امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
1482
انتقاد شديد از سستي در جهاد
پس از آن که اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ به خلافت ظاهري رسيد مي بايست همه مسلمانان از او پيروي کنند، ولي رياست و انحرافات نفساني باعث شد که گروه هايي با آن حضرت مخالفت نمودند.
سرسخت ترين مخالف علي ـ عليه السلام ـ که در همان آغاز بناي مخالف گذاشت، «معاوية بن ابوسفيان» بود، معاويه که از طرف عثمان، استاندار شام شده بود، پس از عثمان، شام را مرکز حکومت خود قرار داد، و با زور و کشت و کشتار به توسعه طلبي پرداخت، و لشکرکشي هاي مختلف به اطراف و اکناف نمود، که شهرهاي اسلامي را از تحت حکومت امام علي ـ عليه السلام ـ به زير پرچم خود درآورد.
يکي از نمايندگان خونريز و سنگدل معاويه شخصي به نام «بُسربن اَرطاة» بود که به فرمان معاويه با عنوان فرماندهي لشکر، به بلاد و شهرها مي رفت و با خونريزي و جنايات بي شمار، شهرها را در قلمرو حکومت جبّار معاويه در مي آورد.
از جمله او به يمن رفت و دو فرماندار امام علي ـ عليه السلام ـ يعني «عبيدالله بن عباس» و «سعيد بن نمران» را شکست داد، و يمن را از تحت فرماندهي آنان بيرون آورد.
سنگدلي و بي رحمي بُسر بن ارطاة به اندازه اي بود که پس از تسلط، وارد خانه عبيدالله بن عباس شد و دو کودک او را سر بريد، و اشعار جانسوز مادر آنها در تاريخ منعکس است.[1]
پيوسته اخبار توسعه طلبي و سلطه گري معاويه به بلاد و شهرهاي اسلامي، به امام علي ـ عليه السلام ـ مي رسيد، در اين بحران، عبيدالله بن عباس و سعيد بن نمران، به حضور علي ـ عليه السلام ـ رسيدند و جريان کشت و کشتار عاملين مزدور معاويه را شرح دادند، و شکست خود را اعلام داشتند.
اميرمؤمنان که از سستي و سهل انگاري سپاه خود در جهاد، سخت ناراحت شده بود، به کوفه آمد و در حضور جمعيت به منبر رفت، و سخنان کوبنده زير را عنوان نمود:
«اي مردم! با اين شيوه اي که شما داريد، بايد گفت غير از کوفه هيچ نقطه ديگري در حکومت من نيست!! و اي کوفه اگر غير از تو، دژي در برابر حمله هاي دشمن نباشد، مي خواهم که نباشي، در اين صورت، چهره ات زشت باد اي کوفه!».
سپس مردم را از جريان اشغال يمن توسط دژخيمان معاويه، با خبر کرد، و جنايت جاني بي رحم «بُسر بن ارطاة» را اعلام نمود، آن گاه فرمود: «دشمنان در راه باطلشان با هم متحدند، ولي شما در راه حق، از هم پراکنده ايد، و با اين وضع بدانيد که دشمن بر شما مسلط خواهد شد».
آن چنان که علي ـ عليه السلام ـ از اين غم و ننگ خشمگين بود و قلبش گرفته و اندوهگين که گفت: «خدايا به جاي اين سست عنصران، افراد بهتر به من عنايت کن، و به جاي من کسي را که ناشايست و ستمکار است بر آنها مسلط فرما!».
آن گاه با دل پردرد و قلبي داغدار فرمود: «سوگند به خدا دوست داشتم به جاي شما هزار سوار از قبيله (بني فارس بن غنم) (مردان شجاع و دلاور) مي داشتم که همچون ابر متراکم سريع و بي تابانه به سوي دشمن حرکت مي کردند».[2]
به اين ترتيب، آن بزرگوار، انزجار خود را نسبت به افراد بي تفاوت و تماشاچي نشان داد، و اصحاب خود و همه مسلمانان تا روز قيامت را به پيکار بي امان با دشمنان خدا و عدالت، دعوت کرد.
جالب اين که: مدائني نقل مي کند: اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ به قدري نسبت به «بُسر بن ارطاة» خشمگين بود که او را چنين نفرين کرد:
«خداوندا! بُسر، دينش را به دنيا فروخته، و احترام و حرمت دين و احکام تو را هتک نموده، و پيروي از انسان فاسق و مجرم (معاويه) را بر اطاعت تو مقدم داشته است، خداوندا! تا عقلش را نگيري، مرگ او را مرسان، و هيچ گاه رحمتت را شامل حال او مکن، خداوندا بُسر و معاويه و... را لعنت کن، و عذاب و قهر خود را بر آنها فرو فرست».
بعد از اين نفرين، بُسر بن ارطاة چندان عمر نکرد و در پايان حيات خودش ديوانه شد و هذيان مي گفت، و فرياد مي کشيد که شمشير بدهيد تا بکشم، اطرافيانش شمشيري از چوب دستي درست کرده بودند و آن را به او مي دادند و مشکي پر از باد را در اختيارش مي نهادند، او با آن شمشير به آن مشک مي زد بيهوش مي شد و اين وضع همچنان ادامه داشت تا مرگ، او را در کام خويش فرو بلعيد.[3]
و اين نيز درس ديگري از مکتب علي ـ عليه السلام ـ است که به ما درس مي دهد، تا با ستمگران خونخوار اين گونه برخورد کنيم، و به راستي آنان که با جنايتکار فعلي عراق «صدّام» و يا با اسرائيل مي خواهند از راه سازش وارد شوند، جواب علي ـ عليه السلام ـ را چه مي دهند؟!

[1]. شرح نهج حديدي، ج2، ص3 تا 18.
[2]. نگاه کنيد به خطبه 25 نهج البلاغه.
[3]. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج2، ص17 و 18 ط اسماعيليان.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :