امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1567
آداب زيارت
اكنون مهمترين آداب زيارت معصومين را كه در مزار پاك و آستان مقدس آنان بايد رعايت كرد، و محدثين ما در مقدمه كتب زيارت نقل كرده اند،[1] به زبان امروز بازنويسي و شرح مي كنيم، باشد كه در شناخت حقايق و تربيت اسلامي ما مؤثر افتد.
1ـ داشتن وضو و غسل. از مطالعه ي باب عبادات در فقه اسلام اين نتيجه ي كلي عايد مي شود كه در اين آيين حنيف نخست طهارت است و بعد عبادت. اين طهارت، بعد از پاك بودن بدن از نجاسات با وضو و غسل حاصل مي شود. از آنجا كه اعمال ظاهري اثري خاص در روح انسان دارد، اين شستشو و طهارت ظاهر كه به قصد قربت انجام مي گيرد، علاوه بر نظافت صوري و پاك شدن از بوي ناخوش بدن، در ايجاد طهارت باطن و صفاي دل نيز مؤثر خواهد بود، و آمادگي رواني لازم براي ديدار شخصيت هاي مقدس و كسب فيض از حضورشان را به انسان مي بخشد وجود چنين فوايدي است كه وضو گرفتن و غسل زيارت كردن را جزء آداب مقدماتي زيارت گردانده.
بجاست يادآوري شود بنا به نظر بعضي فقها، هرگاه كسي بعد از طلوع فجر غسل كند آن غسل تا شب براي هر عملي كه غسل مستحب لازم دارد كافي است.[2]
2ـ پوشيدن لباس پاك و نو، كه بهتر است سپيد رنگ باشد، و خوشبو كردن خود با مواد معطر، جز در زيارت سيد الشهداء حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ .
3ـ سخن بيهوده و لغو را ترك نمايد، و از مجادله و بحث هاي خصومت انگيز جداً پرهيز كند.
قرآن كريم حج گزاران را چنين مي فرمايد: پس هر كه در اين (ماه هاي معلوم) حج را (با احرام گرفتن، بر خود) واجب گرداند (بداند كه در اثناي حج) بايد آنچه در زناشويي رواست ترك نمايد، و كار ناشايست (چون دروغ و بدگويي و ديگر معاصي) و جدال را رها كند.[3]
4ـ هنگام رفتن به روضه ي مقدسه با وقار و آرامي گام بردارد، و با حالت فروتني و سر به زير حركت كند و به اطراف خود توجه ننمايد، تا تجمع حواس و حضور قب لازم را در خود فراهم آورد.
5ـ با تسبيح و ستايش آفريدگار متعال زبان را به ذكر و دل را به عظمت الهي مشغول گرداند، و همچنين با فرستادن صلوات بر محمد و آل محمد حق امامت و هدايت آنها را سپاس گويد.
6ـ اجازه ي ورود خواستن، چون به حرم و آستان رسول خدا يا امام رسيد بايستد و اذن دخول بخواند، يعني اجازه ورود طلبد، چنان كه خداوند مي فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده ايد به خانه هاي پيغمبر داخل مشويد مگر آن كه به شما اجازه داده شود»،[4] شايسته است زائر معني اِذن دخول را بداند، و بتواند با فهمِ آن، مقاماتِ روحاني و عظمت معنوي حجت هاي الهي را كه حاضر و ناظر حالات او هستند به خاطر اورد، و خود را خطاكار و مقصر در اداي وظايف شمرد، به خصوص وظايف اجتماعي و رسيدگي به احوال شيعيان.
براي آگاه شدن از شرايط اصلي پذيرش امام و اجازه ورود دادن مناسب است نقل حكايت ذيل:[5]
علي بن يقطين از شيعياني بود كه حضرتِ موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ به او فرموده بودند در دستگاه حكومتِ هارون الرشيد باشد و به كارگشايي شيعيان و دفع ستم از آنان بپردازد. يك روز ابراهيم جَمّال (شتربان) كه از شيعيان بود خواست نزدش برود چون هم شأن او نبود نتوانست در مجلس علي بن يقطين راه يابد و عرض حال كند.
از قضا همان سال علي بن يقطين قصد زيارت مكه ي معظمه كرد، در مدينه خواست خدمت حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ برسد، اما بر خلاف انتظارش امام به او اجازه ي ورود نداد. روز ديگر علي در بيرون خانه حضرت را ملاقات كرد، و از تقصيري كه موجب شده اذن دخول نيابد جويا شد. موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ پاسخ داد: به اين علت كه برادرت ابراهيم جَمّال را به مجلست راه ندادي، حق تعلاي سعي تو را قبول نمي فرمايد مگر پس از آن كه ابراهيم تو را عفو كند و خشنود گردد!
آن حاكم مؤمن و معتقد به عترت پيامبر گفت: اي سرور و مولايِ من ابراهيم را چگونه ملاقات كنم، در صورتي كه من در مدينه ام و او در كوفه؟
امام فرمود: چون شب فرا رسد، بدون اين كه اصحاب و غلامانت بفهمند به بقيع برو. در آنجا شتري آماده خواهي ديد، شتر را سوار شو و به كوفه برو.
علي بن يقطين فرمان امام را پذيرفت، و شب هنگام به بقيع رفت و شتر را ديده سوار شد و روانه كوفه گشت، و زودتر از زمان معمول درِ خانه ي ابراهيم جَمّال رسيد و در را كوبيد. ابراهيم جوياي نام مراجعه كننده شد.
گفت: علي بن يقطينم.
ابراهيم با شگفتي گفت: علي بن يقطين بر درِ خانه ي من چه مي كند؟ او كجا و من كجا! علي گفت: بيرون بيان كه من مشكلي بزرگ دارم، و او را قسم داد كه اذن دخول بدهد چون داخل شد گفت: اي ابراهيم! امام و مولايم مرا نمي پذيرد، مگر آن كه تو مرا ببخشي.
ابراهيم پاسخ داد: غَفَر الله لك. خدايت بيامرزد.
اما علي بن يقطين ـ كه رضاي امام را طالب بود و كفّاره ي خود بزرگ بيني را مي خواست ادا كند ـ قانع نشد و صورت بر خاك گذاشت و از ابراهيم خواست كه پاي روي صورتش بگذارد و گونه هايش را پايمال كند.
ابراهيم خودداري كرد و ادب نمود. اما علي او را سوگند داد، و مصرّانه خواست كه چنين كند.
ابراهيم ناگزير پا بر صورت آن دولت مردِ مؤمنِ متعهد گذاشت و به گونه هايش ماليد، و علي مي گفت: اللهمَ اشهَد! بار خدايا گواه باش...
علي بن يقطين چون به اين كيفيت شتربان را از خود خشنود گرداند، و طاغوت نفس را لگدمال و ذليل كرد، از خانه ي ابراهيم بيرون آمد و با همان وسيله به مدينه بازگشت. يك سر بر درِ خانه ي امام هفتم رفت و اذنِ دخول طلبيد. اجازه يافت و وارد شد و مورد عنايت حجت خدا قرار گرفت.
و اين است اهميت حقوق برادران مؤمن در اسلام و چگونگي اداي آن.
و اين است راه ورود به خانه هاي مبارك ائمه ي معصومين ـ عليهم السّلام ـ و پذيرفته شدن زائر در نزد امام.
7ـ درباره ي بوسيدن اشياء مقدس، هنگام ورود عتَبه و آستانه ي مباركه را ببوسد. فقيه بزرگوار شيخ شهيد مي فرمايد: اگر زائر در درگاه حرم سجده ي شكر كند كه توفيق زيارت امام را يافت بهتر است.[6]
نويسنده گويد: واضح است كه بوسيدن نشان علاقه و اظهار محبت است، و همان طور كه شاعر عرب در چنين مواردي گفته «عشق خانه و كاشانه نيست كه تا ژرفاي دلم نفوذ كرده و مرا بي تاب نموده، بلكه اين عشق كسي است كه در خانه مسكن گزيده.»
آري بوسيدن و دست ماليدن بر در و ديوار يا گرفتن ضريح سيمين و زرين، هيچ گاه مستقلاً مورد توجه زائر ـ حتي عوام از آنان ـ نيست. بلكه از نظر انتسابي است كه به امام يافته، و به سبب قرب جواري كه دارد محبوب گشته تعظيم و تكريم مي شود. در واقع چون زائر به شوق ديدار پيشواي عزيز و كريم خود رو به خانه اش مي آورد، اما به او دسترسي پيدا نمي كند، بدين طريق شعله عشق مقدس خود را نمايان مي كند و التهاب درون را آرامش مي بخشد، و چه كوتاه فكرند و بدور از عالم محبت و معرفت، كساني كه اين گونه احترامات طبيعي را ناروا مي شمرند، در صورتي كه بسا خود نسبت به تصوير يا دستمال فرزندِ مُرده يا دوست از وطن دور مانده! چنين احساساتي را ابراز مي كنند.
بجاست كه نظر موافق علماي اهل سنت را نيز در اينجا نقل نمائيم:
صاحب الغدير تحت عنوان «تبرك به قبر شريف رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ با چسباندن و خود را بر خاك مرقد ماليدن و بوسيدن آن» مي نويسد:
«قول به حرمت اين عمل را از هيچ يك از علماي صاحب نظر مذاهب اربعه نيافتم» سپس به آنچه ناقلان اخبار و صاحبان آثار از سيره ي رايج اصحاب و سلفِ صالح ذكر كرده اند، استناد نموده كه از آنهاست:
الف) رفتار مشتاقانه و زيارت سوزناك حضرت زهرا ـ عليها السّلام ـ و بلالِ مؤذن از مرقد مطهر نبي معظم كه نقل شد، و همچنين روايت امام علي ـ عليه السّلام ـ درباره ي عربي كه سه روز بعد از دفن پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به زيارت آمد، و شيفته وار خود را بر مدفن حضرتش انداخت و خاك بر سر ريخت، و با آن روح مقدس به راز و نياز نشست و جواب گرفت.[7]
ب) اما جالب تر روايتي است صحيح[8] كه داود بن ابي صالح ناقل آن است، و شاهدي است بر جواز روي بر قبر نهادن و با محبوب خدايي ارتباط روحي برقرار نمودن ـ كه موضوع بحث است ـ و هم دليلي روشن بر حق حاكميت و ولايت «اهل دين» و فقهاي جامع الشرايط براي اجراي احكام دين خدا، و اينك ترجمه ي آن:
روزي مروان[9] (به مرقد شريف نبوي) توجه كرد. مردي را ديد كه روي بر قبر نهاده. گردنش را گرفت و گفت: آيا مي داني چه مي كني؟ زائر رو به سويش كرد، ناگهان معلوم شد كه ابو ايوب انصاري (صحابي بزرگ و محبوب رسول خدا) است، و گفت:
آري: (آگاه به كار خودم)، زيرا كه من نزد سنگ نيامدم، واقعاً پيش رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ آمدم، پيش سنگ (جماد) نيامدم.
سپس براي تنبيه آن اموي بي عقيده علت اساسي انحطاط مسلمين و خرابي دين را كه از ناحيه ي حكّام غاصب بي دين است از زبان پيامبر اكرم چنين بازگو كرد:
از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ شنيدم كه مي گفت: لاتَبكُوا علي الدينِ اذا وليَه اهلُه ولكن ابكوا علي الدين اذا وليّه غير اهلِه:
زماني كه اهل دين (دين شناسان پرهيزگار) ولايت ديني را بر عهده گيرند (و سرپرست شرعي مسلمين شوند) بر دين گريه مكنيد، ليكن بر دين بگرييد وقتي كه غير اهلش ولايت و (حكومت) يابند.[10]
آيا تاريخ سياسي كشورهاي اسلامي جهان گواه صحت و صدق حديث مذكور نيست؟
مرحوم اميني از اين خبر نتيجه ي ديگري ـ در موضوع زيارت ـ نيز مي گيرد و مي گويد:
«اين حديث به ما خبر مي دهد كه منع از توسل به قبرهاي طاهره همانا كه از بدعت هاي امويان و ضلالت هايشان استكه از زمان صحابه بوده، و گرنه گوش دنيا هرگز نشنيده كه يك صحابي هم منكر توسل شود، غير از زاده ي خانه ي اميه، يعني مروان خائن كينه توز...».[11]
همچنين از حافظ ابن حجر نقل مي كند كه مي گويد:
«بعضي علما از مشروعيت بوسيدن حجر الأسود استنباط كرده اند كه بوسيدن آنچه مستحق تعظيم و شايسته ي بزرگداشت است ـ از انسان و غير او ـ جايز است. اما بوسيدن دست آدمي پس پيشي جستن در اظهار ادب است»،[12] يعني كاري پسنديده است.
يادآوري: مرحوم مجلسي مي نويسد: «احوط آن است كه سجده بر قبر نكند، اما پهلوهاي صورت را بر قبر گذاشتن و دعا و تضرع نمودن سنّت است.»[13]
8ـ چون قبر مطهر را ديد پيش از شروع به خواندن زيارت تكبير گويد و خداي تعالي را به بزرگي ياد كند. چنان كه بعضي علماي ما يادآور شده اند، ظاهراً حكمت تكبير قبل از خواندن زيارت اين باشد كه از پيدا شدن حالت مبالغه[14] يا غفلت از عظمت حق تعالي جلوگيري شود.
9ـ در صورتي كه مزاحمتي نباشد نزد ضريح مطهر برود، به طوري كه بتوند خود را به آن بچسباند و زيارت بخواند. اين فكر كه دور ايستادن ادب است خيالي است باطل، كه در روايت تكيه كردن به ضريح و بوسيدن آن وارد شده.
نويسنده گويد: بديهي است رعايت اين ادب در صورت ياست كه موجب مزاحمت و آزار ديگر زوار يا تماس با بانوان نشود.
در ازدحام زوار سزاوار است كساني كه سبقت به ضريح گرفته اند، زيارت خود را كوتاه كنند و زودتر بيرون روند تا ديگران نيز به قُربِ ضريح نايل گردند.
تذكر مهم: نا آشنايي عامه مردم با آداب و سنت هاي اصيل اسلامي اين پندار را در اكثر عوام به وجود آورده كه زيارت يعني گرداگرد ضريح گشتن و آن را لمس كردن و بوسيدن، چنان كه اگر به واسطه ي كثرت جمعيت موفق به چنين كاري نشوند زيارت خود را ناقص مي شمرند و اندوهگين مي شوند، در حالي كه زيارت با حضور زائر نزد مَزور حاصل مي شود.
در حقيقت همان توجه قلبي به امام و اظهار احترام و سلام كردن و پيوند روحي با او برقرار نمودن اصل زيارت است، و خواندن زيارتنامه ها نيز براي افزايش معرفت و ايجاد چنين حال و روحيه اي است.
بنابراين در اطراف ضريح مطهر گرديدن و به آن دست ماليدن، گرچه در خلوت مطلوب است، اما بجا نياوردن آن هم خللي به اصل زيارت وارد نمي كند، به خصوص كه بزرگاني چون علامه محمد باقر مجلسي دور ضريح طواف كردن را محل تأمل دانسته اند.
10ـ اگر عذري از ضعف و دردِ پا ندارد زيارت را ايستاده بخواند.
11ـ هنگام زيارت خواندن پشت به قبله و رو به قبر منوّر بايستد،[15] و چون از آن فارغ شد گونه ها را به ضريح گذارد و تضرَّع و دعا كند و سپس به طرف سر مطهر برود و رو به قبله ايستاده دعا كند.
12ـ زيارت هاي مأثوره و منقول از ائمه ي معصومين ـ عليهم السّلام ـ را بخوند، و از خواندن عبارت مَجعول و ساخته ي ذوق افراد اجتناب كند.
13ـ هنگام خواندن زيارت صداي خود را بلند نكند، چنان كه آيه ي مربوط پيش از اين نقل شد.
14ـ دو ركعت نماز به نيت نماز زيارت بخواند، و بهتر است در بالاي سر مطهر اين نماز را بجا آورد.[16]
15ـ بعد از نماز دعاهاي وارده را بخواند، يا آنچه به خاطر او مي رسد براي خود و بستگان و حق داران از پروردگار متعال بخواهد.
16ـ قرآن تلاوت كند و هديه نمايد به روح مقدس امام. مرحوم مجلسي در تحفة الزائر به استحباب قرآن خواندن نزد ضريح هر امام تصريح كرده.
17ـ اگر ورود زائر به حرف مصادف با اقامه ي جماعت شود، ابتدا نماز به جا آورد و سپس زيارت بخواند. همچنين اگر در بين زيارت نماز بر پا شد مستحب است كه زيارت را قطع كند و به نماز روي آورد.
18ـ بانوان هنگام زيارت رعايتِ حفاظ و حجاب و خويشتن داري بايد بنمايند، و محل عبور و زيارت خود را در جايي انتخاب كنند كه موجب اختلاط و رويارويي با مردان نشود.
19ـ بر مسكينان و درماندگان به خصوص افراد آبرومندي كه در غربت تهي دست شده اند، احسان و انفاق كند.
20ـ چون حظّ روحاني خود را از زيارت به دست آورد، در بيرون رفتن از حرم مقدس شتاب كند، نه اينكه در گوشه و كنار براي استراحت بنشيند و به سخنان دنيوي يا بيهوده خود را سرگرم نمايد، كه اين خلاف ادب حضور و بزرگداشت حجت خداست.[17]

[1] . مأخذ نويسنده در نقل آداب زيارت كتاب مفاتيح الجنان تأليف محدث پارسا شيخ عباس قمي است، كه در مقدمه ي كتاب زيارت ـ باب سوم كتاب ـ آورده، و خود عصاره و گزيده ي تعليماتي است كه از معصومين رسيده يا علماي پيشين ذكر كرده اند. و ما پس از حذف بعضي و افزودن برخي توضيحات، بقيه را بازنويسي نموده آورديم.
[2] . التهذيب، ج5، ص64، حديث 204، به نقل از: سفينة البحار از انتشارات بنياد پژوهش هاي اسلامي، ج2، ص486.
[3] . بقره / 197.
[4] . احزاب / 53.
[5] . محدث قمي نيز حكايت را در چنين موضعي جزء آداب زيارت نقل كرده.
[6] . ملا محمد باقر مجلسي عبارت شهيد را با مقدمه اي نقل مي كند: «شيخ شهيد عليه الرحمه گفته است كه مطلع نشدم در باب بوسيدن عتَبه ( = درگاه) بر نصّي كه اعتماد بر آن داشته باشم، و ليكن فرقه ي اماميه برآنند كه خوب است، و اگر...» سپس عبارت مذكور در متن را مي آورد و مي افزايد «و گمان فقير آن است كه چون منعي از بوسيدن عتبه وارد نشده است اگر به عموماتي ( = احكام كلي) كه در باب تعظيم و تكريم ايشان وارد شده است به عمل آورد خوب است.» (تحفة الزائر، چاپ سنگي، تهران، ص23 ـ 24) بنابراين معلوم مي شود بوسيدن در يا درگاه اگر مستحب هم باشد چندان اهميتي ندارد، و آدابي بس مهمتر در نظر شارع هست كه بايد بيشتر به آنها پرداخت، بلي از نظر عاطفي همه شوقي به آن دارند چنان كه در متن بيان شد.
[7] . الغدير، ج5، ص146 ـ 148؛ وفاء الوفاء، الطبعة الرابعة، ج4، ص1405.
[8] . مؤلف الغدير بعد از نقل آن حديث توضيح مي دهد كه چند تن از بزرگان اهل سنت مانند حاكم در مستدرك و ذهبي در تلخيصش آن را صحيح دانسته اند.
[9] . مقصود «مروان بن حَكَم» است كه خود و پدرش از دشمنان عنود اسلام بودند. پس از حاكميت اسلام به حكم پيغمبر تبعيد شده بودند. حَكَم مشاور خاص و محرم اسرار معاويه بود، و مورد انتقاد شديد ابوذر غفاري صحابي مبارز معروف. (تاريخ اسلام، دكتر علي اكبر فياض، چاپ سال 1327، ص137) ظاهراً ابو ايوب انصاري مي خواهد در جواب مروان، منكر اصلي و بزرگ امت اسلام را كه ولايت كساني چون معاويه و حكَم و مروان و همه ي بني اميه است يادآور شود.
[10] . الغدير، ج5، ص148، سمهوري نيز اين خبر را با سند حَسَن ـ بدون ذكر نام ابو ايوب ـ نقل كرده. ر.ك: وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفي، الطبعة الرابعة، ج4، ص1359.
[11] . الغدير، ج5، ص149.
[12] . همان مأخذ، ج5، ص153.
[13] . تحفة الزائر، ص26. امروزه كه قبور مطهر ائمه در پوشش ضريح هست، براي عموم زائران عمل به چنين سنتي ممكن نيست، و لذا صورت را بر ضريح مي گذارند، و بدين وسيله اداي احترام و اظهار اشتياق به صاحب مرقد مي نمايند.
[14] . مبالغه: صفات پسنديده (يا ناپسند) شخصي را به صورتي بيان كردن كه دور از ذهن باشد يا محال، و از اين راه عظمت و تعالي (يا بدي) او را نشان دادن.
[15] . ابن حجر و حَفّاجي در اين مورد مي نويسد: پشت به قبله و رو به وجه شريف رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ ايستادن مذهب ما (پيروان شافعي) و همه ي علماي (اهل سنت) است. الغدير، ج5، ص134. همچنين ر.ك: وفاء الوفا، ج4، ص1376.
[16] . چون فضاي بالاي سرِ امام محدود است و زائران فراوان، سزاوار است مؤمنان بعد از خواندن نمازِ زيارت، محل را براي فيض بردن بقيه برادران ترك كنند.
[17] . براي آگاهي از نظر علماي اهل سنت دربار ه ي آداب سفر و زيارت مرقد مطهر نبوي و شباهت هاي زياد با آنچه نقل شد، ر.ك: وفاء الوفاء، الطبعة الرابعة، ج4، ص1388 ـ 1413.
مهدي ركني- شوق ديدار، ص41
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :