امروز:
دوشنبه 7 فروردين 1396
بازدید :
1340
عصمت و اختيار
گاهي تصور مي‎شود كه عصمت با اختيار منافات دارد. بنابراين فرد معصوم كه فاقد اختيار است، ترك گناه براي او، ‌كمال و مايه افتخار نخواهد بود. اين اشكال را به دو صورت مي‎توان پاسخ داد:
1. خداوند متعال نيز در عين اين كه مصون از هرگونه خطا مي‎باشد، فاعلِ مختار است. چه اشكال دارد پيامبران الهي و ديگر معصومان نيز چنين باشند.
2. براي روشن شدن پاسخ حلي، نخست لازم است حقيقت عصمت و اختيار را در انسان بررسي كنيم، آن‎گاه با بررسي عوامل عصمت در انسان، علت منافات نداشتن عصمت را با اختيار بيان نماييم:
الف. عصمت چيست؟
عصمت عبارت است از ملكه يا صفتي در فرد معصوم كه وي را از انجام هرگونه گناه باز مي‎دارد، يعني با داشتن چنين حالت و صفتي براي انجام گناه، انگيزه‎اي در او پديد نمي‎آيد. و در نتيجه مرتكب گناه نمي‎شود.
ب. اختيار چيست؟
اختيار حالت يا صفتي است در فاعل كه به سبب آن «فعل» و «ترك» را تصور كرده و پس از يك رشته محاسبات و ملاحظات يكي از دو طرف را بر مي‎گزيند، يعني يا فعل را انجام مي‎دهد يا آن را ترك مي‎كند، و به گفتة مولوي:
اين كه گويي اين كنم يا آن كنم خود دليل اختيار است اي صَنَم
اين نكته را نيز بايد در نظر داشته باشيم كه پس از انتخاب فعل يا ترك و ارادة قطعي نسبت به آن، طرف گزيده شده از حالت ترديد و امكان خارج شده و به سرحد لزوم و حتميت مي‎رسد تا آن جا كه در آن شرايط، طرف ديگر، امكان ظهور و بروز پيدا نمي‎كند، ليكن اين حتميت و لزوم، نتيجة اختيار و ناشي از آن است، و به همين دليل با اختياري بودن «فعل» منافات ندارد.
ج. منشأ عصمت چيست؟
اكنون بايد ديد منشأ عصمت چيست، و آيا منشأ و سبب آن با اختيار منافات دارد يا نه؟
به طور كلي، منشأ و سبب عصمت دو چيز است:
1. معرفت روشن و عميق نسبت به خدا، و شيفته و مجذوب شدن به كمال و جمال مطلق الهي.
زيرا اين‎گونه معرفت و عشق باعث مي‎شود كه فرد رضايت خدا را بر خشنودي خود و ارتكاب گناه، برگزيند، چرا كه معصوم، غرق درياي جمال و كمال خداوند است، و روشن است كه شناخت و شيفتگي او به خدا، با انجام كاري كه برخلاف رضاي حق باشد، سازگار نيست.
براي نمونه، دانش‎آموزي را در نظر بگيرد كه به دليل فضايل علمي و عملي استاد خويش، سخت شيفتة او شده و به او محبت و ارادت مي‎ورزد، و به اصطلاح رابطة ميان او و استادش، رابطة مريد و مراد است. اگر استاد، اين دانش‎آموز را از انجام كار ناروايي نهي كند يا انجام كار پسنديده‎اي را از او بخواهد، در اين صورت اگر اطاعت از استاد براي او دشوار بوده و با تمايلات مادي او سازگار نباشد، اين دانش‎آموز، در دو راهي اطاعت از استاد و سرپيچي از فرمان وي قرار مي‎گيرد، ولي چون فرض اين است كه رضايت خاطر استاد را بر هر چيز ديگر ترجيح مي‎دهد، اطاعت را بر معصيت برمي‎گزيند. يعني با شناختي كه وي از استاد خود دارد، و عشق و ارادتي كه به او مي‎ورزد، او را از انجام گناه باز مي‎دارد، و همين اطاعت سبب عصمت وي مي‎گردد.
آيا آن دانش‎آموز، با ساير دانش‎آموزان، از نظر اصل آفرينش متفاوت است؟ و آيا در ترك گناه و اطاعت از استاد مجبور بوده است؟ قطعاً پاسخ منفي است.
زيرا صدور گناه در اصل براي وي ممتنع نبوده، بلكه حالت خودداري از گناه، پس از حالت ترديد و امكان در نظر او، به مرحلة قطع و امتناع رسيده است. و اين قطعيت و امتناع ناشي از اراده و اختيار خود اوست كه پس از تصور گناه و انجام يك رشته محاسبات و ملاحظات، به دست آمده است. و اختيار، حقيقتي جز اين ندارد.
2. علم و آگاهي قطعي و كامل از نتايج اطاعت و عواقب گناه. با وجود چنين علم و آگاهي، ديگر فرد معصوم نسبت به لذت‎هاي موقت و گذرا كه از طريق گناه براي او حاصل مي‎شود، ميل و رغبتي نخواهد داشت، و در نتيجه «طاعت» را بر «معصيت» ترجيح مي‎دهد. و در نتيجه صدور گناه كه در آغاز بر او «ممكن» بود، «ممتنع» خواهد شد.
براي مثال، فردي را در نظر بگيريد كه به دليل پاره‎اي اغراض مادي و شيطاني مي‎خواهد دست به دزدي بزند، ولي اطمينان دارد كه پس از انجام اين كار توسط نيروي انتظامي دستگير، و تحويل دادگاه مي‎شود، و قاضي نيز دستور بريدن دست وي را صادر خواهد كرد، و از آن پس نيز او در جامعه به عنوان يك دزد شناخته مي‎شود، يعني هم دست خود و هم حيثيت و اعتبار اجتماعي خويش را از دست مي‎دهد.
اين شخص، با وجود چنين پيش آگاهي روشن و اطمينان نسبت به عواقب وخيم دزدي، انگيزه‎اي براي انجام چنين كاري نخواهد داشت، و در نتيجه نسبت به اين گناه بي‎تمايل مي‎شود. بنابراين، در مواردي كه كسي دست به دزدي مي‎زند به سبب آن است كه علم و اطمينان كامل هم جانبه نسبت به عواقب آن ندارد، يعني احتمال مي‎دهد كه:
1. اصلاً كسي از كار او باخبر نشود.
2. يا بتواند فرار كند و دستگير نشود.
3. يا در دادگاه خود را تبرئه كند.
4. يا از طريق دادن رشوه خود را نجات دهد.
نتيجه مي‎گيريم كه علم و اطمينان به پيامدهاي سوء گناه، موجب عصمت مي‎گردد، و در عين حال با اختيار شخص نيز منافات ندارد، زيرا اين عصمت برخاسته از آگاهي به عواقب گناه و انجام يك رشته محاسبات و ملاحظات حاصل شده است. و اختيار، حقيقتي جز اين ندارد.
نتيجه
1. پيامبران الهي و ديگر معصومان نسبت به كمال و جمال الهي معرفت كامل دارند و شيفته و فريفتة كمال و جمال خدا هستند، و اين معرفت و شيفتگي مانع از پيدايش انگيزه انجام گناه براي آنان است.
2. پيامبران الهي و ديگر معصومان از عواقب گناه به طور كامل آگاهند، و اين آگاهي پيراسته از هر گونه شك و گمان و مانع از پيدايش انگيزه انجام گناه است.
3. علم و شناخت، در دو زمينة گذشته از مبادي و مقدمات افعال اختياري انسان است. بنابراين، عصمت كه نتيجة علم و شناخت است، از طريق اختيار به دست مي‎آيد و با آن منافات ندارد.
عصمت و نسبت گناه به معصوم؟!
براي كساني كه با قرآن كريم و سخنان معصومان ـ عليهم السلام ـ اندك آشنايي دارند، اين اشكال مطرح است كه اگر پيامبران، معصوم بوده‎اند:
اولاً: چرا در قرآن به آنان نسبت گناه داده شده است؟
ثانياً: چرا پيامبران و امامان معصوم، گاهي خود را گناهكار خوانده و از خدا طلب آمرزش كرده‎اند؟
براي پاسخ به اين اشكال، بايد توجه داشت كه گناه، مصاديق و مراتب گوناگوني دارد كه با تفكيك آن‎ها از يكديگر بسياري از اشتباهات و اشكال‎هايي كه دربارة عصمت پيامبران و اولياي خدا مطرح شده است، حل خواهد شد. اين موارد عبارتند از:
1. مخالفت با اوامر و نواهي «مولوي» كه در محدودة واجب و حرام ـ مانند دروغگويي، دزدي، ترك نماز و روزة واجب و در يك كلمه ترك واجبات، ارتكاب محرمات ـ شكل مي‎گيرد. و رايج‎ترين معناي گناه همين مورد است، و دلايل عقلي و نقلي، بر عصمت پيامبران و ديگر معصومان از اين گناه دلالت دارد و در هيچ منبع و مأخذي، چنين گناهي به آنان نسبت داده نشده است.
2. انجام كاري از شخصي كه داراي مقام علمي و معنوي فوق العاده‎اي است، با توجه به مقام ويژة او بهتر است كه اين گونه كارها از وي صادر نشود، هر چند آن كار در مقايسه با نوع مكلفان، عملي ناشايسته به شمار نمي‎رود. اين‎گونه گناه را «ترك اولي» مي‎گويند.
3. اعمال عبادي بندگان، هر چند به طور شايسته انجام شود، باز نسبت به مقام بزرگ خداوند و لطف‎ها و نعمت‎هاي بي‎شمار او ناچيز و ناقص است و اساساً قابل مقايسه نيست. به همين دليل، آنان كه با عظمت خداوند آشنايي بيشتري دارند، عبادت خود را با نهايت شرمساري به پيشگاه او عرضه مي‎كنند و پيوسته به تقصير خويش اعتراف مي‎كنند.
بنده همان به كه ز تقصير خويش عذر به درگاه خداي آورد
ور نه سزاوار خداونديش كس نتواند كه به جاي آورد
بنابراين آن چه در مورد پيامبران و اولياي الهي متصور است دو قسم اخير است، و اين دو با مقام عصمت آنان منافات ندارند. يعني گاهي از پيامبران الهي عملي سرزده است كه با توجه به مقام فوق‎العادة آنان ترك آن بهتر بوده است (ترك اولي). نيز معرفت اولياي الهي و عشق آنان به عبادت خدا در حدي بوده كه نمي‎خواستند حتي لحظه‎اي از خدا دور باشند. ليكن از سوي ديگر آن بزرگواران بشر بودند و جنبه بشريت آنان ايجاب مي‎كرد كه به وظايف مرتبط به آن نيز بپردازند، ولي آنان با توجه به مقام معنوي فوق‎العاده‎اي كه داشتند، اشتغال به آن را با عظمت خداوند ناسازگار ديده و اين لحظات را لحظات غفلت و گناه مي‎شمردند و لذا با اعتراف به گناه، كوتاهي در بندگي (نه انجام حرام يا ترك واجب) عذر تقصير خويش را به درگاه حضرت حق بيان مي‎نمودند.
در دعاي عرفه منسوب به سيد الشهدا ـ عليه السلام ـ مي‎خوانيم:
«يَا مَنْ ألْبَسَ أولِيَاءَهُ مَلَابِسَ هَيْبَةِ، فَقَامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُستَغْفِرِينَ».[1]
«اي كسي كه جامه‎هاي هيبت و عظمتت را به دوستانت پوشاندي، و به همين دليل اولياي تو براي آمرزش خواهي در پيشگاهت به پا خاستند».

[1] . اقبال الاعمال، ص 350.
علي رباني گلپايگاني- عقايد استدلالي، ج2
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :