امروز:
چهار شنبه 25 مرداد 1396
بازدید :
1253
رؤياي صادقه شهادت شهيد مطهري
استاد مطهري سه شب قبل از شهادت خويش، روياي صادقانه اي داشت و بشارت عطرآگين شهادت را از آن استشمام نموده بود. آن شهيد وارسته داستان روياي معنوي اش را بعد از بيداري در همان شب چنين بازگو نمود: «خواب ديدم که من و آقاي خميني در خانه کعبه مشغول طواف بوديم، که ناگهان متوجه شدم حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به سرعت به من نزديک مي شوند. همين طور که حضرت به من نزديک مي شدند، براي اين که به آقاي خميني بي احترامي نکرده باشم، خود را کنار کشيدم و به آقاي خميني اشاره کردم و گفتم: «يا رسول الله! آقا از اولاد شمايند.» حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به آقاي خميني نزديک شدند، با ايشان رو بوسي کردند و بعد به من نزديک شدند و با من روبوسي کردند، بعد لب هايشان را بر روي لب هاي من گذاشتند و ديگر برنداشتند و من از شدت شعف از خواب پريدم، به طوري که حرارت لب هاي حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را روي لب هايم حس مي کنم.»
ايشان بعد از کمي سکوت ادامه داد:
«من مطمئنم که به زودي اتّفاق مهمي براي من رخ مي دهد.»[1]

[1] . پاره اي از خورشيد، ص 102.
عبدالكريم پاك نيا - خاطرات ماندگار، ص 69
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :