امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1720
توسل در سيره پيامبر و اهل بيت(ع)
توسل در سيره پيامبر و اهل بيت - عليهم السلام - مورد تاكيد قرار گرفته است و در ميان روايات اسلامي از اهميت ويژه اي برخوردار است.
توسل داراي اقسامي است كه به بعضي از آنها اشاره مي‌شود:
1- خواندن خدا به حق اولياي او
1-1. پيامبر اكرم - صلي الله عليه واله- فرموده است: «خداوند عزوجل مي فرمايد: اي بندگان من! گرامي ترين خلق و پرفضيلت‌ترين آنان نزد من، محمد و برادرش علي و امامان بعد از وي هستند. اينان «وسيله» ها به سوي من مي باشند. هر كس حاجتي دارد و نفعي را طالب است و يا دچار حادثه اي سخت و زيان بار گشته و برطرف شدن آن را مي خواهد، مرا به محمد و آل طاهرينش بخواند تا به نيكوترين وجه حاجت او را برآورم».[1]
1-2. امام موسي كاظم - عليه السلام - مي‌فرمايد: هر‌گاه حاجتي به در‌گاه خداوند داشتي، چنين بگو: «اللهم اني اسألك بحق محمد و علي...»؛ يعني، خدايا! به حق محمد و علي تو را مي‌خوانم، به درستي كه نزد تو شأن و منزلت والايي دارند. پس به حق اين منزلت و رتبه از تو مي‌خواهم بر محمد و آل محمد درود فرستي و حاجت مرا بر‌آورده سازي.[2]
1-3. سمهودي از علماي اهل سنّت، در فصلي از كتاب خود تحت عنوان «توسل زائر به رسول خدا و شفيع قرار دادن وي به پيشگاه خدا» مي‌نويسد: «بدان كه استغاثه از پيامبر اكرم و جاه و منزلت او را به درگاه خداوند شفيع قرار دادن، كار انبيا و مرسلين و سيره صالحان پيشين بوده است؛ قبل از خلقت آن حضرت و بعد از آن، چه در حال حيات و چه بعد از رحلت، چه در عالم برزخ و چه در عرصه قيامت...». عمر بن خطاب مي‌گويد: «پس از اينكه آدم ابوالبشر مرتكب ترك اولي شد، در مقام توبه به پيشگاه خداوند عرضه داشت: «يا ربّ أسئلك بحق محمد - صلي الله عليه و اله - لمّا غفرت لي»؛ يعني پروردگارا به حق محمد - صلي الله عليه و اله - از تو مي‌‌خواهم كه مرا بيامرزي... .[3]
1-4. تعليم توسل به اصحاب؛ عثمان بن حنيف مي‌گويد: روزي در محضر پيامبر اكرم - صلي الله عليه و اله- بودم، حضرت به شخصي كه مشكل خود را به ايشان عرضه مي‌‌كرد، شيوة دعا و توسل را چنين تعليم فرمود: برو وضو بساز و دو ركعت نماز به جا آور و پس از آن خداوند را با اين جملات بخوان: «اللهم اني اسألك و اتوجه اليك بنبيّك نبي الر‌حمة يا محمد انّي اتوجّه بك الي ربّي في حاجتي لتُقضي، اللهم شفعّه فيّ»؛[4] «بار خدايا! از تو درخواست مي‌كنم و به تو روي مي‌آورم به پيامبرت، پيامبر رحمت. اي محمد! من به حق تو به سوي خدايم روي آورده‌ام تا حاجتم برآورده شود. خدايا! پيامبرت را در مورد من شفيع قرار ده».
1-5. توسل پيامبر - صلي الله عليه و اله - به انبياي گذشته؛ انس بن مالك مي‌گويد: روزي كه فاطمه بنت اسد فوت كرد، پيامبر دستور داد قبري را حفر كنند. آن‌گاه خود حضرت وارد قبر شد و در آن خوابيد و چنين دعا كرد: «اللهم اغفر لامّي فاطمه بنت اسد، و وسّع عليها مدخلها، بحق نبيّك و الانبياء الذين من قبلي»؛ «خدايا! مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز و جايگاه او را وسعت بخش، به حق پيامبرت و پيامبران قبل از من».[5]
1-6. توسل امام حسين - عليه السلام - امام حسين - عليه السلام - در دعاي معروف عرفه؛ چنين با خداوند مناجات مي‌كند: «اللهم انّا نتوجّه اليك في هذه العشيّة التي شرفتها و عظّمتها بمحمد نبيّك و رسولك...»؛«بار خدايا! ما در اين شامگاه كه به آن شرف و عظمت بخشيده‌اي، به وسيله محمد - صلي الله عليه و اله - پيامبرت و رسول و برگزيده‌ات، رو به درگاه تو مي‌آوريم».[6]
2- درخواست دعا از اولياي الهي
درخواست دعا همچنان كه از برادر و خواهر مؤمن امري صحيح و پسنديده است، از اولياي الهي و آبرومندان درگاه او، به طريق اولي به جا و پسنديده است و ريشه قرآني دارد. فرزندان حضرت يعقوب(ع)، پس از پشيماني از گناه خود و ظلمي كه نسبت به برادراشان يوسف(ع) روا داشته بودند، به يعقوب گفتند: «يا أبانَا استَغ‍‍‍‍ْفِرْ لَنا ذنوبَنا إِنّا كنا خاطئينَ»[7]؛ «اي پدر! براي گناهان ما طلب آمرزش كن كه ما خطا كار بوديم».
قرآن كريم در حق رسول گرامي اسلام- صلي الله عليه و اله - مي‌فرمايد: « وَ لَوْ أَنَّهمْ إِذْ ظَلَموا أَنْفسَهمْ جائوكَ فاسْتَغْفَروا اللهَ وَ استَغْفَرَ لَهم الرَّسول لَوَجَدوا اللهَ تَوَّاباً رَحيِماً»[8]؛«اگر آنان وقتي به خود ستم كردند، نزد تو مي‌آمدند و از خدا آمرزش مي‌‌خواستند و تو براي آنان طلب آمرزش مي‌كردي، قطعاً خدا را توبه پذير مهربان مي‌يافتند».
3- درخواست حاجت از اولياي الهي
گونه سوم توسل اين است كه به طور مستقيم حاجت خود را از اولياي الهي طلب كنيم؛ مثلاً بگوييم: اي پيامبر رحمت! مريض ما را شفا بده؛ همان گونه كه صحابي پيامبر اكرم - صلي الله عليه و اله -، خطاب به ايشان عرض كرد: «اسألك مرافقتك في الجنّه»؛ «از تو مي‌‌خواهم در بهشت همنشينت باشم».[9]
- منشا قدرت اولياي الهي
درخواست مستقيم از اولياي الهي، به واسطه اعتقاد به ولايت تكويني آنان است؛ يعني، آنان متكي به اذن و اراده و قدرت الهي، مي‌توانند در عالم تكوين تصرف كنند و ـ مثلاًـ مريض را شفا دهند. درستي اين نوع از توسل به اولياي الهي، مبتني بر ولايت تكويني اولياي الهي است. قرآن كريم و روايات شيعه و سني بر اعطاي چنين قدرتي به اولياي الهي دالالت دارد. در قرآن آمده است: هنگامي كه بني اسرائيل از حضرت موسي - عليه السلام - طلب آب كردند، وي با كوبيدن عصاي خود بر سنگ، دوازده چشمه آب از دل سنگ براي بني اسرائيل روان ساخت.[10]حضرت عيسي، كور مادرزاد و مرض پيس را شفا مي‌داد و حتي مردگان را زنده مي‌كرد و از قبر بيرون مي‌آورد.[11]يكي از اولياي الهي ـ كه از ياران حضرت سليمان بود ـ در كمتر از يك چشم به هم زدن، تخت بلقيس را از يمن نزد سليمان حاضر كرد.[12]يوسف - عليه السلام - پيراهن خود را به برادرانش داد و گفت: اين را ببريد و بر چهرة پدرم بيفكنيد تابينايي‌اش را باز يابد، و چون برادرانش به اين دستور عمل كردند، چشمان حضرت يعقوب شفا يافت.[13]
از ديدگاه روايات، عثمان ‌بن ابي العاص به واسطة تصرف تكويني نبي اكرم - صلي الله عليه و اله - و دست نهادن بر سينة وي موفق به حفظ قرآن و عدم فراموشي آن تا آخر عمر شد.[14]در جنگ خيبر نيز، پيامبر اكرم با تصرف تكويني و ماليدن آب دهان مبارك خود بر چشمان علي - عليه السلام - چشم درد ايشان را شفا داد.[15]
ولايت تكويني پيامبران و اولياي الهي، از سوي خداوند است، از همين رو، درخواست حاجت از اولياي الهي همراه با اين اعتقاد است كه: آنان مستقل از اراده و نيروي الهي، توان هيچ‌گونه تأثير گذاري و تصرف در عالم را ندارند: «لا حول و لاقوة الابالله». بنا براين چنين درخواستي، همراه با اين اعتقاد، هيچ‌گونه منافاتي با توحيد و اعتقاد به اين مطلب ندارد كه: تنها مبدأ مؤثر در عالم هستي خداوند است. به اين اعتقاد كه آنان مبدأ مستقل تأثير در عالم هستي‌اند، شرك در ربوبيت و درخواست بااين اعتقاد، عملي مشركانه است. تقي الدين سبكي از علماي اهل سنت مي‌نويسد: «نوع سوم از توسل اين است كه مقصود و حاجت، از رسول اكرم - صلي الله عليه و اله - طلب شود؛ زيرا او قادر بر سبب و واسطه شدن و بر آمدن حاجات است». وي با تصرف تكويني پيامبر - صلي الله عليه و اله - [16]. مي‌نويسد: «تصرف پيامبر به اذن خدا و قدرت او و فعل او است؛ نه اينكه آن حضرت خالق و فاعل مستقل باشد».[17]

[1] . بحارالانوار، ج94، ص22، ح20.
[2] . همان، ج94، ص22، ح19. و وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج7، ص203.
[3] . مستدرك صحيحين، ج 2، ص 615.
[4] . بحارالانوار، ج 26، ص 227و مسند احمدبن حنبل، ج 4، ص 138؛ حاكم نيشابوري، مستدرك صحيحين، ج 1، ص 313؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 441، ح 1385؛ التاج الجامع (صحاح خمسه)، ج 1، ص 286؛ سهودي وفاء الوفاء، ج 4، ص 1373؛ سنن ترمذي، ج 5، ص 229، ح 3649.
[5] . وفاءالوفاء، ج 3، ص 898؛ كنزالعمال، ج 12، ص 148، ح 34425؛ المعجم الكبير، ج 24، ص 352.
[6] . سيدبن طاووس، اقبال، ج2، ص 85.
[7] . يوسف، آية 97.
[8] . نساء، آية64.
[9] . صحيح مسلم، ج 2 ص 52؛ سنن ابي داوود، ج 1، ص 297، ح 2320؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 10، ص 207. بحار انوار، ج 99، ص 231.
[10] .«و اوحينا الي موسي اذ استسقي قومه ان اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتا عشره عينا قد علم كل اناس مشربهم»: اعراف، آية 160.
[11] . «و تبريء الاكمه والابرص باذني و اذ تخرج الموتي باذني...»: مائده، آية 110.
[12] . «قال الذي نده علم من الكتاب انا اتيك به قب ان يرتد اليك طرفك، فلمّا راَه مستقراً عنده قال هذا من فضل ربّي...»: نحل، آية 40.
[13] . يوسف، آيات 93 و 96.
[14] . المعجم الكبير، طبراني، ج 9، ص 47؛ مجمع الزوائد، ح هيثمي، ج 9، ص 3؛ سبل الهدي و الرشاد صالحي شامي، ج 6، ص 229؛ الغدير، ج 5، ص 145.
[15] . صحيح مسلم، ج 7، ص 120.
[16] . روايت عثمان‌بن ابي العاص الامالي للطوس، ص 423.
[17] . تقي‌الدين سبكي، شفاء السقام في زيارة خيرالانام، ص 165.
پرسش و پاسخ هاي شفاعت و توسل- نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها، ص52
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :