امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
2413
علم امام
تقريباً تمامي فرق اسلامي بر اين باورند كه يكي از شرايط لازم براي تصدي مقام امامت و جانشيني پيامبر اكرم (ص) آن است كه مي‌بايست امام همچون رسول گرامي، از علم و آگاهي سرشاري، براي ارشاد و راهنمايي مردم و تفسير وتبيين صحيح از دين و اداره و تدبير حكوت وجامعه، برخوردار باشد. اما اينكه حقيقت و كيفيت اين علم چيست و چگونه است؟ و از چه منبع و مصدري سرچشمه مي‌گيرد؟ و از چه ابعاد و گستره‌اي برخوردار است؟ مطالب و ديدگاهها متفاوت بوده و بين متكلمان اسلامي اختلاف است.
به طور كلي شيعه بر اين اعتقاد است كه اين علم خدادادي و غيبي است و از راه تعقل و تفكر و تعلم عادي حاصل نمي‌شود؛ بلكه به شيوة غيبي و رمزي و از ناحية پيامبر خاتم (ص) به امام اول و توسط او به ساير امامان منتقل شده، يا آن كه از طريق الهامات غيبي و الهي به دست مي‌آيد و يا از راه رؤياي صادق براي آنها حاصل مي‌شود. اين علم بايد علمي معصومانه و مصون از هر گونه خطا و اشتباه باشد تا بتواند حقيقت دين و پيام وحي را براي مردم تبيين و تفسير نمايد.[1]
به اعتقاد علماي اماميه، امام نه تنها بايد صاحب علم باشد بلكه مي‌بايست نسبت به همه مردم اعلم باشد ، بگونه‌اي كه در همه موارد و اموري كه مردم جامعه اسلامي براي عمل به شريعت و احكام الهي به آن نيازمندند، داناتر باشد؛ نسبت به همه معارف و دانشهايي كه در هدايت و سعادت بشر و ارتقاء و تكامل آنها مورد نياز است؛ آگاهتر از ديگران باشد.[2]
ضرورت علم امام نزد علماي اسلامي
چنان‌كه پيش از اين بيان شد اكثر علماي اماميه و اهل تسنن اعم از اشاعره و معتزله، يكي از ويژگي‌ها و شرايط مهم امام و خليفه بعد از پيامبر(ص) را داشتن علم و آگاهي لازم به امور ديني و شرعي مي‌دانند. در ذيل به ديدگاه برخي از متكلمان شيعي و سني اشاره مي‌شود :
1. قاضي ابوبكر باقلاني( متوفي 403 ه ق) از متكلمان برجسته اشاعره در خصوص احراز منصب خلافت سه شرط را معتبر مي‌داند كه يكي از آنها علم و آگاهي در حد يك قاضي مي‌داند. « منها أن يكون من العلم بمنزلة من يصلح أن يكون قاضياً من القضاة المسلمين»[3]
2. قاضي القضات عبد الجبار همداني ( متوفي 415 ه .ق) از دانشمندان بزرگ معتزله نيز يه شرط عمدة، «علم» ، «عدالت و پارسايي» و «شجاعت» را براي امام معتبر مي‌داند و در خصوص علم مي‌نويسد: « ... يجب أن يكون مبرزاً في العلم ...» امام مي‌بايست علمش شاخص و بارز و در حد اجتهاد باشد، به اندازه‌اي كه كه بتواند به اقوال علما مراجعه و قول ضعيف را از قوي تشخيص بدهد.[4]
ديگر علماي اهل سنت ، همچون غزالي[5]، ابن خلدون[6]، و قاضي عضد الدين ايجي[7] و ... ديدگاههايي مشابه نظر فوق دارند.
اما رويكرد علماي اماميه:
سيد مرتضي (متوفي436 ه ق) مي‌گويد : امام بايد به تمام مسائل و احكام شريعت و ابعاد سياسي و تدبير امور، اعلم باشد.[8]
شيخ الطائفه محمد بن الحسن طوسي( متوفي 460) در ضمن شماردن هفت شرط براي تصدي مقام امامت در مورد علم امام مي‌نويسد: «سومين صفت براي امام علم امام است، به تمام مسائل و امور؛ يعني به حكم عقل امام بايد به تمام آنچه درباره امامت به او واگذار شده، عالم باشد . از قبيل علم امام به حكومت داري و امورسياسي و دانستن مصالح و مفاسد اموري كه مربوط به مردم است. همچنين امام بايد عالم به تمام مسائل شريعت و دين باشد، چون حكم امام بايد مطابق با دستورات شريعت باشد»[9].
همچنين خواجه نصير الدين طوسي[10]، علامه حلي[11] ، محقق حلي[12] و ابن ميثم بحراني[13] و ... از علماي برجسته اماميه همگي بر اعلم بودن امام تأكيد مي‌كنند.
دلايل لزوم و ضرورت علم امام
متكلمين و دانشمندان علوم اسلامي براي ضرورت علم امام ادله فراواني آورده‌اند كه ما به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:
1. به طور كلي همان ادله‌اي كه ضرورت وجود امام را واجب كرده همان ادله ضرورت علم امام را ثابت خواهد كرد؛ چرا كه افراد جامعه براي نيل به سعادت و هدايت و رفع نيازهاي مادي و معنوي خويش محتاج رهبر و پيشوا مي‌باشند؛ حتماً لازم و ضروري است كه اين امام، نسبت به افراد ديگر جامعه خويش، اعلم و آگاه‌تر به همه امور ومسائل و نياز‌هاي ديني و دنيوي مردم باشد؛ تا آنها را به صراط حق رهنمون و از خطا و انحراف برحذر دارد.
امير المؤمنين علي (ع) در مورد شأن و جايگاه اين مقام امام مي‌فرمايد: راز پيامبر به آنها سپرده شده است، و هر كس كه آنان را پناه گيرد به حق راه برده است. آنان مخزن علم پيامبرند و احكام شريعت او را بيانگرند. قران و سنت نزد آنان در امان است؛ چون كوه برافراشته، دين را نگهبانند، پشت اسلام بدان‌ها راست و ثابت پا بر جاست.[14]
مرحوم طبرسي نوري مي‌گويد: در تعريف امامت كه همه علماي عامه و خاصه بر آن اتفاق نظر دارند گفته شده : « الامامة نيابة من الله تعالي و رسوله في اقامة الدين و حفظ الحوزة بحيث يجب اتباعه علي كافة الامة» پُر واضح است كه امام و خليفه جاهل، هرگز نمي‌تواند اقامه دين كند و به آنچه مردم به آن احتياج دارند، فراهم آورد؛ زيرا كه دين و شرع عبارت است از ما جاء به النبي(ص) از انشائات توقيفيه و اخبار تعبديه، اعم از اصول اعتقادي و فروع و احكام عمليه؛ حال جهل به يكي از اين موارد، با اقامه شرع رسول، منافات خواهد داشت و بلكه تضيع و انهدام دين الهي است.[15]
محقق طوسي، اين دليل را به اين صورت آورده است كه : «امام بايد عالم به تمام موازين شرع باشد؛ چرا كه امام حافظ شرع است و اگر عالم به تمام مسائل و احكام نباشد، نمي‌تواند حافظ واقعي آن باشد؛ زيرا در صورت جهل امكان اخلال به بعضي از موازين شرع، يا ترك برخي مصالح وجود دارد»[16].
بنابر اين به حكم عقل و وجدان آنكه متولي امري به اين بزرگي است و سعادت دنيا و آخرت مردم به او منوط است، ضروري است كه نسبت به اين امور اعلم باشد.
2. اصولاً امامت به مفهوم صحيح و مسؤليتهاي آن، چه از ديدگاه عقل و چه از نظر اسلام، بدون علم، نه امكان پذير است و نه قابل قبول و شايستة جامعه اسلامي؛ در جايي كه قرآن و احاديث، احراز مسؤليت‌هاي اجرائي و اجتماعي و هر نوع ارتقاع را مشروط به علم مي‌داند[17]،و جهل وجاهل را نكوهش كرده، چگونه مي‌تواند در لزوم عالم و عالمتر بودن امام ترديد به خود راه داد و امامت بدون علم را قابل قبول دانست؟بي شك هم بر اساس حكم عقل كه تقديم غير اعلم بر اعلم را قبيح مي‌داند و هم بر اساس مفاد آيات قرآن امامت جاهل بر عالم و عالم بر عالمتر، امري مردود و غير قابل قبول است. « افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع امن لا يهدي الا ان يهدي » [18]آيا آن كسي كه به حق هدايت مي‌كند، شايسته پيروي(امامت) است يا آن كس كه نمي‌تواند راه به جايي ببرد، مگر خود هدايت شود.
همچنين در جايي ديگر مي‌فرمايد: «هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون»[19] آيا آنها كه بهره‌مند از علمند با آنها كه فاقد علمند يكسانند.
3. امام، اولو الامر و واجب الطاعه است و متابعت از تمام فرامين و دستوراتش ضروري واجب است. حال آيا الزام مردم به پيروي از امامي كه فاقد علم است و نيز الزام عالم بر اطاعت از كسي كه علم ندارد يا علمش پايين‌تر از عالم است، اغراء به جهل و فريب دادن ديگران در جهت پيروي از رفتار جاهلانه محسوب مي‌شود[20].
4. اگر آن امام و خليفه كه مدعي نيابت از خدا و رسول است، به كثيري از احكام، جاهل باشد، هر آينه در هدايت يافتن به دين خدا و فهميدن غوامض مسائل شريعتِ سيد انبياء، محتاج به امام ديگري خواهد بود.سپس نقل كلام مي‌كنيم به سوي آن امام ديگر، اگر اعلم باشد از ماسوي خود، فهم المطلوب و اگر محتاج به ديگري باشد كه همان شخص اول باشد، دور لازم مي‌آيد و اگر غير او باشد، نقل كلام از او مي‌كنيم و هكذا فيتسلسل و هر دو باطل است فثبت المطلوب كه شرط بودن اعلميت امام است.[21]
5. اگر امام نسبت به همه امور يا پاره‌اي از آن بي اطلاع باشد، صلاحيت آن را نخواهد داشت كه پيام رسان رسول و قائم او و حجت خدا بر همة عالم باشد، حجتي كه در برابر مذاهب پيروان مذاهب و اديان و صاحبان‌افكار و انديشه‌هاي منحرف و باطل بتوان به او احتجاج كرد و چگونه خداوند به كسي كه جاهل است و غير فقيه و بي اطلاع، بر بندگان خويش احتجاج كند؟[22]
بنابراين از آنجا كه امامت براي امت، امري لازم و اجتناب ناپذيراست ، لذا ضروري است كه آن امام، داراي علم سرشار و جوشيده ازچشمة علم الهي باشد و نسبت به تمام اموري كه مربوط به سعادت ومصالح دين و دنياي مردم است، اعلم و آگاه‌تر از همه باشد.

[1] . براي اطلاع از منابع و مصادر علم امام رجوع شود به حسن يوسفيان، دانشنامه امام علي (ع) ، ج 3 ، ص 346-352. انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، چاپ اول تهران : 1380 .
[2] . ر. ك : سيد اسماعيل طبرسي نوري ، كفاية الموحدين ، ج 2 ، ص 211 - 2218 . انتشارات تابفروشي علميه اسلامييه ، طهران ، بي تا. همچنين، محمد حسين مظفر ،ااشيعه و الامامة ، منشورات المطبة الحيدريه ، چاپ دوم ، 1370 ه ق. همچنين، شيخ سديد الدين محمود الحمصي الرازي ، المنقذ من التقليد، ج 2 ، ص 290-295.، مؤسسه نشر اسلامي ، چاپ اول ، قم:1414ه. ق .
[3] . تمهيد الاوائل و تلخيص الدلائل ، ص 471، مؤسسة الكتاب الثقافيه ، چاپ دوم ، بيروت 1414
[4] . عبد الجبار معتزلي ، شرح الصول الخمسه ، ص 752، مكتبة وهبه ، قاهره 1384 ه. ق .
[5] . ر. ك: امام محمد غزالي، فضايح الباطنيه ، ص 168-190 ، همچنين همو احياء العلوم ، ج 2 ، ص 141.
[6] . ر. ك : مقدمه ابن خلدون ، ص 193 ، دار القلم ، چاپ اول ، بيروت 1978 م .
[7] . ر. ك : المواقف ، ج3 ، ص 585-586 ، دار الجيل ، چاپ اول ، بيروت 1417 .
[8] . شريف المرتضي ، علم الهدي ، الذخيرة في علم الكلام ، ص 429 ، تحقيق سيد احمد حسيني ، مؤسسه نشر اسلامي ، قم 1411 ه . ق .
[9] . محمد بن الحسن طوسي ، الاقتصاد الي الطريق الرشاد، ص ،192 ، منشورات مكتبة چهل ستون ، طهران 1400 ه . ق .
[10] . ر. ك : رسالة الامامة ، ص 429-431 از تلخيص المحصل ، دارالاضواء ، چاپ دوم ، بيروت 1405 ه . ق .
[11] . ر . ك : نهج المسترشدين ، ص 63 ، مجمع الذخائر الاسلاميه، قم ، بي تا .
[12] . ر . ك : المسالك في اصول الدين ، ص 198 ، آستان قدس رضوي ، چاپ دوم ، مشهد 1421.
[13] . ر . ك : قواعد المرام في علم الكلام ، ص 179 ، مكتبة آية الله مرعشي نجفي ، قم 1406 .
[14] . نهج البلاغه ، صبحي صالح ، خطبه 2 ، ص47 ، منشورات دار الهجرة .
[15] . كفاية الموحدين ، ج 2 ، ص212 ، همان .
[16] . الاقتصاد ، ص 193 ، همان .
[17] . از باب نمونه پيامبر گرامي (ص) مي‌فرمايد: كسي كه كار گزاري را بر مسلمانان بگمارد در حالي كه مي‌داند در ميان آنان كسي هست كه از بر گزيده وي شايسته تر و عالمتر به كتاب خدا و سنت رسول است ، او به خدا و رسولش و همه مسلمانان خيانت كرده است. ( كنزالعمال ، ج6 ، 19)
[18] . سوره يونس ، آيه 35 .
[19] . سوره زمر ، آيه 9 .
[20] . جمعي از نويسندگان ، معارف اسلامي ، ص 205 ، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاهها، چاپ چهارم، 1369.
[21] . كفاية الموحدين ، ج 2 ، ص 214 .
[22] . محمد حسين مظفر، پژوهشي در علم امام (ع) ، مقدمه وتعليقه و ترجمه علي شيرواني ، ص 48 ، انتشارات دار الفكر، چاپ اول ، قم : 1385 .
محمد امين صادقي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :