امروز:
چهار شنبه 26 مهر 1396
بازدید :
1421
مناظره با خوارج
قبلاً ماجراي خوارج را به طور خلاصه، خاطر نشان ساختيم. خوارج همان ياران ديروز علي ـ عليه السلام ـ بودند که بر اثر کوردلي و لجاجت و ناداني، در مساله «حکميت» موضع گرفتند و سرانجام همه آنها ـ جز اندکي ـ در يک جنگ شديد (جنگ نهروان) به دست سپاه علي ـ عليه السلام ـ کشته شدند.
قبل از جنگ، امام از راه هاي گوناگون با آنها تماس گرفت تا اختلاف با مذاکره و مناظره حلّ گردد و کار به جنگ نکشد، ولي آنها گوش به نصايح علي ـ عليه السلام ـ ندادند و آتش جنگ را شعله ور ساختند.
يکي از راهها اين بود که امام، پسر عمويش ابن عباس را، که به خوبي آنها را مي شناخت، چندين بار بين خود و آنها واسطه قرار داد، ولي از آنجا که آنها در حصار باورهاي کج و دروغين خود محبوس بودند، گاهي قبل از آن که با ابن عباس سخن بگويند، به ذکر مسائل جزئي مي پرداختند مثلاً در حالي که ريختن خون بهترين بندگان خدا مانند «عبدالله بن خَبّاب» و همسر باردار او را جايز مي دانستند[1] به ابن عباس که براي مناظره نزد آنها مي آمد، مي گفتند: «اين لباس زيبا (به قول امروزي ها: طاغوتي) چيست که پوشيده اي؟!...».
امام به ابن عباس فرمود: «لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ يَقُولُونَ وَ لَكِنْ خَاصِمْهُمْ بِالسُّنَّةِ فَإِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحِيصاً؛ به وسيله آيات قرآن با خوارج مناظره مکن، زيرا قرآن کتابي است که مي توان آياتش را با احتمالات و توجيهات گوناگون معني کرد، تو چيزي مي گويي و آنها چيز ديگر (و سخن به جايي نمي رسد) ولي با سنت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با آنها بحث کن که در برابر آن پاسخي نخواهند يافت».[2]
توضيح اين که: مثلاً ابن عباس، شاگرد هوشيار و آگاه علي ـ عليه السلام ـ مي خواست از آيات قرآن، صحت اصل حکميت را (صرف نظر از کيفيت آن) براي آنان ثابت کند، ولي آنها بر اثر جمود و کوته فکري و ناآگاهي به معاني و مفاهيم قرآن، با توجيهات و احتمالات سخن ابن عباس را رد مي کردند و مي پنداشتند که بايد براي هر موضوعي، آيه بخصوصي باشد و چون قرآن درباره «حکميت سياسي دو گروه» چيزي نگفته است، پس حکميت دو گروه مسلمانان باطل است.
دانشمند معتزلي، ابن ابي الحديد مي گويد: سخن فوق (که امام، به ابن عباس فرمود) در جاي خود بي نظير است و مفهوم بسيار عالي دارد... سپس مي گويد: اگر سئوال شود که پس از ابن عباس با کدام سنت بايد با خوارج گفتگو کند، در پاسخ گوييم: منظور امام، سخنان آشکار (و توجيه ناپذير) پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است مانند اين که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «علي مع الحق و الحق مع علي، يدور معه حيثما دار؛ علي با حق است و حق با علي ـ عليه السلام ـ است و هر جا که باشد، علي ـ عليه السلام ـ نيز همراه و به هم پيوسته با حق است».
و يا مانند حديث غدير که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله؛ خداوندا، دوست بدار آن که علي ـ عليه السلام ـ را دوست بدارد، و دشمن بدار آن که علي ـ عليه السلام ـ را دشمن بدارد، و ياري کن آن که علي ـ عليه السلام ـ را ياري کند، و واگذار آن کس را که علي ـ عليه السلام ـ را واگذارد».
و امثال اين گونه روايات را که اصحاب از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ شنيده بودند و مورد قبول همه بود، و اگر خوارج حتي در مقابل اين گفتار آشکار و قاطع نيز سرباز مي زدند، براي علي ـ عليه السلام ـ ثابت مي شد که خوارج هدف ديگري دارند، نه اين که حسن نيت داشته ولي نمي فهمند. هر چقدر علي ـ عليه السلام ـ در اين مورد کوشش کرد و اتمام حجت نمود، آنها بر لجاجت خود افزودند، سرانجام علي ـ عليه السلام ـ ناگزير شد با آنها پيکار کند و آن چنان با آنها بجنگد که همه آنها ـ جز اندکي ـ را به هلاکت رسانده و سر به نيست نمايد.[3]

[1]. شرح نهج البلاغه خويي، ج4، ص128.
[2]. نگاه کنيد به نهج البلاغه نامه 77.
[3]. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج18، ص72 ـ در نامه 78 نهج البلاغه نيز مطالبي در مورد خوارج آمده است.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :