امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
1462
بخشدار خائن، زير رگبار سرزنش امام
منذر بن جارود عبدي، از شخصيت هاي عرب و از قبيله عبدالقيس بود. پدرش (جارود) مسيحي بود که در سال 9 يا 10 هجري همراه گروهي به مدينه سفر کرده و به اسلام گرويد و بعد در بصره سکونت گزيد و در جنگ با کفار، در سرزمين ايران به شهادت رسيد.
منذر (بر وزن مرده) از جانب امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ بخشدار يکي از نواحي کشور اسلامي شده، ولي به بيت المال خيانت کرد و با بذل و بخشش هاي بي حساب به خويشان و بستگان خود، به حيف و ميل بيت المال پرداخت.[1]
اين خبر به علي ـ عليه السلام ـ رسيد، امام ـ عليه السلام ـ اين پيام را براي او فرستاد و دستور جلب او را صادر کرد:
«اما بعد: شايستگي پدرت، مرا نسبت به تو، خوشبين و غافل ساخت. گمان بردم تو هم به پيروي از پدرت (پرهيزکار) هستي، ولي ناگاه به من گزارش دادند که تو در پيروي از هوس هاي نفساني، شتابان مي باشي و براي آخرت خود چيزي نمي گذاري و با آباد ساختن دنياي خود، آخرتت را ويران مي کني و حتي به خاطر پيوند با خويشانت، دين خود را از دست مي دهي و اگر اين خبرهايي که در مورد تو به من رسيده، درست باشد، شتر خويشانت و بند کفش خودت، از تو بهتر است و فردي مثل تو نه شايسته مرزداري است و نه بر عهده گرفتن کارهاي اجرايي از او ساخته است و نه اين که لياقت دارد تا قدرتش را بالا برند و يا او را در امانتي شريک سازند و يا در جمع آوري بيت المال، به او اطمينان کنند».
«فاقبل اليّ حين يصل اليک کتابي هذا ان شاء الله؛ وقتي که به خواست خدا اين نامه ام به تو رسيد بي درنگ به سوي ما بيا».[2]

[1]. شرح نهج خويي، ج20، ص397.
[2]. نگاه کنيد به نامه 71 نهج البلاغه ـ شريف رضي مي فرمايد: «منذر بن جارود، همان کسي است که امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ در مورد او فرمود: او آدم خودخواهي است که همواره به اين طرف و آن طرف خود مي نگرد و همچون متکبران گام بر مي دارد و مواظب است که گرد و غباري بر کفشش ننشيند». (ذيل نامه 71 نهج البلاغه).
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :