امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
1633
اصحاب پيامبر (ص) را الگو قرار دهيد
بصره يک نقطه حسّاس کشور اسلامي تحت رهبري و امارت امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ بود، و از نظر استراتژيکي، پل ارتباطي نقاط مختلف به مرکز حکومت به شمار مي آمد.
معاويه که همواره بر توسعه طلبي خود مي افزود، اين بار عبد الله بن حضرمي را با جمعي فرستاد، تا بصره را تحت پرچم معاويه در آورد.
در آن وقت «زياد بن عبيد» استاندار علي ـ عليه السلام ـ در بصره بود، ابن حضرمي به بصره رفت و بر دودمان تميم وارد شد و با ترفندهاي عجيب خود افرادي را گول زد و کم کم کار به جائي رسيد که اکثر مردم بصره با او بيعت کردند، و هوادار معاويه شدند.
شخصي به نام «اعين بن صبيعه»، به پيشنهاد خود، از امام علي ـ عليه السلام ـ خواست، تا به بصره رود، و غائله ابن حضرمي را تمام کند.
او به بصره رفت، ولي مخالفان در کمين او قرار گرفتند و او را در بسترش کشتند،
زياد (استاندار علي ـ عليه السلام ـ ) در ضمن نامه اي، جريان بصره را براي امام علي ـ عليه السلام ـ گزارش داد، و از امام درخواست کرد که «جاريه بن قدامه» را براي جلوگيري از شرّ «ابن حضرمي»، به بصره بفرستد، زيرا جاريه، شخصي مصمّم و شجاع بود و در ميان بستگانش، نفوذ خوبي داشت.
امام، جاريه بن قدامه را به بصره فرستاد، سرانجام توسط جاريه، ابن حضرمي در خانه اش محاصره شد و به قتل رسيد.[1]
امام علي ـ عليه السلام ـ براي آمادگي سپاه خود، در رابطه با نجات و آزاد سازي بصره، از دست دشمن اين سخنراني را کرد، که خلاصه اش اين است:
ما در حضور پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آن چنان مخلصانه فداکاري مي کرديم که حتّي حاضر بوديم پدران و فرزندان و برادران و عموهاي خود را ايثار کنيم، و روز به روز بر ايمان و تسليم ما در برابر فرمان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ افزوده مي شد، و هر لحظه در اين راه ثابت قدم تر مي شديم و گاهي ما بر دشمن پيروز، مي شديم و گاهي دشمن بر ما...
«فلمّا راي الله صدقنا انزل بعدوّنا الکبت، و انزل علينا النّصر...؛ وقتي که خداوند اخلاص و راستي ما را ديد، ذلّت و نکبت را بر دشمنان ما نازل کرد، و ما را پيروز نمود، تا آن جا که اسلام در سرزمين ها، گسترش و استقرار يافت».
امام علي ـ عليه السلام ـ با اين سخن اعلام کرد که اصحاب فداکار پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ را الگو قرار دهيد، و در پايان براي اين که افراد بي تفاوت و مسامحه کار را، از خواب غفلت بيدار کند فرمود:
«به جانم سوگند اگر ما در نبرد با دشمنان مثل شما بوديم، نه پايه دين، استوار مي شد و نه شاخه اي از درخت دين، سبز مي گرديد».[2]

[1] . ماجراي ابن حضرمي و سرانجام قتل او به طور مشروح در شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج4، از ص4 تا 53 آمده است.
[2] . نگاه کنيد به نهج البلاغه، خطبه 56.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :