امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1646
آثار و ثمرات تولّي و تبرّي
- ويژگي‎هاي يك ملّت زنده
ارگانيزم بدن آدمي بر هماهنگي و پيوستگي بنا شده است. از يك طرف با اين هماهنگي براي نيازهاي دروني پاسخ موافق و همراه، دارد و از سوي ديگر به دفاع از تجاوز دشمن خارجي بر مي‎خيزد و نظام پيوستة تن را از هر خطر حفظ مي‎كند.
گلبول‎هاي سفيد خون، در برابر دشمن حالت دفاعي دارند، همين كه هجوم عوامل بيگانه و ميكرب‎هاي زيانمند را مشاهده كردند، سنگر مي‎بندند، و از پاي نمي‎نشينند تا دشمن را نابود كنند و يا خود كشته شوند.
اين وحدت در جبهه گيري و هماهنگي و پيوستگي، جزء نظام آفرينش است و هيچ اجتماعي از اين اصل، فارغ نيست. مسلمان نيز، بايد بداند كه عضو جامعة اسلامي و جزئي است از اين كلّ و اين،‌ خواه و ناخواه شرايط و حدودي را ايجاب مي كند.
روابط دوستانه و صميمانة مسلمان با مسلمان ديگر بايد در حد و در خور عضويّت در يك پيكر و جزئيّت در يك كل، باشد نيز روابط عضو پيكر اسلامي، با ديگر اعضا ‌آن و با اعضاء پيكر غير اسلامي،‌ بايد به گونه‎يي باشد كه به وحدت و استقلال جامعه اسلامي آسيبي وارد نسازد.[1]
ملّت‎هاي زنده و بيدار نيز، هماره از اين اصل پيروي مي‎كنند و دوست و دشمن را با يك چشم نمي‎نگرند. يك انسان روشن، آگاه متعهد و مسؤول، نمي‎تواند در ظاهر با خدا باشد و در باطن با طاغوت و عوامل طاغوتي. از يك سو، دوستي امام حسين ـ عليه السّلام ـ را در دل بپرورد و از آن دم بزند و از ديگر سو، با يزيد و عوامل يزيد كنار آيد، تنها ابو هريره ها، مي‎توانند هم بر سفرة معاويه بنشينند و هم در نماز حضرت علي ـ عليه السّلام ـ حاضر شوند. به طور كلّي، ملّت‎هاي آگاه و انسان‎هاي روشن، روش خود را نسبت به دوست و دشمن روشن مي‎كنند و اين روش مبتني بر دو اصل اساسي است:
1. هم بستگي و دوستي با افراد هم كيش و هم هدف، به ويژه رهبران و پيشوايان.
2. تنفّر و بيزاري از بيگانه‎ها و عناصر فاسد و خطرناك.
اين است اصول سياست در روابط ملت‎هاي زنده و مستقل و آزاد جهان، از يك سو حفظ روابط دوستانه و برادرانه با افرادهم رزم و هم فكر خويش، نيروي داخلي را استوار مي كند و از ديگر سوي با طرد بيگانگان حدود استقلال خود را محفوظ مي دارند.
اين همان دو اصل اساسي اسلام «تولّي و تبرّي» است كه در قرآن به عنوان دو صفت ممتاز و مهم در مورد ياران پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مجاهدان صدر اسلام ذكر شده است. «محمّد رسول الله و الّذين معه اشدّاء علي الكفار رحماء بينهم»[2] محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرستادة خدا است و كساني كه با او هستند بر كافران سختگير و با هم مهربانند.
گرچه تمام مكتبها و احزاب و اديان، براي خود، نوعي تولّي و تبرّي دارند، ولي اسلام بهترين را داراست و آن را با ايمان، عقيده و عمل آميخته است تا استوارتر و سازنده تر باشد. اينك از چشم انداز ويژه‎اي اين دو اصل را بررسي مي‌‎كنيم.
- تولّي ضامن وحدت و ارتقاء
تولي يعني دوستي با دوستان خدا، و پذيرش «ولايت امر» و رهبري رهبران پاك خدا.
بي شك بر اساس اين اصل، انسان مي تواند خود را عضو يك پيكر (جامعة اسلامي) بداند، با اين طرز فكر، اجتماع به هم پيوسته و هماهنگ مي‎شود، و در ساية آن مي‎تواند استقلال و عزّت خود را هماره حفظ كند.
قرآن كريم مي‎فرمايد: «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر[3]»
مردان و زنان مؤمن، برخي «ولي» برخي ديگرند، به معروف، امر و از منكر، نهي مي‎كنند. جملة «يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر» كه در پايان آيه آمده، يادآور اصلي است كه بيان كرديم، زيرا در اجتماعي كه افراد آن با دوستي، به هم پيوسته باشند، نمي‎توانند نسبت به يكديگر بي تفاوت بمانند و به سرنوشت هم، علاقمند نباشند، پس هر گاه يك نفر، «معروفي» را ترك مي‎كند، ديگران به او گوشزد مي‎كنند و هنگامي كه منكري مي‎بينند، در صدد اصلاح آن بر مي‎آيند. همين آيه، شاهد آن است كه محبّت مسلمانان نسبت به هم، منشاء مسؤوليت و تعهّد است، چرا كه اگر اين مسؤوليّت احساس نمي‎شد، امر به معروف و نهي از منكر نمي‎كردند. ضمناً جامعة اسلامي، در ساية دوستي ويژه يي كه به رهبران ديني خويش دارند، به همة خوبي‎ها رهنمون مي‎شوند.[4]
رهبر بزرگ اسلام، امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرموده‎اند: يبني الاسلام علي خمسة اشياء علي الصلوة و الزّكوة و الحج و الصّوم و الولاية ...» اسلام بر پنج اساس بنا شده است نماز ـ زكات ـ حج ـ روزه و ولايت. زراره يكي از شاگردان برجسته امام ـ عليه السّلام ـ مي‎پرسد كدام برتر است؟ مي فرمايند ولايت، چون كليد همة آن‎ها است و نيز به خاطر اين كه، وليّ راهنما و دليل ديگران است.[5]
- تبري حافظ موجوديّت‎ها
تبرّي يعني بيزاري از دشمنان خدا و سرباز زدن از اطاعت و قبول رهبري آنان.
حوزة اسلام در صورتي مصون از آفات مي‎ماند كه با بيگانگان روابطي محدود داشته باشد و گرنه بيگانگان در ميان آنان نفوذ مي‎كنند و با سم پاشي، پيكرة وحدت و هماهنگي مسلمانان را مسموم مي‎سازند و به اختلاف‎ها دامن مي‎زنند و مسلمانان را به كفر و فساد، سوق مي‎دهند و ذخائر طبيعي و خدا داد آنها را به يغما مي‎برند. قرآن كريم مي‎فرمايد: «يا ايها الّذين آمنو لا تتخذو ابائكم و اخوانكم اولياء إن استحبّو الكفر علي الايمان و من يتولهم منكم فأولئك هم الظّالمون[6]» اي گرويدگان اگر پدران و برادرانتان كفر به جاي ايمان برگزيدند، آنان را اولياء خود نگيريد و هر كه چنين كند از ستمكاران است.[7]
و دربارة منافقين مي‎فرمايد: «... ودّوا لو تكفرون كما كفروا فتكونون سواء فلا تتخذوا منهم أولياء» آنها دوست داشتند شما نيز، مانند آنان كافر شويد و با هم يكسان گرديد، پس از ميان ايشان وليّ و سرپرست و رهبر بر نگزينيد.[8]
مسلمانان به اين مسألة مهم و حياتي، اهميّت برادري و فرزندي، با كافر و مشرك همكاري كنند. و اگر پيش مي‎آمد، از جنگ و مبارزه‎ي با آنان نمي‎هراسيدند و سرباز نمي دزدند.
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ وضع مسلمانان فداكار صدر اسلام را چنين توصيف مي‎فرمايند:
«لقد كنّا مع رسول اله ـ صلّي الله عليه و ‌آله ـ نقتل آبائنا و أبنائنا و اخواننا و أعمامنا، ما يزيدنا الاّ ايماناً و تسليماً[9]»
ما با پيامبر (چنان بوديم كه) پدران، فرزندان، برادران و عموهاي خود را مي‎كشتيم و اين كار جز اين كه ايمان و تسليم ما را مي‎افزود اثر ديگري نداشت يعني حق را بر هر چيز برتري مي داديم و براي بر پا داشتن آن، حتّي با خويشان خويش مي‎جنگيديم.
ابوسفيان براي ملاقات پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و ‌آله ـ به مدينه آمد و به منزل دختر خود ام حبيبه همسر حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ داخل شد و چون خواست بر فرشي كه جايگاه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بود، بنشيند،‌دخترش فرش را جمع كرد، ابوسفيان گفت دخترم نفهميدم، نمي‎خواهي من روي آن بنشينم (آن را لايق من نمي‌‎بيني؟) جواب داد: اين فرش جايگاه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و تو مردي مشرك و نجس هستي، دوست ندارم بر فرش رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بنشيني.[10]
- هدف از تبرّي
اسلام نمي گويد مسلمان بايد به غير مسلمان هيچ گونه ارتباطي نداشته باشد، بلكه چون آييني جهاني و همگاني به يك مكان يا زمان خاص، اختصاص ندارد، آغوش خود را براي پذيرش همة ملّت ‎ها باز گذارده است و اين خود لازم مي‎دارد كه با ديگران بي ارتباط نباشد.
پس «تولّي» و «تبّري» مفهوم خاص دارد كه با اصل جهاني بودن اسلام سازگار است، بايد گفت يكي از اهداف اسلام از «تولّي و تبرّي» اين است، كه مسلمانان بايد دستورهاي رهبر ديني و پيشرو خود را ايفا كند، نه اين كه مجري طرح و نقشة بيگانگان باشد، او بايد نسبت به بيگانگان الهام دهنده باشد نه الهام گيرنده و مقلّد و دنباله رو، او بايد از اين كه كافران را وليّ و سرپرست خويش قرار دهد، اكيداً بپرهيزد.
از اين رو، قرآن در بسياري از آيات به مسلمانان هشدار داده است كه بيگانگان كافر را وليّ و متصدّي امور خود قرار ندهيد و از فرمانشان اطاعت نكنيد، زيرا اين گونه آقا بالاسري‎ها اثر فكري و رواني دارد و سرانجام مسلمانان را تحت تأثير قرار مي‎دهد پذيرش ولايت و سرپرستي آنان سبب مي شود كه الگو شوند و مسلمانان پيرو آنان باشند، اين كار براي جامعة اسلامي خطرات بسياري دارد.
قرآن در اين باره مي‎فرمايد: «اي مؤمنان، كافران را به جاي مؤمنين اولياء خويش نگيريد و هر كه چنين كند بهره‎اي از ولايت خدا ندارد و از اولياء و در حزب او نيست»[11]
در جاي ديگر دربارة چنين افرادي كه كفّار را به عنوان سرپرستي پذيرفته‎اند مي‎فرمايد: «الذّين يتخذون الكافرين اولياء من دون المؤمنين أيبتغون عندهم العزّة فإن العزة لله جميعاً»[12]
كساني كه كافران را به جاي مؤمنان، اولياء (خويش) مي گيرند آيا عزّت را نزد آنان مي جويند؟ همانا تمامي شرف و عزّت نزد خدا است.
پيوند با كفّار، پذيرش آنان بر مؤمنين، خطر بزرگي است كه مسلمانان بايد از آن بهراسند، ملّتي كه در سرنوشت خود نفوذ بيگانه را لمس كند و آن را در شريان‎هاي خويش جاري ببيند، كم كم بدان خو مي‎گيرد و روح مقاومت، مبارزه‎اي با بيگانگان و استقلال طلبي، در او مي‎ميرد. پيوند با دشمنان دين، در فكر و روان تأثير شگرفي دارد و موجب مي‎شود ايمان به خدا، پيامبر، معاد، قرآن و قوانين كامل اسلام، به سستي و يا نابودي بيانجامد، و جامعه را به الحاد، لااباليگري، در امورديني و فساد و گناه بكشاند و چون افراد، چنين شدند، براي يغماگران استعمارگر كه در كمين نشسته‎اند و نقشه طرح مي‎كنند، راه هموار مي‎شود تا بر ذخائر مادّي و معنوي آنان دست يابند، و چپاول كنند و اين است همان ضرر بزرگ يعني از كف دادن سيادت و عزّت و پوشيدن جامة ننگ و ذلّت.
دشمنان دين هميشه مي‎كوشند، براي نفوذ به جامعة اسلام طرح دوستي بريزند و آن را پلي براي آرمان‎هاي خويش قرار دهند و تا ما را پيرو نقشه‎هاي خود نكنند، از پاي نمي‎نشينند چنان كه قرآن عزيز مي‎فرمايد: «و لن ترضي عنك اليهود و النصاري حتّي تتّبع ملّتهم[13]» يهود و نصاري هرگز از تو خشنود نمي‎شوند، مگر اين كه آيين ‌آنان رامتابعت كني.
- شباهت به كفّار و تقليد از آنان
اسلام، به استقلال جامعة اسلامي، چنان اهميّت مي‎دهد كه راضي نيست به آن اندكي آسيب معنوي و مادّي وارد آيد و از اين رو با هر گونه عاملي كه به ضرر اين انگيزة اسلامي است مي‎جنگد. حتّي مسلمان را از تقليد كافران در لباس و غذايشان باز مي دارد و بدين ترتيب راه نفوذ را بر بيگانگان مي‎بندد.
رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‎فرمود: لباس دشمنان مرا نپوشيد، غذاهاي دشمنان مرا نخوريد، راه آنان را نپيماييد كه مانند آنان دشمنان من مي شويد.[14]
علي ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايد: اين امّت، مادام كه لباس بيگانه نپوشد و طعام بيگانه را نخورد، در رستگاري است و چون چنين كند خدا بر او نشان ذلّت مي زند.[15]
ابن خلدون دربازديدي كه از اندلس اسلامي (اسپانياي فعلي) به عمل آورد در كتاب خود (مقدّمه)، آثار نفوذ مسيحيان را چنين مي نگارد: «... چنان مي‎بينم آنان را كه در لباسها، مدالها و بسياري از حالات، حتّي در ترسيم تمثال‎ها بر ديوارها و كارخانه‎ها و خانه‎ها از اجانب هم جوار خود تقليد مي‎كنند كه هر بيننده يي كه از روي خرد بنگرد مي‎فهمد، همين علامت استيلاء اجانب بر آنها است.[16] و با كمال تأسف ديديم كه در اثر همين سهل انگاري، سرانجام كشور اسلامي و متمدّن اندلس به يك كشور صد در صد مسيحي (اسپانيا) مبدل شد.
- رازداري
يكي از عوامل مهم پيروزي و استقلال حفظ اسرار مهم نظامي، سياسي، اقتصادي و غيره از بيگانگان است، بسا پيش آمده است كه افشاي يك راز، موجب شكست يك طرف و پيروزي طرف ديگر شده است.
قرآن كريم دربارة اين نكتة حسّاس چنين يا‌دآور مي‎شود: اي كساني كه ايمان آورده‎ايد از غير خودتان محرم اسرار نگيريد كه آنان در ايجاد فساد و زيان رساندن به شما كوتاهي نمي‎كنند بدبختي و مشكلات شما را دوست مي دارند و حتّي آرزو مي‎كنندنشانه‎هاي بغض و كينه از گفتارهاشان هويدا است و آنچه در سينه‎ها پنهان دارند بزرگ‎تر است.[17]
اين آيه به مؤمنان هشدار مي‎دهد كه رازشان را به غير خودشان نگويند و بيگانگان از دين را محرم اسرار خويش نپندارند، زيرا كفّار هر اندازه كه بتوانند، از اذيّت مسلمانان و ضرر رساندن به آنان كوتاهي نمي‎كنند و دوستي ظاهري آنان نبايد مؤمنان را بفريبد، اينان نه تنها خير و راحتي مسلمانان را نمي‎خواهند. بل هماره دوست دارند كه در رنج باشند. دلهاشان نسبت به حق پرستان از كينه لبريز است، تا آن جا كه حتي از گفتارشان پيدا است.
- خطرناك‎ترين عامل سقوط
امروز ديگر بر همه روشن شده است كه اتّكاء بر سياست و قدرت و بر تعهدات و پيمان‎هاي ابرقدرت‎ها چقدر زيان بار است چه بسا پايدار ترين و عزيز ترين هم پيمانان خود را در سخت‎ترين شرايط، در سراشيب سقوط و مرگ و ذلّت تنها رها ساختند و به ياريشان نشتافتند.
درجهان بيني اسلام، مسلمانان از اتكاء به كافران نهي شده اند، قرآن در اين زمينه مي فرمايد: «ولا تركنوا الي الذين ظلمو افتمسكم النّار و ما لكم من دون الله من اولياء ثم لا تنصرون»[18] به كساني كه ستم كردند ميل نكنيد و «محبّت نورزيد) كه در آتش در مي‎افتيد و جز خدا، ولي و سرپرستي نداريد و سپس ياري نخواهيد شد.
در جاي ديگر مي فرمايند: دسته يي را نمي يابي كه به خدا و روز واپسين ايمان داشته باشند (و در همان حال با كساني كه با خدا و پيامبرش دشمني مي ورزند دوستي كنند، گرچه پدران، فرزندان، برادران و يا عشيرة آنان باشند، اينان كه خدا ايمان رادر قلب‎هايشان ثابت قرار داده و آنان را به نور ‌ايمان تأييد فرموده است و آنان را به باغ هايي كه در آنها نهرها جاري است وارد مي‎سازند كه هميشه در آن جا باشند، خدا از آنان راضي و آنها نيز از خدا خشنودند، آنان حزب خدا هستند آگاه باشيد كه تنها حزب خدا رستگار است.[19]
- مرزهاي همكاري و دوستي با كفّار
از بررسي مجموع آيات و روايات بر مي‎ياد كه نيكي با كفّار در صورتي از نظر اسلام بدون اشكال است كه زياني بر اسلام و مسلمانان نداشته باشد به ويژه نسبت به آنان كه در پناه اسلام و در ذمّة‌ مسلمانان نداشته باشد به ويژه نسبت به آنان كه در پناه اسلام در ذمة مسلمانان هستند و به تعهدات و مقررات ذمه پاي بندند ـ قرآن مي فرمايد: «لا ينهكم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين و لم يخرجوكم من دياركم أن تبروهم و تقسطو اليهم إن الله يحب المقسطين»
خداوند شما را از نيكي كردن و رعايت عدالت نسبت به كساني كه در اثر دين باشما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند، نهي نمي كند؛ چرا كه خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد.[20]
البته بايد توجّه داشت كه در عين حال، با آنان صميميّت نمي توان داشت و مي‎بايد برنامة رفتار يك مسلمان با كافر، خالي از عنايت‎هاي خاص يك مسلمان با مسلمان ديگر باشد. مسلمان هيچ گاه نمي تواند كافر را عضو پيكري بداند كه خود جزئي از آن است ولي اگر كافراني وجود داشته باشند كه با عناد و دشمني نسبت به مسلمانان رفتار مي‎كنند و معاشرت با آنان با اخلاق و عقيدة مسلمانان ضرر مي رساند، و ياموجب نفوذ عوامل بيگانه مي‎گردد بايد از هر نوع كار و دوستي با آنان به طور كلّي، اجتناب كرد و اگر ارتباط با آنان موجب تفوق و برتري آنان مي شود، بايد اين ارتباط، ترك شود، مثلاً معاملة با كفّار اگر چه به طور كلّي حرام نيست، ولي اگر معاملة‌با كفّار موجب تقويّت آن‎ها باشد، حرام و به ويژه فروش اسلحه و مهمّات به آنان نشانة كفر است.
رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در گفتاري خطاب به علي ـ عليه السّلام ـ، فروش اسلحه به كفّار حربي را كفر به خداي بزرگ شمرده اند[21] و نيز امام باقر مي‎فرمايند: «... فمن حمل الي عدونا سلاحا يستعينون به علينا فهو مشرك[22]» ... هر كه اسلحه به دشمن ما برساند تا او بر ضد ما به كار برد، مشرك است.
بشردوستي هيچ گاه ايجاب نمي‎كند كه عناصر پليد فاسد را عليه جامعة مسلمانان كمك كنيم و به آنان مهر بورزيم بلكه به عكس مي‎بايد جلو تجاوز آنها رابگيريم و آنان راتضعيف كنيم كه به ضرر جامعة مسلمان، گام بر ندارند.
اسلام همواره عزّت و اقتدار مسلمانان را خواستار است، هيچ گاه راضي نيست مسلمانان به ذلّت تن دهند و حتّي در مسائل خيلي ساده و عادّي نيز، از كفّار واپس بمانند. «و لا تنهوا و لا تنخزنوا و انتم الأعلون إن كنتم مؤمنين»[23]. از اين رو فرمان مي‎دهد كفّار ذمي حق ندارند ديوار ساختمان‎هاي خود را از ساختمان همساية مسملان خود فراتر بسازند و نمي‎بايد مسلمانان را اذيّت كنند يا به اموال مسلمانان دستبرد بزنند و يا جاسوس ضد اسلامي را پناه بدهند و يا در اسرارشان تجسّس كنند و غيره ... .
جاي تأسف است كه جامعة اسلامي در اثر دوري از حقايق اسلامي و در اثر فاصله گرفتن از قوانين دين، اقتدار و عظمت خود را از دست داده است و اين درد سوزناكي است كه هر مسلمان آگاهي را رنج مي‎دهد.
يكي از مظاهر تبرّي اين است كه مسلمان فرزند خود را با نام دشمن اسلام، نامگذاري نكند.
امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ در حضور پدر ارجمندشان به يكي از ياران پدر فرمودند نامي كه ديروز بر دخترت نهادي تغيير بده، چون نام دشمن است[24].
در پايان به اين نكته اشاره مي‎كنيم كه گاهي محبّت شخصي كافر و بيگانه در دل انسان جاي مي‎گيرد، مثلاً در اثر خدمتي كه طبيب معالج به بيماري انجام داده و يا ثروتمندي از مستمندي دستگيري كرده است، بي اختيار دوستي آن طبيب و يا ثروتمند در دل بيمار و مستمند، جا مي‎گيرد، اگر چه كافر باشد و يا اين كه شخص روي نسبت خويشاوندي، محبّتي به شخص كافر پيدا مي‎كند بايد گفت اين گونه محبّت‎ها اگر موجب نفوذ بيگانگان نشود و دست آنان را به كارهاي مسلمانان باز نكند و نيز اگر اين دوستي، به خاطر كفر آن‎ها نباشد، بلكه در حقيقت تنها كار آنان مورد رغبت و ميل و محبّت قرار گرفته باشد نه عقيدة فاسد آنان، اشكال ندارد و امّا اگر كسي كافران را براي خاطر كفرشان دوست بدارد، گرچه تنها در چارچوبة دل،‌ممنوع است؛ يعني وظيفه آن است كه علاوه بر اين كه مسلمان نبايد كفّار را سرپرست خود قرار دهد، نبايد آنها را از جهت كفرشان دوست داشته باشد، يعني علاوه بر آن كه بايد در جهت ولايت و سرپرستي آنان باكمال دقّت تبرّي كند، قلباً هم بايد از آنان بيزار باشد و كافر را به خاطر كفرش بايد دشمن داشت و با يك تأمّل و دقّت مي‎توان گفت كسي كه دوستدار حق و حقيقت و خدا باشد، امكان ندارد قلب او جايگاه دوستي باطل و خلاف حق دشمن خدا گردد.
«ما جعل الله لرجل من قلبين في جوفه»[25] خدا ـ براي كسي ـ دو دل در سينة او، نيافريده است.

[1] . به كتاب ولاء‎ها و ولايتها مراجعه شود.
[2] . سورة فتح، آية 29.
[3] . سورة توبه، آية‌71.
[4] . ولاء‎ها و ولايتها، ص 26 ـ 20 مراجعه شود.
[5] . وسائل، ج 1، ص 8 ـ 7.
[6] . وسائل الشيعه، ج 1، ص 8 ـ 7.
[7] . سورة توبه، آية 22.
[8] . سورة نساء، آية 89.
[9] . نهج البلاغه، فيض الاسلام، ص 135، خطبة 55.
[10] . سيره ابن هشام، ج 4 و 3، ص 396.
[11] . سورة آل عمران، آيه 28.
[12] . سورة نساء آيه 139.
[13] . سوره بقره، آية 120.
[14] . وسائل الشيعه، ج 17، ص 290، قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ لا تلبسوا لباس اعدائي ولا تطمعوا مطاعم اعدائي و لاتسلكوا مسالك اعدائي فتكونوا اعدائي كما هم اعدائي.
[15] . وسائل، ج 3، ص 356 ... لا تزال هده الامة‌بخير مالم يلبسوا لباس العجم يطعموا الطعمة العجم فاذا فعلوا ذلك ضربهم الله بالذل.
[16] . مقدّمة ابن خلدون، ص 124.
[17] . سورة آل عمران، آية 118.
[18] . سورة هود، آيه 112.
[19] . سوره مجادله، آيه 22، لا تجد قوماً يومنون بالله و اليوم الاخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آبائهم او ابنائهم او اخوانهم او عشيرتهم اولئك كتب في قلوبهم الايمان و ايديهم بروح منه و يدخلهم جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها رضي الله عنهم و رضوا عنه اولئك حزب الله الاّ ان حزب الله هم المفلحون.
[20] . سوره ممتحنه، آيه 8.
[21] . وسائل الشيعه، ج 12،‌ص 71، ح 7 و ص 69، ح 2.
[22] . وسائل الشيعه، ج 12، ص 71، ح 7 و ص 69، ح 2
[23] . سوره آل عمران، آيه 139.
[24] . وسائل الشيعه، ج 15، ص 126 و 123.
[25] . سوره احزاب، آية 4.
هيئت تحريريه موسسه در راه حق
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :