امروز:
سه شنبه 28 دي 1395
بازدید :
1264
صفات و ويژگي‎هاي امام
1. امامت و عصمت
يكي از صفات مهم امام و شرايط اساسي امامت، ‌عصمت است. محورهاي عصمت در امام عبارتند از:
1. عصمت در شناخت و تبيين معارف و احكام دين؛
2. عصمت در عمل به احكام و دستورات ديني؛
3. عصمت از خطا در تشخيص مصالح و مفاسد جامعة اسلامي.
براهين عقلي عصمت امام
الف. حفظ دين در گرو عصمت امام است.
چنان‌كه در درس گذشته بيان گرديد، مسؤوليت حفظ دين از خطر تحريف و تغيير، برعهدة امام است، چنان‌كه او عهده‎دار هدايت ديني افراد نيز مي‎باشد. بديهي است انجام اين دو مسؤوليت و تحقق بخشيدن به اين دو آرمان ديني، در گرو مصونيت امام از خطا و انحراف است، به خصوص كه هدايتگري در سخن و گفتار خلاصه نمي‎شود، بلكه تأثير عمل امام در جهت دادن به رفتار جامعه، به مراتب بيشتر از گفتار او است. به همين دليل، بايد امام در فهم و بيان احكام ديني و نيز در عمل به آن‎ها، مصون از خطا و لغزش باشد تا پيروان خود را به طور صحيح هدايت كند. بديهي است اصل عقلي مزبور در مورد سومين مرتبه از عصمت ـ يعني عصمت از خطا در تشخيص مصالح و مفاسد جامعه اسلامي ـ نيز جاري است.
آية ياد شده در زير نيز ناظر به همين اصل عقلي است. مي‎فرمايد:
«أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لايَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدي فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ».[1]
آيا كسي كه (خود حق را يافته و) به سوي حق هدايت مي‎كند سزاوارتر است كه از او پيروي شود، يا كسي كه تا هدايت نشود، هدايت را نمي‎شناسد، چگونه داوري مي‎كنيد؟
ب. لزوم تسلسل
يكي از جهات نيازمندي جامعه ديني به امام اين است كه مردم در شناخت دين و اجراي آن مصون از خطا نيستند. بنابراين، اگر هر گاه امام نيز مصون از خطا و لغزش نباشد، به امام ديگري نياز است. نقل كلام به امام دوم مي‎كنيم، اگر او نيز معصوم نباشد، امام ديگري لازم است. اگر رشته را ادامه دهيم، در جايي پايان نمي‎پذيرد و به تسلسل مي‎انجامد، و روشن است كه تسلسل باطل است. بنابراين بايد در يك زمان، بي‎نهايت امام وجود داشته باشد، كه امتناع آن امري بديهي است. پس نتيجه مي‎گيريم كه بايد امام مصون از خطا و لغزش باشد. دو برهان ياد شده در كتاب «تجريد الاعتقاد»، نوشتة خواجه نصير الدين طوسي(ره) به اين صورت آمده:
«وَ اِمْتِنَاعُ التَّسَلْسُلِ يُوجِبُ عِصْمَتِهُ وَ لِاَنَّهُ حافِظٌ لِلشَّرعِ».
امتناع تسلسل در امامت موجب عصمت امام است، و نيز امام حافظ شرع است، پس بايد معصوم باشد.
برخي در نقد دليل اول گفته‎اند: امام به تنهايي حافظ دين نيست، بلكه او از طريق كتاب و سنت و اجماع علماي دين و اجتهاد صحيح خود، دين را حفظ مي‎كند، و هر گاه در اجتهاد خود خطا كند، مجتهدان ديگر او را راهنمايي مي‎كنند، چنان‌كه اگر مرتكب خطايي شود امر كنندگان به معروف او را باز مي‎دارند.[2]
ولي نادرستي اين سخن روشن است، زيرا كتاب و سنت به خودي خود سخن نمي‎گويند، بلكه بايد آنها را تفسير و معنا كرد، و اجماع افرادي كه هيچ كدام معصوم نيستند، ‌احتمال خطا و اشتباه را از بين نمي‎برد. از اين‌رو نمي‎توان به حكم ديگر مجتهدان نيز اطمينان داشت، و امر كنندگان به معروف هرگاه معصوم از خطا نباشند، ‌چه بسا در شناخت معروف خطا نمايند.
بنابراين، يگانه راه اطمينان بخش براي حفظ شريعت عصمت امام است.
قرآن و لزوم عصمت امام
لزوم عصمت امام را از برخي آيات قرآن نيز مي‎توان استنباط كرد:
آية اول:
«أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ».[3]
از خدا، رسول خدا و پيشوايان خود اطاعت كنيد.
در اين آيه، اطاعت از «اُولِي الاَمرْ» بسان اطاعت از پيامبر خدا واجب گرديده است، بديهي است اطاعت بي‎قيد و شرط از كسي در صورتي جايز و واجب است، كه احتمال خطا و لغزش در مورد او راه نداشته باشد؛ زيرا درغير اينصورت چه بسا اطاعت از او به معصيت و نافرماني خدا بيانجامد،‌كه حرام و ناپسند است، و هرگز خداوند گناه را نمي‎پسندد و انجام آن را بر كسي روانمي‎دارد.
دلالت اين آيه بر عصمت «اُولِي الْاَمر» (امامان) جاي ترديد نيست،‌تا آن‌جا كه فخرالدين رازي كه از علماي اهل سنت است نيز آن را پذيرفته و چنين گفته است:
1. خداوند به طور قطع به اطاعت «اولي الامر» حكم كرده است.
2. خداوند هر كس را به طور قطع واجب الاطاعه بداند، ‌معصوم است.
3. نتيجه اين كه: اولي الامر معصومند.
وي سپس گفته است: مقصود از اولي الامر يا عموم امت است يا بعضي از آن‎ها. فرض دوم درست نيست، زيرا ما به بعضي امت كه معصوم باشد، دسترسي نداريم. بنابراين، فرض نخست متعين است، و آن منطبق بر اهل حل و عقد مي‎باشد كه اجماع آنان در مسايل، حجت ديني به شمار مي‎رود.[4]
سخن رازي در اين جهت كه اهل حل و عقد را مصداق اولي الامر دانسته، صحيح نيست؛ زيرا اهل حل وعقد عبارتند از عده‎اي از مردم كه از نظر آگاهي و تفكر و حسن رأي بر افراد ديگر برتري دارند، واضح است كه اين برتري نسبي دليل بر عصمت آن‎ها از هر گونه خطا نخواهد بود.
آري، توافق آنها در يك مسئله از احتمال خطا در آن مي‎كاهد، ولي احتمال آن را به كلي از بين نمي‎برد، در حالي كه لزوم اطاعت بي‎قيد و شرط از فرد يا گروهي بر نفي هرگونه احتمال خطا (عصمت مطلقه) دلالت مي‎كند.
و اين كه رازي گفته است: «امكان دسترسي به بعضي از امت كه معصوم باشند، نيست» نيز صحيح نيست، زيرا به مقتضاي آية تطهير، و حديث ثقلين، و روايات ديگر، امامان دوازده‌گانه شيعه ـ عليهم السلام ـ معصوم مي‎باشند. و به همين دليل مصداق اولي الامر نيز همان‎هايند.
آية دوم:
«وَ إِذِ ابْتَلي إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لايَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ».[5]
هنگامي كه پروردگار ابراهيم، او را به اموري آزمود، و او آنها را تمام كرد، پروردگار به او فرمود تو را پيشواي مردم ساختم، ابراهيم گفت: از ذرية من نيز كسي امام خواهد شد؟ پروردگار فرمود عهد من (امامت) نصيب ظالمان نمي‎شود.
از اين آية شريفه استفاده مي‎شود كه ابراهيم ـ عليه السلام ـ در آغاز فقط منصب نبوت را داشت، ‌يعني مأمور تبليغ و ارشاد، و تبشير و انذار مردم بود، سپس منصب امامت نيز به او اعطا گرديد،‌يعني مأموريت يافت كه حكومتي ديني تشكيل داده، و رهبري سياسي و اجرايي جامعه را نيز عهده‎دار شود. در اين هنگام، در مورد ذرية خود از منصب امامت پرسيد، و خداوند به او پاسخ داد كه ستمگران از آن محروم خواهند بود، يعني منصب امامت مخصوص آن دسته از ذرية ابراهيم ـ عليه السلام ـ است كه ستمگر نباشند.
از طرفي مي‎دانيم كه به نص قرآن كريم، شرك، ظلم بزرگ است:
«إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ».[6]
نيز هرگونه تعدي از دستورات الهي (گناه)، ظلم به نفس است:
«وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ».[7]
بنابراين، هر كس در برهه‎اي از زندگي خود به خدا شرك ورزد، يا مرتكب گناهي شود، مصداق ظالم بوده و شايستگي منصب امامت را نخواهد داشت. يعني امام نه تنها پس از آن كه عهده‎دار منصب امامت مي‎شود بايد معصوم باشد، بلكه قبل از آن نيز بايد معصوم باشد، زيرا كلمة «الظالمين» در آية 124 سورة بقره، همان‌گونه كه از نظر افراد عموميت دارد، از نظر زمان نيز مطلق است، يعني به محض اين كه فردي در زماني مصداق «ظالم» باشد (به خدا شرك ورزيده، يا گناهي مرتكب شده باشد) شايستگي احراز مقام امامت از او سلب مي‎شود.
به عبارت ديگر، بدون شك حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ امامت را براي آن دسته از ذرية خود كه در تمام عمر گناه‎كار بوده، و يا در آغاز نيكوكار بوده و سپس بدكار شده‎اند در خواست نكرده است، بنابراين، ‌دو دسته باقي مي‎ماند:
1. آنان كه در آغاز گناه‎كار بوده و سپس توبه كرده و نيكوكار شده‎اند.
2. آنان كه هيچگاه مرتكب گناه نشده‎اند.
و خداوند دستة نخست را استثنا كرده است. نتيجه مي‎گيريم كه پس امامت به دسته دوم اختصاص دارد.
2. علم و دانش
امام بايد نسبت به آنچه لازمة امامت است آگاه باشد، يعني معارف و احكام دين را كاملاً بداند تا بتواند مردم را نسبت به دين و وظايف ديني آن‎ها آگاه نمايد، و در اختلافات و منازعات ميان آنان به حق داوري كند، پرسش‎هاي ديني را بطور صحيح پاسخ گويد، شبهات را به روشني حل كند، هم چنين بايد در مورد آن چه مديريت سياسي و تدبير امور اجتماعي بدان نياز دارد، از علم و بصيرت كافي برخوردار باشد.
خواجه نصير الدين طوسي(ره) در رسالة امامت، دربارة اين شرط چنين نگاشته است:
«و ثَانِيَتُهَا الْعِلْمُ بِمَا يَحْتاجُ اِلَي الْعِلْمِ بِهِ فِي اِمامَتِهِ مِن الْعُلُومِ الْدِّينيَّةِ وَ الْدُّنْيَويَّةِ، كَالشَّرعِيَّاتِ وَ السِّيَاسَاتِ وَ الآدابِ وَ دفْعِ الخُصُومِ وَ غَيرِ ذلكَ، لِاَنَّهُ لا يَسْتَطيعُ الْقِيَامَ بِذلِكَ مَعَ عَدَمِهِ»[8].
دومين ويژگي از ويژگي‎هاي امام، ‌دانستن مجموعه‎هاي ديني و دنيوي كه در ايفاي امامت خود به آنها نياز دارد مانند احكام شرعي، سياستها و آداب رهبري، و دفع مخالفان و غير آن؛ چرا كه اگر اين‎ها را نداند، قدرت رهبري را نخواهد داشت.
3. شجاعت و دليري
بديهي است امامت و رهبري جامعه ـ به ويژه رهبري ديني و عادلانه دشمنان كينه‌توز و توطئه‌گراني در داخل يا خارج خواهد بود، و مقابله با آنان به شجاعت و دليري نياز دارد. در غير اين صورت، نه حافظ و مجري احكام دين خواهد بود، و نه مدافع حقوق مردم، چنان كه محقق طوسي(ره) گفته است:
«و ثَالِثَتُهَا الشَّجَاعَةِ الَّتِي يَحْتَاجُ اِلَيهَا فِي دَفْعِ الْفِتَنِ وَ قَمعِ اَهلِ البَاطِلِ وَ زَجْرِهِم، اِذْ لايَتَأتَّاهُ الْقِيامَ بِمَا يَقُومُ بِهِ اِلّا بِهَا».[9]
سومين ويژگي امام، شجاعت است كه در رفع فتنه‎ها و سركوب كردن اهل باطل به آن نياز دارد، زيرا بدون داشتن صفت شجاعت از عهدة انجام وظايف امامت برنمي‎آيد.
4. زهد و تقوي
امام، امين مردم در بيت‌المال و سرمايه‎هاي عمومي است، لذا اگر زاهد و قانع نباشد، مغلوب شهوات و اميال نفساني خويش گرديده، و خود و وابستگان خود را بر ديگران ترجيح مي‎دهد، و در نتيجه از اجراي عدالت كه از آرمان‎هاي بزرگ امامت است باز مي‎ماند.
گذشته از اين، امام در حقيقت اسوه و الگوي اخلاقي براي افراد جامعه است، هرگاه طمعكار و حريص به مال و منال دنيا باشد، جامعه را به دنياگرايي سوق مي‎دهد، و در نتيجه هدف معنوي و اخلاقي امامت از دست مي‎رود.
5. پيراستگي از عيوب جسمي و روحي
به طور كلي، ‌امام بايد از هرگونه عيب بدني يا روحي پيراسته باشد؛ زيرا ترديدي نيست كه وجود چنين معايب و نقايصي مردم را نسبت به امام بي‎رغبت و بي‎اعتنا مي‎كند، و از اعتبار او در نظر پيروان مي‎كاهد، و در نتيجه در تحقق اهداف امامت خلل رخ مي‎دهد به همين دليل متكلمان اماميه پيراستگي امام از عيوب آفرينشي و اخلاقي را مقضاي قاعدة لطف دانسته‎اند.[10]
صفات امام در كلام علي ـ عليه السلام ـ
امام علي ـ عليه السلام ـ دربارة صفات امام، ‌كلامي دارند كه ذكر آن در اين‌جا مناسب است. مي‎فرمايند:
«لا يَنْبَغِي أنْ يَكُونَ الْوَالِي عَلَي الفُرْوجِ وَ الْدَّمَاء وَ الْمَغَانِمِ وَ الْاَحْكَامِ وَ اِمَامَةِ الْمُسْلِمين، البَخِيلَ، فَتَكُونَ فِي اَمْوَالِهِم نَهْمَتُهُ،‌لا الْجَاهِلَ فَيُضِلَّهُم بِجَهْلِهِ، وَ لا الْجَافِيَ فَيَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ، وَ لَا الْخَائِفَ لِلدُّوَلِ فَيَتَّخِذَ قَوْمَاً دُونَ قَوْمٍ، وَ لَا الْمُرْتَشِيَ فِي الْحُكْمِ فَيَذْهَبَ الْحُقُوقِ، وَ يَقِفُ بِهَا دُونَ الْمَقَاطِعِ وَ لَا الْمُعَطِّلِ لِلسُّنَةِ فَيَهْلِكْ الاُمَّةَ.»
شايسته نيست كه كسي كه بر ناموس، خون‎ها، ‌غنيمت‎ها، احكام ديني و رهبري مسلمانان ولايت دارد بخيل باشد، زيرا چنين فردي به مال و ثروت مردم چشم طمع مي‎دوزد.
و شايسته نيست كه امام مسلمين نادان باشد، وگرنه به واسطه ناداني خود مردم را گمراه مي‎سازد.
و شايسته نيست كه امام مسلمين جفاپيشه باشد، وگرنه آنان را مستأصل و پريشان خواهد كرد.
و شايسته نيست رهبر مسلمانان از دولت‎هاي بيگانه ترسناك باشد، زيرا در اين صورت (در پيمان‎هاي سياسي خود بدون رعايت مصالح مسلمين) برخي را بر برخي ديگر ترجيح مي‎دهد.
و نيز شايسته نيست حاكم اسلامي رشوه‎گير باشد، زيرا در اين صورت حقوق را پايمال مي‎كند.
و نيز شايسته نيست كه پيشواي مسلمانان سنت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را ناديده بگيرد، زيرا نتيجه آن هلاكت امت خواهد بود.
و در جاي ديگر فرموده است:
«اِنَّ مِنْ أسْخَفَ حَالَاتِ الْوُلَاةِ عِنْدَ صَالِحِ النّاسِ، اَنْ يُظَّنَ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ وَ يُوضَعَ اَمْرُهُمْ عَلَي الْكِبْرِ.»[11]
از بدترين حالات زمامداران نزد صالحان اين است كه گمان برده شود آنان فريفته خودبيني شده و كارشان بر تكبر و خودخواهي نهاده شود.
و نيز در جاي ديگر مي‎فرمايند:
«اِنَّ الله فَرَضَ عَلي ائمَّةِ الْعَدْلِ اَنْ يُقَدِّرُوا اَنفُسَهُم بِضَعْفَةِ النَّاسِ، كَيْلاً يَتَبَيَّغَ بِالفَقِيرِ فَقْرُهُ.»[12]
خداوند، بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه بسان افراد فقير و تهيدست زندگي كنند، تا فقر و تهيدستي بر آنان غلبه نكند (و مايه گمراهي آنان نشود).
كلامي از امام حسين ـ عليه السلام ـ
امام حسين ـ عليه السلام ـ در وصف امام مي‎فرمايد:
«فَلَعَمْرِي مَا الْاِمَامُ اِلَّا الْعَامِلُ بِالكِتَابِ، وَ الْآخِذُ بِالقِسْطِ، وَ الدَائِنُ بِالحَقِّ، وَ الْحَابِسُ نَفْسَهُ عَلي ذاتِ اللهِ».
به جان خود سوگند، كه امام و پيشواي (جامعه اسلامي) نيست مگر آن كس كه به كتاب خدا عمل كند، و اصل عدالت را رعايت كند، ‌و از حق اطاعت كند، و دلسپرده به خداوند باشد.
6. امامت و اعجاز
برخي از متكلمان توانايي امام بر آوردن معجزه را نيز از صفات او دانسته و گفته‎اند: چه بسا لازم مي‎شود كه امام براي اثبات امامت خويش كه مقام و منصبي الهي است نيازمند آوردن معجزه باشد چنان‎كه خواجه نصير الدين طوسي(ره) گفته است:
«وَ سَابِعَتُهَا اِخْتِصَاصِهَا بِآياتٍ وَ مُعْجِزَاتٍ تَدُلُ عَلَي اِمَامَتِهِ، اِذْ لاطَرِيقَ لِلْخَلْقِ فِي بَعْضِ الاَوْقَاتِ اِلَي قَبُولِهِ اِلَّا بِهَا».[13] هفتمين صفت امام اختصاص وي به داشتن معجزاتي است كه بر امامت او دلالت مي‎كنند، زيرا در پاره‎اي اوقات قبول ادعاي امامت جز به واسطة معجزه امكان‎پذير نيست.
مطالعه تاريخ زندگي پيشوايان معصوم شيعه ـ عليهم السلام ـ اين نظريه را تأييد مي‎كند؛ زيرا در مواردي كه در مورد امام به حق اختلاف مي‎شد، يا شبهه‎اي مطرح مي‎گرديد، و افرادي به ناحق دعوي امامت مي‎كردند، و يا عده‎اي در تشخيص امام به اشتباه افتاده و در حق كسي كه امام نبود گمان امامت مي‎بردند، از طريق معجزه، حقيقت روشن مي‎گرديد، چنان‎كه در مورد محمد حنفيه و امام زين‎العابدين ـ عليه السلام ـ اين قضيه رخ داد، و در مورد برخي امامان ديگر نيز مشابه آن اتفاق افتاد.[14]
7. برتري امام بر ديگران
امام نه تنها بايد واجد صفاتي باشد كه ايفاي امر امامت در گرو آن است، بلكه بايد در اين صفات بر ديگران برتري داشته باشد؛ زيرا فرض اين است كه او مقتدا، و مقدم بر همة آن‎ها است، و از نظر عقل، مقدم داشتن فردي كه در صفات و ويژگي‎هاي امامت مساوي با ديگران، ‌يا پايين‎تر از آن‎ها است، ناپسند است، چنان‎كه خواجه نصير الدين طوسي(ره) گفته است:
«وَ قُبْحُ تَقْدِيمِ الْمَفْضُولِ مَعْلومٌ، وَ لَا تَرجيحَ فِي الْمُسَاوِي.»[15]
زشتي مقدم داشتن مفضول بر فاضل (ناقص بر كامل) روشن است. و در صورت تساوي، ترجيح يكي بر ديگري وجهي ندارد.
صفات امام ازديدگاه اهل سنت
علماي اهل سنت در صفات و شايستگي‎هاي امام، آراء مختلفي دارند، صفاتي را كه بيشتر آنان لازم شمرده‎اند عبارتند از:
1. مجتهد بودن در اصول و فروع دين.
2. صاحب رأي و تدبير و آشنا به امور سياست و رهبري بودن.
3. شجاعت و عدالت.
4. سلامتي حواس و اعضاء.
5. بلوغ و مرد بودن.
البته با اين كه عدالت را از شرايط امام دانسته‎اند،‌ معتقدند اگر امام نسبت به مردم ظلم روا دارد يا مرتكب گناه شود، از امامت خَلع نمي‎شود، و خروج بر عليه او نيز واجب نيست، بلكه تنها بايد او را موعظه كرد، منتها اگر به انجام معاصي دستور دهد، نبايد از او اطاعت نمود.[16]

[1] . يونس/ 35.
[2] . شرح تجريد الاعتقاد، فاضل قوشجي، ص 367.
[3] . نساء/ 59.
[4] . مفاتيح الغيب، ج 10، ص 144.
[5] . بقره/ 124.
[6] . لقمان/ 13.
[7] . طلاق/ 1.
[8] . تلخيص المحصل، دارالاضواء، ص 430.
[9] . همان.
[10] . همان مدرك و نيز القواعد المرام، ابن ميثم بحراني، ص 180.
[11] . نهج البلاغه، خطبه 216.
[12] . نهج البلاغه، خطبه 209.
[13] . تلخيص المحصل، ص 431؛ قواعد المرام، مبحث امامت.
[14] . در اين باره به كتابهاي تاريخ زندگي امامان شيعه رجوع شود.
[15] . كشف المراد، مقصد پنجم، مسئله سوم.
[16] . جهت آگاهي از آراء اهل سنت و مصادر آن به كتاب تلخيص الالهيات، ص 508ـ507 رجوع شود.
علي رباني گلپايگاني- عقايد استدلالي، ج2
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :