امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1572
زيارت، زمينه ساز معرفت و محبت
معرفت و عشق، پاي را به رفتن مي گشايد و«دوستي »به «ديدار» مي انجامد.
و گاهي جريان، بر عكس اين است.
يعني «ديدن »، «دوست داشتن »را به دنبال دارد و ديدار، عشق مي آفريند و«زيارت »سبب حصول معرفت مي گردد.
وقتي كه ديدار، بذر عشق بپاشد، «ملاقات »، «محبت »مي آورد و نزديك شدن جسم، نزديك شدن روح را به دنبال دارد و از قرب مادي مي توان به قرب معنوي رسيد و از رفتن به خانه اي محبت صاحبخانه را مي توان به دل گرفت.
چه بسيار پيوندها و عشقها كه مولود يك برخورد بوده است.چه بسيار محبتها و انسها و الفتها، كه در سايه حضور و ديدار فراهم شده است.
يعني گاهي موتور محرك انسان در ديدار و زيارت، شناخت و علاقه و انس قلبي است-كه از آن ياد كرديم-و گاهي زيارت و ديدار، باعث محبت باطني مي گردد.چرا كه از نزديك، جمال معني را مي بيند و به مشاهده ارزشهاي متعالي مي رسد و علاقه مند مي شود.
و زيارت، از اين مقوله است.يعني اگر انسان برود و ببيند و خود را در فضاهاي خاطره آميز قرار دهد و در شعاع يك پرتو قرار بگيرد، چه بسا كه حرارت معني، وجود يخزده زاير را گرم كند و فروغ ديدار، خانه دل را روشن سازد و ديده اهل نظر، مس وجودش را كيميا كند.
منتهي، صرف رفتن كافي نيست.«ديدن »هم لازم است.تا به شهود جمال حق نايل نشود، آتشگيره عشق، وجودش را مشتعل نمي سازد.اگر رفت و ديد و به شهود رسيد و زيبايي حقيقت و جمال فضيلت را دريافت، به طور طبيعي، «معرفت »هم مي يابد.
به قول هاتف:
چشم دل باز كن، كه جان بيني آنچه ناديدني است، آن بيني گر به اقليم عشق روي آري همه آفاق، گلستان بيني آنچه بيني، دلت همان خواهد آنچه خواهد دلت، همان بيني بي سر و پا گداي آنجا را سر به ملك جهان، گران بيني دل هر ذره را كه بشكافي آفتابيش در ميان بيني با يكي عشق ورز، از دل و جان تا به عين اليقين عيان بيني كه يكي هست و هيچ نيست جز او وحده لا اله الا هو
اينها همه درست است، ولي به همان شرط نخستين، يعني گشودن چشم دل!
فيض «حضور»و كيمياي «نظر»
وقتي كسي در مدار عشق قرار گرفت و در حيطه و قلمرو محبت الله و اولياء الله وارد شد، خود اين محبت چاره ساز است.
مگر مي شود انساني خدا را دوست داشته باشد، ولي خدا او را دوست ندارد؟مگر مي شود كسي شيفته پيامبر باشد، ولي پيامبر به او بي توجه باشد؟
مگر مي شود كسي خدا را ياد كند، ولي خداوند او را ياد نكند؟
خداوند فرموده است:مرا ياد كنيد تا من هم به ياد شما باشم «فاذكروني اذكركم»[1]
وقتي مزور، در خاطر زاير باشد، زاير هم در خاطر مزور است.وقتي انسان به پيامبر و امام معصوم سلام مي دهد، جواب مي شنود و آنان توجه دارند.
در زيارتنامه ها، در موارد متعددي چنين تعبيري وجود دارد كه خطاب به مزور گفته مي شود: «اشهد انك تشهد مقامي و تسمع كلامي و ترد سلامي ».
يعني شهادت مي دهم كه تو شاهد اين مقام و موقعيت زيارتي من هستي و سخنم را شنيده و سلامم را پاسخ مي گويي.
از پيامبر اسلام نقل شده است:«خداوند را فرشتگاني است كه در روي زمين مي گردند و سلامهاي امت مرا به من مي رسانند» [2]
و در روايت ديگر فرموده است:«هر كه بر من سلام دهد در جايي از زمين، به من رسانده مي شود و اگر كنار قبرم سلام بدهد، مي شنوم ». [3]
وقتي چنين است كه زيارت پيامبر در حال مرگ و حيات، يكسان است و آنان در هر دو حال مي دانند و مي فهمند و پاسخ مي دهند، خود سلام دادن بر پيامبر و معصومين ديگر چه از دور، چه از نزديك، يك رابطه روحي و معنوي است.
آيا فكر مي كنيد اگر سلام و تحيت شما را به پيامبر برسانند، پيامبر هيچ نظر لطفي نخواهد داشت؟آري اينجا ديگر محبت، يكطرفه نيست.
به قول مولوي:
هر كه عاشق ديديش، معشوق دان كو به نسبت هست، هم اين و هم آن تشنگان گر آب جويند از جهان آب هم جويد به عالم، تشنگان چونكه عاشق اوست، تو خاموش باش او چو گوشت مي كشد، تو گوش باش
اينجاست كه ديگر دست زاير را گرفته و بالا مي برند و به مهمانسراي فيض حضور برده و بر مائده هاي معنويت، مي نشانند.
اينجاست كه غير ممكنها ممكن مي شود، ناديدني ها مشهود مي گردد، نگاهها حرف مي زند، توجه ها تربيت مي كند.
و اين، فيض شگفت «نظر»است.
اين، بركت توجه كساني است كه خاك را به نظر كيميا كنند.
اقبال لاهوري، در خطاب به خدا و رسول و مددخواهي از توجه آنان، مي گويد:
فقيرم، از تو خواهم هر چه خواهم دل كوهي خراش، از برگ كاهم مرا درس حكيمان، درد سر داد كه من پرورده فيض نگاهم
آنچه اين نظرها و توجه ها در پي دارد، خواندني نيست، چشيدني است.
كه اين، وادي عشق است و عشق با كاغذ و دفتر سر و كار ندارد.
بشوي اوراق، اگر همدرس مايي كه علم عشق، در دفتر نباشد
در اين صورت، «يافتن »ها به جاي «بافتن »ها مي آيد.و آنچه بر دل تابيده، بسيار كارساز است، كه:
يا تو گو آنچه كه عقلت «يافته »است يا بگويم آنچه بر من «تافته »است
(مولوي)
«زيارت »، زمينه ساز چنين ارتقاي روحي است.
زيارت، چه ديدار از خانه خدا باشد و مناسك حج، چه زيارت مرقد رسول الله باشد، چه زيارت انبياء بزرگ و ائمه معصومين و اولياي دين، چه حضور بر تربت خونين و لاله خيز شهيدان، چه رفتن به مزار صالحان و نيكان...
همه و همه، هم دليل عشق و محبت است، هم نشانه جهتگيري انسان است، الهام بخش و آموزنده است.الهام گرفتن از اسوه هاست، خط دهنده است.تعظيم شعاير است، تقدير از فداكاري ها و تجليل گرامي داشت فضيلتهاست، زمينه ساز شناخت و تربيت است، بالا برنده است، تعالي بخش است، و پرورش يافتن از«فيض نگاه »است.
به قول حافظ:
بلبل از فيض گل آموخت سخن، ور نه نبود اين همه قول و غزل، تعبيه در منقارش
و به قول مولوي:
از محبت، تلخها شيرين شود وز محبت، مس ها زرين شود از محبت دردها صافي شود وز محبت، دردها شافي شود
از جمله مطالبي كه از سوي خداوند به حضرت داود - عليه السلام - وحي شده است، اين است:
«اي داود!
به اهل زمين برسان كه من دوست كسي هستم كه مرا دوست بدارد.همنشين كسي هستم كه همنشين من باشد.مونس كسي هستم كه با ياد من انس گيرد.هر كه مرا برگزيند، من هم او را برمي گزينم.هر كه مطيع من باشد، من هم مطيع او مي شوم.هر كه را صاحب محبتي از صميم قلب بيابم، من او را براي خودم مي پذيرم و چنان دوستش مي دارم كه پيش از آن، كسي از بندگانم آنگونه دوستش نداشته باشد.هر كه به حق مرا بطلبد، مرا مي يابد...پس اي زمينيان!غرورها را رها كرده و به كرامت ومصاحبت و انس با من روي آوريد تا من هم با شما انس گرفته و به محبت شما بشتابم...» [4]
اين طبيعت حالت «جذب و انجذاب »است كه در عالم، وجود دارد و پيوند دهنده كائنات به يكديگر است و بايد رفت و رفت تا به وادي محبت رسيد و مقيم كوي عشق گرديد.
كدام كيميايي دگرگون كننده تر از محبت مي توان يافت؟!...
پيامبر اسلام از خداوند مي خواهد كه «محبت خدا»در نزدش «محبوبترين »چيزها باشد.
در نيايش ديگري از خداوند مي طلبد:«خدايا من محبت تو را مي خواهم و نيز محبت كسي كه تو را دوست دارد و هر كاري كه مرا به محبتت برساند.خدايا عشق خودت را در نظرم از جان و اهلم و از آب گواراي سرد، محبوبتر گردان...
(اللهم اني اسئلك حبك و حب من يحبك و...) [5]
اگر شعله عشق خدا و رسول و اهل بيت، خرمن جان را سوزاند و دل را مشتعل ساخت...دل بر صراط مستقيمي مي رود كه اولياء دين رفته اند.
براي يافتن اين شعله، بايد به كانون حرارت و روشنايي، به منبع نور و ضياء نزديك شد.بايد به زيارت رفت، بايد زاير شد، تا عشق فراهم آيد.و بايد عاشق شد تا زيارت فراهم گردد.
سخن از اين است كه زيارت اولياء خدا و توجه به آنان، باعث توجه آنان به زاير مي گردد و اين «توجه »، توفيق الهي را فراهم مي كند و وسيله قرب به خدا مي گردد.
قطره، درياست اگر با درياست
بلال، مؤذن پيامبر - صلي الله عليه و آله -، آن حضرت را در خواب ديد، كه به او مي گويد:
«اي بلال!
اين چه جفايي است؟...
آيا هنوز وقت آن نرسيده است كه به زيارت من آيي؟»
بلال، هراسان و ترسان و غمگين از خواب بيدار شد.بر مركب خويش سوار شده، آهنگ مدينه كرد.وقتي به مدينه رسيد، نزد قبر رسول الله آمد و شروع كرد به گريستن و چهره خود را به مرقد مطهر آن حضرت مي ساييد كه در اين حال، امام حسن و امام حسين - عليهما السلام - آمدند.بلال، آن دو بزرگوار را هم به سينه چسبانيد و بوسيد. [6]
آري!كهرباي محبت نبوي - صلي الله عليه و آله - بلال را به سوي خود مي كشد و جذب مي كند.استعداد و آمادگي بلال را ببين كه محمد - صلي الله عليه و آله - مشتاق ديدار اوست و در خواب، از او گله و شكوه مي كند كه چرا به ديدنم نمي آيي؟
اين زيارتها، شارژ كرده باطري وجود است، الهام گرفتن از ارواح طيبه و ملكوتي اولياي خدا است، تطهير«جان »در زمزم ايمان و معنويت است، اتصال دو روح همگون و آشنا و هم سنخ است، به دريا پيوستن قطره است، عمل به مقتضاي عقل و انديشه است...نه...بلكه عقل را هم تحت فرمان محبت دل در آوردن است.
زيارت، «مائده » شرف و فضيلت
آب، از سرچشمه بايد خورد، ميوه را از شاخه بايد چيد، نامه را سربسته بايد خواند، چهره را بي پرده بايد ديد.
تشنه به دنبال آب مي دود و عاشق، در پي معشوق.
جان، اگر از كوثر شرافت سيراب شده باشد، جوياي مائده هاي آسماني است، كه سرشار از فضيلت و حق و خير و معنويت باشد.
دل، اگر طالب فيض باشد، سالك راه پاكان خواهد شد و خود را به نيكان متصل خواهد ساخت.اين اقتضاي هماهنگي و تجانس و الفت روحهاست.
علامه اميني-قدس سره-در الغدير، درباره اينكه بلال حبشي هنگام زيارت قبر پيامبر، صورت بر آن مي نهاد، از منابع اهل سنت آورده كه پس از بيان اين مطلب گفته اند:
«بدون شك، عشق و محبت فراوان، چنين عملي را اجازه مي دهد.چرا كه مقصود و هدف از تمام اينها، بزرگداشت و احترام است و مردم به حسب اختلاف مرتبه محبتشان در اين مورد فرق مي كنند.همچنان كه در زمان حيات آن حضرت هم چنين بود.بعضي از مردم وقتي آن حضرت را مي ديدند، ديگر نمي توانستند خويشتنداري كنند و به سوي او مي شتافتند وبرخي هم تاخير و درنگ مي كردند و هر كدام محل خير است...» [7]
آنچه در فرهنگ ديني ما، با عنوان «توسل »، «شفاعت »، «تبرك »و...وجود دارد، شيوه هاي بهره وري از مائده معنويت و بركت اهل بيت - عليهم السلام - و فيض بردن از«كوثر»اين پاكان است.
در هر حال، پيامبر و ائمه و صالحان و صديقان، بندگان مقرب درگاه خدايند، و براي تقرب جويي بايد با مقربين، انس و آشنايي داشت و خود را در زمره آنان قرار داد تا نمي از يم حمت خدا به «زاير»هم برسد.بايد با خضر، همراه و همسفر شد تا به معرفت و فضيلت رسيد و آب حيات را چشيد.
زيارت، گامي در اين تقرب جويي و سنخيت يابي است.
مرحوم نراقي مي نويسد:
«نفوس نيرومند قدسي، بخصوص انبيا و ائمه، پس از آزادي از قفس تن و صعود به عالم تجرد، در نهايت احاطه و استيلا بر امور جهان اند.امور جهان نزد آنان آشكار است و قدرت تاثير گذاري در مواد عالم را دارند و هر كس كه به زيارتشان برود، از آن آگاه و بر او شاهدند و اطلاع كامل از زايران مرقدشان و از درخواستها و توسلها و تضرعها و شفاعت طلبي هايشان دارند. پس نسيم لطف اين اولياء بر زايران مي وزد و رشحاتي از فروغ آنان بر زايرين مي تابد و در رفع نياز و بر آورده شدن حاجتها و رسيده به مقصودشان و بخشش گناهانشان و رفع گرفتاري هايشان، در پيشگاه خداوند شفاعات مي كنند.اين است رمز اين همه تاكيد در زيارت پيامبر - صلي الله عليه و آله - و ائمه - عليهم السلام - .علاوه بر اينكه در اين زيارتها، اجابت دعوت ائمه و پيوند با آنان و خشنود كردنشان و تجديد عهد با«ولايت »شان و احياي امرشان و بالا بردن و اعتلاي سخنشان و نابودي و ذلت دشمنانشان نهفته است...و همه اينهااجري بزرگ و پاداشي فراوان دارد...» [8]
با اين حساب، زاير، مهمان مائده معنوي اولياي خداست و با زيارت، شايستگي و موقعيت آن را مي يابد كه مورد توجه و عنايت قرار بگيرد.هم از سوي خدا، و هم از سوي معصومين بزرگوار - عليهم السلام - .
واسطه فيض
به درگاه خدا شفيع بايد برد.شفيعهاي ما، واسطه هاي فيض الهي اند.درست است كه بي واسطه هم خداوند سميع و عليم و مجيب است، و مي توان او را خواند.ولي شرمندگي ما را چه توان كرد كه روي آن نداريم كه بي واسطه از خدا فيض بجوييم!حتي در مورد استغفار و توبه هم بي نياز از توسل به اولياء و استشفاع آنان نيستيم.
در زيارت، با اين واسطه هاي فيض است كه از خداوند حاجت مي طلبيم.
وقتي بار سنگين خطاها، انسان را از رفتن باز مي دارد و گناهان بسيار، انسان را گرانبار مي سازد، براي سرعت سير در طريق عبوديت و طيران در فضاي معنويت، بايد از«توبه »استفاده كرد تا با ريختن گناهان، سبكبار و سبكبال شد.حالت تضرع و نياز، شكسته دلي، پشيماني، ندامت و انابت، خوف و رجاء و بيم و اميد لازم است.انكسار قلب در پيشگاه خداوند قادر قاهر ميسر است و دلشكستگي و شرمندگي در برابر«عظمت »خدا و«عصمت »رسول فراهم مي گردد. و با واسطه قرار دادن چهره اي چون پيامبر و اولياي خدا در برابر پروردگار، درياي رحمت و كرم او، زودتر گنهكار را در موج خويش فرا مي گيرد و استحقاق غفران و توبه پذيري فراهم مي آيد.اين رهنمود خداوند است كه فرموده: «و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما» [9]
(آنان كه به خود ستم نموده اند، اگر پيش تو آيند و از خدا مغفرت بخواهند و پيامبر هم براي آنان از خداوند آمرزش بطلبد، خدا را توبه پذير و مهربان خواهند يافت) .
تاريخ، بسياري از زايران مرقد پيامبر - صلي الله عليه و آله - را مي شناسد كه در مزار و مرقد پيامبر به پيشگاه خداوند توبه و التجاء نموده و رضاي الهي را كسب كرده اند و يا حتي از بيماريهاي سخت، شفا گرفته اند.
علماي اهل سنت نقل كرده اند كه ابن منكدر، از بزرگان تابعين (متوفي 130 هجري)، با اصحابش در مجلسي كه مي نشست و تشنگي شديدي بر او عارض مي شد، برخاسته و صورت بر قبر پيامبر مي نهاد و بر مي گشت.وقتي مورد سؤال قرار مي گرفت، مي گفت:حالت خطرناكي به من دست مي دهد كه در اين حالت، به وسيله قبر پيامبر شفا مي طلبم.و نيز به محلي در صحن مسجد مي آمد و در آنجا خود را به خاك مي افكند.وقتي علت را مي پرسيدند، مي گفت: در خواب، پيامبر را در اين مكان ديدم. [10]
يا وقتي پيراهن حضرت يوسف - عليه السلام -، چشم نابيناي يعقوب فراق كشيده و هجران ديده را بينا مي كند، مرقد رسول الله - صلي الله عليه و آله - نمي تواند كرامت نشان دهد؟وقتي بنا به روايات، غبار مدينه، شفابخش جذام باشد، تربت پيامبر - صلي الله عليه و آله - و امام حسين و قبر امام رضا - عليهم السلام - شفا نمي دهد؟مگر نه اينكه دختر آن رسول پاك، حضرت فاطمه - عليها السلام - پس از وفات پيامبر، كنار قبر پدر ايستاد و مقداري از خاك قبر را برداشت و بر ديدگان خويش نهاد و گريست و گفت:
چه باك!آن كس را كه تربت محمد را بوييده، هرگز در طول زمان، مشگ و بوهاي خوش را نبويد؟
ما ذا علي من شم تربة احمد×ان لا يشم مدي الزمان غواليا [11]
اينگونه عشقها و احترامها و محبتها و شفا طلبي ها و تبرك جويي ها، از عقيده و ايمان سرچشمه مي گيرد.
وقتي امام احمد حنبل، پيراهني را كه متعلق به شافعي بوده مي شويد و آب آن را مي نوشد تا از مقام علم، تجليل كرده باشد [12]، پس ارزش صحابه پيامبر و تكريم آثار بر جاي مانده از انبياء و ائمه، جاي خود دارد.
و زيارت، تكريم اينگونه ارزشهاست، و احياي قداست منسوب به اولياي خداوند است.
راز قداست آثار
گر چه روزها، لحظه ها و جاها از نظر ذات با هم تفاوت ندارند، ولي به خاطر تعلقي كه به كسي يا چيزي و انتسابي كه به امر مهم يا شخص محترم يا حادثه خاص دارند، كرامت و قداست پيدا مي كنند.
مرحوم سيد محسن امين، در قصيده بسيار بلند و والا و عميق و زيباي خود كه در رد اشكالات وهابي ها سروده است، به نام «العقود الدريه »، در قسمتي از آن مي گويد:
«خداوند بين آفريده هايش تفاوتهايي قرار داده است، خاك، با طلا برابرنيست.ماه رمضان بر ماههاي ديگر فضيلت دارد.از ايام هفته و ساعتهاي روز، برخي برترند.خورشيد بر«سها »(نام ستاره) و ماه بر«فرقد» (نام ستاره) برتري روشن دارد.شير مثل خرگوش نيست و باز شكاري با هدهد برابر نيست.سرزمينها هم همين گونه متفاوت است.شرافت مكه بيش از صرخد (شهري در شام) است و مسجد الاقصي در فضيلت مانند ديگر جاها نيست.قبرها هم به اعتبار كساني كه در آن آرميده اند، در فضل و شرف متفاوت اند». [13]
مرحوم سيد محسن امين، در بيان راز قداست مقابر و مدفنهاي اولياي دين و لزوم احترام آنها مي نويسد:
«...همچنان كه يك فرد-كه مثل ديگران است-با مبعوث شدن به رسالت، واجب الاطاعه مي شود و موقعيت ويژه اي پيدا مي كند، يك قطعه زمين هم در اصل، با زمين ديگر تفاوتي ندارد، ليكن وقتي در آن پيامبر يا ولي خدا دفن مي شود، به واسطه آن، شرافت و فضيلت و بركتي پيدا مي كند كه از قبل نداشته است و از اين رو، احترامش لازم و اهانتش حرام مي گردد.و از جمله احترامات، آهنگ زيارت آن كردن و بناي قبه و بارگاه و ضريح و...است براي آسايش و بهره وري زائران.
و از جمله اهانتها، ويران كردن و با خاك يكسان نمودن و آلوده ساختن و...است.وقتي خداوند، يك سنگ را (مقام ابراهيم) كه هنگام بناي كعبه زير پاي ابراهيم خليل الرحمن قرار گرفته محترم شمرده و آن را«مصلا»قرار مي دهد, [14] براي مدفن جسد ابراهيم يا محل دفن سرور و سالار انبيا احترامي قرار نخواهد داد؟...». [15] آري...بزرگداشت آنكه خدا تعظيمش كرده، طاعت و عبادت و تعظيم خداوند و خضوع در برابر اوست.اگر مدفن انبياء و اوليا، شرافت يافته، به خاطر آن است كه اجساد پاك و اجسام مطهر و شريف اين پاكان و معصومين را در بر گرفته است.
سيره سلف صالح
زيارت، تجليل از فضيلتهاي بزرگان و احياي ارزشهاي آنان و گراميداشت خاطره آن اسوه هاي انسانيت و نمونه هاي پاكي هاست.
خردمندان عالم را هم بنابر اين بوده و هست كه از بزرگان خود، به شيوه هاي گوناگون تجليل كنند.كه زيارت هم يكي از اين روشهاست.تجليل از روحهاي متعالي نشان تعالي روح انسان است.
مسلمانان هم، از صدر اسلام تاكنون، نسل در نسل، از همه طبقات و اقشار، قبرهايي را كه در بر دارنده پيامبري يا امام پاكي يا ولي صالحي يا بزرگي از بزرگان دين بوده، زيارت مي كرده و گرامي مي داشته اند.بخصوص نسبت به زيارت قبر رسول گرامي اسلام بيش از همه شرافت قائل بوده و با صرف پولها و تحمل هزينه ها و مشقتها و پيمودن راههايي به زيارت مي رفتند و نزد مرقد آن پيامبر دعا كرده و توسل مي نمودند و از اين طريق، به خداوند تقرب مي جستند. و اين، اختصاص به شيعه ندارد، و علماي بزرگ اهل سنت هم در قرنهاي متمادي در تاليفات خود پيرامون زيارت، بحثهاي فراوان كرده اند.
علامه اميني در دائرة المعارف عظيم و درياي عميق الغدير (در جلد پنجم) به عنوان نمونه، كلمات بيش از 40 نفر از علماي مذاهب اربعه سنت را در مورد زيارت پيامبر و دعا نزد قبر آن حضرت و آداب زيارت و ورود به مدينه و ادب ديدار و كيفيت سلام بر آن حضرت و پيوند دادن زيارت پيغمبر با اعمال حج و عمره و...نقل كرده و حتي نام برخي از تاليفات علماي اهل سنت را كه مستقلا در باب زيارت و آداب آن نگاشته اند، در كتاب خود آورده است.
زيارت، اگر زيارت شهيد است، احياي فرهنگ شهادت است، اگر زيارت عبد صالح خداوند است، تجليل از صلاحها و اصلاحها و عبوديتهاست، و اگر زيارت پيامبر و امام است، تجديد عهد و تحكيم ميثاق با«ولايت »و مقام رهبري است.
زيارت، يا تجديد عهد با«خط امامت »است، يا ميثاق با«خون شهيد»است، يا پيمان با«محور توحيد»و بيعت با«رسالت »و«وحي »است.
امام رضا - عليه السلام - فرموده است:
«ان لكل امام عهدا في عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد زيارة قبورهم فمن زارهم رغبة في زيارتهم و تصديقا بما رغبوا فيه كان ائمتهم شفعائهم يوم القيامة » . [16]
يعني:«براي هر امامي بر گردن شيعيان و هوادارانش پيماني است و از جمله وفا به اين پيمان، زيارت قبور آنان است.پس هر كس از روي رغبت و پذيرش، آنان را زيارت كند، امامان در قيامت شفيع آنان خواهند بود».
بر اساس همين وفاي به عهد است كه شيعه همواره در احياي نام و ياد و زيارت و مزار اولياي دين، چه رنجها كه كشيده و چه شهيدها كه داده است و هم اكنون نيز اين خط ايثار و شهادت تداوم دارد.
وقتي زيارت بزرگان و قهرمانان و چهره هاي برجسته فكري و علمي و اصلاحي و انقلابي و گراميداشت آنان و تجليل از فداكاري ها و خوبي ها و خدماتشان، سيره عقلاي هر ملت و مذهب است، روشن است كه زيارت سرورآدميان و اسوه سعادت بشر، حضرت رسول - صلي الله عليه و آله - كه فرشتگان همه زاير مرقد اويند جاي خود دارد و از ارزش و تعهد و سازندگي بيشتري برخوردار است.
روح دلباخته به پاكان و قلبي كه مفتون محبت خداست و با خداييان پيوند باطني دارد، اينگونه محبت خود را ابزار مي كند.اين شيوه اي جديد و بدعتي نوظهور نيست.در زمان خود پيامبر هم معمول بوده است.حتي در باره خود پيامبر اسلام، آمدن اويس قرني به مدينه براي ديدن پيامبر معروف است.
عروة بن مسعود ثقفي در سال حديبيه ديده است كه چگونه اصحاب پيامبر، آب وضو و غسل او را به عنوان تبرك برمي داشتند و تار موي حضرت را نگه مي داشتند.پس از فراغت از نماز، دست حضرت را بوسيده و بر سر و صورت خويش مي كشيدند.وقتي بلال حبشي ما زاد آب وضوي آن حضرت را آورد، مردم براي برداشتن آن، بر سر او ريختند و حتي اگر آب به كسي نمي رسيد، از رطوبت آبي كه در دست مسلمانان ديگر بود، بر خود مسح كرده، تبرك مي نمود... [17]
زيارت، تداوم همين خط است و تبرك و توسل و استشفاء و استشفاع، فيض گيري از آن معنويات است، كه سيره و روش گذشتگان صالح ما نيز همين بوده است.

[1] . بقره، 152.
[2] . ان لله ملائكة سياحين في الارض يبلغوني عن امتي السلام. (وسائل الشيعه، ج 10، ص 264)
[3] . من سلم علي في شيئي من الارض ابلغته و من سلم علي عند القبر سمعته. (وسائل الشيعة، ج 10، ص 264)
[4] . ميزان الحكمه، ج 2، ص 222.
[5] . ميزان الحكمه، ج 2، ص 214. (به نقل از كنز العمال)
[6] . الغدير، ج 5، ص 147.
[7] . الغدير، ج 5، ص 151.
[8] . جامع السعادات، ج 3، ص 398.
[9] . نساء، آيه 64.
[10] . الغدير، ج 5، ص 150.
[11] . الغدير، ج 5، ص 147.
[12] . الغدير، ج 5، ص 151.
[13] . قصيده فوق در كتاب كشف الارتياب ايشان (در فصل پاياني) نقل شده است (الله فاضل بين مخلوقاته ليس التراب مساويا للعسجد)
[14] . و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلي. (بقره، 125)
[15] . كشف الارتياب، چاپ پنجم، ص 108.
[16] . وسائل الشيعه، ج 10، ص 253، حديث 5.
[17] . سيد محسن امين، كشف الارتياب، ص 443.
جواد محدثي- كتاب زيارت
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :