امروز:
چهار شنبه 9 فروردين 1396
بازدید :
1249
آیت الله امامت؛ عهدي الهي
خداوند براي هدايت انسانها به سوي توحيد و كمال و سعادتِ دنيا و آخرت، پيامبراني را همراه شريعت و كتاب فرستاد و براي صيانت و تداوم آن و هدايت افراد جامعه و تفسير ثقل اكبر يعني قرآن مجيد، اهل بيت عصمت و طهارت - عليهم السلام- را منصوب و معرفي فرمود([1])، تا در پرتو راهنمايي آنها انسانهاي جايز الخطا، در فهم دين و قرآن و عمل به آنها از راه مستقيم دور نشوند.
ابتدا بايد معني امامت را بدانيم: امام و خليفه پيامبر از نظر مسلمانان كسي است كه وظايف پيامبر- صلي الله عليه وآله- (به استثناي مساله آوردن شريعت) را بر عهده دارد.
مهمترين اين وظايف عباتنداز:
1ـ تبيين مفاهيم قرآن كريم و حل معضلات آن «لتبين للناس ما نزل اليهم([2])».
2ـ بيان بقيه احكام شرعي و مسايل جديد.
3ـ حفظ مسلمين از تفرقه و اختلاف.
4ـ تربيت افراد جامعه.
5ـ برقراري عدل و امنيت.
6ـ حفظ مرز و مال و جان مسلمين. چنين شخصي بايد مورد عنايت خاص الهي، حاصل علوم نبوي و مصون از خطاء و گناه باشد بديهي است تعيين چنين فردي (معصوم) از سطح علم و دانش امت فراتر است([3])، زيرا عصمت امري پنهاني است و جز خداوند كه عالم به اسرار دروني است كسي از آن آگاه نيست پس تعيين امام بايد به دست خداوند باشد.
دلايل فراوان عقلي و نقلي در مورد لزوم نصب امام توسط خداوند موجود است; به عنوان نمونه:
- دليل عقلي:
شكي نيست كه انسانهاي عادي مرتكب خطاء و اشتباه و گاهي مرتكب معصيت مي شوند اگر براي تفسير قرآن و بيان احكام و مسائل جديد فرد معصومي نباشد لازم مي آيد انسانها به حق و سعادت نرسند و از آنجا كه غير از خدا كسي نمي تواند پي به عصمت، افراد ببرد. پس خداوند براي تأمين غرض (رسيدن به كمال و سعادت) بعد از پيامبر (ص) دوازده امام معصوم را فرستاده كه در سايه علم و عصمت بشر را از لغزش و گمراهي نجات دهند و هر امامي در زمان خود به تفسير و تبيين قرآن و احكام و مسايل جديد پرداخته تا نوبت به امام دوازدهم (ع) رسيد كه بخاطر عناد و كثرت دشمنان و مصالحي كه خدا مي داند به اذن الهي غايب شده اند و در عصر غيبت هم وظيفه ي اصلي امامت را انجام مي دهند چنانكه در كتاب ينابيع المودة از پيامبر (ص) نقل شده: قسم به كسي كه مرا به نبوت مبعوث كرده مردم از نور «امام عصر (عج)» استفاده مي كنند گرچه او غايب است همانطوريكه استفاده مي كنند از نور خورشيد گرچه در پس ابرها غايب باشد([4]).
- دليل نقلي:
1ـ قرآن مجيد دستو رداده كه «اطاعت از خداوند و پيامبر اولوالامر كنيد([5])» شكي نيست كه پيامبر (ص) معصوم بوده اند. « اطيعوا الله و الرسول([6])» مي فهماند كه اطاعت و پيروي پيامبر همان اطاعت و پيروي از خداست بدون هيچ قيد و شرطي پس لابد پيغمبر هم معصوم است; همينطور اولوالامر كه اطاعت شان در رديف بلكه عين اطاعت خدا و پيامبر قرار گرفته است بايد معصوم باشند و گرنه قرآن حكم به اطاعت مطلق نمي نمود. چنانكه در مورد والدين با اينكه سفارش زياد كرده لكن قيد و مرز آورده كه «و ان جاهداك لتشرك بي ما ليس لك به علم فلا تطعهما([7]); يعني پدر و مادر اگر دستور به شرك (ناروا) دادند اطاعت ممنوع است.
چون شناخت معصوم به عهده معصوم است، بايد امام از جانب خدا و پيامبر معرفي شود و هر كسي را كه خدا خواسته باشد و لياقت و شايستگي آن را داشته باشد امامت را به او مي دهد نه اينكه مردم او را تعيين كنند.
2ـ قرآن مجيد مي فرمايد «و اذا ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماماً قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين([8])» در اين آيه صحبت از مقام و مرتبه جديد براي ابراهيم (ع) شده يعني امامت و اين غير از نبوت است چون نبوت را قبل از وعده امامت كه در اين آيه اشاره شده است داشته بود; اين آيه مربوط به اواخر عمر حضرت ابراهيم (ع) است بدليل اينكه سخن از ذريه (فرزندان) خود به ميان آورده و خبر ولادت و فرزند دار شدن را ملائك در اواخر عمر حضرت ابراهيم (ع) آوردند «يا ويلتا أألد و انا عجوز و هذا بعلي شيخاً ان هذا لشيء عجيب([9])» علاوه بر دليل سابق آيه ي مورد بحث مي گويد وقتي ابراهيم از عهده تمام امتحانات موفق برآمد مقام امامت را به او داديم و شكي نيست كه ابراهيم (ع) در جريان امتحانات نظير شكستن بت ها، هجرت به مكه و ذبح حضرت اسماعيل مقام نبوت را داشته([10]). از اين دو آيه (اولوالامر و عهد) به وضوح دو مطلب به دست مي آيد:
الف) نصب امام ( اولوالامر، سرپرست جامعه اسلامي و مرجع علمي، سياسي و اجتماعي) از جانب خدا است.
ب) چنين شخصي بايد معصوم باشد چون خطاكار يا گناهكار ظالم است(حداقل بر نفس خودش)([11]).
قرطبي از مفسرين اهل سنت مي گويد: جماعتي از علما با اين آيه (عهد) استدلال كرده اند كه امام بايد اهل عدل، احسان، فضل و قادر بر اقامه عدل باشد و بر همين اساس، پسر زبير و حسين بن علي رضي الله عنه، بر خليفه قيام كردند و اهل عراق و علماي آنها بر حجّاج و اهل مدينه بر بني اميه قيام كردند([12]).
چنانكه فخر رازي هم مي گويد: اين آيه دلالت دارد كه منصب امام و رياست در دين به ظالمين نمي رسد([13]).

[1]- ابي عبدالله حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين (بيروت دار المعرفة) ج3، ص109: قال (ص) اني قدر ترك فيكم الثقلين احدهما اكبر من الاخر كتاب الله و عترتي... ثم اخذبيد علي (رضي) فقال من كنت مولاه فهذا وليه... هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.
[2]- نحل/44.
[3]- آية الله جعفر سبحاني، منشور عقايد اماميه (مؤسسه امام صادق (ع)، زمستان 76) صفحات 167 ـ 165.
[4]- شيخ سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي، ينابيع المودة (دار الاسووة، چاپ اول، 1416 هـ ق) ج3، ص238.
[5]- نساء/59.
[6]- آل عمران/132.
[7]- عنكبوت/8.
[8]- بقره/124.
[9]- هود/73.
[10]- علامه محمد حسين طباطبايي، الميزان (مؤسسه اعلمي بيروت، چاپ سوم) ج1، ص267.
[11]- شريف مرتضي، الثافي (تهران، مؤسسه الصادق، تهران، چاپ دوم) ج1، ص36.
[12]- ابي عبدالله محمد بن احمد قرطبي، الجامع لاحكام القرآن (بيروت، دار احياء تراث العربي) ج2، ص108.
[13]- فخر رازي، تفسير كبير (طبع سوم) ج3، ص37، سطر 4.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :