امروز:
شنبه 5 فروردين 1396
بازدید :
1443
مقام عصمت
عصمت معلول شناخت جمال و عظمت خداوند است، انسان معصوم بر اثر بالا بودن مراتب شناخت خود آنچنان دلباختة جمال و كمال خداوند مي گردد كه به خود اجازه نمي دهد يك ذرّه بر خلاف رضاي او قدم بردارد.
پس از روشن شدن معناي عصمت و حقيقت آن به هر نحوي كه تفسير شود اين سؤال مطرح مي شود كه آيا عصمت پيامبر ذاتي است يا اكتسابي؟ و يا آنگونه كه دانشمندان مطرح كرده اند بگوئيم: آيا عصمت انبياء به طور كلّي امري موهبتي و تفضّلي است كه اساساً قابل تحصيل و اكتساب نيست، بلكه خداوند به جهت شايستگي هايي كه در فرد معصوم وجود دارد به او نيرويي عنايت مي كند كه او را از ارتكاب گناه نگه مي دارد؟ يا امريست اكتسابي كه قابل تحصيل و به دست آوردن است، هر انساني مي تواند با تلاش و پشت كار به مقام والاي عصمت برسد؟
بدون شك مراتب پايين علم و تقوا كه در تفسير حقيقت عصمت گفته شد از امور اكتسابي است كه انسانهاي آزاده مي توانند با پيراستگي از بند شهوات به آن مراتب برسند ولي سخن در اينست كه آيا مرتبة والايي از تقوا يا مرتبة والايي از علم و شناخت شكست ناپذير اعم از علم به عواقب گناه يا درك عظمت و كمال خالق. در پرتو عبادت و رياضت قابل اكتساب است يا نه؟
دانشمندان علم كلام كه پاسخ گوي اصلي در اينگونه مسائل هستند معتقدند كه عصمت موهبت و تفضلي است الهي كه خداوند پس از وجود زمينه و شايستگي به شخص معصوم مي دهد و هرگز قابل تحصيل نيست. به بيان ديگر عصمت لطف الهي است كه تحت شرايطي به افراد معصوم داده مي شود.
پرچمدار علم كلام شيخ مفيد در اين باره مي گويد: «العصمة تفضّل من الله تعالي علي من علم انه يتمسك بعصمته»[1] يعني عصمت بخششي است از جانب خداوند دربارة كسي كه به عصمت او تمسك جويد. هم چنين مرحوم سيد مرتضي[2] و علامه حلي[3] و فاضل مقداد،[4] عصمت را موهبتي دانسته اند نه اكتسابي.
براي موهبتي و بخششي بودن عصمت به آياتي از قرآن مجيد نيز تمسك شده است. از جمله آياتي كه مورد استشهاد قرار گرفته است آيه شريفه تطهير[5] است كه در آن خداوند فرموده است: خداوند مي خواهد پليديها را از شما اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ببرد و شما را پاك گرداند» از آنجايي كه اراده تكويني خداوند بر ازاله رجس از اهل بيت تعلق گرفته است فهميده مي شود كه عصمت امر تفضّلي است.[6] به عبارت ديگر خواستن تشريعي اختصاص به اهل بيت ندارد يعني خداوند از همه انسان ها خواسته است كه در پرتو اطاعت از او خودشان را پاك كنند ولي اينكه اساساً عده اي را پاك آفريده است مخصوص اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ است كه خداوند به آنها اين حقيقت را تفضّل و عنايت نموده است نه اينكه از راه اكتساب و تحصيل به اين مقام رسيده باشند.
بنابراين اگر مراد از ذاتي بودن عصمت، موهبتي بودن و بخششي بودن عصمت باشد كه در مقابل اكتسابي بودن عصمت قرار گرفته است؛ يقيناً عصمت همه پيامبران الهي هم در گرفتن وحي و هم در ابلاغ و هم در اعمال و زندگي عصمت امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ امر موهبتي است نه اكتسابي، هر چند مراتب پايين عصمت آن گونه كه اشاره شد، امر اكتسابي است.
و اگر مراد از ذاتي بودن اين باشد كه شخص معصوم به گونه اي آفريده شده است كه اساساً قدرت بر گناه ندارد چنين تصوري از عصمت پيامبر صحيح نيست بلكه عصمت امري كاملاً اختياري است، پس صدور گناه از معصومين ذاتاً امر ممتنع و محال نيست زيرا اگر صدور گناه ذاتاً از پيامبر و ديگر معصومان محال بودن، اطاعت و فرمان برداري ذاتاً ضروري مي بود، در اين صورت اطاعت مورد تكليف قرار نمي گرفت و انذارها و وعده و عيدها بي مورد و بي فايده بود همانند فرشتگان كه عصمت ذاتي و غير اختياري دارند و مكلّف به اطاعت نيستند.[7]
آري، صدور گناه در همه مراحل هم در مرتبة تلّقي وحي و هم در مرحله ابلاغ وحي و هم در اعمال و اجراء دين ممتنع اختياري است؛ پيامبران و امامان با اينكه توان ارتكاب گناه را دارند ولي از روي اراده و رغبت خويش به دنبال گناه نمي روند و حتي به فكر گناه هم نمي افتند. اگر بخواهيم اين مسأله را در ضمن مثالي بيان نمائيم، عصمت اختياري پيامبران شبيه اين مي ماند كه انسان عاقل با اينكه مي تواند دست خود را به دهان مار سمي خطرناك و افعي كشنده قرار دهد. اين كار را از روي اختيار نمي كند و در اين مقدار از كار معصوم است.
پس عصمت پيامبران (و امامان) به طور كلي چه در مرحله دريافت وحي از فرشته مربوط به وحي و ... و چه در مرتبة رساندن وحي به انسان ها، امر موهبتي است كه خداوند به بعضي از انسانهاي لايق بخشش مي كند نه اينكه، آنها چنين مقام و موقعيتي را به دست آورده باشند، البته اين بدان معنا نيست كه هيچ زمينة براي اعطاي عصمت وجود ندارد، بلكه عصمت پيامبران نياز به زمينه ها و مقدماتي دارد ولي بر فرض اين نيازمندي زمينه ها خداوند عصمت را به آنها اعطا مي كند نه اينكه ايشان از روي استحقاق و تلاش هاي شخصي به آن مقام رسيده باشند. ضمناً حفظ و نگهداري اين مقام عصمت اجباري نيست بلكه اختياري است يعني با علم و يقين و ارادة شخصي خود گناه نمي كنند.
مقام عصمت، به آدميان اختصاص ندارد؛ بلكه فرشتگان الهي نيز از اين منزلت والا برخوردارند. در تأييد اين سخن، مي توان آيات و روايات فراواني را شاهد آورد. در اين جا، تنها به نقل دو روايت بسنده مي كنيم:
الف. امير بيان، علي _ عليه السلام _ در خطبه ي معروف به اشباح، مطالب گران قدري در باره ي آفرينش فرشتگان بيان نموده اند كه قسمت هايي از آن، چنين است:
آنان را در مقام ها كه دارند، امين وحي خود ساخت و رساندن امر و نهي اش را به پيامبران، به گردنِ ايشان انداخت. از دودلي و نا باوري نگاهشان داشت... نه تير ناباوري از كمانِ دودلي، ايمانِ استوارشان را نشانه ساخت، و نه سپاه بدگماني بر اردوي ايمان آنان تاخت و نه بيماري كينه و رشك در آنان رخنه نمود.... يقين به او، چنان آنان را از جز خدا بريده كه شيفته ي اويند. تنها آنچه نزد اوست مي خواهند، و از ديگري نمي جويند... غفلت، عزم استوارشان را سست نكند، و فريبِ شهوت راه همتشان را نزند.[8]
ب. امام حسن عسكري _ عليه السلام _ نيز با استناد به يكي از آيات قرآن، عصمت فرشتگان را اين گونه تبيين مي نمايند:
فرشتگان خدا، به كمك الطاف الهي، از كفر و امور ناپسند، معصوم و در امان اند. (چنان كه) خداوند ـ عزوجل ـ در باره ي آن ها مي فرمايد: "از خداوند در آنچه فرمانشان دهد، سرپيچي نمي كنند و هر چه به ايشان فرمان داده شود، انجام دهند".[9]
در ميان انسان ها نيز، علاوه بر پيامبران و امامان، عصمت فاطمه ي زهرا _ عليها السلام _ با ادله ي فراوان قابل اثبات است. چنان كه پيامبر گرامي اسلام، در حديثي كه شيعه و سني آن را نقل كرده اند، مي فرمايد:
انَّ اللّه تَبارَكَ وَ تَعالي يَغِضبُ لِغَضَب فاطِمة وَ يَرضي لِرِضاها؛[10]
همانا خداوند تبارك و تعالي به خاطر خشم فاطمه، غضب مي كند و به سبب رضايتِ او خشنود مي گردد.
روشن است كه در صورتي مي توان خشم و غضب يك شخص را ملاك خشنودي و ناخشنودي خداوند دانست كه وي جز به اجراي فرمان هاي الهي نينديشد و نه تنها در عمل، بلكه در فكر و انديشه نيز معصوم باشد. اگر فاطمه ي زهرا _ عليها السلام _ حتّي براي يك بار در عمر خويش، تن به گناه مي داد و يا فكر انجام آن را در سر مي پروراند، پس دست كم يك مورد يافت مي شد كه خشنودي آن حضرت به چيزي تعلق گيرد كه خداوند آن را نمي پسندد؛ در حالي كه در اين روايت، به صورت كلي، رضايت فاطمه _ عليها السلام _محور خشنودي الهي قرار گرفته است.
هم چنين يكي از آيات قرآن كريم[11]، به طهارت و پاكي حضرت مريم _ عليها السلام _اشاره دارد. در باره ي اين كه خداوند، مريم _ عليها السلام _ را از چه چيزهايي پاك گردانيده، وجوه گوناگوني بيان شده است[12]. به عقيده ي برخي از مفسران، سزاوارتر آن است كه آيه را داراي معناي عامّ شمرده، وي را از تمام پليدي هاي حسّي، معنوي و قلبي، پاك بدانيم[13]. مرحوم علامه ي طباطبايي نيز دلالت آيه بر عصمت مريم را با سياق آيات، سازگارتر مي دانند[14].
اين دو نمونه، نشان گر آن است كه اگر چه عصمت مقامي است كه در انحصار انبيا و ائمه قرار داشته، دست ساير انسان ها از رسيدن به آن كوتاه می باشد؛ اما ديگران نيز مي توانند به برخي از مراتب نزدیک به عصمت، دست يابند. اميد است كه ما نيز در حد توان، از انجام گناه خودداري ورزيم و اگر نمي توانيم به آن مقام بار يابيم، دست كم در اين مسير گام برداريم.
آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد

[1] . منشور جاويد، ج 5 / 22، به نقل از تصحيح الاعتقاد / 61 و ملحقات اوائل المقالات / 111.
[2] . همان، به نقل از تكملة امالي المرتضي، ج 2 / 347.
[3] . باب حادي عشر، شرح فاضل مقداد / 37 / آستان قدس رضوي، دوم، 1370.
[4] . همان / به نقل از اللوامع الالهيه/ 169.
[5] . احزاب / 33
[6] . منشور جاويد، ج 5 / 24.
[7] . جوادي آملي، عبدالله،وحي و نبوّت در قرآن، 208 ـ 209،اسراء، اول، 1381.
[8] . نهج البلاغه، خطبه ي 91، ترجمه ي سيد جعفر شهيدي
[9] . بحارالانوار، ج 56، ص 321.
[10] . برخي از منابع اهل سنت، كه اين حديث را نقل كرده اند، عبارت اند از: كنزالعمال، ج 12، ص 111؛ المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 167؛ الصواعق المحرقة، ص 175؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 203؛ الاصابة، ج 4، ص 378؛ و اسدالغابة، ج6، ص 224.
[11] . سوره ي آل عمران، آيه ي 42.
[12] . براي نمونه، ر.ك: مجمع البيان، ج 1ـ2، ص 745؛ و الكشاف، ج 1، ص 362.
[13] . روح المعاني، ج 3، ص 137.
[14] . الميزان، ج 3، ص 205 (ترجمه ي فارسي، ص 295).
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :