امروز:
چهار شنبه 4 مرداد 1396
بازدید :
1516
چرا کنار سفره رنگين نشستي؟
عثمان بن حنيف از مردان اصيل و با شهامت و از افراد برازنده انصار (مسلمانان مدينه) و از دودمان «اَوس» بود که با برادرش «سهل بن حُنيف» به حضور پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رفتند و قبول اسلام کردند و در راه اسلام سخت کوش و مخلص بودند و از سابقين به اسلام به شمار مي آمدند.[1]
اين شخص پس از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ همواره با علي ـ عليه السلام ـ بود، و در فراز و نشيب ها، هرگز فريب جوّ حاکم را نخورده و از راه علي ـ عليه السلام ـ که راه حق و حقيقت مطلق بود، هيچ گاه خارج نشد.
او از سران گروه «شرطة الخميس» (پيشمرگان سپاه علي ـ عليه السلام ـ ) بود و با شهامت و اخلاص، در اين راه، گام بر مي داشت.[2]
پس از آن که علي ـ عليه السلام ـ به خلافت رسيد و زمام امور حکومت اسلامي را به دست گرفت، «عبدالله بن عامر» پسر خاله عثمان بن عفان، از طرف وي استاندار بصره بود، علي ـ عليه السلام ـ او را از استانداري برکنار کرده و «عثمان بن حنيف» را به جاي او نصب نمود.
و عثمان بن حنيف که مرد دلير و کاردان و لايقي بود، به سوي بصره رفت و پس از برخوردهاي جزئي استانداري بصره را تحت قدرت خود درآورد و به رسيدگي امور مردم اين ديار حسّاس پرداخت.[3]
عثمان تا آن هنگام که جنگ جمل پيش آمد، استاندار بصره بود، ولي در آستانه جنگ جمل، درگيري و جنگي بين او و يارانش از يک طرف و دشمنان از سويي ديگر بر پا شد، عثمان بن حنيف شجاعت و ايستادگي خوبي از خود نشان داد، ولي عاقبت به خاطر کمبود نيرو و تجهيزات شکست خورد و به دست دشمن اسير شد و مورد شکنجه دشمن واقع گرديد و سپس آزاد شد، و در «محل ذي قار» به علي ـ عليه السلام ـ پيوست، و امام در حق او دعا کرد و به او فرمود: «تو با اين استقامت و کارهايت، به خير و پاداش، نائل شدي».[4]
در آن هنگام که عثمان بن حنيف استاندار بصره بود، روزي کار ناپسندي انجام داد، که از شأن يک استاندار اسلامي به دور بود، و آن اينکه: «دعوت يکي از پول دارهاي بصره را براي نهار (يا شام) پذيرفت و در کنار سفره پر زرق و برق او نشست. که همه دعوت شدگان از ثروتمندان بودند».
گرچه اين کار حرام نبود، ولي براي فردي مثل او، آن هم در آن موقعيت، صحيح به نظر نمي رسيد و مردم را نسبت به حکومت علي ـ عليه السلام ـ بدبين مي کرد و چه بسا مردم خيال مي کردند که چرا استاندار علي با طبقه خاصي رفت و آمد مي کند؟... و چه بسا همين ارتباط، پلي براي نفوذ فرصت طالبان مي شد و...
مأمورين اطلاعاتي امام علي ـ عليه السلام ـ اين موضوع را به امام علي ـ عليه السلام ـ گزارش دادند. امام علي ـ عليه السلام ـ نامه مفصلي براي عثمان نوشت که اين نامه در نهج البلاغه از نامه هاي بسيار عميق و ارزنده اي است که سيماي حکومت علي ـ عليه السلام ـ در آن به خوبي ديده مي شود.[5]
در آغاز اين نامه چنين آمده:
«اي پسر حنيف! به من گزارش رسيده که مردي از جوانان دست و دل باز بصره، تو را به ضيافت و سفره اي دعوت کرده است، تو هم (بدون توجه به جوانب امر) به سوي اين دعوت شتافته اي، خوراک هاي لذيذ و رنگارنگ برايت آورده اند و آنها به ذائقه ات گوارا آمده و قَدَح هاي غذا را به سوي تو حواله کرده اند.
و ما ظننت انّک تجيب الي طعام قوم عائلهم مجفوّ، و غنيّهم مدعوٌّ
من گمان نمي کردم که تو دعوت به مهماني کساني را بپذيري که مستمندانشان گرسنه اند و به دور از آن سفره، ولي پولدارانشان دعوت شده و کنار آن سفره هستند، بنگر که تو از اين آخور چه مي جوي!؟ آن چه را که يقين نداري حلال و گواراي يک فرد مسلمان است، بدور انداز و آن چه به يقين مي داني که حلال و گوارا است، از آن استفاده کن.
اي عثمان بن حنيف! بدان و درک کن که هر شخصي، پيشوا و رهبري دارد که در کارها و امور، از او پيروي مي کنند و او را اسوه خود قرار مي دهند و در پرتو بينش و شناخت او بهره مند مي شوند اينک بدان که پيشواي شما (علي ـ عليه السلام ـ ) از دنياي خود، در مورد لباس، به دو لباس بي ارزش اکتفا کرده و از غذاي آن، به دو گِرده نان جوين قناعت نموده است. درست است که شما تا اين حدّ قدرت نداريد (همانند من باشيد) ولي مرا با پرهيزکاري، کوشش در راه حق، نفس کشي و استقامت و دقت در امور کمک کنيد».
در قسمت ديگر اين نامه مي فرمايد:
«اگر بخواهم از شهد عسل و مغز گندم غذا تهيه کنم و اينها را درهم بياميزم و بخورم، و لباس ابريشم بپوشم،مي توانم ولي هيهات از اين که هواي نفس بر من چيره گردد، و حرص و آز، مرا بر آن دارد که چنين غذايي بخورم، اما شايد در حجاز و يمامه کسي باشد که به يک گرده نان، دسترسي ندارد و هرگز شکم سير به خود نديده باشد، يا با شکم پر و سير بخوام ولي در اطرافم شکم هاي گرسنه و جگرهاي سوخته اي به خواب نروند يا آن چنان باشم که شاعر مي گويد:
و حسبک داء ان تبيت ببطنة و حولک اکباد تحنّ الي القدّ
؛ همين درد، تو را بس که با شکم پر بخوابي و در اطرافت جگرهايي باشند که براي به دست آوردن کاسه غذا (يا نان خشک) پر بزنند.
آيا به همين اکتفا کنم که بگويند اين شخص امير و رئيس مؤمنان است، ولي در دشواري هاي مؤمنان شرکت نداشته باشم، يا در گرفتاري هاي زندگي، پيشوا و پيشرو آنها نباشم...
و در قسمت ديگر اين نامه مي فرمايد: گويا از گوينده اي از شما بگوشم رسيد که مي گفت: وقتي که غذاي پسر ابوطالب چنين (ساده) باشد، باعث ضعف شده و اين ضعف او را از پيکار با قهرمانان و شجاعان باز مي دارد. ولي اين را بدان که درخت کوهستاني (با اين که از نظر تغذيه و آب، به آن رسيدگي نمي شود) محکمتر است، اما درخت هاي سبز (که به آنها رسيدگي مي شود) پوستشان نازکتر است. ازطرفي شعله آتش چوب گياهان کوهستاني افروخته تر و خاموشي آنها ديرتر است. پيوند من با رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ همانند نسبت نور به نور (که نور دوم از نور اول گرفته شده است) و نسبت دست به بازو است. سوگند به خدا اگر تمام عرب همراه شوند و به جنگ من آيند، پشت به جنگ نمي کنم، و اگر فرصت به دست من آيد با شتاب (براي سرکوبي دشمن) مي روم. کوشش پي گير مي کنم تا زمين را از لوث وجود اين فرد منحرف و وارونه (امثال معاويه) پاک سازم چنان که خار و خاشاک از ميان دانه هاي درو شده جدا گردد.
و در پايان نامه فرمود: «اي عثمان! از خدا بترس و به چند قرص نان قناعت کن تا از آتش دوزخ رهايي يابي».[6]

[1]. تنقيح المقال، ج2، ص245.
[2]. معجم الرجال، ج11، ص115.
[3]. تاريخ يعقوبي، ج2، ص179.
[4]. مصادر نهج البلاغه، ج3، ص366 ـ تاريخ کامل ابن اثير، ج3، ص224.
[5]. نگارنده درباره اين نامه و شرح حال عثمان بن حنيف، کتابي به نام «عثمان بن حنيف استاندار بصره» تأليف کرده که منتشر شده است.
[6]. نگاه کنيد به نامه 45 نهج البلاغه.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :