل بن شاذان با آن مقام، در ميان مردم خراسان است.[19]
از آنچه كه بيان شد، اين نتيجه به دست مي آيد: با همه سختگيري هايي كه بني عباس نسبت به امام عسكري - عليه السلام - و شيعيان آن حضرت روا داشتند، نتوانستند جلو نشر معارف و فرهنگ ناب اسلام و فضائل اهل بيت - عليهم السلام- را بگيرند. و هركدام از شاگردان آن حضرت، پس از بهره گيري و خوشه چيني از خرمن علوم آن امام، در گوشه اي از جهان اسلام مشعلي پرفروغ براي نشر انديشه و معارف اهل بيت - عليهم السلام- به شمار مي آمدند؛ آنان همچون ستارگاني در آسمان تشيع مي درخشيدند و شيعيان را در ظلمت ستم و گمراهي عباسيان كه قصد كرده بودند، روز روشن را همانند شب، تاريك جلوه دهند، راهنمايي مي كردند.

[1]. مهدى پيشوايى، سيره ى پيشوايان، ص 616.
[2]. اربلى، كشف الغمّه، ج 2، ص 412؛ شيخ مفيد، الارشاد، ج 11، ص 336 و ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 422.
[3]. شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص 215.
[4]. طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 140.
[5]. طبرسى، همان، ص 140؛ اربلى، همان، ص 412؛ كلينى، كافى، ج 1، ص 508، ح 10؛ مسعودى، اثبات الوصيه، ص 263 ـ 264؛ شيخ طوسى، الثاقب فى المناقب، ص 576، ح 10.
[6]. راوندى، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 431، ح 9 و مسعودى، همان، ص 268.
[7]. شيخ طوسى، همان، ص 577، ح 11؛ راوندى، همان، ج 2، ص 682، ح 1 و اربلى، همان، ج 2، ص 432.
[8]. نجاشى، رجال النجاشى، ج 2، ص 66 ، ش 651.
[9]. اربلى، همان، ج 2، ص 417.
[10]. مسعودى، همان، ص 265؛ كلينى، همان، ج1، ص 510، ح 16 و اربلى، همان، ج 2، ص 414.
[11]. ابن فندق، لباب الأنساب، ج 1، ص 419؛ ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبين، ص 437 ـ 438 و مسعودى، مروج الذهب، ج 4، ص 181.
[12]. ابن فندق، همان و ابوالفرج اصفهانى، همان.
[13]. نجاشى، همان، ج 1، ص 237، ش 228.
[14]. همان، ص 362، ش 409.
[15]. شيخ عباس قمى، الكنى و الالقاب، ج 1، ص 174.
[16]. نجاشى، همان، ج 2، ص 36، ش 606.
[17]. شيخ طوسى، اختيار معرفة الرجال و رجال الكشى، ج 2، ص 822.
[18]. شيخ طوسى، همان، ص 818.
[19]. همان، ص 820.
رسول رضوي - مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :