امروز:
چهار شنبه 29 دي 1395
بازدید :
1469
مراحل عصمت
عصمت و مصونيت از خطا و لغزش، يكي از شرايط نبوت است، زيرا بدون آن غرض از بعثت تحقق نمي‎پذيرد. از اين رو، در اصل لزوم عصمت پيامبران الهي، ميان علماي اديان و مذاهب اختلافي نيست.
مراحل عصمت
عصمت پيامبران مراحلي دارد كه يادآور مي‎شويم:
1. مصونيت از خطا در دريافت وحي و ابلاغ آن.
2. مصونيت از مخالفت با احكام الهي در عمل.[1]
3. مصونيت از اشتباه در موضوعات و مصاديق احكام.[2]
4. مصونيت از اشتباه در مسايل مربوط به مصالح و مفاسد اجتماعي[3] و فردي.
5. مصونيت از اشتباه در مسايل عادي زندگي فردي.
عصمت در دريافت و ابلاغ وحي
عصمت در دريافت و حفظ و ابلاغ وحي، در واقع خمير ماية نبوت است و بدون آن، نبوت و ارسال پيامبران بي‎فايده خواهد بود. بنابراين، همان دليلي كه بر ضرورت نبوت اقامه شده است، دليل بر لزوم عصمت در تبليغ الهي نيز هست.
توضيح اين كه: در باب ضرورت نبوت،‌گفته شده است از آن جا كه ادراك‎هاي عادي انسان‎ها، براي شناسايي كامل راه سعادت و شقاوت، كافي نيست، پس خدا بايد اين نقص و كمبود را از راه وحي و ارسال پيامبر جبران كند. در غير اين صورت،‌هدف از خلقت انسان ـ كه تكامل اختياري مي‎باشد ـ نقض مي‎شود، زيرا تكامل اختياري در گرو شناخت صحيح و كافي است، و آن امر نيز بدون بعثت انبياء حاصل نخواهد شد. پس اگر خداوند پيامبري بفرستد، ولي اين پيامبر در دريافت وحي يا حفظ و ابلاغ آن دچار خطا گردد، هدف از بعثت نقض خواهد شد، و اين كار با حكمت خدا منافات دارد.
اين قضاوت و حكم روشن عقلي از برخي آيات قرآن نيز استفاده مي‎شود، چنان كه مي‎فرمايد:
«عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلي غَيْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضي مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصي كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً».[4]
داناي غيب اوست و هيچ كسي را بر اسرار غيبش آگاه نمي‎سازد، مگر رسولاني كه آنان را برگزيده و مراقبيني از پيش رو و پشت سر براي آن‎ها قرار مي‎دهد، تا بداند پيامبرانش رسالت‎هاي پروردگارشان را ابلاغ كرده‎اند؛ و او به آن چه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چيز را احصا كرده است. اين دو آيه بيانگر آن است كه وقتي خداوند غيب خود را بر رسولان آشكار مي‎سازد، فرشتگان را از هر طرف مأمور مي‎نمايد كه او را در اخذ وحي و حفظ و ابلاغ آن مراقبت كنند تا دچار اشتباه و لغزش نشوند. و روشن است كه انجام چنين رسالتي بدون عصمت آنان در مقام اخذ و حفظ و ابلاغ وحي، ممكن نيست.
عصمت از گناه
متكلمان اماميه معتقدند؛ اين نوع از عصمت قبل و بعد از بعثت، و نيز گناهان كبيره و صغيره هر دو را ـ خواه به صورت عمدي يا سهوي ـ شامل مي‎شود.[5] دو دليل زير، اين مسئله را اثبات مي‎كند:
1. پيامبران در واقع نمايندة خداوند در رساندن پيام‎هاي او به مردم هستند، و اين نمايندگي به دو صورت مي‎تواند انجام پذيرد: يكي گفتاري و ديگري رفتاري. يعني همان‎گونه كه گفتار پيامبر، حاكي از دريافت وحي الهي است. رفتار او هم چنين حكايتي دارد و نشانگر آن است كه اين كار مورد رضايت و اجازه خداست. اگر پيامبر مرتكب گناه گردد، چون نمايندة خدا در بين مردم است، مردم به تصور اين كه، اين كار شايسته است آن را انجام مي‎دهند و به خطا مي‎افتند. و اين نقض غرض خدا در بعثت انبياء مي‎باشد.
بلكه اگر پيامبر كاري بر خلاف محتواي وحي انجام دهد و تصريح كند كه اين كار من جايز نيست، باز به دليل تناقض ميان گفتار و رفتار، مردم دچار ترديد مي‎شوند و مي‎گويند: اگر اين كار نارواست پس چرا خود او كه نمايندة خداست انجام داد؟
2. بعثت انبياء، صرفاً پيام رساني نيست، بلكه پيامبران الهي مسؤوليت هدايت انسان‎ها به سوي خدا را به عهده دارند. و هدايت تنها با بيان احكام الهي حاصل نمي‎شود، بلكه ايمان راسخ انبياء به آن چه آورده‎اند و تجلي آن در اعمال آن‎ها در هدايت مردم نقش اساسي دارد، زيرا نقش تربيتي طرز عمل و رفتار مربي و حالت‎ها و صفات او در افرادي كه تحت تربيت او قرار دارند، به مراتب بيشتر از گفتار اوست. چنان كه قرآن كريم مي‎فرمايد:
«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ».[6]
به تحقيق رسول خدا اسوة نيكو براي شماست.
بر اين پايه، بايد عوامل بازدارنده از گناه، به اندازه‎اي در پيامبر نيرومند باشد كه به كلي ازگناه به دور بوده، و از مصونيت كامل نسبت به گناه و مخالفت احكام الهي برخوردار باشد، و هيچ نقطة تاريكي در صفحة حيات او پيدا نشود.
قرآن وعصمت پيامبران از گناه
پس از آن كه عصمت در مرحله نخست (دريافت و ابلاغ وحي) اثبات شد، مي‎توان بر عصمت پيامبران در مراحل ديگر به وحي استناد نمود، لذا ما در اين جا آياتي از قرآن را كه بر عصمت پيامبران از گناه دلالت دارند، با ذكر مضمون هر يك يادآور مي‎شويم:
1. پيامبر از روي هواي نفس سخن نمي‎گويد:
«وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي».[7]
2. پيامبران هدايت يافتگانند، و هر كس را خدا هدايت كند گمراه نمي‎شود:
«أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَي اللَّهُ...».[8]
«وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ».[9]
3. منشأ ضلالت و گناه، شيطان است، و شيطان نمي‎تواند در پيامبران نفوذ كند:
«فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصِينَ».[10]
4. اطاعت از پيامبر، اطاعت از خداست، و اطاعت از خدا، با گناه قابل جمع نيست:
«مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ».[11]
5. عمل پيامبر اسوه حسنه است، و گناه با اسوة حسنه بودن سازگار نيست:
«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ».[12]
6. پيروي از پيامبر مورد محبت خداست، و خدا گناه را دوست ندارد:
«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ...».[13]
7. پيامبران برگزيدگان خدايند، و خدا گناهكار را بر نمي‎گزيند:
«وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيارِ».[14]
«وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ».[15]
مراحل ديگر
دليل بر لزوم عصمت پيامبران از امور ياد شده در مراحل ديگر عصمت، اين است كه از نظر افراد عادي كه اكثريت انسان‎ها را تشكيل مي‎دهند، اشتباه در امور عادي، از خطاي در احكام دين قابل تفكيك نيست. بنابراين، اگر پيامبر در امور ياد شده دچار خطا و اشتباه گردد، آن را به احكام ديني هم سرايت مي‎دهند و در نتيجه، اطمينان آنان نسبت به پيامبر از دست مي‎رود. و اين با غرض رسالت منافات دارد.
گذشته از اين، شكي نيست، پيامبري كه از هر گونه خطا ـ اعم از احكام ديني و موضوعات و مسايل عادي زندگي ـ مصون است، بهتر و بيشتر مي‎تواند توجه و اعتماد مردم را جلب كند تا پيامبري كه فقط از عصمت در احكام برخوردار است. و مقتضاي جود و رحمت الهي اين است كه كامل‎ترين لطف را در حق بندگان انجام دهد.

[1] . مانند اين كه واجبي را ترك نمايد يا كار حرامي را انجام دهد.
[2] . مانند اين كه در تشخيص وقت نماز يا جهت قبله يا تعداد ركعات نماز يا مقدار بدهي مالي به افراد اشتباه كند.
[3] . مثل اين كه درجايي كه صلح به صلاح جامعه است، جنگ را ترجيح دهد؛ يا برعكس.
[4] . جن/ 26ـ28.
[5] . اوائل المقالات، ص 30ـ29.
[6] . احزاب/21.
[7] . نجم/4ـ3.
[8] . انعام/90.
[9] . زمر/ 37.
[10] . ص/ 83ـ82.
[11] . نساء/ 80.
[12] . احزاب/ 21.
[13] . آل عمران/ 31.
[14] . ص/ 47.
[15] . انعام/ 87.
علي رباني گلپايگاني- عقايد استدلالي، ج2
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :