امروز:
پنج شنبه 29 تير 1396
بازدید :
1280
سجاياي اخلاقي و تواضع علامه طباطبائي
علاّمه طباطبايي (ره) از زبان شاگردانش:
«اين مرد جهاني از عظمت بود؛ عيناً مانند يک بچه طلبه در کنار صحن مدرسه روي زمين مي نشست و نزديک به غروب در مدرسه فيضيه مي آمد؛ و چون نماز بر پا مي شد، مانند ساير طلاب نماز را به جماعت مرحوم آيت الله آقاي حاج سيد محمد تقي خوانساري مي خواند.
آنقدر متواضع و مودب و در حفظ آداب سعي بليغ داشت که من کراراً خدمتشان عرض کردم: آخر اين درجه از ادب و ملاحظات شما ما را بي ادب مي کند! شما را به خدا فکري به حال ما کنيد!
از قريب چهل سال پيش تا به حال ديده نشده که ايشان در مجلس به متکا و بالش تکيه زنند؛ بلکه پيوسته در مقابل واردين، مودب، قدري جلوتر از ديوار مي نشستند، و زير دست ميهمان وارد. من شاگرد ايشان بودم و بسيار به منزل ايشان مي رفتم و به مراعات ادب مي خواستم پائين تر از ايشان بنشينم، ابداً ممکن نبود. ايشان بر مي خاستند؛ و مي فرمودند: بنابر اين ما بايد در درگاه يا خارج از اتاق بنشينيم! در چندين سال قبل در مشهد مقدس که وارد شده بودم؛ براي ديدنشان به منزل ايشان رفتم؛ ديدم در اتاق روي تشکي نشسته اند (به علت کسالت قلب، طبيب دستور داده بود روي زمين ننشينند)» ايشان از روي تشک برخاستند و مرا به نشستن روي آن تعارف کردند؛ من از نشستن خودداري کردم؛ و با ايشان هر دو مدتي ايستاده بوديم؛ تا بالاخره فرمودند! بنشينيد، تا من جمله اي را عرض کنم!
من ادب نموده و اطاعت کردم و ايشان نيز روي زمين نشستند، و بعد فرمودند: جمله اي را که مي خواستم عرض کنم اين است که: آن جا نرمتر است!»[1]
«در طول سي سال که افتخار درک محضر ايشان را داشتم هرگز کلمه «من»» از ايشان نشنيدم. در عوض، عبارت «نمي دانم» را بارها در پاسخ سوالات از ايشان شنيده ام، همان عبارتي که افراد کم مايه از گفتن آن، عار دارند ولي اين درياي پر تلاطم علم و حکمت، از فرط تواضع و فروتني به آساني مي گفت. و جالب اين است که به دنبال آن، پاسخ سوال را به صورت احتمال و يا با عبارت «به نظر مي رسد» بيان مي کرد.
به خاطر دارم که روشندلي در محضر ايشان با چشماني پر از اشک، آهسته مي گفت: در شگفتم که چگونه زمين، سنگيني چنين مرداني را تحمّل مي کند.»[2]
«نگارنده در حدود سي سال با استاد حشر و نشر داشتم، در درس ايشان شرکت مي کردم، در جلسات خصوصي شب هاي پنج شنبه و جمعه نيز از محضر پر برکتشان به مقدار ظرفيت وجودي خودم بهره مند مي شدم. به ياد ندارم که در طول اين مدت حتّي يک بار عصباني شده باشد و بر سر شاگردان داد بزند يا کوچکترين سخن تند يا توهين آميزي را بر زبان جاري سازد. خيلي آرام و متين درس مي گفت و هيچ گاه داد و فرياد نمي كرد. خيلي زود با افراد انس مي گرفت و صميمي مي شد. با هر کسي حتي کوچکترين فرد طلاب چنان انس مي گرفت که گويا از دوستان صميمي اوست. به سخن همه گوش مي داد و اظهار محبت مي فرمود. بسيار متواضع بود. هيچ گاه نديدم که به خود ببالد و از خويشتن تعريف و تمجيد کند، در تعليم و تربيت بخل نداشت، عالي ترين مطالب علمي را که گاهي هم از ابتکارات فکري خودش بود با کمال سادگي در اختيار علاقه مندان قرار مي داد. بدون اين که خود ستايي کند و بگويد: «لم يسبقني اليه احد» اين مطالب از ابتکارات من و مسائل مهمي است.
در بذل دانش حريص بود، سوال هيچ کسي را بلا جواب نمي گذاشت و جواب سائل را بر طبق مراتب درکش مي داد. مطالب علمي را در عبارت هاي کوتاه بيان مي کرد و از عبارت پردازي خوشش نمي آمد.
به کثرت و قلّت شاگردان توجهي نداشت، گاهي حتي براي دو سه نفر هم درس مي گفت. غير طلاب را نيز از کسب فيض محروم نمي کرد، هر کس در هر لباس و هر سن خدمتش مي رسيد مي توانست از محضرش استفاده کند و افراد زيادي استفاده ها کردند از داخل و خارج کشور نامه هاي فراواني خدمت ايشان مي رسيد که پرسش علمي وديني داشتند. جواب نامه ها را با خط خودش مي نوشت و مي فرستاد.»
«گاهي که به عنوان استاد مخاطب قرار مي گرفت مي فرمود:
اين تعبير را دوست ندارم، ما اين جا گرد آمده ايم تا با تعاون و همفکري حقايق و معارف اسلام را دريابيم.
استاد پياده روي را دوست داشت، غالباً پياده به جلسات سيار مي رفت و در بين راه نيز به سوال هاي علمي پاسخ مي داد.
کارهاي علمي استاد نيز در يک سطح نبود، از يک طرف عالي ترين مطالب را در تفسير مي نوشت و دقيق ترين مطالب فلسفي را براي افاضل طلّاب و اساتيد دانشگاه و دانشمندان خارجي مانند پرفسور کربن فرانسوي، بيان مي کرد. از طرف ديگر حقايق معارف دين را در سطح پائين حتي براي دانش آموزان مدارس به نگارش در مي آورد.
صد بار اگر از صد زبان مدحت سرايم از صد يکي وصف تو را گفتن نشايد
تو بحر بي پايان و من موري شناور از مور، طي بحر، کي باشد ميسرّ؟
من شبنم خردم ز دريا مي زنم دم ديوانه ام، بي ترس و پروا مي زنم دم
ورنه چه جاي عرض حرف از شبنمي خرد؟ کز فرط خجلت پيش دريا بايدش مرد»[3]
آري، اين مرد بزرگ واقعاً نمونه بود. به ياد دارم در سال اول يا دوم طلبگي خود نامه هاي دست و پا شکسته اي براي ايشان مي نوشتم و سوالات بي سرو پائي مي کردم و اين انسان با آن همه اشتغالات علمي، به خط مبارک، جواب نامه را مرقوم مي داشت، و در اسرع اوقات مي فرستاد.[4] يکي از طلاب نيز نقل کرد که کتباً از محضر علاّمه مطلبي را سوال کردم و ايشان پاسخ دادند، باز دو مرتبه همان سوال را پرسيدم، باز جواب دادند، بار سوم همان پرسش را مطرح کرده و به جواب ايشان اشکال کردم، و آن مرد بزرگ، براي مرتبه سوم با کمال تواضع جواب را به خط مبارک خود مرقوم داشته و فرستادند.

[1] . مهر تابان، بخش نخست، ص 50 ـ 51.
[2] . يادنامه علامه، ص 37.
[3] . ياد نامه علامه، ص 122 ـ 125 ـ 27.
[4] . عين دو نمونه، از نامه هاي ايشان که در سال 1358 هـ.ش در پاسخ دو نفر طلبه «سيوطي خوان» نوشته اند، در اين جا ثبت مي شود.
رضا مختاري - سيماي فرزانگان، ص 297
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :