امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1393
اعتراض علي (ع)
پس از رحلت پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ وقتي جريان تعيين خليفه رسولخدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پيش آمد، مردم در «سقيفه بني ساعده» اجتماع کردند، ابوبکر به عمر گفت: «دستت را بده تا با تو بيعت کنم».
عمر پاسخ داد: «تو همان يار رسولخدا هستي که در همه جا در آسايش و دشواري با آن حضرت بودي، تو دستت را بده تا من با تو بيعت کنم».
و ابوبکر در برابر انصار براي خلافت خود چنين استدلال کرد: «ما عترت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و نگهداران او هستيم که از او دفاع کرديم» و هنگامي که با او بيعت شد، در برابر مردم، حجت آورد که اين بيعت از متن شوري و ازاهل عقد و حل بوده است.[1]
ابن ابي الحديد دانشمند معروف اهل تسنن، پس از ذکر مطلب فوق مي گويد: سخن اعتراض آميز علي ـ عليه السلام ـ (که در نهج البلاغه آمده) مربوط به جريان فوق است، اينک به اصل سخن علي ـ عليه السلام ـ توجه کنيد آن حضرت فرمود:
واعجباهُ! اتکونُ الخلافةُ بالصّحابةِ و القرابَةِ
: «عجبا! آيا خلافت با همنشيني پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و خويشاوندي حاصل مي شود؟!»[2]
ابن ابي الحديد مي گويد: اين سخن اعتراض آميز علي ـ عليه السلام ـ ، در مورد عمر بن خطاب است که به ابوبکر گفت: «تو همان يار رسولخدا هستي...».
اعتراض از اين نظر که اگر «يار بودن»، ملاک صحت خلافت است پس من در مورد يار بودن، از همه نزديکتر به رسولخدا هستم، به علاوه خويشاوندي مهمّي نيز با پيامبر دارم، بنابراين من مقدّم هستم.[3]
سپس شريف رضي، شعري از علي ـ عليه السلام ـ در اين زمينه نقل مي کند و آن اينکه فرمود:
فان کنت بالشّوري ملکت أمورهم فکيف بهذا و المشيرون غيب
و ان کنت بالقربي حججت خصيمهم فغيرک اولي بالنّبي و اقرب
: «اگر تو از طريق شوري، زمامدار امور مردم شدي، اين چه شورائي است که در آن، طرفهاي مشورت (امثال من) غايب بودند، و اگر از طريق خويشاوندي با پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ استدلال کردي، ديگران از تو نزديکترند».
ابن ابي الحديد مي گويد: اين دو شعر اعتراض آميز خطاب به ابوبکر است.[4]

[1] . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 18، ص416.
[2] . نهج البلاغه، حکمت 190.
[3] . در بعضي از نسخه ها مانند شرح نهج البلاغه خوئي و ابن ابي الحديد، سخن علي ـ عليه السلام ـ چنين نقل شده: واعجبا اتکونُ الخلافة بالصّحابة و لا تکون بالصّحابة و القرابة.
[4] . شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 18، ص 416.
محمد محمد اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :