امروز:
پنج شنبه 5 مرداد 1396
بازدید :
1225
شجاعت علامه اميني
علامه اميني علاوه بر زهد و تقوا و کثرت عبادت مردي شجاع و دلير بود و اين صفت را از مولاي خودش به ارث برده بود و توانست عمري با شجاعت و مردانگي زندگي کند که هم در ميدان جهاد پيروز شد و هم در جهاد فرهنگي، و از مرداني بود که «صَدَقُوا ما عاهَدُوا الله عَلَيهِ، ولا يخافُونَ فِي اللهِ لَومَةَ لائمٍ».
مرحوم علامه نقل مي کند: سالي مشرف به حج بيت الله شدم در شب ترويه از مکه به طرف عرفات حرکت کردم شب را در صحراي مني ماندم بعد از نماز صبح روز عرفه به سوي عرفات حرکت کردم، زماني به صحراي عرفات رسيدم که صحرا پر از جمعيت شده بود و از کثرت جمعيت جايي براي سکونت و نصب خيمه نبود. اما در گوشه بيابان مکاني خلوت بود که گويا اين مکان مخصوص ملوک و اشراف عربستان بود به شخصي که اثاث مرا حمل مي کرد گفتم وسائل را به آن مکان ببرد و وسائل مرا در همان مکان زمين گذاشت اجرت او را پرداخت کردم او رفت. من شروع کردم به نصب خيمه، يکي از مأموران با صداي بلند فرياد مي زد و مرا فرا مي خواند گويا مي خواست مانع نصب خيمه در آن مکان شود. توجّهي به گفته اش نکردم. وقتي ديدکه من توجه به او نمي کنم آمد نزد من و دست مرا گرفت تا مانع نصب خيمه شود! ايستادم و گفتم: چه مي خواهي؟ و به خاطر چه مانع از نصب خيمه مي شوي؟
گفت: ممنوع است، گفتم به خاطر چه چيزي؟ گفت: مگر نمي بيني اين جا خيمه هاي امير نصب شده و اين مکان مختص امرا و ملوک مي باشد وقتي اين را شنيدم: با حالت تعجب و صداي بلند فرياد زدم ـ تا هر که داخل خيمه است بشنود. گفتي امير؟!! گفتي امير؟!!
به اميرت بگو از سرزمين ما بيرون رود اين جا سرزمين بندگان است. و براي امرا و روسا در سرزمين بندگان جائي نيست.
مأمور نظامي ترسيد و رفت تا کلام مرا به اميرش برساند ليکن امير فهميد که اين فرد يک شخص عادي نمي باشد که چنين شجاعتي دارد و ليکن ديگر معترض ما نشد و ما در همان مکان ساکن شديم.[1]

[1] . علامه اميني، جرعه نوش غدير، ص 43.
محمد راجي قمي - آخرين گفتارها، ج 6، ص 61
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :