امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1054
مساوات در تقسيم بيت المال

عبدالله بن زمعة بن اسود، از شيعيان و ياران حضرت علي ـ عليه السلام ـ بود، گرچه پدر و عمويش در جنگ بدر جزء سپاه شرک بودند و کشته شدند و جدش «اسود» از کساني بود که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را استهزاء مي کرد، ولي خودش در خط علي ـ عليه السلام ـ حرکت مي کرد، و از پيروان آن حضرت بود.[1] او، در موردي بيشتر از حق خود از بيت المال درخواست کرده و خيال مي کرد به خاطر نزديک بودنش به علي ـ عليه السلام ـ آن حضرت او را بر ديگران مقدم مي دارد، ولي امام در پاسخ درخواست او فرمود: «انّ هذا المال ليس لي ولا لک، و انّما هي فيئّ للمسلمين، و جلب اسيافهم فان شرکتهم في حربهم، کان لک مثل حظّهم و الاّ فجناة ايديهم لا تکون لغير افواههم؛ اين ثروت، نه از آن من است و نه از آن تو، بلکه از غنائم جنگي است که مسلمانان با شمشيرهايشان آن را به دست آورده اند. اگر تو همراه آنها بوده اي، همانند آنها سهم داري، و گرنه دستچين آنها براي غير دهان آنها نخواهد بود».[2] در اينجا به تناسب موضوع فوق به داستان ذيل توجه کنيد: عاصم بن کليب از پدرش نقل مي کند که گفت: در محضر علي ـ عليه السلام ـ بودم که مقداري پول و چيزهاي ديگر به عنوان بيت المال از ناحيه اي در ايران آورده بودند، حضرت برخاست و تصميم تقسيم آن را گرفت، مردم براي دريافت سهميه خود هجوم مي آوردند حضرت براي حفظ انضباط، دستور فرمود: طنابي به عنوان حائل، اطراف اموال کشيدند و جمعيت در آن طرف طناب قرار گرفتند و خود علي ـ عليه السلام ـ داخل طناب شد و دستور فرمود: رؤساي هفت قبيله (که در آن روز در کوفه سکونت داشتند) حاضر شدند. حضرت سهميه هر يک از قبائل را به نماينده آنها داد، تا نمايندگان آن اموال را به طور مساوي بين اعضاء قبيله خود تقسيم نمايند در آخر کار، يک قرص نان از داخل ظرف هاي خالي شده به دست آمد، علي ـ عليه السلام ـ فرمود: «همان نان را هفت قسمت کنيد و براي هر قبيله اي از قبائل هفتگانه، يک قسمت آن را بگذاريد» سپس فرمود: هذا جناي و خياره فيه اذ کل جان يده الي فيه يعني: «اين دستچين من است و بهترينش در ميانش مي باشد، زيرا هر چيننده، دستش به دهان خودش باز مي گردد».[3] و طبق روايت ديگر، امام علي ـ عليه السلام ـ اموال مسلمين را پس از آن که تقسيم مي کرد، محل آن را جارو کرده و آب پاشي مي نمود سپس خطاب به پول هاي زرد و سفيد مي فرمود: «يا صفراء غرّي غيري، يا بيضاء غرّي غيري؛ اي دينارهاي زرد و درهم هاي سفيد، غير مرا فريب بدهيد» سپس شعر فوق را مي خواند و منظورش اين بود که: هر کو عمل نکرد و عنايت اميد داشت دانه نَکِشت ابله و دخل انتظار کرد نابرده رنج، گنج ميسر نمي شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد




[1]. مصادر نهج البلاغه، ج3، ص177. [2]. نگاه کنيد به خطبه 232 نهج البلاغه از ابو اسحاق همداني نقل شده: روزي دو زن نزد علي ـ عليه السلام ـ آمدند يکي از آنان عرب بود و ديگري کنيز آزاد شده. امام چند درهم و مقداري غذا به طور مساوي به هر کدام داد، زن عرب اعتراض کرد و گفت: من عرب هستم و اين زن عجم است چرا به من بيشتر ندادي؟ امام ـ عليه السلام ـ فرمود: «سوگند به خدا من در تقسيم بيت المال فرزندان اسماعيل را بر فرزندان اسحاق، نيز برتر نمي بينم». (بحار، ج41، ص137). [3]. بحارالانوار، ج41، ص136 ـ شعر فوق از «عَمرو» خواهرزاده «جذيمه ابرش» است، که وي با دوستانش گياهي از زمين مي چيدند، دوستانش سبزي هاي بهتر را مي خوردند، ولي «عمرو» سبزي هاي خوب را در ميان آستينش مي گذاشت و در آخر کار، آن چه را در آستينش قرار داده بود براي دايي خود آورد و گفت: «هذا جناي وخياره فيه اذ کل جان يده الي فيه» يعني: اين دستچين من است که سبزي هاي نيکش نيز همراهش مي باشد، ولي دوستان من، سبزي هاي خود را به دهانشان گذاردند و خوردند». امام علي ـ عليه السلام ـ به اين شعر، متمثل شد و آن را کنايه از اين مطلب گرفت که دست رنج هر کس مال خودش است و به همان اندازه که حق دارد به او مي رسد (سفينه البحار، ج1، ص191). علامه مجلسي مي گويد: «امام علي ـ عليه السلام ـ دنياي (مادي) را طلاق داده بود، وقتي از همه بلاد اسلامي ـ جز شام ـ اموال (بيت المال) فراوان و بسيار مي آمد، آنها را بين افراد خود تقسيم مي کرد و سپس اين شعر را مي خواند: هذا جناي و خياره فيه... (بحار، ج41، ص148).

محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :