امروز:
شنبه 3 تير 1396
بازدید :
1500
عصمت اهل بيت(ع)در كلام پيامبر(ص)
درباره عصمت اهل بيت - عليهم السلام - در کلام شريف و نوراني پيامبر اكرم- صلي الله عليه و آله - معارف و حقايق فراواني رسيده كه در اين جا به نمونه هايي از كلمات آن حضرت اشاره مي شود:
1. ابن عباس مي گويد: از رسول خدا شنيدم كه فرمود:
انا و علي و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين مطهرون معصومون;
من و علي و حسن و حسين و نه فرزند حسين پاك و معصوم هستيم.[1]
2. ام سلمه همسر پيامبر مي گويد: رسول خدا در خانه من بود و جامه اي بر خود انداخته بود، فاطمه دختر پيامبر وارد شد، حضرت به او فرمود: همسر و دو فرزندت حسن و حسين را فرا بخوان، فاطمه آنان را فرا خواند، آنها در حال صرف غذا بودند كه آيه تطهير نازل شد، بعد رسول خدا آن جامعه را بر آنان انداخت و با دست خود به سوي آسمان اشاره كرد و سه مرتبه فرمود:
اللّهم هولاء اهل بيتي و خاصتي فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً;
خداوندا اينها اهل بيت و خاصان من هستند، هر گونه آلودگي را از آنان دور بدار و آنها را پاكيزه گردان.[2]
3. ابي سعيد خدري نقل كرده كه رسول خدا فرموده است: آيه تطهير در شأن پنج نفر، يعني رسول خدا، علي، فاطمه، حسن و حسين - عليهم السلام - نازل شده است.[3]
4. در حديث ثقلين كه به طور متواتر از طريق شيعه و سنّي از پيامبر اكرم رسيده است، حضرت فرمود:
اني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي ما اِنْ تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا و انّهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض;
من دو چيز گران سنگ در ميان شما مي گذارم; يكي كتاب خدا و ديگر عترت و اهل بيت خودم، تا وقتي به آن دو چنگ بزنيد هيچ گاه گمراه نمي شويد، و اين دو از هم جدا نمي شوند، تا اين كه در حوض بر من وارد شوند.
اين روايت از چند نظر بر عصمت اهل بيت دلالت مي كند:
اولا، اين كه فرمود: «ما اِنْ تمسكتم بهما لن تضلوا» معلوم مي شود كه عترت پيامبر معصومند، زيرا اگر معصوم نباشند و گناه و سهو و اشتباه از آنان سر بزند; مثلا حكمي از احكام خدا را از قرآن اشتباه بفهمند يا اشتباه به مردم تفهيم كنند، موجب گمراهي مردم مي شود، در صورتي كه پيامبر فرمود: اگر از قرآن و عترت پيروي كنيد هرگز گمراه نمي شويد. پس پيام اين حديث تنها در سآيه عصمت عترت و عمل مردم به دستورات آنها تحقّق پيدا مي كند.
ثانياً، اين فراز كلام حضرت كه فرمود: «انّهما لن يفترقا» نيز دليل بر عصمت عترت است، زيرا صدور گناه و سهو و يا كار ناشايسته از عترت موجب جدايي آنها از قرآن مي شود، پس اگر حضرت فرمود: عترت هرگز از قرآن جدا نمي شود، معلوم مي گردد كه عترت همواره معصومند و هيچ گاه دچار معصيت و اشتباه نمي شوند.[4]
ثالثاً، به طور يقين، قرآن از هر گونه خطا مصون و محفوظ است، چنان كه خداوند درباره آن فرمود: (لا يأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَينِ يدَيهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ)و از آن جا كه در حديث ثقلين عترت به عنوان عدل قرآن معرفي شده، معلوم مي شود كه عترت بايد همانند قرآن معصوم باشند وگرنه عدل قرآن نخواهند بود.[5]
4. شيعه و سنّي اين حديث را از پيامبر اكرم نقل كرده كه فرموده است:
علي مع الحق و الحق مع علي يدور معه حيث ما دار;
علي با حق و حق با علي است، هر جا كه علي سير كند، حق نيز همراه او حركت مي كند.
از اين حديث نوراني نه تنها حق مدار بودن علي، بلكه مدار حق بودن او نيز به دست مي آيد. بي ترديد، داشتن اين مقام بدون عصمت ممكن نيست، زيرا ممكن است كسي با سعي و تلاش خود را همواره در مدار حق قرار دهد و نگهدارد، اما بدون عصمت هرگز مقدور كسي نخواهد بود كه مدار حق بشود، به گونه اي كه هر جا او باشد، حق در آن جا باشد. پس معلوم مي شود كه علي و ساير اهل بيت - عليهم السلام - داراي مقام عصمت اند، لذا مدار حق هستند.[6]
5. يكي از دل انگيزترين كلماتي كه حكايت از عصمت اهل بيت دارد، كلام امير بيان، علي عالي اعلاست كه در نهج البلاغه فرمود:
آل محمد - صلي الله عليه وآله - سرمايه حيات علم و باعث نابودي جهل هستند، بردباري آنان شما را از معرفت آنها آگاه مي كند، چه اين كه ظاهرشان نمايان گر باطن و سكوتشان نشان دهنده ي دانش آنان است، از حق تخلف نكرده و در حق اختلاف ندارند، آنها اركان اسلام و پناهگاه مردمند، به واسطه ي آنان حقايق تكميل شد، باطل از جايش برافتاد و زبان او از ريشه قطع مي گردد، آنها دين را با ظرفيت كامل درك مي كنند نه از راه شنيدن و تقليد. [7]
چندين فراز از اين كلام نوراني به وضوح بر عصمت اهل بيت دلالت دارد:
اولا، اين كه فرمود: «و لايخالفون الحق» دلالت بر اين دارد كه انسان وقتي از مخالفت با حق مصون مي ماند كه در فهم، اعتقاد، عمل، تبليغ و ساير مراحل كاملا بر محور حق سير كند. اين هدف تنها در صورتي تأمين خواهد شد كه از انسان هيچ گونه خلاف حقي سر نزند و در همه ي امور ياد شده معصوم باشد.
ثانياً، اين كه فرمود: «عقلوا الدين عقل وعايه و رعايه»، گوياي آن است كه اهل بيت ظرف و گنجينه ي حقايق دين و عمل كننده به دستورات آن هستند. اين فراز نيز مي تواند دليل بر عصمت آنان باشد، چون گنجينه ي دين بايد از هر گونه آلودگي پاكيزه باشد.
ثالثاً، با توجه به آنچه قبلا در تعريف عصمت گفته شد (كه عصمت از سنخ علم است)، جمله «هم عيش العلم» بهترين گواه بر عصمت اهل بيت خواهد بود.
رابعاً، اين كه فرمود: «بهم عاد الحق في نصابه و انزاح الباطل عن مقامه و انقطع لسانه عن منبته» گواه و شاهد ديگر بر عصمت اهل بيت - عليهم السلام - است، زيرا تكميل حق به معناي واقعي كلمه و ريشه كن نمودن باطل به طور كامل و در همه امور و ابعاد بدون وصف عصمت ميسور نخواهد بود، چون بدون عصمت و احتمال اشتباه تشخيص كامل حق و تميز آن از باطل آسان نيست.[8]
6. هم چنين امير مؤمنان- عليه السلام - در جاي ديگر فرمود:
به كجا مي رويد و چگونه در تاريكي ها غوطهور مي گرديد، در حالي كه عترت پيامبر در ميان شماست، آنان زمام حق و پيش تازان دين و زبان هاي صدقند، آنها را در بهترين و مناسب ترين مقام قرآني كه دارند، تلقي نماييد و همانند شتران تشنه به آب به سوي آنها هجوم آوريد. [9]
و در خطبه ي ديگر فرمود:
فيهم كرائم القرآن و هم كنوز الرحمن;[10]
در اهل بيت كرامت هاي قرآن نهفته است و آنان گنجينه ي الرحمن هستند.
اين كلمات حضرت نيز شاهد بر عصمت اهل بيت است، زيرا قرآن در همه ي صور و منازل خود معصوم است. حضرت فرمود: به دليل اين كه زمام حق به دست عترت پيامبر است، پس آنها را در بهترين منازل قرآن قرار دهيد، زيرا آنها گنجينه ي رحمان و كريمه ي قرآنند. از اين به خوبي معلوم مي شود كه اين كلام حضرت ناظر به عصمت اهل بيت - عليهم السلام - است، زيرا بدون وصف عصمت هيچ كسي نمي تواند در بهترين منازل قرآن قرار گيرد و گنجينه ي «الرحمان» باشد.[11]
در توضيح و اثبات اين مسئله بايد گفت: دلالت اين كلام امير مؤمنان كه فرمود: «فانزلوهم باحسن منازل القرآن» بر عصمت عترت پيامبر به اندازه اي روشن است كه حتي برخي از بزرگان اهل سنّت گفته اند: اگر از من سؤال شود كه آيا اين كلام علي- عليه السلام - اشاره به عصمت عترت دارد؟ در پاسخ خواهم گفت: ابو محمد بن متويه از بزرگان اهل سنّت در كتاب الكفايه آورده است: علي داراي مقام عصمت بود و دلايل متعدّدي بر عصمت او وجود دارد.[12]
و ... .

[1]. جوادي آملي، وحي و نبوت، ص 228.
[2]. همان، الميزان، ج 16، ص 317.
[3]. همان، ص 318.
[4]. محمدتقي مصباح، اصول عقايد 2 (رهنماشناسي)، ص 472; محمدتقي جعفري، تفسير، نقد و تحليل مثنوي، ج 13، ص 117.
[5]. جوادي آملي، سيره رسول اكرم در قرآن (تفسير موضوعي 9)، ص 43. اين بحث در منابع زير نيز آمده است: جعفر سبحاني، رسايل و مقالات، ص 138;محمدتقي جعفري، شرح نهج البلاغه، ج 14، ذيل خطبه ي 77، ص 130; جوادي آملي، سيره رسول اكرم (تفسير موضوعي 8)، ص 485.
[6]. جوادي آملي، حيات عارفانه ي امام علي(عليه السلام)، ص 92 در منابع ذيل نيز مطالبي آمده است: سبحاني، اضواء علي عقايد الشيعة الاماميه و تاريخهم، ص 389; محمدتقي جعفري، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 217.
[7]. نهج البلاغه، خطبه 234.
[8]. جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 5، ص 10.
[9]. نهج البلاغه، خطبه 87.
[10]. همان، خطبه 154.
[11]. محمدتقي جعفري، شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 122; همان، شرح نهج البلاغه، ج 25، ص 224. و ج 2، ص 271.
[12]. ابن ابي الحديد معتزلي، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 352.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :