امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
1491
پسر ناباب و گمراه کننده
در تاريخ زياد ديده شده که گاهي پسر موجب گمراهي پدر مي شود و گاهي به عکس، پدر موجب گمراهي پسر مي گردد.
يکي از مواردي که پسر موجب گمراهي پدر گرديد، ماجراي «زبير» و پسرش «عبدالله» است.
زبير بن عوام بن خويلد، پسر برادر حضرت خديجه و پسر عمه رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بود، زيرا مادرش «صفيه» دختر عبدالمطلب بود.
زبير از سرداران صدر اسلام و از مسلمانان استوار و ثابت قدم بود که با شمشير خود دفعات بسياري از حريم اسلام دفاع کرد، حتي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ او را از حواريون (ياران نزديک) خود خواند.
ولي او در زمان خلافت امام علي ـ عليه السلام ـ ـ با آن همه سابقه شايسته ـ از جاده حقّ، منحرف شد و همراه طلحه، جنگ جمل را به راه انداخت، ولي در آغاز جنگ وقتي که علي ـ عليه السلام ـ او را نصيحت کرد او اندکي به خود آمد و از جنگ کنار کشيد و به سوي منزلش بازگشت. اما در مسير راه شخصي به نام «ابن جرموز» او را غافلگير کرد و کشت و او در 67 سالگي در سال 36 هجري در «وادي السباع» به قتل رسيد.
زبير بيست فرزند داشت (يازده پسر و 9 دختر) يکي از پسران معروف او «عبدالله» بود.
ابن ابي الحديد مي نويسد: «عبدالله، همراه پدرش زبير» و خاله اش (عايشه) در راه انداختن جنگ جمل، شرکت داشت...[1]
عبدالله بسيار متظاهر به نماز و روزه و عبادت بود، ولي رياست طلبي، او را منحرف ساخت. در جنگ جمل وقتي که زبير خود را در تنگنا ديد و دريافت که جنگ با علي ـ عليه السلام ـ عاقبتي جز دوزخ ندارد، به عايشه گفت: «از وقتي که به عقل رسيده ام در هيچ مکاني مثل اين مکان در شک و ترديد نبوده ام، علي ـ عليه السلام ـ مرا به ياد سخني انداخت که از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ شنيده ام؟!...»
عايشه گفت: مي خواهي چه کني؟
زبير گفت: «مي خواهم از جنگ کنار بکشم».
در اين بين عبدالله بن زبير، به پدر رو کرد و گفت:
تو اين دو سپاه را در اينجا جمع کردي، و وقتي که شمشيرها را براي کوبيدن همديگر تيز کردند، مي خواهي آنها را واگذاري و بگريزي؟
آري آي پدر. تو حقيقت را نمي گويي، بلکه تو از پرچمهاي سپاه علي ـ عليه السلام ـ که آنها را جوانهاي دلير حمل مي کنند و مرگ را به دوش مي کشند، ترسيده اي...[2]
به اين ترتيب، عبدالله پدرش را به جنگ با علي ـ عليه السلام ـ تحريک مي کرد و از کناره گيري او ممانعت به عمل آورد.
ولي زبير حرف او را گوش نکرد و از بصره بيرون رفت.
بر همين اساس است که امام علي ـ عليه السلام ـ در قسمتي از گفتارش مي فرمايد:
ما زالَ الزّبير رجلاً منّا اهل البيت حتّي نشأ ابنهُ المشؤم، عبدالله
: «زبير همواره از ما اهلبيت بود، تا آن زمان که فرزند شوم و ناشايسته اش «عبدالله» بزرگ شد.»[3]
به اين ترتيب، امام به پدران آينده هشدار داد و اخطار کرد که مراقب دين خود باشند و دين خود را به خاطر فرزند خود از دست ندهند.
از گفتار فوق، استفاده مي شود که صرف نظر از جنگ جمل، از همان آغاز خلافت علي ـ عليه السلام ـ که زبير در اين مورد سهل انگاري يا کارشکني مي کرد، پسرش عبدالله او را بر اين کار وا مي داشت و آرزو مي داشت که پدرش به مقام و رياستي عالي دست يابد، تا او هم بتواند از مقام پدر خود سوء استفاده کند، آري زبير از خاندان نبوت بود، اما پسرش او را از اين افتخار بزرگ، محروم نمود.

[1] . شرح نهج حديدي، ج 20، ص 103.
[2] . تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 171.
[3] . نهج البلاغه، حکمت 453.
محمد محمد اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :