امروز:
سه شنبه 8 فروردين 1396
بازدید :
1327
بشارت مسيح به آمدن پيامبر اسلام(ص)
در قرآن مجيد مي خوانيم كه حضرت مسيح(ع) به آمدن پيامبر پس از خود به نام «احمد» كه پيامبر اسلام(ص) است گزارش داده است; آيا اين جمله در اناجيل كنوني وجود دارد.
آيه اي كه در قرآن در اين باره وارد شده است به قرار زير مي باشد:
« ... وَ مُبَشِّراً بِرَسُول يَأتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ اَحْمَدُ فَلَمّا جاَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبين;.. و بشارت دهنده به رسولي كه بعد از من مي آيد و نام او احمد است! هنگامي كه او (احمد) با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: اين سحري آشكار است...» [1]
بشارتي كه اين آيه از حضرت مسيح نقل مي كند، در انجيل يوحنا در باب هاي 14 و 15 و 16 وارد شده است و حضرت مسيح به نقل انجيل «يوحنّا» از آمدن شخصي پس از خود به نام «فارقليط» خبر داده است و قراين زيادي گواهي مي دهد كه مقصود از آن پيامبر اسلام مي باشد و ما براي روشن شدن مطلب ناچاريم متون آيات را با تعيين باب و شماره از انجيل ياد شده نقل نماييم، اينك متون عبارات انجيل:
«اگر شما مرا دوست داريد، احكام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست تا «فار قليط» ديگري به شما بدهد، تا ابد با شما خواهد ماند. او روح حق و راستي است كه جهان نمي تواند او را قبول كند: زيرا كه او را نمي بيند و نمي شناسد، امّا شما را مي شناسد، زيرا كه نزد شما مي ماند و در شما خواهد بود».[2]
«من اين سخن ها را به شما گفته ام وقتي كه با شما بودم، لكن آن «فارقليط» كه پدر او را به اسم من خواهد فرستاد، شما را هر چيز خواهد آموخت و هر چيز من به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد».[3]
«حالا قبل از وقوع به شما خبر دادم تا وقتي كه واقع گردد ايمان آوريد.»[4]
«چون آن فارقليط كه من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، روح راستي كه از طرف پدر مي آيد او درباره من شهادت خواهد داد».[5]
«راست مي گويم كه شما را مفيد است كه من بروم اگر من نروم آن فارقليط نزد شما نخواهد آمد امّا اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد و او چون بيايد جهانيان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت: به گناه، زيرا كه بر من ايمان نمي آورند، به صدق زيرا كه نزد پدر خود مي روم، و شما مرا ديگر نمي بينيد، به انصاف زيرا كه بر رييس اين جهان حكم جاري شده است و ديگر چيزهاي بسيار دارم كه به شما بگويم ليكن حالا نمي توانيد متحمّل شد، امّا چون او بيايد او شما را به تمامي راستي ارشاد خواهد داد زيرا كه او از پيش خود سخن نخواهد گفت، بلكه هر آنچه مي شنوند خواهد گفت. و شما را از آينده خبر خواهد داد و مرا تمجيد خواهد نمود، زيرا كه او آنچه از آن من است خواهد يافت و شما را خبر خواهد داد. هرچه از آنِ پدر است از من است از اين جهت گفتم كه آنچه از آن من است مي گيرد و به شما خبر مي دهد».[6]
در اين جا قراين روشني داريم كه گواهي مي دهد مراد از فارقليط پيامبري است كه پس از مسيح مي آيد نه روح القدس:
- نخست اينکه بايد توجّه كرد كه از برخي از تواريخ مسيحي استفاده مي شود كه پيش از اسلام در ميان علما و مفسّرين انجيل مسلّم بود كه «فاقليط» همان پيامبر موعود است; حتّي گروهي از اين مطلب سوء استفاده كرده و خود را «فارقليط» موعود معرّفي نموده اند.
مثلا: «منتسر» كه مرد رياضت كشي بود و در قرن دوّم ميلادي مي زيست، در سال 187 در آسياي صغير مدّعي رسالت گرديده و گفت: من همان فارقليط هستم كه عيسي از آمدن او خبر داده است و گروهي از وي پيروي كردند.[7]
- از آثار و تواريخ مسلّم اسلامي كاملا استفاده مي شود كه سران سياسي و روحاني جهان مسيحيّت در روزهاي بعثت پيامبر اسلام - صلي الله عليه وآله - همگي در انتظار پيامبر موعود انجيل بودند، از اين جهت هنگامي كه سفير پيامبر نامه او را به زمامدار حبشه داد، پس از خواندن نامه رو به سفير كرد و گفت: من گواهي مي دهم كه او همان پيامبري است كه اهل كتاب در انتظارش هستند و همان طور كه حضرت موسي از نبوّت حضرت مسيح خبر داده، او نيز به نبوّت پيامبر آخر الزّمان بشارت داده و علائم و نشانه هاي او را معيّن كرده است.[8]
وقتي نامه پيامبر به دست قيصر رسيد و نامه را مطالعه كرد و درباره پيامبر اسلام - صلي الله عليه وآله - تحقيقاتي به عمل آورد، در پاسخ نامه آن حضرت چنين نوشت: نامه شما را خواندم و از دعوت شما آگاه شدم، من مي دانستم كه پيامبري خواهد آمد، ولي گمان مي كردم كه اين پيامبر از شام بر خواهد خاست... .[9]
از اين نصوص تاريخي استفاده مي شود كه آنان در انتظار پيامبري بودند و چنين انتظاري بطور مسلّم ريشه انجيلي داشته است.
- امتيازاتي كه حضرت مسيح براي «فارقليط» قائل شده و شرايط و نتايجي كه براي آمدن او شمرده است، اين مطلب را قطعي مي سازد كه منظور از «فارقليط» جز پيامبر موعود نخواهد بود و اين علايم مانع از آن است كه آن را به «روح القدس» تفسير نماييم; توضيح اين كه:
الف - حضرت مسيح سخن خود را چنين آغاز كرد: «اگر شما مرا دوست داريد، احكام مرا نگاه داريد و من از پدرم خواهم خواست تا «فارقليط» ديگري به شما بدهد.»
اوّلا: از اين كه حضرت مسيح مهر و محبّت خود را به آنها يادآوري مي كند، حاكي است كه او احتمال مي دهد گروهي از امّت او زير بار كسي كه وي به آمدنش بشارت مي دهد، نخواهند رفت و لذا از طريق تحريك عواطف مي خواهد آنان را به پذيرفتن او وادار سازد و اگر منظور از فارقليط همان «روح القدس» باشد، آن طور كه مفسّران انجيل تصوّر كرده اند، در اين صورت به چنين زمينه سازي احتياج نبود.
زيرا روح القدس پس از نزول آن چنان در قلوب و ارواح تأثير مي كند كه براي كسي جاي ترديد و شك و انكار باقي نمي ماند، ولي اگر مقصود پيامبر موعود باشد، به چنين زمينه سازي نياز شديد هست; زيرا نبي موعود جز از طريق بيان و تبليغ در قلوب و ارواح تأثيري و تصرّفي نمي كند و روي اين ملاحظه گروهي منصف به وي مي گروند و گروهي از وي رو بر مي گردانند.
حضرت مسيح به اين مقدار تذكّر اكتفا نكرده، در آيه 29 از باب 14 در اين قسمت پافشاري كرده و فرمود: «الان قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتي كه واقع گردد ايمان آوريد» در صورتي كه ايمان به روح القدس، نيازي به توصيه ندارد تا چه رسد به اين اندازه پافشاري!
ثانياً: وي فرموده «فارقليط» ديگري به شما خواهد داد اگر بگوييم مقصود از آن پيامبر ديگري است سخني كاملا صحيح خواهد بود ولي اگر مقصود از آن روح القدس باشد، به كار بردن لفظ «ديگر» خالي از تكلّف نخواهد بوند زيرا روح القدس يكي است و ديگر معنا ندارد.
ب - «هر چيز من به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد»[10] «روح راستي كه از طرف پدر مي آيد، درباره من شهادت خواهد داد». [11]
مي گويند روح القدس پنجاه روز پس از مصلوب گشتن عيسي بر حواريان نازل گرديده، آيا اين افراد برگزيده همه دستورات او را در اين مدّت كوتاه فراموش كرده بودند تا روح القدس دو مرتبه به آنان تعليم دهد؟
آيا شاگردان مسيح چه نيازي به شهادت او داشتند تا درباره مسيح شهادت دهد! ولي اگر مقصود پيامبر موعود باشد هر دو جمله معناي صحيح خواهد داشت، زيرا امّت مسيح بر اثر طول زمان و دستبرد علماي انجيل، بسياري از دستورات او را فراموش كرده و گروهي هم آنها را به دست فراموشي سپرده بودند و حضرت محمّد - صلي الله عليه وآله - همه را بازگو كرد و به نبوّت حضرت عيسي(عليه السلام)شهادت داد و گفت: او نيز مانند من پيامبر بوده و مادر مسيح را از نسبت هاي ناروا تبرئه نمود و ساحت مقدّس مسيح را از ادّعاي الوهيّت پيراسته ساخت.
ج - «اگر من نروم فارقليط نزد شما نمي آيد.» [12] او آمدن «فارقليط» را مشروط به رفتن خود كرده است و اگر مقصود «روح القدس» باشد نزولش بر خود او و بر حواريين مشروط به رفتن او نبوده است; زيرا به عقيده مسيحيان روح القدس بر حواريّون كه حضرت مسيح خواست آنان را براي تبليغ به اطراف بفرستد، نازل گرديد.[13] بنابر اين،
هيچ گونه نزول او مشروط به رفتن مسيح نبوده است; ولي اگر بگوييم مقصود پيامبري است صاحب شريعت - آن هم شريعت جهاني - در اين صورت آمدن او مشروط به رفتن حضرت مسيح و منسوخ گشتن آيين او خواهد بود.
د- اثر نزول «فارقليط» سه چيز معرّفي شده است: «جهان را به گناه و صدق و انصاف ملزم[14] خواهد ساخت; به گناه زيرا به من ايمان نمي آورند.» [15]
مي دانيم طبق عقيده مسيحيان «روح القدس» پنجاه روز پس از مصلوب شدن عيسي بر حواريّون نازل گرديد و هرگز آنها را ملزم به گناه و صدق و انصاف ننمود، و از ذيل آيه استفاده مي شود كه او بر منكران ظاهر مي گردد نه بر حواريّون كه هرگز حضرت مسيح را تكذيب نمي كردند. ولي اگر بگوييم مقصود پيامبر موعود اسلام است، تمام اين امتيازات در وجود شريف او جمع مي باشد.
هـ - «فارقليط درباره من «مسيح» شهادت خواهد داد.» [16]
«شما را از آينده خبر خواهد داد و مرا تمجيد خواهد نمود.» [17]
شهادت بر حضرت مسيح حاكي است كه وي روح القدس نيست زيرا حواريّون نيازي به تصديق او نداشتند و همچنين منظور از اين كه به او جلال خواهد بخشيد ستايش و تعريف هايي است كه پيامبر موعود درباره حضرت مسيح انجام داد و آيين او را تكميل كرد; چه جلالي بالاتر از اين!
دقّت در اين قراين مي تواند ما را به حقيقتي كه محقّقان اسلام به آن رسيده اند رهنمون گردد، البتّه قراين منحصر به آنچه گفته شد نيست; بلكه با دقّت بيشتر مي توان قراين ديگري به دست آورد.
در پايان، مطلب قابل توجّهي را كه دايرة المعارف بزرگ فرانسه، جلد 23، صفحه 4174 در اين باره دارد از نظر خوانندگان مي گذرانيم:
«محمّد مؤسّس دين اسلام و فرستاده خدا و خاتم پيامبران است; كلمه محمّد به معناي بسيار حمد شده است و از ريشه مصدر حمد كه به معناي تمجيد و تجليل است مشتق گرديده. بر حسب تصادف عجيب، نام ديگري كه از همان ريشه حمد است مترادف كامل لفظ محمّد مي باشد و آن احمد است كه احتمال قوي مي رود عيسويان عربستان، آن لفظ را براي تعيين فارقليط به كار مي برند; احمد يعني بسيار ستوده شده و بسيار مجلّل، ترجمه لفظ پريكليتوس است كه اشتباهاً لفظ پاراكليتوس را جاي آن گذاردند. به اين ترتيب، نويسندگان مذهبي مسلمان مكّرر گوشزد كرده اند كه مراد از اين لفظ، بشارت ظهور پيامبر اسلام است. قرآن مجيد نيز به طور علني در آيه شگفت انگيز سوره صفّ به اين موضوع اشاره مي كند».[18]
(در تنظيم اين قسمت از كتاب نفيس «انيس الاعلام» تأليف فخر الاسلام استفاده شده است.)

[1] . سوره صف، آيه 6.
[2] . انجيل يوحنّا، باب 14، 15 17 كه در سال 1837 ميلادي در لندن چاپ شده و بقيّه جمله ها را نيز از همين چاپ نقل نموده ايم و براي اطمينان بيشتر با ترجمه هاي فارسي ديگر كه از زبان سرياني و كلداني به فارسي نقل شده اند تطبيق كرده ايم.
[3] . انجيل يوحنا، باب 14، جمله 25 - 26.
[4] . انجيل يوحنا، باب 14، جمله 29.
[5] . انجيل يوحنا، باب 15، جمله 26.
[6] . همان، باب 16، جمله 7 - 15.
[7] . انيس الاعلام، ج 2، ص 179، نقل از تاريخ «ليم ميور» كه در سال 1848 چاپ شده است.
[8] . طبقات كبري، ج 1، ص 259 و سيره حلبي، ج 3، ص 279.
[9] . تاريخ كامل، ج 2، ص 44.
[10] . انجيل يوحنا، باب 26، جمله 14
[11] . همان، باب 15، جمله 26
[12] . همان، باب 7، جمله 15.
[13] . انجيل متي، باب 10، جمله 29، و لوقا، باب 10، جمله 17.
[14] . در بسياري از اناجيل قديمي، به جاي «ملزم» توبيخ آمده است و جمله دوّمي روشنتر و مناسبتر است، برخي از مفسّران و نويسندگان مسيحي وقتي به اين جمله مي رسند و مي بينند كه هرگز اين جمله با روح القدس تطبيق نمي كند، با نهايت تعجّب مي گويند منظور از رييس جهانيان، همان شيطان است كه مردم را به گناه ملزم مي سازد و گواه اين مطلب اين است كه حضرت مسيح در آيه 30 فرمود: رييس جهان مي آيد و در من حصّه اي ندارد يعني بر مسيح غلبه نمي كند.
اين تفسير جز يك فكر شيطاني چيزي نيست; زيرا به فرض اين كه يك چنين رييس جهانيان مردم را به گناه ملزم مي سازد، چگونه به صدق و انصاف الزام مي نمايد؟
[15] . همان، باب 18، جمله 9 و 10
[16] . همان، باب 15، جمله 27
[17] . همان، باب 16، جمله 14 و 15
[18] . محمّد خاتم پيامبران، ج 1، ص 504.
آيت الله ناصر مکارم شيرازي - سايت معظم له
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :