امروز:
شنبه 29 مهر 1396
بازدید :
1469
به خاطر دو هدف
پس از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ با اين که اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ، خليفه و وصي بحق آن حضرت بود، ابوبکر به مقام خلافت دست يافت. پس از دو سال و چهار ماه، ابوبکر از دنيا رفت و عمر بن خطاب به جاي او نشست و يازده سال و چند ماه خلافت کرد، و پس از عمر، عثمان به جاي او نشست و حدود دوازده سال خلافت کرد، و پس از عثمان که قتل او در اواخر سال 35 هجري قمري اتفاق افتاد، مردم حجاز به سوي خانه علي ـ عليه السلام ـ سراسيمه شدند و با آن حضرت بيعت کردند، و آن حضرت چهار سال و 9 ماه و چند روز خلافت کرد، و در اين مدت نيز غالباً به جنگ با ناکثين و قاسطين (معاويه و هوادارانش) و مارقين (خوارج) اشتغال داشت.[1]
امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ در گفتاري، پس از ذکر ماجراي خلافت بعد از خود، به ماجراهاي اسفبار خلافت خود، آن گاه که زمام امور را بدست گرفت، پرداخته و سخناني مي فرمايد که خلاصه اش اين است:
جمعيت فراوان (پس از عثمان) به سراغ من آمدند، تعدادشان به قدري زياد بود که هم چون يال هاي کفتار (زياد و به هم فشرده) بودند، آن ها از هر سو مرا احاطه کردند، ازدحام آن ها نزديک بود که دو نور چشمم حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ را زير پا قرار دهند، فشار جمعيت به پهلوهايم آسيب رساند و لباسم از دو طرف پاره شد، آن ها همانند.
گوسفندي هاي گرگ زده که به دور چوپان اجتماع مي کنند به دور من اجتماع نمودند، مرا به قبول خلافت واداشتند و وقتي بيعت کردند، من هم آن را پذيرفتم، ولي طولي نکشيد که جمعي بيعت خود را شکستند (طلحه و زبير و پيروانشان) و جمعي از اطاعت فرمان من سرباز زدند (خوارج) و جمعي ديگر راه معاويه را رفتند، زيورهاي دنيا، چشم شان را خيره کرد، و فريفت.[2]
آگاه باشيد سوگند به خدا اگر نبود بيعت آن همه جمعيت که باعث اتمام حجّت مي شود،
و ما اخذ الله علي العلماء الا يقارّوا علي کظّة ظالم و لا سعب مظلوم لا لقيت حبل ها علي غاربها....
و اگر نبود عهد و پيماني که خداوند از علماء و دانشمندان گرفته که در برابر شکم خوارگي ستمگران، و گرسنگي مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را رها مي ساختم، و از آن چشم مي پوشيدم....
در اين هنگام شخصي از اهالي عراق از مجلس برخاست و نامه اي به علي ـ عليه السلام ـ داد (که بعضي گويند سوالاتي در آن نامه نوشته شده بود تا حضرت علي ـ عليه السلام ـ پاسخ آن ها را بدهد) علي ـ عليه السلام ـ هم چنان آن نامه را مي خواند، نامه اي که خطبه داغ و گرم علي ـ عليه السلام ـ را قطع کرده بود، و سکوت همه جا را فرا گرفته بود و مردم منتظر بودند، بقيه گفتار علي ـ عليه السلام ـ را بشنوند.
عبدالله بن عباس (که از دانشمندان بزرگ اسلام بود) احساس کرد که علي ـ عليه السلام ـ سخن خود را قطع نمود، عرض کرد: «چقدر شايسته بود که به گفتار خود ادامه مي دادي؟!».
امام علي ـ عليه السلام ـ در پاسخ او فرمود: هيهات اي عباس! شقشقة هدرت ثمّ قرّت: «سوزي از آتش دل بود که شعله ور شد و سپس فرو نشست».
ابن عباس مي گويد: «سوگند به خدا هيچ گاه بر سخني مانند اين گفتار، متأسف و اندوهگين نشدم، که (جو سازي و جو سازان) نگذاشت تا آن چه امام مي خواست بيان کند[3] به اين ترتيب دريافتيم که هدف اصلي علي ـ عليه السلام ـ از قبول مسئوليت خلافت و رهبري، دو موضوع بود: 1ـ جلوگيري از ظلم ظالم. 2ـ حمايت از مستضعف و مظلوم.

[1] . اقتباس از تتمه المنتهي، ص 4 تا 9.
[2] . نظير اين مطلب در خطبه 67 و 92 نهج البلاغه آمده است.
[3] . نهج البلاغه، خطبه 3.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :