امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
1111
تداوم راه امام خميني (ره)

نعمت حكومت اسلامي
اين بحث، مربوط به نعمتي است كه خداي سبحان به ملت مسلمان ايران داده و هيچ كس نمي تواند آن را ارزيابي كند و لذا اميرالمؤمنين(صلوات الله وسلامه عليه) كه نعمت هاي الهي را به خوبي شناخته و آن را ارزيابي مي كند، فرمود هيچ موجودي قدرت قيمت گذاري اين نعمت را ندارد؛ نعمت نظام اسلامي و حكومت اسلامي، با هيچ معياري ارزيابي نمي شود. حضرت علي(عليه السلام) در خطبه «قاصعه» كه پس از جنگ با ناكثين و مارقين و قاسطين، و تقريبا در اواخر عمر مبارك آن حضرت ايراد شده، مقاطع تاريخي را ترسيم مي كند و هشدار مي دهد و مي فرمايد: مردم! من سه حلقه تاريخ پيامبرزادگان را براي شما شرح بدهم تا شما خيال نكنيد كه خداوند، اهل سهل انگاري است و اگر اين تجربه تلخ را يك بار چشيديد و به ذلت افتاديد، بار ديگر تلخ كام نشويد.
حلقه اول تاريخ اين سلسله، مرحله قيام خليل حق، ابراهيم (عليه السلام) است كه به بركت آن، فرزندان ايشان به عنوان انبياء ابراهيمي و امامزادگان و پيامبرزادگان، به تعبير قرآن كريم، «ملوك» بر مردم شدند: «وجعلكم ملوكا وءاتاكم ما لم يؤت احدا من العالمين»[1] . در اين مقطع، شما به بركت خليل حق(عليه السلام) به اوج عظمت رسيديد. اين همان حلقه اول از تاريخ اين سلسله است.
آنگاه در تبيين حلقه دوم از تاريخ اين سلسله فرمود: شما سرگذشت پيامبرزادگان و امامزادگاني چون فرزندان اسماعيل و اسحاق و يعقوب(اسرائيل) (عليهم السلام) را شنيده ايد: آنان، انسان هاي شريفي از تبار ابراهيم و پيامبرزاده و امامزاده بودند؛ ببينند چه روزگاري را گذراندند: «تاملوا امرهم في حال تشتتهم وتفرقهم ليالي كانت الاكاسرة والقياصرة اربابا لهم يحتازونهم عن ريف الافاق وبحر العراق وخضرة الدنيا الي منابت الشيح ومهافي الريح ونكد المعاش فتركوهم عالة مساكين اخوان دَبَرٍ و بَرٍ»[2] ؛ آيا نديديد تبهكاران، با امامزادگان و پيامبرزادگان چه كردند؟ از يك سو كسري هاي ايران و از سوي ديگر قيصرهاي روم، بر امامزادگان حكومت كردند و آنان را به بردگي و گدايي كشاندند.
حضرت علي(عليه السلام) فرمود: كسري هاي ايران و قيصرهاي روم، نه تنها رب اين امامزادگان بودند بلكه آنان را «تصاحب» كردند؛ آنان را جزء موات مي دانستند. آيا نديدند مناطق سرسبز و خرم را از تصرف آنان خارج كردند و سرزمين هاي خوش آب وهوا را از دست آنان گرفتند و آنان را به مناطق بدآب وهوا تبعيد كرده، در آنجا اسكان دادند و معادن و منابع و ذخائر آنان را غارت نمودند؟ آيا به ياد نداريد كه قلمرو سلطنت كسري هاي ايران، منطقه نفوذ امامزادگان و پيامبرزادگان را زيرپوشش داشت و منطقه نفوذ سلطنت قياصره روم، آنان را در بر گرفت تا جايي كه آنان، گدايان ايران و روم شدند؟ آيا شما فكر مي كرديد كه پيامبرزادگان، روزي «چارپادار» شوند؟ و اين حكايت تاريخ است كه نوادگان ابراهيم(عليه السلام) و نوادگان اسماعيل(عليه السلام) و نوادگان اسحاق(عليه السلام)، «اصحاب دبر و وبر»[3] شدند و كسري ها و قيصرها، آنان را يك مشت گدا كردند. مبادا فراموش كنيد كه چرا پيامبرزادگان ابراهيم(عليه السلام) به گدايي افتادند؛ آنچه مايه ذلت اين سلسله گشت، چيزي جز «ترك دين» و «دامن زدن به اختلاف» نبود. بنابراين، براي اينكه به آن مقطع ذلت بار باز نگرديد، اولا دين دار و دين باور باشيد و ثانيا، هماهنگ و متحد. اين، سرگذشت از مقطع دوم از زندگي امامزادگان و پيامبرزادگان است تا پيش از ظهور اسلام.
آنگاه در مقطع سوم از تاريخ اين سلسله، به بركت حضرت رسول اكرم(عليه وعلي آله آلاف التحية والثنا) ،اسلام ظهور كرد و با ظهور خود، «توحيد كلمه» و «كلمه توحيد» را به ارمغان آورد و فكر آنان را احيا نمود؛ به آنان دين داد و آنان را از تشتت و تفرق رهايي بخشيد و در نهايت، آزادي و آبادي را به ايشان اهدا كرد؛ چنانكه در پرتو اسلام، همين چارپاداران به جايي رسيدند كه فرمانروا شدند:[4] در سايه همين اسلام كه مجد فراموش شده را به آنان بازگرداند، همه حاكمان، محكوم گشتند و اين ها، بر قيصرهاي روم و كسري هاي ايران سلطه يافتند و غنائم جنگي شرق و غرب را به حجاز آورده، حكام و ملوك شدند. اين مقطع، مقطع سوم از تاريخ اين سلسله است.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) پس از تبيين حلقات سه گانه يادشده و تحليل ادوار تاريخي سلسله امامزادگان و پيامبرزادگان، شرايط اجتماعي عصر خود را تشريح مي كند و چنين مي فرمايد: اي كساني كه با من نساختيد و از اطاعت من سرباز زديد! آيا مي خواهيد به آن مقطع ذلت بار كه کسري ها و قيصرها شما را تصاحب مي كردند و اربابتان بودند برگرديد، يا به مقطع شكوهمندي كه در تحت رهبري قرآن و عترت حركت مي كرديد؟ شما طناب اطاعت را از دست خود رها كرديد و اين قلعه مستحكم را سوراخ نموديد و مرا تنها گذاشتيد.[5] آنگاه فرمود: خداوند سبحان منتي بر اين مردم نهاد كه آنان را در سايه ريسمان الهي متحد كرد و نعمتي به آنان داد كه احدي نمي تواند آن نعمت را حق شناسي كند؛ چرا كه قيمت آن را نمي داند. اين نعمت، از هر كالاي پربهايي گران تر و از هر چيز ارزشمندي قيمتي تر و از هر امر خطيري خطيرتر است[6] و شما به اين مقطع والا رسيديد. اكنون اگر در نظام اسلامي از وحدت الهي خود حراست نكنيد و از عترت اطاعت ننمائيد، همان مقطع اول دامنگير شما خواهد شد.

سه مقطع تاريخ ايران
اكنون كه تحليل عميق حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) از مقاطع سه گانه تاريخ سلسله پيامبرزادگان و امامزادگان انبياء ابراهيمي(عليهم السلام) بيان شد، بايد مقاطع سه گانه تاريخ ايران و نقش بارز و محوري حضرت امام خميني(ره) در اعاده سعادت و سيادت ملت ايران بازگو شود.
امام راحل(قدس سره) كه وارث راستين نبي اكرم و اميرالمؤمنين(عليهما السلام) بود، سه حلقه تاريخ را در ايران به خوبي بررسي كرد و آن را شناخت و نقش مورثان بزرگوار خود را در رابطه با احياي مجد و عظمت تاريخي ملت ايران، در اين عصر بخوبي ايفا نمود و بر همين سبب، محبوب جامعه اسلامي شد. بسيار سخت است كه ما به كسي ارادت پيدا كنيم تا آنجا كه براي او سرسپريم و به او دل بدهيم، ولي امام امت(قدس سره) اين شايستگي را داشت.
ما از گذشته دور سخني به ميان نياوريم بلكه از قرن اخير، زمان مرحوم ميرزاي شيرازي(قدس الله نفسه الزكيه) سخن بگوييم. از زمان ميرزاي شيرازي(قدس سره) تا كنون، ما سه حلقه تاريخي را پشت سر گذاشته ايم. با فتواي تاريخي اين بزرگ مرد، روحانيت و اسلام و مسلمين، به مجد و اعتلاء باريافتند. ساليان متمادي، مسلمين به فتوا و قضاي روحانيت عمل مي كردند ولي پس از آن، به سبب هوس مداري و ترك دين، ما به جايي رسيديم گرفتار ذلت و خواري[7] گشتيم. كساني كه فاصله زماني سال 1308 تا1320ه.ش را به خوبي در ياد دارند، مي دانند كه اين دوازده سال، اوج حلقه ذلت بار تاريخ ما بود؛ البته پيش و پس از آن نيز چنين بود، در اين مدت، بسياري از مساجد شمال را انبار «كنف» و «شالي» كردند! مدرسه فيضيه، انبار بود و كسبه اطراف حرم، جعبه هاي انباري را در حجره هاي خالي آن قرار مي دادند! بارها امام راحل(قدس سره) مي فرمودند كه طلاب قم روزها از ترس عمال پهلوي به باغ هاي اطراف شهر مي رفتند، و هنگام شب برمي گشتند. از اين رو دو عامل سبب شد كه اين تيره روزي گريبان گير امت اسلامي شود؛ نخست ترك عمل به احكام دين و دوم، اختلاف داخلي؛ البته اختلاف داخلي نيز به همان ترك دستور دين برمي گردد؛ زيرا يكي از مهم ترين احكام الهي، حفظ وحدت و تمسک همگي به ريسمان الهي است.
آنگاه ذات اقدس اله، اين فرزند برومند پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم يعني حضرت امام خميني(قدس سره)را كه به حق وارث ائمه معصومين(عليهم السلام) بود، مبعوث كرد تا آن مجد گذشته را با اضعاف مضاعف، نصيب اسلام و مسلمين كند؛ اين مجد و عظمت و نعمت بزرگ را آن امام راحل(رضوان الله تعالي عليه) پس از 15 خرداد 1342 ه.ش نصيب ملت ايران كرد.
هم اكنون كه ما سه حلقه مذكور در تاريخ كشور خود را به خوبي در ياد داريم، مبادا خداي ناكرده آن تجربه تلخ را به سبب «ترك دين» و «اختلاف داخلي»، بار ديگر مضمضه كنيم؛ چه اينكه در روايات آمده است كه عاقل يا مؤمن، از يك سوراخ دو بار گزيده نمي شود:[8] .

حركت در خط امام خميني(ره)
اگر چه مدح امام راحل(قدس سره)، وظيفه همه سالكان كوي آن حضرت است و به نوبه خود، مايه احياي خاطره دل انگيز حضرتش خواهد بود اما آنچه مهم ترين و جذاب ترين و بحث انگيزترين امر پس از رحلت امام راحل(قدس سره) تا به امروز بوده و در آينده نيز خواهد بود، تبيين وظيفه امت اسلامي و ترسيم اصول و اركان خط امام(ره) و تشريح ويژگي ها و شرايط ادامه دهندگان راه امام و احياگران و تكريم كنندگان نام و ياد آن حضرت مي باشد. حال بايد ديد كه پيروي از خط آن حضرت، به چه معناست و چه كسي مي تواند بگويد: «من تابع امامم».
«تابع امام» كسي است كه بينشي چون امام امت(قدس سره) داشته باشد و از سوي ديگر، اگر فهميد كه امروز بايد جام زهر را در عين تلخ بودن بنوشد، كوتاهي نكند و اگر روز ديگر دريافت كه بايد شهد را، با شكر و نه با فخر بنوشد، شاكرانه قبول كند.
«بقاء بر ولايت ولي» به معناي داشتن پيوند تنگاتنگ جزئي با روح ولي و ارتباط ناگسستني غيبي با اوست. اينكه انسان به درستي تشخيص دهد كجا جاي گفتار است و كجا جاي سكوت، و دريابد كجا جاي نوشيدن زهر و سم است و كجا جاي نوشيدن شهد، كار آساني نيست؛ اينكه مي بينيد در طي اين راه، اختلاف ها در ميان سالكان كوي امامت رخنه مي كند، سرش آن است كه در خطوط جزئي، تشخيص وظيفه بسيار دشوار است؛ البته گاهي نيز اختلاف ها براي آن است كه نوشيدن سم كار دشواري است.
بنابراين، اقتضاي حركت در خط امام(ره)، گاهي نوشيدن شرنگ و زماني نوشيدن شهد مي باشد؛ گاهي پوشيدن جامه جنگ و زماني پوشيدن كسوت صلح؛ گاهي شنيدن خبر فتح خرمشهر است كه سراسر هستي انسان را مسرور مي كند و گاهي پذيرش قطعنامه است كه سراسر وجود انسان را مي سوزاند.

دشواري راه امام(ره)
راه مبارزاتي امام خميني(ره) راهي است كه صدها فقيه چون صاحب جواهر و شيخ انصاري و بروجردي(قدس سرهم) آمدند و نتيجه نگرفتند؛ البته قضاء الهي در اين مساله سهم مؤثري دارد، اما بايد دانست كه طي اين راه ممكن است، اگر چه با سختي همراه باشد. راه امام(ره)، راهي است پرخطر! راهي است پرخون! راهي است كه از هر ميلي متر آن، بوي «خون» مي آيد، راهي است كه طي هر سانتي متر آن «اخلاص» طلب مي كند، راهي است كه:
با سر رفتن، غير از با پا دويدن است؛ با دل حركت كردن، غير از با پا رفتن است و طي اين راه دشوار، فقط با دلدادگي و سربازي ممكن است. امام امت(قدس سره) اين هنر را داشت كه زمان را بشناسد و به قدرت لايزال الهي تكيه كند:[9] و در اين حال، به تنهايي قيام كرد. او در ترس موحد بود، در رجا و اميد موحد بود، در بينش موحد بود، در اخذ نصرت موحد بود، و بالاخره در اعتماد موحد بود. روزي كه هيچ كس با او نبود مي گفت: «فقط خدا» و آن روزي هم كه همه با او بودند، سخنش همان بود و از آن عدول نكرد. اگر كسي به حقيقت بگويد: «خدا! خدا!»، تحقيقا پيروز مي شود؛ زيرا ملت بزرگوار ايران اسلامي، جزء جنود ويژه پروردگارند.
روزي كه ساواك پهلوي به صورت غارت، به منزل معظم له هجوم آورد، كتاب هاي ايشان را در جدول هاي خيابان ريختند، نوشته هاي ايشان را پاره كردند و كسي به دادشان نمي رسيد. كتاب ها و نوشته هايشان كه محصول عمرشان بود، بعدها پس از گذشت چندين سال، از دست فروشي هاي كنار خيابان پيدا شد. آن روزي كه اعلاميه دادن و به مبارزه برخاستن تا حدودي با محبوبيت عمومي همراه بود، اعلاميه ها زياد و امضاءها فراوان بود، ليكن روزي كه امضا كردن، خطر خون دادن و تبعيد شدن را به همراه داشت، به گونه اي ديگر شد. وقتي كه هوي و هوس كم شد يا در كاري هوي مطرح نبود، آنكه عملش خالص نباشد، دست به قلم نمي برد؛ آنجا كه فقط جاي هتك حيثيت است نه جذب شرف، آنجا كه كار با ميل و رغبت نيست و جز خطر پديده ديگري اعلاميه را همراهي نمي كند، آن روز فقط مخلص است كه ظهور مي كند و جهاد خود را ادامه مي دهد.[10]
امام امت(ره) در چنين شرايطي ظهور كرد؛ اعلاميه داد و رژيم پليد حاكم را به استيضاح كشيد و نه تنها همچون كوهي استوار و مقاوم ايستاده؛ بلكه مانند تك درختي در بيابان «غير ذي زرع» جلوه گري مي كرد و لذا مشمول بيان نوراني حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) گشت كه در وصف مالك اشتر(ره) فرمود: به خدا سوگند اگر كوه بود، يكتا بود و اگر سنگ بود، سرسخت و محكم بود؛ هيچ مركبي نمي توانست از كوهسار وجودش بالا رود و هيچ پرنده اي به اوج آن راه نمي يافت. [11] امام راحل(قدس سره) اين گونه بود و چنين عمل كرد؛ طوبي له وحسن مآب.
اگر كسي بخواهد خود را سالك كوي امام و پيرو خط آن حضرت بداند، بايد زمان و زمانه را كاملا بشناسد، سياست هاي داخل و خارج را به خوبي درك كند و در اين درك، هوا و هوس او را همراهي نكند. اگر كسي اسلام را به عنوان «اسلام ناب» پذيرفت، در زمان لازم، قدح سم را صابرانه سرخواهد كشيد؛ زيرا هميشه جاي پيروزي و جاي استقبال و حرمت و «صل علي فلان» گفتن و شنيدن نيست؛ گاه زمان حرمت است و گاه زمان دادن همه آبرو براي «حفظ اسلام» و معامله كردن با خداي خود و خريدن حرف بدانديشان و بدگويان شرق و غرب و سركشيدن كاسه سم.
اگر ما در مواردي براي حفظ وحدت و صيانت نظام و تحكيم پايگاه فكري دين، در سركشيدن جام زهر، قبول را بر نكول ترجيح داديم، پيرو «خط امام» هستيم. اين سخن هر چند پرجاذبه است، اما پرخطر نيز هست. اگر ما بخواهيم زمان خود را مانند زمانه امام راحل(ره) كنيم، اولا بايد روح بلندانديشي در ما پيدا بشود و ثانيا به اندازه توانايي اين روح بلندانديش، پرواز كنيم و حضور و ظهور مهر و قهر خدا را در تمام مراحل ادراك نمائيم.

پی نوشت ها:
[1] . سوره مائده، آيه 20.
[2] . همان، بند 94.
[3] . نهج البلاغه، خطبه 192، بند 95.
[4] . همان، بند 101. «فهم حكام على العالمين وملوك في اطراف الارضين يملكون الامور على من كان يملكها عليها ويمضون الاحكام فيمن كان يمضها فيهم، لا تغمز لهم قناة ولا تقرع لهم صفاة‏».
[5] . نهج البلاغه، خطبه 192، بند 103. «الا وانكم قد نفضتم ايديكم من حبل الطاعة وثلمتم حصن الله المضروب عليكم باحكام الجاهلية‏».
[6] . همان، بند 103. «فان الله سبحانه قد امتن على جماعة هذه الامة فيما عقد بينهم من حبل هذه الالفة التي ينتقلون في ضلها وياوون الى كنفها بنعمة لا يعرف احد من المخلوقين لها قيمة لانها ارجح من كل ثمن واجل من كل خطر».
[7] . سوره بقره، آيه 61. «ضربت عليهم الذلة والمسكنة‏».
[8] . من لا يحضر الفقيه؛ ج 4، ص 378. «لايلسع المؤمن من جحر مرتين‏».
[9] . بحار؛ ج 72، ص 364.
[10] . شرح غرر الحكم؛ ج 5، ص 111.
[11] . نهج البلاغه، حكمت 443.

مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات ـ حوزه علمیه قم
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :