امروز:
پنج شنبه 4 خرداد 1396
بازدید :
1435
وحي
يكي از مسايل مهم در مبحث نبوت مساله وحي است؛ وحي، بيانگر طريق ارتباط پيامبران با جهان غيب و راه دريافت دين و شريعت آسماني است. در اين جا ، پس از واژه‎شناسي وحي و كاربردهاي قرآني آن، به بررسي ويژگي‎هاي وحيِ نبوت و ديدگاه‎هايي كه در اين‎باره مطرح شده است مي‎پردازيم:
واژة وحي
از آن چه لغت‎شناسان عرب در تعريف واژة وحي گفته‎اند، به دست مي‎آيد كه دو نكته در اين واژه ملحوظ است:
1. خفاء و پنهاني.
2. سرعت و تندي.
زيرا ابن فارس در اين‎باره گفته است: «وحي، تعليم پنهاني است»[1]
و راغب اصفهاني گفته است: «وحي، اشارة سريع است، و به همين جهت به آن چه با رمز و اشاره بيان مي‎شود، وحي مي‎گويند.»[2]
بنابراين، نتيجه مي‎گيريم كه واژة وحي در لغت عبارت است از نوعي آموزش و القاي معنا به ديگري، به صورت سريع و ناآشكار.
كاربردهاي قرآني وحي
شكي نيست كه قرآن در بكار بردن واژة وحي، ريشة لغوي آن را رعايت مي‎نمايد، ولي ممكن است موارد و مصاديق تازه‎اي را نشان دهد كه بشر به خاطر محدوديت‎هاي علمي از آن آگاهي نداشته باشد. كاربردهاي قرآني وحي عبارتند از:
1. قوانين تكويني:
«وَ أَوْحي فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها».[3]
و در هر آسماني كار آن (آسمان) را وحي (و مقرر) فرمود.
2. ادراك غريزي:
«وَ أَوْحي رَبُّكَ إِلَي النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الَّثمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً».[4]
و پروردگار تو به زنبور عسل «وحي» (الهام غريزي) نمود كه: از كوهها و درختان و داربستهايي كه (مردم) مي‎سازند، خانه‎هايي برگزين. سپس از تمام ثمرات (و شيرة گلها) بخور و راههايي را كه پروردگارت براي تو تعيين كرده است، براحتي بپيما.
3. الهام به قلب:
«وَ أَوْحَيْنا إِلي أُمِّ مُوسي أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لاتَخافِي وَ لاتَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ».[5]
ما به مادر موسي الهام كرديم كه او را شيرده، و آنگاه كه بر او ترسيدي، وي را به دريا (ي نيل) بيفكن، و نترس و اندوهگين مباش، كه ما او را به تو باز مي‎گردانيم و از رسولان قرار مي‎دهيم.
«وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَي الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَ بِرَسُولِي».[6]
و آن گاه كه به حواري‎ها (ياران نزديك مسيح) وحي كرديم كه به من و فرستادة من ايمان آوريد.
«وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لايَشْعُرُونَ».[7]
به يوسف وحي كرديم كه برادران خود را در آينده از كار ناروايشان در حق تو آگاه خواهيم كرد، در حالي كه آن‎ها نمي‎دانند.
4. القاءات شيطاني:
«وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ».[8]
شياطين به پيروان خود مطالبي مخفيانه القاء مي‎كنند تا با شما به مجادله برخيزند.
«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً».[9]
در برابر هر پيامبري دشمني از شيطان‎هاي جن و انس قرار داديم، آن‎ها بطور سري (و در گوشي) سخنان فريبنده و بي‎اساس (براي اغفال مردم) به يكديگر مي‎گفتند.
اين القاء شيطاني همان است كه خداوند در جاي ديگر با عنوان «وسوسه» از آن ياد كرده و فرموده است:
«الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ».[10]
5. وحي نبوت:
«وَ أوحِي إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ».[11]
اين قرآن بر من وحي شده است تا به واسطه آن شما و تمام كساني را كه اين قرآن به آنان مي‎رسد را بيم دهم.
«أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا إِلي رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ».[12]
آيا براي مردم شگفت‎آور است كه به مردي از آنان وحي نموديم كه مردم را بيم ده، و مؤمنان را به پاداشهاي نيك نزد پروردگارشان بشارت ده؟
و آيات بسيار ديگر.
وحي رباني و شيطاني
كاربردهاي قرآني وحي را مي‎توان به دو نوع رباني (الهي) و شيطاني تقسيم كرد. مصاديق وحي رباني در يك حقيقت اشتراك دارند، و آن عبارت است از نوعي هدايت و راه‎يابي الهي كه تجليات و درجات مختلف دارد، در جمادات به گونه‎اي است، در نبات به گونه‎اي ديگر كه درجة بالاتري از وحي است، و در حيوانات شديدتر و قوي‎تر از نباتات است، و در انسان قوي‎تر از حيوانات، چنان كه در انسان‎ها نيز گاهي درجه عالي‎تري از آن براي برخي تحقق مي‎يابد، و سرانجام «وحي نبوت» از عالي‎ترين درجات وحي رباني و الهي است.
بنابراين، وحي نبوت با ديگر القاءات الهي تفاوت ماهوي ندارد، بلكه تفاوت آن با ديگر وحي‎هاي الهي تشكيكي و به لحاظ درجه و مرتبه است. اين مطلب از روايتي كه شيعه و اهل سنت از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دربارة رؤياي صادقه نقل كرده‎اند نيز به دست مي‎آيد، چنان كه فرموده‎اند: «رؤياي صادقه، جزئي از هفتاد جزوي نبوت است.»
ويژگي‎هاي وحي نبوت
وحي نبوت دو ويژگي عمده دارد:
1. آموزش از خداوند است، خواه بي‎واسطه، و يا به واسطة فرشته
«ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ».[13]
«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلي قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ».[14]
«وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَي».[15]
اين ويژگي، وحي را از نبوغ متمايز مي‎سازد، زيرا نبوغ، جوشش و درخششي است كه از درون سرچشمه مي‎گيرد، ‌و مقتضاي ساختمان وجودي نابغه است؛ در حالي كه وحي، از بيرون وجود پيامبر سرچشمه مي‎گيرد، و پيامبر متعلم است و وحي را از خدا مي‎آموزد.
2. استشعار و خودآگاهي
گيرندة وحي، كاملاً متوجه و آگاه است كه آن چه دريافت مي‎كند، از بيرون وجود او به وي مي‎رسد، در قرآن كريم آمده است كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به هنگام دريافت وحي از ترس اين كه مبادا آن چه را تلقي مي‎كند فراموش كند،‌ هنوز جمله‎هايي را كه تمام نشده بود، تكرار مي‎كرد، چنان كه مي‎فرمايد:
«وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضي إِلَيْكَ وَحْيُهُ».[16]
با اين ويژگي‎، «وحي» از آن چه «الهام» ناميده مي‎شود، بازشناخته مي‎شود، زيرا در الهام چيزي از عالم غيب بر قلب و دل وارد مي‎شود، ولي دريافت كنندة الهام به منشأ آن توجه ندارد.
صدر المتألهين ـ رحمة الله عليه ـ دربارة تفاوت الهام و وحي چنين مي‎نگارد: «معرفت‎هايي كه بدون تعليم و استدلال حاصل مي‎شوند، دو گونه‎اند:
1. گاهي انسان نمي‎داند كه چگونه و از كجا حاصل مي‎شود.
2. گاهي نحوة حصول آن را مي‎داند، و سبب و واسطه‎اي را كه اين معرفت از وي به او مي‎رسد ـ يعني فرشتة وحي ـ مي‎شناسد.
قسم اول، «الهام» و قسم دوم «وحي» ناميده مي‎شود، قسم اول مخصوص اولياء و قسم دوم مخصوص انبياء الهي ـ عليهم السلام ـ است.[17]
محتواي وحي نبوت، شريعت است
ويژگي سوم وحيِ مخصوص پيامبران، اين است كه دربردارندة شريعت است. بنابراين، اگر فرشتة وحي با فردي ارتباط داشته باشد، و حقايقي را به او تعليم نمايد و آن فرد توجه كامل به فرشتة وحي داشته باشد، ولي محتواي وحي مربوط به احكام شرعي نباشد، وحي نبوت نخواهد بود. مانند آن چه توسط جبرئيل به حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ تعليم داده شد، و به عنوان «مصحف» فاطمة زهرا ـ سلام الله عليها ـ معروف است، چنان كه در روايت آمده است كه امام صادق ـ عليه السلام ـ دربارة مضامين آن فرمود: «در مصحف فاطمه ـ سلام الله عليها ـ مطلبي دربارة حلال و حرام نيست، بلكه حوادث آينده در آن ثبت است».[18] نيز در روايت ديگر امام صادق ـ عليه السلام ـ با مطالعة مصحف مذكور، از ظهور زنادقه در سال 128 هـ .ق خبر داد.[19]
نقد نظريه وحي نَفْسي
برخي از متفكران غربي، وحي نبوت را به وحي نفسي تفسير كرده‎اند؛ به اين صورت كه گفته‎اند: پيامبران به خاطر انقطاع از مردم و توجه به خدا، در خلوت و تنهايي دربارة آرمان‎هاي عالي و بشر دوستانه مي‎انديشيده‎اند، چنين انديشة مداوم سبب قوت يافتن قوة تخيل آنان گرديده، تا آن جا كه افكار خود را مي‎انديشيدند به صورت مجسم در برابر خود تصور مي‎كردند، و در چنين شرايطي ندايي را مي‎شنيدند كه آن‎ها را فرستاده و پيامبر الهي خطاب مي‎كرد، و در اين حال تصويري را در برابر خود مشاهده مي‎كردند كه گويا او آورندة وحي الهي است. بدين طريق آن چه را از درون خود مي‎يافتند، نازل شده از عالم غيب مي‎انگاشتند.[20]
حقيقت اين نظريه كه با آب و رنگ به اصطلاح علمي بيان شده است، همان است كه منكران وحي در عصر جاهليت درباره وحي تصور مي‎كردند، و آن را «اَضغاثُ اَحلام»: (خوابهاي آشفته) مي‎ناميدند، بديهي است خواب‎هاي آشفته مخلوق قوة تخيل انسان است كه قوة عقل را تحت‎الشعاع قرار داده، و فضاي ذهن را در اختيار خود مي‎گيرد، و امور غير واقعي را واقعي جلوه مي‎دهد، يا واقعيات را به گونه‎اي ديگر نمايش مي‎دهد.
لازمة اين تفسير آن است كه پيامبران را افرادي خيال‎باف و سست انديشه بدانيم، در حالي كه تاريخ، آنان را به عنوان افرادي خردمند و واقع‎نگر مي‎شناسد.
نقد نظرية‌ روان ناخودآگاه در تفسير وحي
در روانكاوي جديد ثابت شده است كه انسان داراي دو روان است: روان خودآگاه، و روان ناخودآگاه.
روان خودآگاه مربوط به بخش‎هايي از روان است كه انسان آن را در خود احساس مي‎كند و از وجود آن آگاه است، و يافته‎هاي آن از طريق حس يا عقل يا درك وجداني حاصل مي‎شود، مفاهيم و احكام علمي كه انسان در حافظة خود نگهداري كرده و در مواقع خاص تداعي مي‎شود، مربوط به روان خودآگاه است.
روان ناخودآگاه بخش ديگري از روان انسان را تشكيل مي‎دهد. اين بخش در مواقعي كه روان خودآگاه به دليل خواب يا بيماري و مانند آن از كار باز مي‎ايستد، به فعاليت مي‎پردازد. در چنين مواقعي روان ناخودآگاه فعال مي‎شود، و رازهايي را كه در خود دارد، به بخش خودآگاه روان انتقال مي‎دهد، و اين رازها سپس به زبان جاري مي‎گردد.
براين اساس، ‌وحي مربوط به بخش روان ناخودآگاه پيامبران است. و آن چه آنان به عنوان وحي و اسرار و اخبار غيبي مطرح مي‎كنند، در حقيقت اسراري است كه از روان ناخودآگاه آنان سرچشمه گرفته است.[21]
بر اين تفسير دو اشكال روشن وارد است:
1. روان ناخودآگاه ـ چنان كه اشاره شد ـ در حالات غيرعادي فعاليت مي‎كند، در حالي كه وحي در شرايط عادي كه دستگاه عقل و حس و وجدان پيامبران فعاليت داشته، و روان خودآگاه آنان هوشيار بوده است، بر آنان نازل گرديده است، نه در حال خواب، يا بيماري يا خستگي مفرط و مانند آن.
2. پيامبران دريافت‎هاي خود را از عالم غيب و به عنوان وحي الهي توصيف كرده‎اند، بنابراين، اگر دريافت‎هاي آنان از روان ناخودآگاهشان سرچشمه گرفته بود، بايد آنان دست به دروغگويي زده باشند، در حالي كه به گواه تاريخ، دامن پيامبران از ارتكاب چنين عمل ناروايي پاك است.

[1] . مقاييس اللغه، ج 6، ص 93.
[2] . مفردات راغب، ص 515.
[3] . فصلت/ 12.
[4] . نحل/ 69ـ68.
[5] . قصص/ 7.
[6] . مائده/ 111.
[7] . يوسف/ 15.
[8] . انعام/ 21.
[9] . انعام/ 121.
[10] . سوره ناس.
[11] . انعام/ 19.
[12] . يونس/ 2.
[13] . شوري/ 51.
[14] . شعراء/ 194ـ193.
[15] . نجم/ 5ـ3.
[16] . طه/ 114.
[17] . مبدأ و معاد، صص 357ـ356.
[18] . اصول كافي، ج 1، كتاب الحجه، باب ذكر الصحيفه... و مصحف فاطمه ـ سلام الله عليها ـ حديث 2، ص 187.
[19] . همان.
[20] . الوحي المحمدي، تأليف سيد رشيد رضا، ص 66.
[21] . دائرة المعارف فريد وجدي، ج 10، صص 716ـ712.
علي رباني گلپايگاني- عقايد استدلالي، ج2
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :