امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1782
عصمت پيامبر(ص) و اهل بيت(ع)
مسئله عصمت پيامبر و اهل بيت - عليهم السلام - جزء مسايل اساسي است، لذا بسياري از بزرگان درباره آن به گونه اي سخن گفته و بحث كرده اند. در اين جا از مجموع مباحث آنها به طور خلاصه، چند محور مهم و اساسي طرح و تبيين مي شود:
الف) از آن جا كه هدف از بعثت انبيا هدايت و راهنمايي انسان ها به سوي حقايق و وظايفي است كه خداوند براي بشر تعيين كرده است، و در حقيقت، انبيا و اوصياي آنان خليفه و نمايندگان الهي در ميان بشر و مأمور ابلاغ دين خدا و هدايت بشرند، اگر خود آنان به دستورات دين و پيام رسالت شان عمل نكنند و گرفتار لغزش هاي علمي و عملي شوند، مردم هيچ گونه اعتمادي به آنان پيدا نمي كنند، در نتيجه، اهداف بعثت تحقّق نخواهد يافت. بنابراين، حكمت بالغه و لطف خداوند اقتضا مي كند كه فرستادگان او در هر دو بُعد عقل نظري و عملي از مصونيت كامل و عصمت برخوردار بوده، نه تنها دچار معصيت و گناه نشوند، بلكه سهو و نسيان نيز در ساحت قدسي آنان راه پيدا نكند.
ب) دليل عقلي ديگر آن است كه انبيا، گذشته از آموزش و ابلاغ احكام خداوند مسئول پرورش و تربيت مردم نيز هستند، لذا در قرآن كريم آمده است كه:
(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يتْلُوا عَلَيهِمْ آياتِهِ وَ يزَكِّيهِمْ وَ يعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ).[1]
بي ترديد، اين مهم (تربيت و تزكيه ي نفوس) در صورتي تأمين خواهد شد كه مربيان اصلاح و تربيت، خود ساخته، صالح و از هر گونه معصيت و نقص پاك و منزه باشند، و گرنه به طور مسلّم «فاقد شيء معطي شيء»[2]نخواهد شد.[3] به همين دليل، از قاضي عبدالجبار نقل شده كه گفته است: چون مردم به حرف كسي كه كردارش با گفتارش مطابقت ندارد، اطمينان حاصل نمي كنند، پس واجب است كه انبيا از چيزي كه سبب عذاب و خروج آنان از ولايت الهي مي شود، منزه باشند.[4]
ج) دليل ديگر آن است كه اطاعت و پيروي از پيامبران الهي واجب است و اگر آنان معصيت انجام دهند، وظيفه ي مردم در مورد آنها دو صورت خواهد داشت; اگر او را پيروي نكنند و هر كاري كه او انجام مي دهد به جا نياورند، فايده ي بعثت از بين خواهد رفت، زيرا خداوند پيامبران را براي آن فرستاده كه مردم از كردار آنها به عنوان سرمشق و الگو استفاده كنند و با بهره گيري از آن سرمشق، خود را به كمال مطلوب انساني شان برسانند. و اگر پيروي كنند بايد مانند آنان هر كاري را، گرچه خلاف و معصيت باشد، انجام دهند، در حالي كه هيچ پيامبري مردم را به گناه فرا نمي خواند و اساساً پيامبران براي هدايت و جلوگيري از معصيت فرستاده مي شوند، پس معلوم مي شود كه گناه اساساً با انگيزه ي بعثت ناسازگار است و انبيا نبايد گناه كنند.[5]
د) نكته ي ديگر آن است كه اگر پيامبران معصوم نباشد و گناه انجام دهند، چند محذور و مشكل جدّي پيش خواهد آمد:
1. چون معصيت موجب فسق مي شود، پس شهادت آنها پذيرفته نيست و عدم پذيرش شهادت پيامبر نقض غرض رسالت اوست.
2. اگر پيامبري گناه كند، سزاوار عذاب، نفرين و سرزنش خدا مي شود، در حالي كه هيچ پيامبري سزاوار عذاب و نفرين نيست.
3. اگر كسي اهل معصيت باشد، اساساً به مقام نبوت نمي رسد و نمي تواند عهده دار رسالت شود، چون خداوند فرمود: (لا ينالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ).[6]
جمع بندي و نتيجه
اولا، تنها در سايه عصمت اطمينان مردم به پيامبران تحقّق پيدا مي يابد.
ثانياً، انبيا، گذشته از بيان احكام دين مسئول تربيت و تزكيه بشرند.
ثالثاً، چون اطاعت از پيامبر واجب است، پس هر كاري كه انجام مي دهد، مردم نيز بايد انجام دهند و يا دست كم براي آنان جايز است كه انجام دهند.
رابعاً، اگر پيامبر معصيت كند شهادت او پذيرفته نيست و سزاوار نفرين است و نمي تواند به مقام نبوت برسد.
با توجه به موارد ياد شده، عقل حكم مي كند كه پيامبران الهي بايد در هر دو بُعد علمي و عملي از هر گونه نقص و معصيت مصون و معصوم باشند و گرنه اهداف بعثت تحقّق نمي يابد.
گرچه در قرآن كريم جريان عصمت انبيا همانند عصمت فرشته گان به طور صريح مطرح نشده، لكن در برخي آيات اشاراتي درباره عصمت انبيا كه به طور كلي به چند دسته تقسيم مي شود:
الف) آيات هدايت
1. قرآن كريم پس از آن كه تعدادي از پيامبران را اسم مي برد خطاب به پيامبر خاتم مي فرمايد:
(أُولئِك الَّذِينَ هَدَي اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ);[7]
اينان كساني هستند كه خدا هدايت شان كرده است، پس به هدايت آنان اقتدا كن.
2. در آيه ديگر فرمود:
(مَنْ يضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هاد وَ مَنْ يهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ);[8]
هر كه را خدا گمراه كند، ديگر او را هيچ راهنمايي نخواهد بود و هر كه را خدا هدايت كند، گمراه كننده اي ندارد.
مفاد آيه اول آن است كه پيامبران هدايت يافتگان هستند و بدون دغدغه ي خاطر بايد از هدايت آنان پيروي كرد.
پيام آيه دوم آن است كه افرادي كه تحت پوشش هدايت الهي قرار دارند، هرگز دچار گمراهي نمي شوند. از جمع بندي اين گونه آيات به آساني معلوم مي شود كه انبيا چون تحت هدايت الهي قرار دارند، هرگز گناه نمي كنند. شكل منطقي استدلال به اين آيات آن است كه هر نوع معصيتي گمراهي است و گمراهي در ساحت انبيا راه ندارد، پس معصيت در ساحت انبيا راه ندارد.
ب) آيات اطاعت
دسته ي ديگر از آيات قرآن كه دستور مي دهد بدون قيد و شرط بايد از پيامبر اطاعت و پيروي كرد، عبارت اند از:
1. (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يحْبِبْكُمُ اللّهُ وَ يغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ);[9]
بگو اي پيامبر، اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را بر شما ببخشايد.
2. در آيه ديگر فرمود:
(مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ);[10]
هر كس از رسول خدا پيروي كند، بي ترديد، خداوند را اطاعت كرده است.
3. در آيه ديگر فرمود:
(وَ مَنْ يطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يخْشَ اللّهَ وَ يتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ);[11]
و كساني كه از خدا و پيامبرش اطاعت كنند و داراي خشيت باشند و از مخالفت با او بپرهيزند، رستگارند.
اين دسته از آيات نيز دلالت روشن بر عصمت انبيا دارند، زيرا اولا، مردم را به اطاعت مطلق از پيامبر فرا مي خوانند. ثانياً، اطاعت از پيامبر را اطاعت از خداوند مي دانند، از اين رو، معلوم مي شود كه انبياي الهي داراي عصمت اند، به همين دليل، از مردم خواسته شده بدون قيد و شرط از آنان اطاعت كنند.
ج) آيات اخلاص
دسته ي ديگر آياتي اند كه جريان مخلصين را مطرح كرده اند كه عبارت اند از:
1. در برخي آيات آمده است كه شيطان هرگز قدرت نفوذ در عده اي از انسان ها را ندارد، لذا خود اعتراف كرده و مي گويد:
(فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِينَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصِينَ);[12]
به عزت تو سوگند همه ي بندگان تو را گمراه خواهم كرد جز بندگان مخلَص را.
2. در برخي آيات از برخي انبيا به عنوان مصاديق مخلَصين ياد شده و چنين آمده است:
(وَ اذْكُرْ عِباصدَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يعْقُوبَ أُولِي الْأَيدِي وَ الْأَبْصارِ إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَة ذِكْرَي الدّارِ وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَينَ الْأَخْيارِ وَ اذْكُرْ إِسْماعِيلَ وَ الْيسَعَ وَ ذَا الْكِفْلِ وَ كُلٌّ مِنَ الْأَخْيارِ);[13]
بندگان ما ابراهيم، اسحاق، يعقوب را به ياد آور، ما آنان را به خاطر ياد سراي ديگر خالص و پاك قرار داديم، و آنان نيز از برگزيدگان و خوبانند و اسماعيل، يسع و ذوالكفل را كه همه از نيكوكاران بودند، به يادآور.
پيامبراني كه در اين آيه آمده به دليل جمله ي (إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَة)جزء بندگان مخلَص معرفي شده اند. اگر اين آيه در كنار آيه اول قرار گيرد، به آساني معلوم خواهد شد كه مصداق بارز و قدر مسلّم مخلصين كه از وسوسه ي شيطان كاملا در امان هستند، انبياي الهي اند. از جمع بندي اين گونه آيات و با توجه به اين كه هيچ كسي درباره عصمت انبيا قايل به تفصيل نشده و نگفته اند كه عده اي از آنان معصوم و عده اي ديگر غير معصومند، معلوم مي شود كه همه ي انبيا از مصونيت الهي و عصمت برخودار هستند.[14]
عصمت پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله - در آيات و روايات اسلامي مورد تأكيد و تصريح قرار گرفته است.
برخي از آيات قرآن درباره عصمت پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - عبارتند از:
(وَ ما ينْطِقُ عَنِ الْهَوي إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْي يوحي);[15]
پيامبر از روي هوي و هوس سخن نمي گويد، آنچه مي گويد وحي است كه از جانب خدا به او القا شده است.
2. هم چنين فرمود:
(ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأي);[16]
آنچه را پيامبر ديده است، دلش هم آن را به حقيقت يافته و كذب و خيال نپنداشته است.
3. و نيز فرمود:
(ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغي);[17]
چشم پيامبر از آن عالم آنچه را بايد بنگرد، بي هيچ كم و كاستي مشاهده كرده است.
4. و نيز فرمود:
(إِنَّما يرِيدُ اللّهُ لِيذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَ يطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً);[18]
خداوند مي خواهد شما خانواده را از آلودگي پاك و منزه كند.
اين دسته از آيات، به طور مستقيم مربوط به خاتم انبياست، اما به دليلي كه قبلا اشاره شد، (عدم تفصيل در عصمت انبيا) معلوم مي شود كه عصمت از ويژگي هاي نبوت است. اين گونه آيات بر عصمت همه انبيا دلالت مي كند.[19]
جمع بندي و نتيجه
از مجموع آنچه بيان شد، اين نكته به دست مي آيد كه: اولا، عصمت انبيا ريشه ي قرآني دارد. ثانياً، آيات فراواني در قرآن وجود دارد كه ناظر به عصمت انبياست و برابر آن آيات به آساني مي توان گفت كه در حريم قدسي عقل نظري و عملي انبيا هيچ گونه وسوسه شيطاني و نفساني نمي تواند نفوذ كند و همه انبيا در هر دو بعد علمي و عملي از مصونيت كامل الهي برخوردار هستند.
از منظر پيشوايان دين، عصمت انبيا جزء مسايل ضروري و قطعي بوده و از اصول مسلّم است، لذا در روايات فراوان درباره آن به تفصيل بحث شده كه در اين جا به برخي از آنها اشاره مي شود:
الف) روزي مأمون از حضرت رضا - عليه السلام - پرسيد: آيا شما نمي گوييد كه پيامبران معصومند؟ حضرت فرمود: آري، انبيا معصومند.[20]
ب) ابن عباس مي گويد: از رسول خدا شنيدم كه فرمود:
انا و علي و حسن و حسين و تسعة من ولدالحسين مطهرون معصومون;
پيامبر فرمود: من و علي و حسن و حسين و نُه فرزندش مطهر و معصوم هستيم.
ج) امام باقر - عليه السلام - فرمود:
إن الأنبياء لايذنبون لأنهم معصومون، مطهرون، لايذنبون و لايزيغون و لايرتكبون ذنباً صغيراً و لاكبراً;
انبيا گناه نمي كنند، چون همگي معصوم و منزّه هستند و هرگز مرتكب گناه چه صغيره و چه كبيره نمي شوند.[21]
د) امير مؤمنان علي بن ابي طالب - عليه السلام - درباره عصمت پيامبر اكرم در نهج البلاغه فرمود:
لقد قَرَن الله به من لدن اَنْ كان فطيماً اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره;
از روزي كه پيامبر از شير گرفته شد، خداوند سبحان بزرگ ترين فرشته از فرشته گان خود را بر تربيت و تكميل او گمارد تا شب و روز او را به راه هاي بزرگواري و اخلاق نيك سوق دهد.[22]
از آنچه اشاره شد، معلوم گرديد كه گذشته از دلايل عقلي و قرآني، در روايات نيز بر عصمت انبيا اصرار شده كه در آثار و منابع شيعه و سني فراوان نقل گرديده است.[23] از آن ميان جريان مناظره هاي حضرت امام رضا - عليه السلام - در مجلس مأمون عباسي با يكي از مخالفان عصمت انبيا است و اصولاً يكي از جهاتي كه برخي گمان كرده اند مسئله عصمت را شيعه در جهان اسلام پديد آورده، همين مناظره هاي حضرت امام رضا- عليه السلام - است كه به تناسب اقتضاي شرايط و ضرورت و نياز زمان درباره مسئله ي عصمت انبيا انجام شده است.[24]
دليل عقلي بر عصمت اهل بيت در چند محور قابل طرح است:
الف) از آن جا كه از ديدگاه شيعه، بعد از پيامبر اكرم - صلي الله عليه وآله - ، اهل بيت - عليهم السلام - ، به استثناي امور اختصاصي مقام نبوت، عهده دار همه ي وظايف آن حضرت هستند، لذا عقل حكم مي كند كه ائمه - عليهم السلام - نيز همانند پيامبران داراي مقام عصمت باشند، زيرا اولا، انجام كارهايي كه به عهده ي امام است بدون عصمت امكان پذير نخواهند بود. ثانياً، اگر برداشت امام از آيات قرآن مصون از اشتباه نباشد، نمي تواند حافظ شريعت باشد و هدايت الهي به دست او استمرار يابد، چون در صورت عدم عصمت هيچ گاه از احتمال اشتباه و لغزش مصون نيست، در نتيجه، قابل اعتماد مردم هم نخواهد بود.
ب) اساساً نياز به وجود امام از آن جا ناشي مي شود كه مردم خود معصوم نيستند، پس كسي كه از هر گونه لغزش علمي و عملي مصون باشد لازم است تا مردم به او مراجعه كنند و با اطمينان كامل تكاليف و وظايف خويش را در مورد دستورات دين به دست آورند. اگر فرض شود كه امام نيز همانند ساير مردم در معرض گناه و اشتباه قرار داشته باشد، او خود نياز به امامي ديگر خواهد داشت و اين موجب تسلسل مي شود كه باطل است، پس امام بايد داراي مقام عصمت باشد.
ج) كارشناس بزرگ مسايل كلامي و اعتقادي خواجه نصير طوسي در بحث امامت چند دليل عقلي بر عصمت امام اقامه كرده و گفته است:
1. چون امام حافظ و نگهبان شرع و احكام دين است، لذا بايد معصوم باشد، زيرا برداشت ها از كتاب و سنّت و ساير دلايل مختلف است، پس وجود كسي كه داراي مقام عصمت باشد ضروري است تا بتواند از شرع مقدّس صيانت و پاسداري كند.
2. اگر پيشواي دين گرفتار معصيت شود و اشتباه از او سرزند بايد به جاي اطاعت او را نهي از منكر كرد، در حالي كه خداوند در قرآن به اطاعت از او دستور داده و فرموده است: (أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ).[25]
3. اگر از امام گناه و معصيت سرزند، نقض غرض لازم مي آيد، زيرا امام براي آن منصوب مي شود كه مردم از او پيروي كنند، اگر او دچار معصيت شود نبايد مردم از او پيروي نمايند و اين نقض غرض است.
4. از آن جا كه امام و پيشواي دين قاعدتاً عقل و معرفتي بيشتر از ديگران دارد و گرنه به امامت نمي رسيد، اگر گناهي از او سرزند، درجه و مرتبه ي او از همه ي مردم پست تر مي شود، چون با معرفت و آگاهي كامل از خطر معصيت تن به آلودگي داده است.[26]
د) چون علماي امت هر چه صالح و باتقوا باشند از خطا و معصيت مصون نخواهند بود، لذا تغيير يافتن برخي معارف دين به دست آنان، گر چه غير عمدي هم باشد محال نيست، پس عصمت براي امام ضرورتي انكارناپذير دارد، چرا كه در غير اين صورت، دعوت ديني ناقص و هدايت الهي بي اثر خواهد ماند.[27]
در قرآن كريم آيات متعدّدي آمده كه ناظر به عصمت اهل بيت هستند كه در اين جا به نمونه هايي از آنها اشاره مي شود:
الف) آيه تطهير
يكي از آياتي كه دلالتش بر عصمت اهل بيت - عليهم السلام - ، شهرت عمومي دارد، به گونه اي كه بعد از شنيدن يا تلاوت آن، عصمت اهل بيت در ذهن همگان تداعي مي شود و بزرگان اهل تفسير و كلام نيز براي اثبات عصمت اهل بيت به آن استدلال مي كنند، آيه تطهير است كه فرمود: (إِنَّما يرِيدُ اللّهُ لِيذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَ يطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً).[28] پيام اين آيه در چند محور طرح و تبيين مي شود:
1. قبل از هر چيز لازم است يادآوري شود كه بر اساس روايات فراواني كه اكثر آنها در منابع اهل سنّت نيز آمده، آيه تطهير در شأن پيامبر و اهل بيت - عليهم السلام - (علي، فاطمه، حسن و حسين - عليهم السلام - ) نازل شده است.[29]
2. بر اساس بررسي كارشناسان بزرگ اهل تفسير، منظور از اراده در اين آيه، اراده ي تكويني است نه تشريعي. تفاوت آن دو در اين است كه اراده ي تكويني هرگز از مراد تخلف نمي كند، برخلاف اراده ي تشريعي كه به جعل و وضع قانون شرعي تعلّق مي گيرد كه ممكن است مكلفان به آن عمل كنند و ممكن است عمل نكنند. به چند دليل به آساني مي توان ثابت كرد كه اراده در اين آيه تكويني است:
اولا، اراده ي تشريعي اختصاص به گروه خاصي ندارد، بلكه همه ملكفان را شامل مي شود، و از آن جا كه در آيه مذكور اراده ي خداوند به تطهير گروه خاصي (پيامبر و اهل بيت) تعلّق گرفته و فرموده است: (عَنْكُمْ اَهْل الْبَيت)، معلوم مي شود كه مراد اراده تكويني است.
ثانياً، عنايت ويژه اي كه در آيه ديده مي شود، بهترين دليل است بر اين كه مراد اراده ي تكويني است، زيرا اراده ي تشريعي با اين توجه ويژه مطرح نمي شود; مثلا كلمه «إِنَّما» حصر را مي رساند و نشان مي دهد كه اين اراده براي همگان نيست و تأكيدهايي كه در آيه وجود دارد، نظير: «لِيذْهِبَ»، «يطَهِّرَ» و «يطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» و اين كه آيه در مقام مدح و تمجيد است، همه ي اين دلايل ثابت مي كند كه اراده در اين آيه تكويني است نه تشريعي.[30]
3. به طور خلاصه، مضمون آيه اين است كه اراده تخلف ناپذير خداوند بر آن تعلق گرفته است كه اهل بيت از هر گونه ناپاكي و آلودگي ظاهري و معنوي پاكيزه بوده و در هر دو بعد عقل نظري و عملي از مصونيت الهي و عصمت برخوردار باشند. بنابراين، از اين آيه به آساني معلوم مي شود كه گناه و اشتباه در ساحت قدسي اهل بيت - عليهم السلام - هرگز راه ندارد و آنها از عصمت كامل الهي برخوردار هستند.[31]
ب) آيه امامت
آيه ديگر كه گواه و شاهد قرآني بسيار روشن بر عصمت امام است اين آيه است كه فرمود:
(وَ إِذِ ابْتَلي إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيتِي قالَ لا ينالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ);[32]
به يادآور زماني كه ابراهيم را خدا به اموري آزمايش نمود و ابراهيم از عهده آزمون خداوند بر آمد، خدا به او فرمود: من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم، ابراهيم گفت: از ذريه و نسل من )چطور؟ (خداوند فرمود: عهد من به ظالمان نمي رسد.
درباره اين آيه مباركه اولا، بايد گفت كه از نظر شيعه اماميه، امامت همانند رسالت و نبوتْ عهد و منصب الهي است و تنها خداوند مي داند كه چه كسي اين سمت (امامت) را مي تواند به عهده بگيرد.[33]
ثانياً، نقل شده وقتي از برخي بزرگان سؤال شد كه اين آيه به چه دليل بر عصمت امام دلالت مي كند؟ ايشان در پاسخ فرمود: بر اساس حصر عقلي، مردم از چهار قسم بيرون نيستند. يا در همه ي عمر ظالم و ستم گرند، يا در هيچ مرحله اي از عمر ظالم نيستند، يا در اول عمر ستم كارند و در پايان زندگي از ستم توبه مي كنند، يا در آغاز عمر صالح اند، ولي در پايان عمر ستم مي كنند، شأن حضرت ابراهيم بالاتر از آن است كه از خداوند درخواست كند كه مقام امامت را به گروه اول و چهارم بدهد، پس به يقين، دعاي ابراهيم شامل حال اين دو دسته نمي شود، اما گروه دوم و سوم، يعني كساني كه در همه ي عمر هيچ گاه اهل ستم نبودند، و افرادي كه در ابتداي عمر ستم كرده و در پايان توبه نمودند، خداوند از ميان اين دو گروه در اين آيه فرمود: (لا ينالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ)، يعني گروه دوم را نفي كرده و فرموده است: كسي كه اهل ظلم و ستم باشد، عهد و منصب من به او نمي رسد. در نتيجه، تنها گروه سوم باقي مي ماند كه هيچ گاه اهل ستم نبوده اند، پس آنان معصومند، لذا عهد الهي، يعني منصب امامت مربوط به آنهاست.[34]
جمع بندي و نتيجه
از آنچه بيان شد، اولا، معلوم گرديد كه دليل و شاهد بر عصمت اهل بيت، قرآن كريم است، ثانياً، به دلايل متعدّد اهل بيت - عليهم السلام - در عرف قرآن اسم خاص پنج نفر، يعني پيامبر اكرم، علي مرتضي، فاطمه، حسن و حسين - عليهما السلام - است و شامل همسران پيامبر نمي شود.[35]
ثالثاً، از آن جا كه بر اساس روايات متعدّدي كه از طريق شيعه و سنّي آمده، آيه تطهير در شأن پيامبر و علي، فاطمه، حسن و حسين - عليهم السلام - ، نازل شده، پس به تصديق قرآن كريم، اهل بيت پيامبر داراي مقام عصمت هستند.
[1]. به درستي كه خداوند بر مؤمناني منت گذاشت كه فرستاده اي از جنس خودشان بر آنها مبعوث كرد تا آيات او را بر آنان تلاوت كند و آنها را تزكيّه نموده و كتاب و حكمت بياموزند. (آل عمران (3) ص 164)
[2]. كسي كه خود چيزي ندارد نمي تواند به ديگران بدهد.
[3]. بند الف و ب در منبع ذيل مطرح شده: محمدتقي مصباح، آموزش عقايد، ج 2، ص 67; جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 5، ص 32.
[4]. همو، الالهيات علي الهدي الكتاب و السنة و العقل، ج 2، ص 157.
[5]. جوادي آملي، وحي و نبوت (تفسير موضوعي 3)، ص 231.
[6]. بقره، آيه 124.
[7]. انعام، آيه 90.
[8]. زمر، آيه 36.
[9]. آل عمران، آيه 31.
[10]. نساء، آيه 80.
[11]. نور، آيه 52.
[12]. ص، آيه 82.
[13]. همان، آيه 45 - 48.
[14]. همه بندهاي ياد شده در منابع ذيل مطرح شده است: جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 5، ص 41 ـ 48. الميزان، ج 2، ص 134. محمدتقي مصباح، اصول عقايد2، (راهنماشناسي)، ص 140. جعفر سبحاني، عصمة الانبياء في القرآن الكريم، ص 59. جعفر سبحاني، الالهيات علي الهدي الكتاب و السنة و العقل، ج 2، ص 167. جوادي آملي، سيره پيامبران در قرآن (تفسير موضوعي 7) ص 117. جعفر سبحاني، منشور عقايد اماميّه، ص 168. محمدتقي مصباح، معارف قرآن، ج4 و 5 (راه و رهنماشناسي)، ص 158، محمدتقي مصباح، آموزش عقايد، ج 2، ص 68.
[15]. نجم، آيه 3 - 4.
[16]. همان، آيه 11.
[17]. همان، آيه 17.
[18]. احزاب، آيه 33.
[19]. جوادي آملي، وحي و نبوت (تفسير موضوعي 3)، ص 213 ـ 225. درباره مطالب ياد شده در منابع ذيل نيز اشاراتي آمده است:
الميزان، ج 19، ص 26، ج 16، ص 309; جعفر سبحاني، عصمة الانبياء في القرآن الكريم، ص 52; محمدتقي مصباح، اصول عقايد 2 (رهنماشناسي)، ص 147; محمدتقي مصباح، معارف قرآن،ج4 و 5 (راه و رهنماشناسي)، ص 113.
[20]. الميزان، ج 11، ص 166.
[21]. جوادي آملي، وحي و نبوت، ص 227 و 228.
[22]. جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 5، ص 9.
[23]. جوادي آملي، وحي و نبوت، ص 239.
[24]. جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 5، ص 10.
[25]. نساء، آيه 59.
[26]. همه بندهاي ياد شده در منبع ذيل مطرح شده: جوادي آملي، وحي و نبوت، ص 234.
[27]. علامه طباطبائي، آموزش عقايد و دستورات ديني، ج 1، بخش 2، ص 73. همه ي مطالب مندرج در اين پاسخ در منابع ذيل نيز به يك نحوي آمده است:
جعفر سبحاني، اضواء علي عقايد الشيعة الاماميه و تاريخهم، ص 390; محمدتقي مصباح، آموزش عقايد، ج 2، ص 190; همو، اصول عقايد 2، (رهنماشناسي)، ص 128، جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 5، ص 307.
[28]. محمدتقي مصباح، آموزش عقايد، ج 2، ص 191; الميزان، ج 16، ص 329. در منابع ذيل نيز مطالبي در اين زمينه آمده است: جعفر سبحاني، رسائل و مقالات، ص 545; محمدتقي جعفري، تفسير، نقد و تحليل مثنوي، ج 11، ص 143.
[29]. جعفر سبحاني، ج 4، ص 126; الميزان، ج 16، ص 325.
[30]. جوادي آملي، وحي و رهبري، مقاله ي 3، ص 217. هم چنين ر.ك: الميزان، ج 16، ص 311; محمدتقي مصباح، اصول عقايد 2 (رهنماشناسي)، ص 467; جوادي آملي، وحي و نبوت 7، ص 225; جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 5، ص 281; محمدتقي جعفري، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 196، جعفر سبحاني، رسائل و مقالات، ص 139; محمدتقي جعفري، تفسير و نقد و تحليل مثنوي ج 11، ص 145.
[31]. بقره، آيه 124.
[32]. همان، آيه 124.
[33]. جوادي آملي، وحي و رهبري، مقاله ي 2، ص 176.
[34]. الميزان، ج 1، ص 274. در منابع ذيل نيز در اين رابطه مسايلي مطرح شده است: جوادي آملي، وحي و نبوت، ص 222; محمدتقي مصباح، آموزش عقايد 2 (رهنماشناسي)، ص 460; جعفر سبحاني، الالهيات علي الهدي الكتاب و السنة و العقل، ج 2، ص 624; محمدتقي جعفري، شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 274;جعفر سبحاني، اضواء علي عقايد الشيعة الاماميه و تاريخهم، ص 394.
[35]. الميزان، ج 16، ص 212; جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 5، ص 219.
مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :