امروز:
چهار شنبه 4 مرداد 1396
بازدید :
1462
اشعث، زير رگبار سرزنش امام
اشعث بن قيس از قبيله کنده سردسته منافقان در عصر خلافت امام علي ـ عليه السلام ـ بود، و درميان اصحاب اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ هم چون عبدالله بن ابي بن سلول در ميان اصحاب پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ بود که هر دو سردسته منافقان بودند، تا آن جا که ابن ابي الحديد مي نويسد:
کل فساد کان في خلافة علي عليه السلام و کلّ اضطراب حدث، فاصله الاشعث: «تمام پيش آمدهاي ناگوار، و تباهي ها که در خلافت علي ـ عليه السلام ـ پيش مي آمد، و هر اضطرابي که روي مي داد، باعث و باني آن، اشعث بود».[1]
اشعث در زمان خلافت ابوبکر، به دودمان کافر بني وليعه پيوست و مرتد شد، و سپس توسط مسلمانان اسير گرديد، و اين اسارت او در اسلام بود، و اسارت او در کفر نيز آن وقت بود که هنوز مسلمان نشده بود و براي خونخواهي در مورد قتل پدرش خروج کرده و اسير گرديد.
روزي اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ در مسجد کوفه بالاي منبر در حضور جمعيت سخن مي گفت، ناگهان در وسط خطبه، اشعث بن قيس به امام اعتراض کرد، سخن علي ـ عليه السلام ـ پيرامون مسأله سياسي «حکمين» بودکه در خطبه 121 نهج البلاغه آمده است، حتّي علي ـ عليه السلام ـ طبق اين خطبه به قدري نسبت به سپاهش در آن وقت ناراضي بود که خطاب به آن ها فرمود: «اريد ان اداوي بکم و انتم دائي، کناقش الشّوکة بالشّوکة و هو يعلم انّ ضلعها معها؛ مي خواهم بوسيله شما به درمان بيماري ها بپردازم، ولي شما خود درد و بيماري من هستيد، و من بسان کسي هستم که بخواهد خار را بوسيله خار بيرون آورد، با اين که مي داند خار همانند خار است.»[2]
به هر حال موضوع اعتراض از اين قرار بود: حضرت علي ـ عليه السلام ـ بالاي منبر مسجد کوفه در مورد ماجراي «حکميت» سخن مي گفت، مردي برخاست و به عنوان اعتراض گفت: ما را از قبول حکميت نهي کردي و سپس به آن امر نمودي، ما نمي دانيم کدام يک از اين امر و نهي، صلاح تر بود.
در اين هنگام علي ـ عليه السلام ـ يکي از دست هايش را به روي دست ديگرش زد و فرمود: «هذا جزاء من ترک العقدة؛ اين کيفر کسي است که فرمان رهبرش را رد کند و (بيعتش را بشکند) و از مخالفان پيروي کند و رهبر خود را مجبور کند که از مخالفان پيروي کند».
اشعث که در مجلس حضور داشت، خيال کرد که منظور امام از اين سخن، اين است که: «اين جزاي من است که احتياط را از دست دادم و حکم حکمين را پذيرفتم»، از اين رو به امام اعتراض کرد: «اين مطلب به زيان تو است نه به سود تو»، (در صورتي که منظور علي ـ عليه السلام ـ اصحابش بودند).[3]
از آن جا که اشعث، اين اعتراض را از روي عناد کرد، نه از روي حقيقت، امام پاسخ کوبنده اي به او داد و فرمود: «ما يدريک ما علي ممّا لي...؛ تو چه مي داني، چه کاري به سود من است و يا برايم ضرر دارد، نفرين خدا و نفرين نفرين کنندگان بر تو باد اي ابله پسر ابله!».
و اي منافق پسر کافر، به خدا سوگند تو يک بار در حال کفر، و بار ديگر در حال اسلام، اسير شدي و ثروت و قبيله ات نتوانست تو را از يکي از اين دو اسارت آزاد سازد...[4]
هدف علي ـ عليه السلام ـ از اين سخنان کوبنده اين بود که مردم را از سابقه سوء و طينت ناپاک اشعث آگاه سازد، و آن ها بدانند که اعتراض اشعث از روي خيرخواهي نيست، بلکه بر اساس رياست طلبي و خود نمائي است، چنان که گفته اند از کوزه همان برون تراود که در او است، آري اين است روش و برخورد حضرت علي ـ عليه السلام ـ با منافقان و انسان نماهاي دروغين و تبهکار.

[1] . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 297 ـ اسد الغابه، ج 1، ص 97؛ منهاج البرائه في شرح نهج البلاغه علاّمه خوئي، ج 2، ص 288.
[2] . نهج البلاغه، خطبه 121.
[3] . منهاج البراعه، ج 3، ص 283 ـ شرح نهج حديدي، ج 1، ص 296.
[4] . نگاه کنيد به خطبه 19نهج البلاغه.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :