امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1481
پاسخ به سه سؤال
امام علي ـ عليه السلام ـ مردم را به قدري آزاد گذارده بود، که آنان مي توانستند در هر زمان و موقعيتي پرسش هاي خود را از آن حضرت بپرسند و گاهي به آنها مي فرمود: «قبل از آن که از ميان شما بروم، نزد من آييد و سئوال هاي خود را مطرح کنيد».
روزي شخصي به حضور آن حضرت آمد و پرسيد: مگر نه اين است که رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «غيّروا الشّيب ولا تشبّهوا باليهود؛ موهاي خود را تغيير دهيد و خود را شبيه يهود نکنيد»؟ (موي خود را رنگ و حنا کنيد نه اين که مانند يهود، بي رنگ و ژوليده بگذاريد).
امام فرمود: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اين سخن را وقتي فرمود که پيروان اسلام در اقليت بودند، اما امروز که اسلام گسترش يافته و امنيت حکمفرما است، هر کس مختار است که رنگ کند يا نکند.[1]
روز ديگري شخصي از آن حضرت پرسيد: خير (نيکي) چيست؟!.
امام در پاسخ فرمود: خير و سعادت در اين نيست که ثروت و فرزندانت زياد شوند، بلکه خير و سعادت در افزايش علم و حِلم (بردباري) است، و در اين که افتخار کني که در خط پرستش خدا گام بر مي داري و اگر کار نيکي انجام دهي از خداوند سپاسگزاري نمايي و اگر کار بدي کردي، از درگاه او طلب آمرزش نمايي. در اين دنيا، فقط دو کس سعادتمند است:
1. کسي که با توبه خويش مي خواهد گناهان گذشته اش را جبران کند.
2. کسي که با سرعت به کارهاي نيک اشتغال دارد.[2]
و شخص ديگري به آن حضرت گفت: «اي امير مؤمنان! اگر محاسن خود را خضاب و رنگ مي کردي بهتر بود!».
امام به او فرمود: «الخضاب زينة و نحن قوم في مصيبة؛ خضاب و رنگ کردن يک نوع زيبايي است ولي ما عزاداريم (منظور آن حضرت عزاداري در مورد رحلت پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بوده است).[3]
آري امام علي ـ عليه السلام ـ در سوگ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به راستي سوگوار بود و از فراق او همچون شمع مي سوخت (و در اين باره مطلبي در داستان 69 گذشت).

[1]. نهج البلاغه حکمت 17. از اين عبارت استفاده مي شود که بعضي از احکام، جنبه موقتي و شعاري دارد وقتي که شرايط عوض شد، آن احکام نيز برداشته مي شود و در مورد فوق آن گاه که مسلمين در اقليت بودند، لازم بود با رنگ کردن مو خود را جوانتر نشان دهند و مخالفان دريابند که طرفداران اسلام، قدرتمندند البته طبق رواياتي خضاب کردن موي صورت مستحب است.
[2]. نهج البلاغه، حکمت 94.
[3]. نهج البلاغه، حکممت 473.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :