امروز:
شنبه 5 فروردين 1396
بازدید :
1265
منشأ علم پيامبران و گستره آن
بر اساس آيات قرآن و روايات اسلامي، منشأ علم پيامبران علم لايزال الهي است; علمي كه به واسطه ي فرشته ي وحي در بيداري، يا رؤياهاي صادق، و يا توسط پيامبران پيشين و مانند آن ها، به پيامبران داده مي شد. اين علم را در اصطلاح «علم لدني»(علم خدادادي) مي گويند; براي مثال درباره حضرت خضر ـ كه برخي احتمال پيامبر بودنش را داده اند ـ مي خوانيم: (فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً);[1] پس (موسي و يوشع) بنده اي از بندگان ما را (حضرت خضر را )يافتند كه او را از پيش خود رحمتي داده بوديم و او را علمي از نزد خودمان تعليم داده بوديم. و يا خداوند در مورد پيامبر اسلام - صلي الله عليه وآله - مي فرمايد: (وَ قَدْ آتَيْناكَ مِنْ لَدُنّا ذِكْراً);[2] و ما از ناحيه خود ذكر به تو داديم.
آيات فراواني، لدّني بودن علم پيامبران را بيان مي كند:
1. درباره حضرت داود و حضرت سليمان- عليهما السلام- : (وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي فَضَّلَنا عَلي كَثِير مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِينَ);[3]ما به داود و سليمان علم قابل ملاحظه اي بخشيديم، و آن ها گفتند: حمد از آن خداوندي است كه ما را بر بسياري از بندگانش برتري بخشيد.
2. درباره حضرت لوط - عليه السلام - : (وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً);[4] و لوط را (به ياد آور) كه به او حكم و علم داديم.
3. درباره پيامبر اسلام - صلي الله عليه وآله - : (وَ أَنْزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ...);[5] و خداوند كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آنچه را نمي دانستي به تو آموخت و فضل خدا بر تو بزرگ بود.
در روايات نيز به خدادادي بودن علم پيامبران تصريح شده است[6].
از نظر عقلي نيز ممكن نيست كه علم پيامبران از راه هاي عادي، مانند آموختن از استاد، به دست آمده باشد; زيرا:
اولا: پيامبران براي پيش برد اهداف مقدس خود به علومي نياز داشتند كه آموزش آن ها از عهده ي انسان هاي عادي خارج است; مانند علم به غيب و خبر دادن از آينده و مانند آن.
ثانياً: پيامبران داراي علومي بودند كه در آن زمان كسي از آن ها آگاهي نداشت; مانند دانش ساختن زره كه به حضرت داود - عليه السلام - داده شد[7].
ثالثاً: اگر علم پيامبران علم مدرسه اي بود، اطمينان لازم براي مردم براي پيروي از آنان، به وجود نمي آمد; زيرا هر آينه احتمال مي دانند كه رهنمودها و خبرهاي آنان، ساخته ي فكر بشر بوده و از جانب پروردگار نباشد.
رابعاً: اگر علم پيامبران علم مدرسه اي بود، از نظر روان شناختي، خود آموزگار و يا ديگران بر پيامبر منّت مي گذاشتند و مرتب او را سرزنش مي كردند، و مفاسد متعدد ديگري كه با اندكي تأمل در مساله، آشكار مي گردد و به جهت اختصار از بيان آن ها صرف نظر مي شود.
و اما در پاسخ اين پرسش كه «آنان به چه چيزهايي علم داشته اند؟» مي گوييم: خداي متعال هر علم و دانشي كه براي تحقق يافتن هدف بعثت، لازم بوده، به پيامبرانش داده است كه برخي از آن ها عبارت است از:
1. آموزش نام ها و حقايق: (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها);[8] و تمام نام ها را (خداوند) به آدم آموخت.
2. آموزش زبان و سخن پرندگان: (وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ وَ قالَ يا أَيُّهَا النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ...);[9] و سليمان وارث داود شد و گفت: اي مردم! به ما سخن گفتن پرندگان تعليم شده است.
3. آموزش ساختن اسلحه دفاعي (زره پوش): (وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوس لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ...);[10] و ساختن زره را به او (حضرت داود) آموزش داديم، تا شما را در جنگ هايتان حفظ كند.
4. آموزش تأويل و تعبير خواب: (وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ...);[11] و اين گونه پروردگارت تو را بر مي گزيند و از تعبير خواب ها به تو مي آموزد.
5. آموزش خبرهاي غيبي و پنهان: (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلي غَيْبِهِ أَحَداً إِلاّ مَنِ ارْتَضي مِنْ رَسُول);[12] عالم به غيب او است، و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمي سازد، مگر فرستادگاني كه آن ها را برگزيده است.
اخبار غيبي خدادادي پيامبران نمونه هاي متعددي دارد كه برخي از آن ها عبارت است از:
الف- آگاه نمودن حضرت عيسي - عليه السلام - از اندوخته هاي مردم در خانه ها: (وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ);[13] شما را از آنچه مي خوريد و در خانه هايتان اندوخته مي سازيد، با خبر مي كنم.
ب- خبر دادن حضرت عيسي - عليه السلام - از ظهور پيامبر اسلام: (وَ مُبَشِّراً بِرَسُول يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ);[14] شما را به پيامبري به نام «احمد» كه پس از من خواهد آمد، بشارت مي دهم.
ج- آگاه نمودن پيامبر اسلام - صلي الله عليه وآله - از افشاي سرّ : (وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلي بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْض فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ);[15] به خاطر بياوريد هنگامي را كه پيامبر يكي از رازهاي خود را به بعضي از همسرانش گفت، ولي هنگامي كه وي آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت، قسمتي از آن را براي او بازگو كرد و از قسمت ديگر خودداري نمود هنگامي كه پيامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت: چه كسي تو را از اين رازها آگاه ساخته؟ فرمود: خداي عالم و آگاه مرا آگاه ساخت.
د- آگاه شدن يعقوب - عليه السلام - از آينده ي يوسف - عليه السلام - : «اي فرزندم! خواب خود را براي برادرانت باز گو مكن، تا اين كه آنان با تو مكر و خدعه ننمايند، حقا شيطان براي انسان دشمن آشكاري است; اين گونه است كه خداوند در مورد تأويل گفتارها (خواب ها) تو را بر مي گزيند و نعمت خود را بر تو و بر آل يعقوب تمام مي كند...[16]
هـ-آگاه شدن يعقوب - عليه السلام - از زنده بودن يوسف - عليه السلام - : «هنگامي كه كاروان (از سرزمين مصر) جدا شد، پدرشان (يعقوب) گفت: من بوي يوسف را احساس مي كنم... .[17]»
در اين جا ـ چنان كه در اشعار فارسي آمده ـ ممكن است كسي بگويد:
ز مصرش بوي پيراهن شنيدي
چرا در چاه كنعانش نديدي؟
چگونه مي شود كه حضرت يعقوب- عليه السلام - از آن فاصله طولاني ـ كه بعضي هشتاد فرسخ و بعضي ده روز راه نوشته اند ـ بوي پيراهن يوسف را بشنود، اما در نزديكي هاي خود ـ در سرزمين كنعان ـ از به چاه انداختن فرزندش ـ يوسف ـ آگاه نشود؟
در پاسخ به اين پرسش مي گوييم:
اولا: معلوم نيست حضرت يعقوب از به چاه افكنده شدن فرزندش آگاهي نيافته باشد; چه بسا خداوند او را از تمام ماجرا آگاه ساخته، ولي خودداري وي از آشكار كردنش به جهت مصلحت هايي باشد. از آيات سوره يوسف[18] به خوبي برمي آيد كه يعقوب - عليه السلام - سخن دروغ فرزندانش (طعمه گرگ ها شدن يوسف) را نپذيرفته و به زنده بودن او اطمينان داشته است، ليكن دوري و فراغ يوسف ـ گرچه مي دانست كه زنده است ـ بر او تلخ و دشوار بود و موجب شد تا با گريه هاي طولاني، بينايي خود را از دست بدهد.
ثانياً: بر فرض كه ايشان از به چاه افكنده شدن يوسف - عليه السلام - آگاهي نداشته باشد، اما بايد توجه داشت كه آگاه شدن پيامبران از غيب، بسته به خواست و اراده خداوند است. آن جا كه خداوند ـ بر اساس مصالحي از جمله آزمودن پيامبرانش ـ نخواهد پيامبرانش را بر امور غيبي آگاه سازد، آنان نيز كوچك ترين آگاهي نخواهند يافت. وضعيت آنان، از اين نظر، همانند مسافراني است كه در يك شب تاريك، از بياباني كه ابرهاي آسمان آن را فرا گرفته است، مي گذرند، لحظه اي در آسمان برق مي زند و تا اعماق بيابان را روشن مي سازد و همه چيز در برابر چشم اين مسافران روشن مي شود اما لحظه اي ديگر خاموش مي شود و تاريكي همه جا را فرا مي گيرد، به طوري كه هيچ چيز ديده نمي شود.
شايد حديثي كه از امام صادق - عليه السلام - درباره علم امام نقل شده به همين معنا اشاره داشته باشد; آن جا كه مي فرمايد: «خداوند در ميان خودش و امام و پيشواي خلق، ستوني از نور قرار داده كه خداوند از اين راه به امام مي نگرد و امام نيز از اين راه به پروردگارش، و هنگامي كه بخواهد چيزي را بداند، در آن ستون نور نظر مي افكند و از آن آگاه مي شود.[19]»
از اين روايت شريف استفاده مي شود كه تمام مسائل و وقايع در ابتدا براي معصومين- عليهم السلام- آشكار نيست، بلكه هرگاه آنان بخواهند و خداوند نيز اراده كند، از آن ها با خبر خواهند شد.

[1]. كهف، 65.
[2]. طه، 99.
[3]. نمل، 15.
[4]. انبياء، 74.
[5]. نساء، 113. و نيز ر. ك: طه، 114.
[6]. ر. ك: بحار الانوار، ج11، ص48ـ49 و...
[7]. زرهي كه حضرت داود (ع) مي ساخت، ويژگي هايي داشت كه در آن زمان منحصر به فرد بود (ر. ك: تفسير نمونه، ج18، ص29 به بعد).
[8]. بقره، 31.
[9]. نمل، 16.
[10]. انبياء، 80.
[11]. يوسف، 6، 21 و 37.
[12]. جن، 27و26.
[13]. آل عمران، 49.
[14]. صف، 6.
[15]. تحريم، 3.
[16]. يوسف، 4ـ6 و 15.
[17]. يوسف، 94.
[18]. مانند آيه 18.
[19]. بحارالانوار، ج26، ص134
فاضل عرفان- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :