امروز:
چهار شنبه 4 مرداد 1396
بازدید :
1271
برخورد عمار با مغيره
مغيره بن شعبه از اهالي طائف، در سال پنجم بعثت، اسلام آورد، او از افراد بسيار زيرک بود و به «شيطان عرب» شهرت داشت اين شخص پس از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ همواره در راه انحراف گام بر مي داشت و هدفش در زندگي، شکم و بدست آوردن مقام بود و در اين راه از هيچ گونه حق کشي و رشوه خواري و ظلم، باکي نداشت.
و سرانجام از طرف معاويه، استاندار کوفه شد و هفت سال و چند ماه در کوفه حکومت کرد و دستورهاي معاويه را مو به مو اجرا نمود و سرانجام در سال 49 هجري بر اثر بيماري طاعون در کوفه از دنيا رفت.[1]
در مقابل اين شخص ناپاک، مردي بزرگ و ارزشمند بنام «عمار ياسر» بود که درست بر عکس او، از سرسخت ترين دشمنان معاويه بود و از ياران مخلص و دوستان بسيار نزديک علي ـ عليه السلام ـ به شمار مي آمد. عمار ياسر سرانجام در جنگ صفين و در رکاب مولايش علي ـ عليه السلام ـ به شهادت رسيد، در حالي که 94 سال از عمرش مي گذشت.[2]
نتيجه اينکه: عمار در محور امام علي ـ عليه السلام ـ گام بر مي داشت، مغيره در محور معاويه
تا اينکه روزي بر سر موضوعي بين عمار و مغيره گفتگوي خصمانه اي صورت پذيرفت. اين خبر به علي ـ عليه السلام ـ رسيد، علي ـ عليه السلام ـ عمار را خواست و به او فرمود: «اي عمار! او (مغيره) را رها کن او از دين به همان اندازه که به دنيايش سودمند است را، اخذ کرده است و عملا حق را بر خود مشتبه ساخته است تا آن شبهه هاي باطل خود را، به صورت پلي براي وصول به مقاصد شومش قرار دهد و آن را عذري براي خلافکاريهايش، قلمداد کند».[3]
به عبارت ديگر، مغيره ديگر قابل هدايت نيست قلبش سياه شده و زرق و برق دنيا، او را کور و کر کرده است و نصيحت او، مشت به سندان کوبيدن است.

[1] . قاموس الرجال، ج 9، ص 84 تا 87 ـ اسدالغابه، ج 4، ص 406.
[2] . سفينه البحار، ج 2، ص 276 ـ قاموس الرجال، ج 9، ص 109 ـ 113.
[3] . نهج البلاغه، حکمت 405.
محمد محمد اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :