امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
668
اين مطلب که ما بايد راضي به رضاي خدا باشيم و آن‌چه را كه خدا مقدور فرموده با كمال ميل پذيرا باشيم، چگونه با دعا كردن براي تغيير اين قضاء و قدرسازگار است؟

براي دريافت پاسخ مناسب، توجه به چند مطلب ضروري است:
1. بي ترديد همة رخ‌دادها و پيش‌آمدها بر اساس قضا و قدر الهي است و هيچ پيش‌آمدي از حيطة قضا و قدر بيرون نيست. امّا بايد توجّه داشت كه قضا و قدر الهي دو گونه است: برخي از مراتب قضا و قدر، در مرتبة لوح محفوظ است كه قضا و قدر حتمي است و هيچ گونه تغيير و تبديلي در آن راه ندارد و از طريق دعا و صدقه و صلة رحم و مانند اينها، نمي‌توان در آن تبديل و تغييري ايجاد كرد؛ امّا بعضي از امور در مرتبة قضا و قدر غير حتمي قرار دارند و در مرتبة لوح محو و اثبات است. بر اساس آموزه‌هاي ديني، با دعا و صدقه و صلة ارحام مي‌توان تغيير و تبديل در اين مرتبه از قضا و قدر ايجاد كرد و خداوند به بركت دعا و نيايش بندگانش، آنچه را به صورت غير حتمي براي كسي مقدور كرده، تغيير دهد.
بنابراين آنچه كه خداوند به طور حتمي مقدور كرده كه بايد واقع شود، مربوط به مرتبة قضا و قدر حتمي الهي است كه انسان‌ها بايد بدان راضي باشند و اگر هم راضي نباشند، از هيچ طريق نمي‌توان جلوي وقوع آن را گرفت.
امّا آنچه در مرتبة قضا و قدر غير حتمي و به اصطلاح در مرتبة لوح محو و اثبات است ، رضاي خدا به آن است كه بندگان از طريق دعا، صدقه، صلة رحم و ... موجبات تغيير آن را، فراهم آورند تا شايد بر اساس حكمت و مصلحت الهي، درآن تغيير و تبديل حاصل شود. از اين روي، بنده بايد از طريق آنچه در آموزه‌هاي ديني آمده مثل دعا، صدقه و امثال آن شرايطي را فراهم آورد كه خداوند در لوح محو و اثبات، از وقوع حوادث ناگوار براي بندة خود جلوگيري نمايد. و اين مسئله با رضاي الهي و رضا به قضا و قدر الهي هيچ گونه منافاتي ندارد.[1]
2. نكتة دوم آن است كه بر اساس روايات، اساساً دعا براي تغيير در قضا و قدر غير حتمي سفارش شده است. بنابراين دعا براي دفع بلايا و حوادث، هيچ گونه منافاتي با رضا به قدر و قضاي الهي ندارد. مثلاً در روايتي آمده است: امام كاظم ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «ان الدعا يردّ ما قد قُدِّرَ و لم يقدر» يعني همانا دعا برمي‌گرداند آنچه را مقدر شده است و آنچه را مقدّر نشده است. راوي مي‌گويد: به امام عرض كردم امر مقدّر نشده كدام است؟ حضرت فرمود: «حتي لا يكون» يعني از مقدّر شدن آن امر جلوگيري مي‌شود. طبق اين روايت، دعا جلوي تقدير را مي‌گيرد و بلاء حاصل نمي‌شود.[2]
و در روايتي ديگر آمده است: «ان الدعا و البلاء يترافقان الي يوم القيامة ، انّ الدعا ليردّ البلاء»[3] يعني همانا دعا و بلاء تا روز قيامت با هم رفاقت كنند و همانا دعا بلاء را برگرداند.
و در روايتي ديگر آمده است: «بر شما باد به دعا، زيرا دعا به درگاه خداوند و خواستن از او، برگرداند بلائي را كه مقدر شده و حكم بدان شده و جز اجراي آن چيزي نمانده است، پس چون خداوند خوانده شد و از او درخواست شد يكباره بلا برگردانده شود.»[4]
بر اساس اين گونه روايات معلوم مي‌شود، همان طور كه در دستورات ديني، دستور به رضا به قضاي الهي داده شده، دستور به دعا نيز آمده است. از اين بيان معلوم مي‌شود كه منافاتي بين اين دو نيست، چون خداوند ممكن است بر اساس سنّت الهي خود، برخي امور را به گونه‌اي تنظيم كند كه با دعا و نيايش بنده تغيير كند، لذا بنده در اين گونه امور بايد دست به دعا برآورد و از خداوند بخواهد كه از او حادثة مقدر را دفع كند.
3. نكتة سوم آن است كه از مطالعه در سيرة عملي ائمه ـ عليهم السّلام ـ به خوبي بدست مي‌آيد كه رضا به قضا و قدر الهي، هرگز با دعا در جهت دفع بلايا و حوادث منافاتي ندارد؛ به همين دليل ائمه ـ عليهم السّلام ـ با آنكه به بالاترين مقام رضا و تسليم در برابر قضا و ارادة خداوند دست يافته بودند و تسليم محض به رضاي الهي بوده‌اند، در عين حال بيشترين دعاها را داشته‌اند و براي دفع و رفع حوادث دعا مي‌كرده‌اند. از اين نكته نيز معلوم مي‌شود كه دعا و رضا به قضا باهم منافاتي ندارند و انسان بايد در عين تسليم و رضا، اهل دعا و نيايش باشد.
عارف بزرگ امام خميني (ره) در تحليل اين مسئله مي‌گويد: «از سيرة انبياء عظام و حضرات ائمة معصومين ـ عليهم السّلام ـ نيز چنان ظاهر مي‌شود كه با آنكه مقامات آنها بالاتر از صبر و رضا و تسليم بوده، مع ذلك هيچ گاه از دعا و عجز و تضرّع در درگاه معبود خودداري نمي‌كردند و عرض حاجات خود را به حضرت حق تعالي مي‌نمودند. و اين مخالف با مقامات روحانيه نيست، بلكه تذكّر حق و انس و خلوت با محبوب و اظهار عبوديت و ذلّت در پيشگاه عظمت كامل مطلق غايت آمال عارفين است.[5]
4. در قرآن كريم آمده است: «و قال ربكم ادعوني استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين»[6] يعني پروردگار شما گفته است مرا بخوانيد تا دعاي شما را اجابت كنم، كساني كه از عبادت من تكبّر مي‌ورزند به زودي با ذلّت وارد دوزخ مي‌شوند.
از اين آيه بدست مي‌آيد كه دعا خود يك نوع عبادت است، بنابراين مي‌شود كه انسان در عين آنكه به قضا و قدر الهي راضي باشد و از آن هيچ گونه شكوه‌اي نداشته باشد، با دعا و نيايش انس بگيرد و در واقع مشغول دعا كه نوعي عبادت است باشد. حتّي از ذيل آيه به دست مي‌آيد، كساني كه از دعا سرباز مي‌زنند در واقع اين رفتار نوعي خوي استكباري است که عذاب الهي را در پي دارد.
پس دعا و رضا به قضا، مي‌تواند در كنار هم قرار بگيرد و منافاتي با هم ندارند.[7]
گذشته از اين، دعا، هرگز به مفهوم اظهار نارضايتي از قضاء خداوند نيست، بلكه دعا اظهار عجز و بندگي و نياز انسان در پيشگاه خالق خود است كه خداوند در مقابل آن به بندة خود پاداش مي‌دهد و با توجّه به اين كه دعا نوعي عبادت و اظهار بندگي است، پس دعا نكردن نوعي مقاومت در برابر قضا خواهد بود و انسان مؤمن بايد بكوشد با دعا و تضرّع، عجز و بيچارگي خود را نسبت به همة حوادث در پيشگاه خالق خود، اظهار كند و نبايد حالت سرسختي و مقاومت داشته باشد.
بنابراين از مجموع آنچه بيان شد، به خوبي معلوم مي‌شود كه دعا با رضا به قضاي الهي نه تنها منافات ندارد، بلكه هر دو جزء آموزه‌هاي ديني است و انسان بايد به هر كدام از آن آموزه‌ها در جاي خود عمل كند.

پي نوشت ها:
[1] . جوادي آملي، عبدالله، حكمت عبادات، قم، نشر مركز اسراء، 1378 ش، ص217، 218.
[2] . كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، تهران، نشر دفتر فرهنگ اهل بيت، بي‌تا، كتاب دعا، ان الدعا يردّ البلاء و القضاء، ج4، ص 215، حديث 2.
[3] . همان، ح 3.
[4] . همان، ح 8.
[5] . موسوي خميني، سيد روح الله، چهل حديث، نشر مؤسسة آثار امام، چاپ بيستم، 1378ش، ص 261.
[6] . مومن/ 60.
[7] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، نشر دار الكتب الاسلاميه، 1379 ش، ج20، ص 147.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :