امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1417
سيد جمال و انديشه حکومت اسلامي
از تاريخ شکست ايران در جنگ با روسيه و انعقاد عهدنامه ترکمنچاي که در سال 1243 منعقد گرديد ملّت ايران به دسائس استعمارگران بهتر پي بردند و بيدار شدند، ولي دولت هاي کشورهاي اسلامي براي حفظ سلطنت و حکومت خود با تکيه به دولت هاي استعماري، مردم را با اسلامي نيمه جان هم چنان نگهداشتند تا اين که مصلحي بيدارگر و بزرگ، و عالمي شجاع و بصير، و فيلسوفي متبحّر يعني سيد جمال الدين اسد آبادي با هدف ايجاد اتّحاد ميان مسلمانان جهان و تأسيس حکومت اسلامي طلوع کرد و نور نهضت او آسيا و اروپا و آفريقا را فرا گرفت، او از لحاظ شجاعت و بصيرت فوق العاده بود. و از جهت معلومات در سطح بالا بود بطوري که در جامع ازهر مصر که درس مي گفت علماي بزرگ مصر مانند شيخ محمّد عبده در درس او حاضر مي شدند و اين شاگرد درباره استاد خود چنين مي گويد:
فَإنِّي لَو قُلتُ إِنَّ ما آتاهُ اللهُ مِن قُوَّةِ الذِّهنِ وَسِعَةِ العَقلِ وَ نُفُوذِ البَصيرَةِ هُوَ أَقصَي ما قُدِّرَ لِغَيرِ الأَنبِياءِ، لَکُنتُ غَيرَ مُبالِغٍ.
«اگر بگويم آن قوت ذهن و فهم، و وسعت درک و عقل، و نفوذ بصيرت و بينائي که خداوند به سيد جمال الدين اسد آبادي داده است در رتبه اي است که او را بعد از پيغمبران خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قرار مي دهد مبالغه نکرده ام.»
از آن پس، مي گويد او در سال 1288 (هجري قمري) به مصر آمد و در علوم عقليه مشغول تدريس گرديد، و درس او طوري بود که شعور و فهم ها را بالا برد و عقل ها را آگاهي بخشيد و پرده هاي غفلت مردم را کنار زد.[1]
و از جهت قدرت بيان و ادبيات و فصاحت و بلاغت بسيار کامل، و يک گوينده توانائي بود که در هر نقطه، سخنراني مي کرد شور و حماسه مي آفريد، سيد ابو الحسن جلوه که از علماي بزرگ آن عصر بود وقتي که در تهران در يک جلسه، سخنراني سيد جمال الدين را شنيد از مجلس برخاست و گفت. مي روم يک کفن براي خود تهيه کنم و به همراه سيد جمال الدين به جهاد بپردازم.[2]
اقبال لاهوري درباره او مي گويد:
سيدُ السّاداتِ مَولانا جمال زنده از گفتار او سنگ و سفال
او روزنامه اي به نام عروة الوثقي، تأسيس کرد که در آن، مقاله هائي مي نوشت که جهان خفته را بيدار مي کرد و ادامه حکومت استعمار طلبان را به خطر مي انداخت.
و از جهت قدرت علمي و نويسندگي در حدّي بود که نوشته هاي او را رجال علم و ادب دست بدست مي گرداندند، و از فصاحت و شيوايي و رسائي عبارت او شگفت زده مي شدند، و به چهار زبان عربي و فارسي و ترکي، و انگليسي تسلّط کامل داشت.
او هميشه در خروش و حرکت بود، نه خانه اي داشت و نه مالي، و در سراسر روز به يک وعده غذا مي ساخت، و از لحاظ مشاهده اوضاع رقّت بار کشورهاي اسلامي که اختلاف و غفلت و تشتّت بر آن ها در برابر نقشه ها و مکرهاي استعمارگران حکم فرما بود درد بزرگ و جان کاهي در دل داشت.
کتاب هاي او در سينه اش، و مشعل آزادي خواهي و دعوت به اتحاد در دستش از قاره اي به قارّه اي، و از مملکتي به مملکتي، در گردش بود، آسيا و اروپا و آفريقا در زير پايش قرار داشت، گاهي در مصر بود و زماني در اسلامبول، يک وقت در هندوستان و ايران و افغانستان بود، وقت ديگر در فرانسه و انگلستان و يمن و سراسر زندگي او سرشار از دعوت پر شور به دينداري و خدا پرستي و اتحاد بود.
عقيده سيد درباره دنياي غرب اين بود که روحّيه صليبي در وجود آن ها کمين کرده و همواره مي کوشند تا روح ديني و اجتماعي و اقتصادي را در سرزمين هاي اسلامي ناتوان کنند و لذا بر دنياي اسلام لازم است، هميشه بيدار و در فکر پيشگيري باشد.
ملاقات سيد جمال الدين با ناصر الدين شاه
سيد، به تهران که قدم گذاشت ناصر الدين شاه ابتدا به خوبي از او استقبال کرد امّا چون ملاقات ها تکرار شد و سيد مطالبي به ناصر الدين شاه گفت، کم کم، خوشروئي و گرمي جاي خود را به سردي و بي مهري داد، و بالاخره نظر ناصر الدين شاه موقعي از سيد جمال برگشت که او گفت: امروز ديگر دنيا به سوي آزادي و آزادگي مي رود، ديگر زمان حکومت فردي سر آمده است، و ملّت ها، خود بايد بر سرنوشت خويش حاکم باشند، ديگر بسياري از کشورهاي زير فرمان فردي بنام شاه و سلطان و امپراطور اداره نمي شوند بلکه زير لواي قانون اداره مي شوند. و مردم حق دارند که همه چيز را بر اساس قانون بشناسند و بخواهند و سرانجام در پايان گفت: ايران نيز چاره اي جز اين ندارد که چنين راهي را به پيمايد و مردم حکومت مشروطه تشکيل دهند. و سرنوشت ملّت در جائي به نام خانه ملّت تعيين شود نه بنابر اراده شخص شاه.
ناصر الدّين شاه از شنيدن اين مطالب بسيار ناراحت شد و نقشه اي ترتيب داد که پس از چند روز مأموران مخصوص شاه در سرماي زمستان او را روي برف ها، کشان کشان از ايران بيرون برده و به دولت عراق تحويل دادند و تاکيد کردند که او بايد به بصره تبعيد و آن جا محصور باشد.[3]
شهادت سيد جمال الدين اسد آبادي
بالاخره، سيد جمال الدين را در اسلامبول در سال 1314 مسموم کردند.[4] و او به فيض شهادت نائل گرديد و هر چند به تأسيس حکومت اسلامي که آرمان او بود موفّق نشد ولي نقش او در تبيين کيدها و مکرهاي استعمارگران که موجب بيداري مسلمين گرديد بسيار چشم گير بود و يکي از دلائل عظمت او اين بود که او آغاز گر يک نهضت، در تمام دنياي اسلام است.

[1] . مقدمه عروة الوثقاي سيد جمال الدين، ص 24.
[2] . اعيان الشيعه، ج4، در احوال سيد جمال الدين.
[3] . مقداري از اين جريان در شرح حال ميرزاي شيرازي مذکور گرديد.
[4] . بيدارگران اقاليم قبله، ص 48.
آيت الله نوري همداني - اسلام مجسم، ص 175
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :