امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1561
توّلي و تبرّي
از مهمترين مباني دين، تَبّري[1] و بيزاري جستن از بنيانگذاران حكومت ظلم و فساد و دشمنان ائمه هدي است، و اين در پي تَولي و اظهار محبت و تحيَّت به پيشوايان ديني است.
از آن جهت كه اين دو حالت رواني، از عواطف مهم انساني است كه در تربيت اخلاق فردي و همچنين فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي آثار مهمي دارد، و انگيزه بسياري از رفتارهاي پسنديده يا ناپسند مي‌باشد، نخست به توضيحي در اين باب مي‌پردازيم و سپس شواهدي از متن زيارت‌ها نقل مي‌كنيم:
رغبت و نفرت، محبت و عداوت از حالات انفعالي و عواطف انسان است، كه به طور طبيعي در افراد وجود دارد، و در روان‌شناسي مورد تحقيق قرار مي‌گيرد.
يك مسلمان صميمي و پايبند به مذهب نمي‌تواند در دل نسبت به موافقان و مخالفانِ عقيدتي خود حالتي يكسان داشته باشد، زيرا لازمه‌ اعتقادِ راستين به يك مكتب جانبداري و دفاع از آن، و علاقه به پيشوايان و نفرت و دوري از مخالفانش مي‌باشد، كه اگر شخص مكتبي چنين حالتي نداشته باشد، بي‌شك مخالفان از نوعي ضديت و دشمني نسبت به او و مكتبش خالي نخواهند بود، چنانكه در رويدادهاي سياسي و اجتماعي كنوني هم مي‌بينيم.
افزون بر اين اسلام كه ديني جامع و كامل است، تعليماتش هيچگاه منحصر به اندام‌هاي بدن و اعمال ظاهري نمي‌شود، بلكه درباره‌ي مقاصد و نيّات آدمي نيز حكم و دستور دارد، و به خصوص نسبت به عاطفه‌ي محبت و عداوت كه از عواطف قوي انسان است رهنمودهايي عرضه مي‌كند كه از حكمت و واقع‌بيني تعليماتش حكايت مي‌نمايد.
راز مطلب و اهميتش در اين است كه انسان ـ گذشته از موارد استثنايي ـ پيشتر و بيشتر از اينكه تابع استدلال و منطق و علم باشد پيرو احساسات و عواطفش مي‌باشد، چنانكه انگيزه‌ي بسياري از رفتارهايش دلبستگي‌ها و دل آزردگي‌هاست، يا روحيه‌ي تبعيت از رسوم رايج و تقليد از بزرگان قوم.[2]
به اين جهت در قرآن كريم و احاديث، محبت و عداوت آدمي نيز تحت حكم الهي در آمده چنانكه مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَي الْإِيمانِ؛[3] اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، هرگاه پدران و برادران شما كفر را بر ايمان ترجيح دهند آنها را ولي (ديار و ياور و تكيه‌گاه) خود قرار ندهيد...»[4]
و راجع به تبرّي جستن حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ از عمويش مي‌خوانيم: «فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبّري مِنْهُ»؛ چون بر او (ابراهيم) آشكار و ثابت شد كه (عمويش) دشمن خداست (چون بت تراش است) از او بيزاري جُست.[5]
چنانكه از اين آيه و نمونه‌هاي ديگر بر مي‌آيد اين بيزاري و دوري و زشت شمردن نسبت به عقيده‌ نادرست و اعمال ناشايست كافران مي‌باشد نه خود شخص، تا «انسان دوستان» خرده نگيرند كه بايد همه را دوست داشت، كه «صلح كل» بودن در واقع نشان عقيده‌ راسخ و ثابت نداشتن است، و آفريدگار متعال و رسولش نيز از مشركان بَري و بيزارند،[6] يعني از شرك و عقايد سخيف و فاسد.
و اينك شاهدي از احاديث:
فُضيل بن يَسار گويد: از امام صادق ـ عليه السّلام ـ پرسيدم، آيا حب و بغض از ايمان است؟
فرمود: مگر ايمان چيزي غير از حب و بغض است؟ سپس اين آيه را تلاوت فرمود:
«خدا ايمان را محبوب شما كرد و آن را در دل شما بياراست، و كفر و نافرماني و عصيان را ناپسند شما كرد، آنان هدايت يافتگانند.»[7]
بر طبق حديثي ديگر از امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ ، روزي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ با طرح سئوالي در بين اصحاب به تعليم آنها مي‌پردازد و مي‌پرسد:
كدام يك از دستاويزهاي ايمان محكم‌تر است؟
گفتند: خدا و رسولش داناترند، و بعضي گفتند نماز، و برخي گفتند زكات، و بعضي روزه و گروهي حج و عمره را نام بردند، و بالاخره عده‌اي گفتند جهاد. رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: هر يك از اينها را كه گفتيد فضيلتي است، ولي جواب پرسش من نيست، محكم‌ترين دستاويزهاي ايمان دوستي براي خدا و دشمني براي خدا و پيروي اولياء خدا و بيزاري از دشمنان خداست.[8]
و حتي اين حالت دوست داشتن نياكان و كارهاي خير، و دشمن داشتن بدكاران به واسطه‌ي اعمال شرشان، خود ميزان خوبي و بدي شخص معرفي شده:
امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: هرگاه مي‌خواهي بداني در تو خيري هست، به دلت نگاه كن. اگر اهل طاعت خدا را دوست و اهل معصيت خدا را دشمن داري، در تو خير است و خدا هم ترا دوست دارد، و اگر اهل طاعت خدا را دشمن و اهل معصيت خدا را دوست داري، در تو خير نيست و خدا دشمنت دارد، و هر كس همراه دوست خود است.[9]
جمله‌ اخير اين حديث «والمرء مع من احبَّه» قابل تأمل بيشتر است، زيرا حاكي از يك اصل اعتقادي در اسلام و بلكه حالتي طبيعي از انسان است. توضيح اين كه انسان كه بر فطرت توحيد زاده مي‌شود، و روحش آينه‌اي است پاك و پذيراي هر نقش و نگار،[10] در طول عمر ضمن مواجهه با امور مختلف و اشتغال به كارهاي گوناگون در هر رويارويي با اين پرده‌هاي رنگارنگ تصويري زشت يا زيبا بر روحش مي‌افتد، و خواه ناخواه تأثيري بر جان و دلش مي‌گذارد، و رفته رفته نوعي انس، علاقه و دوستي، شيفتگي به حق و حقيقت، علم و فضايل انساني، خدمات عام المنفعه يا زن و فرزند، مال و منال، جاه و جلال و مانند اينها پيدا مي‌كند، و سرانجام از صفات و علايقي كه بسته به نوع كار و تماسش پيدا كرده شخصيت خاص او شكل مي‌گيرد،[11] و دست آوردها و مُكتَسباتش فراهم مي‌آيد و لذا حشر و نشرش با همانهاست كه وابسته و دلبسته به آنها بوده: خدايا هوي، حق يا باطل...
اينك كه دانستيم چرا «انسان با كسي است كه به آن محبت مي‌ورزد» ارزش تَولي و تبري را در تربيت آدميزاد و تعيين مسير فكري و گرايش قلبي‌اش بهتر درك مي‌كنيم، و به اهميت زيارت‌نامه‌ها بيشتر پي مي‌بريم كه مستقيماً محبت و ولايت ائمه‌ي معصومين را تلقين مي‌كند، و لعن[12] و طعن بر ظالمان و غاصبان حق‌شان را بازگو مي‌نمايد، به خصوص در زيارت‌هاي حضرت سيد الشهداء ـ عليه السّلام ـ اينك چند مثال كه تَولي و تبري را مي‌آموزد. در زيارت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ مي‌خوانيم:
خدايا! لعنت كن بر قاتلان امير مؤمنان، خدايا لعنت كن قاتلان حسن و حسين را، خدايا لعنت كن قاتلان ائمه را، و عذابشان كن به عذابي دردناك كه احدي از جهانيان را آن طور عذاب نكردي، به عذابي بسيار كه آن را گسستن و انقطاعي نيست، و مدت و نهايتي ندارد (چرا؟) براي اينكه با واليان امر تو مخالفت و ستيزه كردند، و آماده كن براي آنها عذابي كه آن را به هيچ يك از آفريدگانت وارد نكردي...[13]
غالباً تَولي و شيفتگي زائر به امام بعد از بيان فضايل و مقامات معنوي او ذكر مي‌شود، تا علت و موجبي باشد بر محبت و دلدادگي كه به آن نيكوان روحاني دارد.
به نقل نمونه‌اي كه از زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ در روز عرفه برگزيده شده اكتفا مي‌كنيم:
تو درِ هدايت و پيشواي تقوي و دستگيره‌ي محكم و حجت بر اهل دنيا و پنجمين از اصحاب كسايي.
دست رحمت به تو غذا داد، و از پستان ايمان شير نوشيدي، و در دامن اسلام پرورش يافتي. بنابراين دل به فراقت راضي نمي‌شود، و به زنده بودنت شك نمي‌كند. درود و رحمت خدا بر تو و بر پدران و فرزندانت باد.
بعد از چند سلام و تحيت اين چنين ابراز عواطف دوستانه مي‌نمايد:
اي فرزند رسول الله! پدر و مادرم فدايت باد.
اي ابا عبدالله! پدرم و مادرم قربانت باد.
واقعاً پيش آمد ناگوار و مصيبت وارده به تو بر ما و بر همه‌ي اهل آسمان‌ها و زمين بزرگ و ناراحت كننده است. پس گروهي كه زين بر اسب نهادند و لگام بر دهنش زدند و آماده‌ي جنگ و قتل تو شدند خدا لعنت كناد (از رحمت خود دور كناد).[14]در زيارت سيد الشهداء ـ عليه السّلام ـ با اين عبارت از جانيان و قاتلان تبرّي مي‌جوييم:
لعنت شود و ملعون باد امتي كه شما را كشت، و امتي كه با شما مخالفت كرد، و امتي كه ولايت شما را انكار كرد، و امتي كه بر ضد شما پشتيباني دشمن كرد، و امتي كه حاضر (در صحنه‌ي نبرد) بود و شهادت را نطلبيد. شكر خدا كه جايشان را آتش دوزخ قرار داد...[15]
در زيارت كوچكي از امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، نيمي از آن لعن و تبرّي است:
سلام بر تو اي ابا عبدالله. رحمت خدا بر تو اي ابا عبدالله. خدا ترا رحمت كند اي ابا عبدالله.[16]
خدا لعنت كند كسي كه تو را كشت، و خدا لعنت كند كسي را كه شريك در (ريختن) خون تو شد، و خدا لعنت كند كسي را كه اين خبر به او رسيد و به آن راضي شد. من در پيشگاه خدا از اينها بيزارم. [17]
در زيارتي ديگر بعد از چند سلام، زائر تَولي و تبراي خود را به زبان شهادت و گواهي دادن ذكر مي‌كند، و اين است ترجمه‌ي آن:
گواهي مي‌دهم كه تو حلال خدا را حلال شمردي و حرام خدا را حرام دانستي، و نماز را بر پا داشتي و زكات دادي، و به نيكي امر كردي و از بدي باز داشتي، و (مردم را) با روش حكيمانه و اندرز دادن به راه پروردگارتان دعوت كردي.
گواهي مي‌دهم كه تو و هر كه با تو كشته شد همه شهيدند و زنده و نزد پروردگارتان روزي داده مي‌شويد.
گواهي مي‌دهم كشنده‌ي تو در آتش است. به خدا مي‌گروم (و خدا را مي‌پرستم) به بيزاري جستن از كسي كه ترا كشت، و از كسي كه با تو جنگيد و پيروي مخالفان ترا كرد،‌و از كسي كه بر ضد تو لشكر فراهم كرد، و از كسي كه صدايت را شنيد و ياري‌ات نكرد.
كاش من با شما بودم و به كاميابي بزرگ مي‌رسيدم.[18]
اين مضامين شورانگيز در بياان فضايل فرزندان رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ و آرزوي ياري و همراهي با آنان و لعن و طعن بر ظالمان و دشمنان‌شان دائم به زائر تلقين مي‌شود، و باعث تشجيع و قدرت روحي او مي‌گردد، و شعله‌ي خشم مقدسي را در كانون دلش روشن مي‌كند، كه ريشه‌ي هر ستم و ستمكاري را مي سوزاند، و نفرت و بيزاري‌اش را نسبت به حكام ظالم بر مي‌انگيزد،[19] حكامي كه يا از نسل و تبار همان پليدان گذشته يعني بني‌اميه هستند با همان خباثت و رذالت، يا از نظر فكري و راه سياسي از دودمان آن طاغوتيان جاه طلب يعني عباسيان مي‌باشند، و در هر دو صورت دشمن علم و تقوي و فضايل انساني‌اند كه در عترت رسول متجلي بوده و مردم را به سوي آنان مي‌كشانده، و همين علت اصلي بغض و كينه‌شان نسبت به خاندان رسالت بوده است، كه تا روزگار ما نيز ادامه داشته و به صورت حبس يا تبعيد و تهديد فقهاي مجاهد ابراز مي‌شده است.
بيشترين لعنت و بيزاري از دشمنان خاندان عصمت و طهارت و مخالفان امامت و حكومت علي و آل علي ـ عليه السّلام ـ در زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ در روز عاشورا وارد شده، كه ترجمه‌ي بخشي از آن ذكر مي‌شود:
اي ابا عبدالله! راستي كه اين پيش آمد ناگوار و مصيبت رسيده به تو بر ما و بر همه‌ي مسلمانان بزرگ و سترگ است. آنچه به تو رسيده در آسمان‌ها بر همه‌ي آسمانيان (نيز) سترگ و بزرگ است.
پس خدا لعنت كناد (دور از رحمتش گرداناد) گروهي را كه بنياد ستم و بيداد بر شما خاندان (پيامبر) را پي‌ريزي كردند، و خدا لعنت كناد مردمي را كه از (تصدي) مقامتان شما را باز داشتند و از رتبه‌ها و درجاتي كه خدا شما را در آنها نهاده بود دور كردند.
خدا لعنت كناد گروهي كه شما را كشتند، و هم لعنت كناد كساني را كه براي قدرت دادن به آنان در جنگ با شما زمينه فراهم كردند.
من در پيشگاه الهي و حضور شما از آنان و پيروان و تابعان و دوستانشان بيزاري و دوري مي‌جويم.
اي ابا عبدالله! واقعاً تا روز قيامت من صلحم با هر كه با شما سر صلح و آشتي دارد، و در نبردم با هر كه با شما در جنگ است.
خدا لعنت كناد آل زياد و آل مروان را، و خدا همه‌ي بني اميه را لعنت كناد، و خدا لعنت كناد پسر مرجانه را، و خدا لعنت كناد عمر بن سعد را، و خدا لعنت كناد شمر را.
خدا لعنت كناد مردمي را كه زين بر نهادند و لگام زدند (اسبان را) و نقاب بستند براي جنگ و كشتن تو...
اي ابا عبدالله! من تقرب مي‌جويم به خدا و رسولش و اميرِ مؤمنان و فاطمه و حسن و تو به دوستي و پيوستگي داشتن با تو، و بيزاري و دوري از هر كس كه پايه‌ي (ظلم و قتل شما را) گذاشت و ساختمانش را بر آن بنا كرد، و ستم و بيدادش را بر شما و بر پيروانتان روا داشت...
اين تَولي و تبري با تعبيراتي همانند آنچه نقل شد در بقيه‌ي زيارت عاشورا ادامه مي‌يابد، تا به لعن و سلام مي‌رسيم كه هر يك صد مرتبه خوانده مي‌شود، و اثر تلقيني خاصي در خواننده‌ي بيدار دل بر جا مي‌گذارد، و اينك ترجمه‌ي لعن آن:
خدايا! لعنت كن نخستين ظالمي را كه به حق محمد و آل محمد ظلم كرد، و آخرين پيرو او را در اين ستم.
خدايا! لعنت كن گروهي را كه در جنگ با حسين كوشيدند، و (جماعتي را كه) پسنديدند و پيروي كردند و پيمان بستند و موافقت كردند با كشتن او. خدايا! همه‌شان را لعنت كن و دور از رحمتت گردان.[20]
آنچه در اين لعن قابل ذكر است تأكيد و تشديد است كه در آنها شده، و اين روشنگر خباثت و دنائت افراد ملعون و جنايات جبران ناشدني است كه به حكومت حق و عدالت كردند و مسير تاريخ اسلام را منحرف نمودند، بنابراين سخن بر سر عداوت خصوصي دو قبيله و يك جنگ پايان يافته در زمان و مكان خاص نيست، بلكه مبارزه‌ي حق است و باطل، عدالت و ظلم، در طول تاريخ انسان، كه امروز نيز با تمام مظاهرش شاهد و ناظر آنيم.
پس تا كاخ ستمي در جهان برپاست، اين دعايِ بد[21] رواست، و تا دست تجاوزي دراز است، درِ اين لعن به رويشان باز است.
اين لعن‌ها و نفرين‌هاي پياپي طبعاً دشمني و نفرت خواننده‌ زيارت عاشورا را به آن ستمگران و پيروانشان كه هميشه يافت مي‌شود بر مي‌انگيزد، و شعله‌ خشمي مقدس را بر ضد هر تجاوز و حق كشي و بي‌عدالتي در دلش روشن نگاه مي‌دارد، و قهري آشتي ناپذير را با هر گناه و ستم و پليدي در وجودش بر جا مي‌گذارد، و طبيعي است كه چنين زائري خود هيچگاه به خيانت و جنايت آلوده نخواهد شد، و اين است اثر تربيتي و عملي تَولي و تبري.

[1] . تَولاّ، در عربي تَولّي: دوستي داشتن با كسي. تَبرّا در عربي تَبرّي: بيزاري،‌بيزار شدن از...
[2] . اهميت «حكومت» و اداره كنندگان كشور نيز به همين علت است كه در اصلاح يا به فساد كشاندن عامّه مردم تأثيري فراوان دارند و خواه ناخواه مورد تقليد عمومي واقع مي‌شوند.
[3] . توبه/23.
[4] . آيه‌ي بعد از آن نيز با لحني تهديدآميز مي‌فرمايد: نبايد قوم و خويش و اموال و تجارت، از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوب‌تر باشد. آيات در اين مضمون فراوان است و مجال شرحش نيست، از جمله رجوع شود به: سوره‌ي مائده آيات 51، 56، 57، سوره‌ي اعراف، 269، سوره‌ي ممتحنه، 1.
[5] . توبه/114، بقره/166، و سوره‌ي زخرف/26 نيز ملاحظه شود.
[6] . توبه/3.
[7] . براي ملاحظه‌ي حديث رجوع شود: اصول كافي، ترجمه‌ي حاج سيد جواد مصطفوي، ج3، ص190.
[8] . مأخذ پيشين.
[9] . اصول كافي، مترجم، ج3، ص192.
[10] . نويسنده توجه دارد كه در اين باب بحث‌ها و گفتگوهاست، اما آنچه مقتضي مقام و اصحّ اقوال دانست ذكر كرد.
[11] . كراهت مكاسبي چون كفن فروشي و قصابي (ذبح حيوانات نه گوشت فروشي) دليلي آشكار بر اثر پذيري انسان و شكل گرفتنش از نوع كار و اهدافي كه در زندگي دارد مي‌باشد.
[12] . لعنت: راندگي، اسم است از «لعن» قال الله تعالي: اَلا لعنةُ الله علي الظّالمين (هان كه لعنت خدا بر ستمگران باد).
ملعون: رانده و دور كرده از نيكي و رحمت «منتهي الأرب).
[13] . ترجمه‌ي متن نخستين زيارت مطلقه‌ي امير المؤمنين در مفاتيح الجنان، ص469.
[14] . مفاتيح الجنان، ص595 ـ 596.
[15] . همان، ص561.
[16] . با در نظر آوردن اين رسم كه كُنيه در عربي نامي احترام‌آميز است. مزيت تكرار «يا ابا عبدالله» و ذكر نكردن اسم حضرت در زيارت مذكور معلوم مي‌شود.
[17] . مأخذ پيشين، زيارت چهارم امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، ص564.
[18] . مفاتيح الجنان، زيارت ششم، ص565.
[19] . در زيارت جامعه زائر به اين حال تصريح مي‌كند و مي‌گويد: سلمٌ لِمَن سالَمكم و حربٌ لِمَن حاربكم: اي پيشوايان! هر كس كه تسليم و مطيع شماست من با او در صلح و صفايم، و در برابر كسي كه با شما به جنگ پرداخته است، همه جنگ و ستيزم.
نيز در همين زيارت زائر اين چنين تولاّ و تبرّاي خود را اظهار مي‌كند: دلم زير فرمان شما و رأيم تابع شماست، و همواره آماده‌ي ياريتان هستم تا خداي تعالي دينش را به وسيله شما زنده گرداند... مفاتيح الجنان، ص703).
[20] . مفاتيح الجنان، ص600 ـ 602.
[21] . دعاي بد، مترادف نفرين و لعن است.
محمدمهدي ركني- شوق ديدار، ص261
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :