امروز:
پنج شنبه 5 مرداد 1396
بازدید :
1202
شيخ زاهد و جوان تنبک زن
جناب استاد مجتهدي مي فرمودند: روزي با عده اي از شاگردانشان به باغ ملک در نزديکي حرم حضرت عبد العظيم ـ عليه السلام ـ رفته بودند در نزديکي آن جا عده اي جوان مشغول لهو و لعب و تنبک زدن و رقصيدن بودند ايشان از باب امر به معروف و نهي از منکر پيغام دادند که چون اين کار منکر است لذا آن را ترک کنيد و ساکت باشيد ولي آن ها گوش ندادند در ميان آن ها جوان تنبک زني بود که مجلس را گرم مي کرد و بقيه افراد مشغول لهو ولعب بودند، مرحوم شيخ جوان تنبک زن را نفرين کرد که خدايا همان طور که او دل ما را به درد آورد، دلش را به درد بياور، فرداي آن روز وقتي که ايشان به درس رفتند شخصي آمد و گفت: آقا پسري که شما نفرينش کرديد از ديشب تاکنون به دل دردي شديد مبتلا شده به حدي که دکترها نمي توانند درد او را ساکت کنند، و هم چنان آه و ناله مي کند و ظاهراً به خاطر اين است که شما را ناراحت کرده است، لذا استدعا داريم که شما از او راضي شويد. مرحوم شيخ هم فرمودند: ما او را بخشيديم و با اين جمله بلافاصله آن جوان خوب شد.
محمد راجي قمي - آخرين گفتارها، ج 6، ص 429
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :