امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1597
توسل در روايات
روايات فراواني در منابع اهل سنت در مورد جواز توسل به انبياء و اولياء خدا نقل شده است.([1])
در منابع شيعه موضوع توسل به قدري واضح و روشن است كه نياز به نقل حديث ندارد و ما به عنوان نمونه به چند روايت كه در كتاب هاي معروف اهل تسنن نقل شده، اشاره مي كنيم:
1. گروهي از مفسران و محدثان و مورخان اهل سنت با سندي از عمربن خطاب نقل كرده اند كه پيامبر _ صلي الله عليه وآله _فرمود:
«وقتي آدم مرتكب گناهي شد، سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! تو را به حق محمد سؤال مي كنم كه مرا ببخشي، خدا به او وحي نمود كه محمد كيست؟ آدم پاسخ داد: وقتي مرا آفريدي، سر به عرش بلند نمودم در اين هنگام در آن نوشته اي ديدم كه مكتوب شده بود ـ معبودي جز خدا نيست و محمد پيامبر خدا است ـ با خود گفتم محمد بزرگترين مخلوق اوست كه خدا نام او را در كنار خود آورده است، در اين هنگام به او وحي شد كه او آخرين پيامبر از ذريه توست، و اگر او نبود، تو را خلق نمي كردم»([2]).
2. عَنْ عَبدالّلهِ بْنِ عَباس قالَ: سألتُ الْنَّبِي - صلي الله عليه وآله - عَنِ الْكَلِمَاتِ اْلَّتِي تَلَقَّاها آدَمُ مِنْ رَبِّهَ فَتَابَ عَلَيْهِ، قَالَ(صلي الله عليه وآله وسلم): سَأَلَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ عَلِّي وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ اْلحُسَيْنِ اِلاَّ تُبْتَ عَلَي فَتَابَ عَلَيْهِ([3]).
عبد الله بن عباس مي گويد: از پيامبر اكرم _ صلي الله عليه وآله _ درباره كلماتي كه آدم از پروردگار دريافت كرد و خداوند توبه اش را پذيرفت سؤال شد خطاي او درگذشت و توبه اش را قبول كرد» .
3ـ و در روايات ديگر مي خوانيم: «هنگامي كه فاطمه دختر اسد درگذشت، رسول خدا _ صلي الله عليه وآله _ پس از اطلاع از مرگ وي، بر بالينش نشست و فرمود: اي مادرم پس از مادرم، خدا تو را رحمت كند. سپس اسامه و ابوايوب و عمر بن خطاب و غلام سياهي را خواست كه قبري آماده سازند، وقتي قبر آماده شد، پيامبر خدا _ صلي الله عليه وآله _لحدي ساخت و خاك آن را با دست خود در آورد و در قبر، رو به پهلو دراز كشيد و اينگونه دعا كرد:
خدايي كه زنده مي كند و مي ميراند و او زنده است و نمي ميرد، مادرم فاطمه دختر اسد را بيامرز و جايگاه او را وسيع و فراخ گردان، به حق پيامبرت و به حق پيامبراني كه پيش از من بودند»([4]).
4- احمد بن حنبل در مسند خود از عثمان بن حنيف، چنين روايت مي كند:
«مردي نابينا نزد پيامبر گرامي آمد و گفت: از خدا بخواه تا مرا عافيت بخشد، پيامبر فرمود: اگر مي خواهي دعا نمايم و اگر مايل هستي به تأخير مي اندازم و اين بهتر مي باشد. مرد نابينا عرض كرد: دعا بفرما. پيامبر گرامي او را فرمان داد تا وضو بگيرد و در وضوي خود دقت نمايد و دو ركعت نماز بگذارد و اين چنين دعا كند: پروردگارا! من از تو درخواست مي كنم و به وسيله محمد، پيامبر رحمت به تو روي مي آورم اي محمد من در مورد نيازم به وسيله تو به پروردگار خويش متوجه مي شوم تا حاجتم را برآورده فرمايي، خدايا او را شفيع من گردان».([5])
طبراني در كتاب «المعجم الصغير» و حاكم نيشابوري در «مستدرك الصحيحين» ابو نعيم اصبهاني در «حلية الاؤلياء» و بيهقي در «دلائل النبوة» و ابن عساكر شافعي در «ترجمه الامام اميرالمومنين _ عليه السلام _» و جلال الدين سيوطي در «در المنثور» و آلوسي در «تفسير روح المعاني».
5ـ أنس مي گويد: «إنَّ عُمَرَ بن الخطّاب كان إذَا قَحَطُوا إستَسقَي بالعَبّاسِ بن عبدِالمُطَلّبِ، فَقال: اللّهُمَّ إِنّا كُنّا نَتَوسَّلُ إِلَيكَ بِنَبيِّنا فَتَسقِينَا، وَ إِنَّا نَتَوسَّلُ إِليكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاسْقَنا، قالَ: فَيُسْقَونَ»([6])
هرگاه قحطي رخ مي داد، عمر بن خطاب به وسيله عباس بن عبدالمطلب، عموي پيامبر_ عليه السلام _طلب باران مي نمود و مي گفت: خدايا! در زمان حيات پيامبر به او متوسّل مي شديم و باران رحمت خود را بر ما نازل مي فرمودي. اكنون به عموي پيامبر تو متوسّل مي شويم تا ما را سيراب كني و سيراب مي شدند.
6ـ ابن حجر مكي در كتاب «صواعق المحرقه» از امام شافعي پيشواي معروف اهل سنت نقل مي كند كه به اهل بيت پيامبر توسل مي جست و چنين مي سرود:
آل النبي ذريعتي
و هم إليه وسيلتي
أرجو بهم اعطي غداً
بيد اليمين صحيفتي([7]).
خاندان پيامبر وسيله من اند، آنها در پيشگاه خداوند وسيله تقرب من مي باشند؛ اميدوارم به سبب آنان فرداي قيامت، نامه عمل من به دست راست من سپرده شود.
از اين روايات به خوبي استفاده مي شود كه توسل به پيامبر گرامي _ صلي الله عليه وآله _ به منظور برآورده شدن حاجات و نيازها جايز است، بلكه رسول خدا (طبق حديث اول) آن مردِ نابينا را فرمان داد تا با وسيله قرار دادن پيامبر _ صلي الله عليه وآله _بين خود و خدا حاجت خويش را از خداوند درخواست نمايد و فلسفه واقعي توسل همين است كه انسانهاي نيازمند و گنه كار با واسطه قرار دادن مردان خدا و آنها كه مقربان درگاه الهي هستند به خواسته هاي خود برسند.
از جمله اشكالات مهم وهابيت بر مسلمانان همين مسأله استغاثه به انبياء و اولياء است كه در نوشته هاي خود اين عمل را از اعمال شرك تلقي كرده اند. چنانكه محمد بن عبدالوهاب مي گويد: «از جمله عمل شرك اين است كه كسي به غير خدا استغاثه كند و براي رفع گرفتاري او را بخواند»([8]).
ابن تيميه مي گويد: «استغاثه و طلب حاجت از مرده شرك بوده و منافي با توحيد است. اين عمل حرام و شرك است، فرقي ندارد با اينكه ميت پيامبر باشد و چه غير پيامبر. و نيز فرقي ندارد چه اينكه در كنار قبرش استغاثه كند يا از راه دو اين عمل را انجام دهد. در هر صورت حرام و شرك است»([9]).
در پاسخ به اين شبهه مي گوييم: مردم هم در حيات پربركت پيامبر عزيز اسلام _ صلي الله عليه وآله _ و هم بعد از وفات آن حضرت پيوسته از او استغاثه مي نمودند و اين كار در ميان مردم رايج بود و آيه قرآن وروايات متعدده مؤيد اين امر است چنانكه در حيات پر بركت پيامبر _ صلي الله عليه وآله _ خداوند دستور مي دهد گروه با ايمان ولي معصيت كار براي جلب مغفرت خداوند، حضور پيامبر _ صلي الله عليه وآله _بروند و از او بخواهند كه درباره آنان طلب آمرزش كند، و اگر پيامبر درباره آنها طلب آمرزش كند، خداوند گناهان آنان را مي بخشد:
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحيماً)([10])
«آنان موقعي كه بر خويشتن ستم كردند، پيش تو مي آمدند و از خداوند طلب آمرزش مي كردند، خداوند را توبه پذير و رحيم مي يافتند».
احمد بن حنبل (پيشواي مذهب حنابله) از انس بن مالك نقل مي كند:
سألتُ النبيّ اللّه أن يشفَعَ لي يَومَ القيامَة، قال: قالَ: أنا فاعلٌ، قال قُلتُ فَأَيْنَ أَطْلُبُكَ يوم القيامة يا نبي الله؟ فقال:... علي الصِّراط...([11])
يعني انس مي گويد: از پيامبر درخواست كردم كه در روز قيامت در حق من شفاعت كند وي پذيرفت و فرمود: شفاعت خواهم كرد گفتم كجا تو را پيدا كنم؟ فرمود: كنار صراط.
انس با ظرافت طبع از پيامبر گرامي درخواست شفاعت مي كند و آن حضرت نيز مي پذيرد و نويد عمل به او مي دهد.
«بيهقي» فقيه و مورخ معروف اهل سنت مي گويد: در زمان عمر خشك سالي شد، مردم براي رفع گرفتاري به قبر پيغمبر اكرم _ صلي الله عليه وآله _متوسل شدند چنانكه نقل شده است عمر بن خطاب در برابر قبر مطهّر ايستاد و عرض كرد:
يا رسول اللّه اِسْتَسقِ لأُمَّتك فَإِنَّهم قَدْهَلَكُوا([12])
«اي رسول خدا _ صلي الله عليه وآله _ براي امتتان از خدا آب طلب كنيد كه از بي آبي هلاك شدند».
استغاثه بر پيامبر گرامي اسلام _ صلي الله عليه وآله _ طبق روايات فراواني كه در منابع اهل سنت وارد شده نشانگر آن است كه استغاثه و درخواست از آن بزرگوار با تعابير ياد شده سيره مستمرّه مسلمانان بوده است. به عنوان نمونه چند روايت را نقل مي كنيم:
1. توسل مرد نابينايي كه در پاسخ سؤال قبلي مفصل نقل شد... كه رو كرد بر پيامبر رحمت و عرض كرد:
يا محمّد إنّي قد توجَّهت بِكَ إِلي رَبّي في حاجَتي هذه لِيَقْضيَ اللّهمّ! فَشَفِّعْهُ فيَّ([13]): اي محمد من درباره حاجتم به وسيله تو به خدايم متوجّه مي شوم تا حاجتم را برآورده بفرمايي، پروردگارا شفاعت او را درباره من بپذير.
2. در حديث صحيح از انس بن مالك نقل شده: پيامبر عزيز اسلام روز جمعه در مسجد مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود، در اين حال مردي وارد مسجد شد و مستقيماً به سوي رسول خدا _ صلي الله عليه وآله _ رفت و به حضرت عرض كرد: يا رَسُولَ اللّهِ هَلَكتِ المَوَاشِي وَانقَطَعَتِ السُّبُلُ، فَادْعُ اللّهَ أَنْ يُغِيثُنَا. قال: فَرَفَعَ رَسُولُ اللّهِ صلَّي اللّه عليه و آله و سلَّم يَدَيْهِ فَقَالَ: «اللّهُمّ أَسْقِنا، اللّهُمّ أَسْقِنا اللّهُمّ أسقِفا...([14]). اي رسول خدا! احشام از بين رفت راه اميد بسته شد، از خداوند بخواهيد به فرياد ما برسد!
راوي مي گويد: رسول خدا دو دست مباركشان بالا برد و عرض كرد: خدايا با آب سيرابمان كن.
3. عن انس بن مالك قال، قالت أُمُّي يَا رسُول اللّهِ، خادِمُك أَنَسٌ أدعُ اللّهَ لَهُ، قال: «اللّهُمَّ أَكْثر ماله، وَ وَلَدهُ، وَ بَارِك لَهُ فِيما أَعطَيتَهُ([15]).
انس بن مالك مي گويد: مادرم به رسول خدا عرض كرد يا رسول اللّه خدمتگذارت انس را دعا كن. حضرت فرمود: خدايا مالش و اولادش را زياد كن و آنچه كه به او عطا مي فرمايي مبارك گردان.
4. عن السَّائِبَ بن يَزيدَ يَقولُ: ذَهَبَتْ بِي خَالَتِي إلَي رَسُولِ اللّهِ(ص) فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللّه، إِنَّ ابْنَ أُختي وَجِعٌ، فَمَسَحَ رَأسِي، وَ دَعا لي بِالبَرَكَةِ، ثُم تَوَضَّاء فَشَرِبْتُ مِنْ وُضوئِهِ...([16])
سائب بن يزيد مي گويد: به همراه خاله ام خدمت رسول خدا _ صلي الله عليه وآله _ رفتيم، خاله ام عرض كرد: يا رسول اللّه اين (سائب) پسر خواهرم مريض است، پس رسول خدا _ صلي الله عليه وآله _ دست مباركش را به سرم كشيد و در حق من دعا كرد، سپس وضو گرفت و من از آب وضوي آن حضرت خوردم.
از مجموع روايات گذشته بدست مي آيد كه مردم هم در حيات پيامبر و هم بعد از وفات ايشان، به آن حضرت متوسل شده و شفاعت مي طلبيدند. و طبق آيات قرآن و روايات وارده، استغاثه و استشفاء از پيامبر اسلام- صلي الله عليه وآله- جايز و موجب بركت و رحمت خداوند است.

[1]ـ جهت اطلاع بيشتر مي توانيد كتاب «التوصل الي حقيقة التوسل» و «شفاء السقام» و «الوفاء الوفاء» مراجعه كنيد.
[2]ـ مجمع الزوائد و مذبح الفوائد،، بيروت، دارالكتب العلمية، ج 8، ص 253.
ـ معجم الاوسط، ج:، ص 313، ح 2/104 - ب.
ـ كنز العمال، ج 2، ص 358، ح 4237، و ج 11، ص 455، ح 32138. به همين مضمون با كمي تفاوت عبارت.
ـ رفع المنارة، ص 196 ـ 1990، ح 13.
[3]ـ ينابيع المودة، ص 111، باب 24، ح 55.
ـ تذكرة الموضوعات، ص 198.
ـ شواهد التنزيل لقواعد التفصيل، ج 1، ص 101 و 102.
ـ الموضوعات، علي بن جوزي، ج 2، ص 3، باب في فضل أهل البيت و محبيهم، الحديث الثاني.
ـ تفسير در المنثور، ج 1، ص 60 و 61، ذيل آيه 37 سوره بقره.
[4]ـ حلية الاولياء، ج 3، ص 121.
ـ المجمع الكبير، ج 24، ص 352، باب الغاء
ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، (بيروت: دار الكتب العلميه، 1408 هـ ق) ج 9 ص 257.
ـ المناقب خوارزمي، ص 47.
ـ رفع المنارة، ص 115.
[5]. ـ المسند، ج 5، ح 16913.
ـ سنن النسائي الكبري، ج 6، ص 169، ح 10495.
ـ روح المعاني، ج 6، ص 125.
ـ سنن ابن ماجه، ج 1، كتاب الصلاة، باب 189، حديث 1385.
ـ الجامع الصحيح (السنن الترمذي)، ج 5، كتاب الدعوات، باب 119، ح 3578.
[6].- الجامع الصحيح (صحيح البخاري)، ج 1، ص 242، كتاب الاستسقاء، باب 3، ح 1010.
[7]ـ الصواعق المحرقه، ص178.
ـ مناقب آل ابي طالب، ج 2، ص 3.
ـ ينابيع المودة لذوي القربي، ج 2، ص 468.
[8]ـ الجامع الفريد، (كتاب التوحيد، لمحمد بن عبدالوهاب)، ص 69، باب 14.
[9]ـ الجامع الفريد، (كتاب الزيادة، لابن التيميه)، ص 414، المسألة الرابعة.
[10]-نساء، ايه64.
[11]- المسند، ج 4، ص 19، ح 12414.
[12]- وفاء الوفاء، ج4، ص 171 به بعد.
[13]- سنن ابن ماجه، ج 1، كتاب الصلاة، باب 189، ح 1385.
[14]- الجامع الصحيح (صحيح البخاري)، ج 1 ص 243، كتاب الاستسقاء، باب 4، ح 1013، در كتاب استسقاء بيش از بيست حديث (1013 ـ 1033) و همچنين احاديث شماره 932، 3582، 6093، 6342 در باب هاي مختلف كتاب صحيح بخاري درباره توسل وارد شده است.
[15]- الجامع الصحيح (صحيح البخاري)، ج 4، ص 172، كتاب الدعوات، باب 26، ح 6343.
[16]- الجامع الصحيح، (صحيح البخاري)، ج 4، ص 174، كتاب الدعوات باب 31، ح 6352.
اكبر اسدعليزاده- مركز مطالعات و پژوهش‎هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :