امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1271
به شوروي خفّت بدهيد
آقاي محسن رفيقدوست: سال 62 مرحوم حاج احمد آقا به من زنگ زدند و گفتند که: حضرت امام فرموده اند با توجه به وضعيتي که شوروي در حمايت از عراق دارد، شما سفير شوروي را بخواهيد و به او خفّت بدهيد و خفيفش کنيد.
گفتم باشد. بعد از اين، من به وزارت امور خارجه زنگ زدم و گفتم: به سفير شوروي بگوييد بيايد من ببينمش.
آن موقع من در وزارت سپاه، در ساختماني در خيابان فردوسي بودم.
سفير شوروي (بولدوريف) آمد، وقتي در اتاق را باز کرد و همراه افسر سياسي سفارت داخل شد، فرياد زدم: همان جا بايست!
او يکّه اي خورد و ايستاد و چون فارسي مي دانست، پرسيد: چه فرمايشي داريد؟!
گفتم: من مي خواهم سوال کنم اين خرس هاي قطبي کي از خواب بيدار مي شوند؟!
گفت: منظورتان از خرس هاي قطبي چيست و چه کساني هستند؟
گفتم: اين رهبران شوروي!
گفت: چه طور مگر؟
گفتم: آخر خرس هاي قطبي در طول پاييز و زمستان و بهار خواب هستند و وقتي که آفتاب مستقيم تابستان به آن ها بتابد، بيدار مي شوند، تا بيدار مي شوند طولي نمي کشد که تابستان مي گذرد و دوباره به خواب مي روند. اين احمق ها خيال مي کنند که صدام طرفدار شوروي است؟ نه خير، صدام آمريکايي است.
شما از قول من به رهبران شوروي پيغام دهيد که هفتاد ميليون بمب[1] در کشور شما هست که چاشني آن ها در دست ماست! تا کي اين بمب ها و موشک هاي شما بايد روي سر ملّت ما بريزد؟ کاري نکنيد که ما اين چاشني ها را آتش بزنيم!
سفير شوروي همه را نوشت و اجازه رفتن خواست. به او گفتم: برو گم شو!
دو هفته بعد از وزارت امور خارجه زنگ زدند که سفير شوروي وقت ملاقات مي خواهد؛ گفتم بيايد.
اين مرتبه که آمد داخل، نزديک در اتاق ايستاد و گفت: اجازه مي دهيد بيايم داخل؟ گفتم: بيا. وقتي آمد گفت: اجازه مي دهيد بنشينم؟
گفتم: بنشين، پس از چندي کاغذي از جيب خود بيرون آورد و بلند شد ايستاد و گفت: من پيغام شما را رساندم. رهبران شوروي اين پيغام را بسيار عالي ارزيابي و توصيف کردند و گفتند: اگر شما را دعوت کنيم به مسکو مي آييد يا نه؟ گفتم: من دوست دارم شوروي را ببينم اما اين مسافرت بايد با اجازه امام انجام شود، اگر اجازه دادند مي آيم.
بعد از اين ملاقات رفتم خدمت مرحوم حاج احمد آقا و ملاقات اوليه را تشريح کردم. ايشان پس از بيان داستان براي حضرت امام، به من گفتند: امام خيلي خوششان آمد و فرمودند: «خوب برخورد کرديد.»[2]

[1] . کنايه از هفتاد ميليون مسلمان شوروي.
[2] . اين خاطره در مصاحبه اي که توسط نگارنده با جناب آقاي رفيقدوست انجام گرفته، ضبط شده است.
سبحاني نيا و علي عسكري - مهر و قهر، ص 256
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :